شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

● مسأله علمی و پژوهش(۲)
ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، دانش ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

شریف لک‌زایی

مفهوم مسأله علمی. از مسأله علمی، برداشتهایی گوناگون شده است. در یک برداشت، «مسأله علمی» پرسشی دانسته شده است که برای محقق در رابطه با موضوع تحقیق مطرح است. این پرسش، بر اساس فهم و تجارب پژوهشگر، مشورت با صاحب‌نظران و بررسی ادبیات موجود طرح می‌شود.
در برداشتی دیگر، «مسأله علمی» پرسشی فرض شده است که در ذهن پژوهشگر درباره پدیده، مشکل یا معضل اجتماعی مطرح می‌شود. هدف محقق از طرح سؤال، ریشه‌یابی علت یا علل به وجود آمدن آن پدیده، مشکل یا معضل اجتماعی مطرح می‌شود.
طبق آنچه گفته شد، مسأله علمی، که به صورت پرسش اصلی متجلی می‌شود، برخاسته از دغدغه، مشکل یا معضلی است که محقق در پی ارائه راه حل برای آن است. مسأله علمی باید به صورت دغدغه ظاهر شده باشد، یا ظاهر شود. این مشکل می‌تواند به‌تنهایی دغدغه‌ای ذهنی برای محقق فرض شود، و یا اینکه معضل جامعه‌ای است که محقق در آن زیست می‌کند. البته در آنجا که یک مسأله ذهنی برای محقق تلقی می‌شود، باز هم می‌توان گفت این موضوع نمی‌تواند از مسائل و پدیده‌های جامعه جدا تلقی شود. در واقع، محقق گمان می‌کند به دنبال حل دغدغه ذهنی خود است، اما ناخواسته به دنبال حل مسائل پنهان و آشکار جامعه است. به دیگر سخن، جامعه، مسائل خود را بر پژوهشگر تحمیل نموده است، و او خودآگاه یا ناخودآگاه، به دنبال حل آنهاست.

ویژگیهای مسأله علمی. برای روشن شدن مسأله علمی، به برخی ویژگیهای آن نیز اشاره می‌گردد:
یکم. مسأله علمی باید صریح، روشن و بدون هیچ گونه اجمال و ابهام، و در قالب پرسش اصلی، مطرح شود.
دوم. باید حدّاقل دو متغیر مستقل و وابسته داشته باشد و رابطه میان این دو یا چند متغیر را بیان کند.
سوم. رابطه مطرح‌شده بین متغیرها، باید قابل اندازه‌گیری و بررسی دقیق باشد. به عبارتی، متغیرها کلی نباشند و بتوان آنها را از پدیده‌های مشابه بازشناخت.
چهارم. مسأله علمی، موضوعی را در برگیرد که ارائه راه حل آن، درصدد پاسخگویی به مشکلات انسان و محیط پیرامون وی باشد.
پنجم. باید موجب نهایت تمرکز در فرآیند تحقیق گردد و محقق را از افتادن در مسائل حاشیه‌ای و پیرامونی برهاند. به عبارتی ، مسأله علمی باید باعث شود که مواد خام جمع‌آوری شده درباره موضوع، درجای خود گردآوری شوند، و محقق در جریان کار به افقهایی گوناگون کشانده نشود، و کنجکاویهای او مسیر استنباط را منحرف ننماید.
ششم. پاسخ مسأله علمی باید از سوی محقق مورد استنتاج و استنباط قرار گیرد، و پژوهشگر مانند پاسخ به پرسش از ماهیت، تنها به توصیف بسنده نکند، بلکه دیدگاه خود را نیز درباره موضوع مورد بحث تبیین نماید.
بایسته یادآوری است که مهم‌ترین نکته درمسأله علمی، وجود دو یا چند متغیر است، که پژوهشگر باید در پی بررسی رابطه و آزمون این متغیرها باشد، و در پایان تحقیق، روشن نماید که چه نوع رابطه‌ای میان متغیرها حاکم است. در واقع، محقق با طرح مسئله علمی، که دارای متغیر است، به ارائه فرضیه می‌پردازد، و در طول تحقیق نیز در پی بررسی و آزمون فرضیه است، و در نهایت، رابطه بین متغیرها را بیان خواهد کرد.

نقش پرسشهای فرعی. ممکن است پژوهشگر برای آسان شدن تحقیق و وضوح بیشتر، به تجزیه مسأله و پرسش اصلی خود مبادرت ورزد و آن را به پرسشهای فرعی تفکیک نماید. بنا بر این، محقق با توجه به متغیرهای موجود در پرسش اصلی خود، به ارائه پرسشهای فرعی می‌پردازد و برای رسیدن به پاسخ پرسش اصلی به آنها پاسخ می‌دهد. پرسشهای فرعی باید جامع و مانع پرسش اصلی و متغیرها باشند؛ یعنی مجموع سؤالات فرعی، نباید کوچک‌تر و بزرگ‌تر از سؤال اصلی باشند. نکته مهم دیگر اینکه برخی پرسشهای اصلی قابل تفکیک از پرسشهای فرعی نیستند. از این رو، نباید به شیوه تصنعی و ملال‌آور به طرح سؤالات فرعی پرداخت.

خاتمه. ارائه پرسش اصلی، میسّر نیست مگر اینکه پژوهشگر درباره موضوع مورد پژوهش اطلاعاتی هر چند کلی و ناقص داشته باشد. بنا بر این، داشتن اطلاعات اندک نیز می‌تواند به پژوهشگر در پرسشگری دقیق و حساب‌شده یاری رساند و مسأله علمی محقق را روشن کند؛ زیرا آغاز تحقیق با جست‌وجو برای یک سؤال دقیق شروع می‌شود، و این سؤال اصلی است که راهنمای محقق در طول تحقیق است. این امر، به محقق کمک می‌کند که بداند چه کار می‌خواهد بکند و چه کاری باید، یا نباید، انجام دهد.

 

مقاله حاضر پیش از این در نشریه  دو ماهنامه پژوهه، شماره 2، مهر و آبان 1382منتشر شده است. برای مطالعه کامل‌تر و اطلاع از ارجاع‌ها سری به آدرس زیر بزنید:

http://www.qomicis.com/farsi/magazines/Magazine/p002/pashoheh.htm


 
مسأله علمی و پژوهش(۱)
ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، دانش ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

شریف لک‌زایی

 

 

مقدمه. در چند سال اخیر، مهم‌ترین مسأله جهان اسلام، چالش سنت و مدرنیته بوده است، که در ایران از نهضت ناتمام مشروطیت آغاز گشت. به طور کلی، در جهان عربی ـ اسلامی پس از حمله ناپلئون به مصر در 1798م نخستین روزنه‌های آشنایی مستقیم جهان عرب و اسلام با اندیشه‌های غربی گشوده شد. البته قبل از آن، کوششهایی برای آشنایی با جهان غرب صورت گرفته بود، اما به گفته حمید عنایت، «هیچ یک از آن تلاشها، به اندازه حمله ناپلئون در بیدار کردن غرور ملی و آرزوهای پیشرفت در میان قومی عرب زبان، کارگر نیفتاد».

از این زمان، تقابل فرهنگ اسلامی- عربی با فرهنگ اروپایی و غربی شکل گرفت و مسلمانان درگیر مسائلی شدند که فرهنگ مسلمانان را دستخوش دگرگونی و چالشی عظیم ساخت. نیز مسئله‌هایی (problems) برای متفکران ایجاد شد که گریز و گزیری از حل آنها نبود؛ زیرا این مسائل با هویت و فرهنگ و باورهای مسلمانان ارتباط داشت و گذشتن از آنها امکان‌پذیر نبود.
پرابلماتیک، (
problematic) هنگامی رخ می‌دهد که حوادث و پدیده‌هایی پیش آیند که از حد معمول خارج، و چنان تکرار شوند که خود را بر انسان و جامعه انسانی تحمیل کرده، به واقعیت (fact) عینی زندگی تبدیل گردند. مسأله‌ها، تفکر رایج جامعه را به چالش می‌گیرند و سعی دارند بر آن غالب شوند. مهم‌ترین چالش غرب با جهان اسلام، مدرنیته و محصولات فکری‌اش بود که بر اثر آن، مسلمانان به‌وضوح دریافتند که دنیای غرب از آنان پیشی گرفته است و آنان از قافله تمدن عقب مانده‌اند. پس از این، متفکران مسلمان به چاره‌جویی برخاستند، و در این میان، جنبشهایی شکل گرفت؛ از جمله: نهضت ناتمام مشروطیت در ایران، نوزایش و رنسانس (النهضه) در جهان عرب.
مسأله علمی،‌که بیشتر بر اثر چالش یک تمدن و جامعه با تمدن و جامعه‌ای دیگر صورت می‌گیرد، و مهم‌ترین بخش هر پژوهشی است. پژوهشگر با توجه به مسأله و مشکلی که وجود دارد، به جست‌وجو برای پاسخ آن می‌پردازد. مسأله علمی، راهنمای محقق در طول پژوهش است. محدود کردن حوزه مطالعاتی و پژوهشی، با توجه به نوع پرسشی است که بر مبنای مسأله علمی طرح شده است. «مسأله علمی»، مرزهای زمانی و مکانی و موضوعی تحقیق را مشخص می‌سازد. همچنین نشان می‌دهد که به چه موضوعات یا مباحثی باید، یا نباید، پرداخت. به عبارت دیگر، مسأله علمی نشان می‌دهد که محقق به دنبال کشف کدام ارتباط میان پدیده‌هاست و چه چیزی نقطه تمرکز تحقیق است.
مسأله علمی در قالب پرسش، که «پرسش اصلی» نام دارد، طرح می‌شود. از این رو، راهنمای مباحث و مسیر آینده کار تحقیق را نیز ترسیم می‌کند، و محقق می‌داند که به دنبال پاسخ به چه پرسشی است. علاوه بر آن، خواننده تحقیق در همان ابتدای تحقیق متوجه می‌شود که پژوهشگر چه دغدغه و مسأله‌ای دارد و در پی پاسخ به کدام «پرسش اصلی» است.

تفاوت پرسش با مسأله. دانش واژه «مسأله» (problem) و «پرسش» (question) به اعتبار بحثهای روش‌شناسی از همدیگر متمایز می‌شوند. مسأله علمی قبل از فرضیه‌سازی مطرح می‌گردد. فرضیه زمانی می‌تواند امکان بروز و ظهور یابد که قبل از آن، ذهن پژوهشگر مصروف مسأله‌ای شده باشد. به دیگر سخن، محقق دغدغه علمی درباره موضوع خاصی را در ذهن داشته باشد. طبیعی است که این مسأله و دغدغه باید در جایی خود را بنمایاند و آن گاه در پرتو فرضیه، خودنمایی کند. البته مسأله علمی برای اینکه قابل تشخیص باشد، باید در قالب «پرسش اصلی» طرح گردد، تا در پی آن، محقق بتواند احتمالات موجود برای پاسخ به پرسش اصلی را در فرضیه خود بازخوانی کند.
جمله «این چیست؟»، «مسأله علمی» نام ندارد، بلکه به آن «پرسش» (
question) گفته می‌شود. پرسش، عبارت است از گفتنِ «این چه هست؟ (What is this?) و «آن چه هست؟» (What is that?). این هنر چیست؟ دنیا چیست؟ اینها همه در شمار پرسش‌اند؛ زیرا علاوه بر اینکه پاسخ به آنها جنبه وصفی خواهد داشت، یک «چیست» در پایان آنها افزوده شده است. بنا بر این، این گونه پرسشها نمی‌توانند مسأله علمی قلمداد شوند.
برخی روشهای تحقیق، با این «چیست»ها سر و کار دارند و ممکن است در چارچوب شناختن ظاهر شوند. از این رو، به دنبال شناختن ماهیت هستند. ماهیتها نیز همیشه در شکل «چیست» ظاهر می‌شوند؛ اما در فرضیه‌سازی، که در پی مسأله علمی و دغدغه نمایان می‌شود، همیشه با مسأله (
problem) سرو کار داریم. تا مسأله پیدا نشده باشد، به دنبال گشودن آن نمی‌روند. به همین دلیل، گشودن مسأله، به آزمون فرضیه، بستگی‌ای تام و تمام دارد.
در اینجا، مراد از مسأله علمی، پرسشی است که نیازمند فرضیه است. در واقع، فرضیه به دنبال آن می‌آید؛ و در هر پژوهش علمی، همین گونه است. شاید بتوان گفت پرسش از ماهیت، تنها توصیف را به دنبال دارد. بنا بر این، نیازمند فرضیه نخواهد بود؛ زیرا صِرف توصیف، پاسخ آن پرسش است، نه چیز دیگر. مسأله‌ای وجود ندارد تا محقق به دنبال رازگشایی آن باشد. پس در اینجا از هر دو دانش واژه استفاده می‌شود، اما باید به خاطر داشت که مراد، پرسشِ نیازمند فرضیه است. مثلاً پرسش از نسبت دین با مفاهیمی مانند اخلاق و دموکراسی، در دایره مسأله علمی قرار می‌گیرد و نیازمد فرضیه‌سازی است. در اینجا، از نسبتی که با دین و جامعه دینی برقرار می‌کند، پرسش شده است، نه از ماهیت و چیستی مفهوم. از این رو، نیازمند تأملات و پاسخهایی ویژه است.

ادامه دارد


 
مناسبات آزادی و دانش
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، آزادی ، وبلاگ ، دانش

شریف لک‌زایی

میشل فوکو، اندیشمند پسامدرن عصر حاضر، به تقدم قدرت بر دانش تأکید داشت و بر آن بود که بذر این بحث را در جامعه بپراکند. او معتقد بود این تنها قدرت است که می‌تواند عالمان و اندیشمندان را در موافقت و مخالفت، زیر سلطه خود بگیرد و دانش خاصی را تولید نماید. فوکو از آزادی گفت‌وگو نمی‌کند و نقطه تمرکز مباحثش بر مدار قدرت می‌چرخد. اما پرسش این است که نظریه‌پردازی و تولید دانش و اندیشه چگونه ممکن است؟ آیا قدرت، دانش و اندیشه را می‌پروراند یا عناصر مهم‌تری نیز مؤثر است؟

نگارنده به اولویت و تقدم آزادی و به ویژه آزاداندیشی بر دانش و قدرت می‌اندیشد. در این معنا، جامعة فاقد آزادی، از توان و پویایی لازم برای تولید اندیشه و دانش و نظریه‌پردازی برخوردار نیست و از این رو است که قدرتمند نیز نخواهد بود و در میدان رقابت، نیز رقیبان، گوی سبقت را خواهند ربود. نظریه‌پردازی و تولید دانش و اندیشه هنگامی میسر است که جامعه و به ویژه جامعه علمی، بهره‌ای از آزادی ببرد. محصول چنین وضعیتی همانا توانمندی و قدرتمندی جامعه و دولت است.

به دیگر سخن، آزادی به تولید دانش و اندیشه منجر می‌شود و دانش و اندیشه تولید شده، جامعه و دولت را توانا و مقتدر می‌سازد. رکود و انحطاط یک جامعه و تمدن، در پی فقدان آزادی حاصل می‌شود؛ زیرا تولید اندیشه و دانش تعطیل می‌شود. تولید اندیشه و دانش، محصول تکاپوی اندیشه‌ها و تضارب آرا است و فضای استبدادی هرگز مجال رویش و گسترش آزادی و آزاداندیشی را نمی‌دهد. در نتیجه چراغ دانش‌افروزی و اندیشه‌ورزی نیز از آن جامعه رخت برخواهد بست.

مراد از دانش، دانش‌های معطوف به اندیشه و حیات اجتماعی و سیاسی آدمی است. در غیر این صورت دانش‌های معطوف به فن و صنعت و تجربه با قدرت سیاسی و حاکمان ناسازگار نیست و غالباً از سوی ارباب قدرت (سیاست و اقتصاد) به خدمت گرفته می‌شود. از این رو کاربرد دانش در این نوشته ناظر به دانش‌های معطوف به اندیشه است که بی‌تردید با آزاداندیشی نسبتی معنادار می‌یابد. در صورتی که قدرت آنها را به خدمت بگیرد، آن چنان که باید رشد نمی‌کنند و فضا و ساخت قدرت نیز این امکان را به آنان نمی‌دهد که به طور آزادانه رشد و نمو نمایند. در این معنا، تنها دانش‌هایی اجازة رشد و بروز و ظهور می‌یابند که بتوانند توسط قدرت به خدمت گرفته شوند و یا از خدمت به اصحاب قدرت فراتر نروند.

در همین زمینه می‌توان جوامع مارکسیستی و لیبرالی را با یکدیگر سنجید و نتیجه گرفت که در جوامعی که اندیشه اقتدارگرایی و استبدادی حاکم بوده است، برخلاف جوامع لیبرالی، آنچه تولید شده غالباً معطوف به جنبه‌های فنی و سخت‌افزاری دانش بوده است. قدرت در نظام‌های اقتدارگرا و توتالیتر، اجازة رشد دانش و اندیشة خلاف خواست و ارادة حاکمان را به اندیشمندان نمی‌دهد.

در هر صورت برای تولید اندیشه و دانش و نظریه‌پردازی می‌بایست حداقل شرایط آن، که آزادی در صدر آنها است، فراهم آید و در غیر این صورت، تولید دانش و اندیشه و نظریه‌پردازی در فقدان آزادی و آزاداندیشی، سرابی بیش نخواهد بود و آب در هاون کوبیدن است.

یادداشت حاضر چکیده‌ای است از مقاله‌ای که نگارنده مشغول تدوین آن است. امید می‌برم از دیدگاه‌ها و نظرات خوانندگان محترم بهره‌مند شوم. همچنین برای مطالعه دیدگاهی مقابل مطلب حاضر (دیدگاه آقای دکتر داوری اردکانی) بنگرید به:

http://bashgah.net/Articles/bodya.asp?id=2424

 


 
توضیح و یادآوری
ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: خبر و نظر ، پرشین بلاگ ، وبلاگ

ترجمه بسم الله الرحمن الرحیم که در ابتدای وبلاگ اینجانب آمده از دوست ارجمندم جناب آقای مرتضی اخوان است. از اینکه به من اجازه داد تا از ترجمه ایشان برای شروع وبلاگم بهره ببرم صمیمانه از ایشان سپاس‌گزارم.

درباره یادداشت رابطه آزادی و اخلاق باید بگویم که این مقاله به طور مبسوط و کامل در شماره بیست و سوم فصلنامه علوم سیاسی منتشر شده است. همچنین در سایت بازتاب و نیز سایت باشگاه اندیشه نیز بدون ذکر پانوشت‌ها با عنوان «آزادی؛ شرط جامعه اخلاقی: کنکاش در اندیشه استاد مطهری» آمده است. علاقه‌مندان ارجمند به مباحث آزادی و اخلاق می‌توانند متن کامل این نوشته را در یکی از سه منبع مذکور مطالعه و نگارنده را از نظرات خود مطلع سازند.

http://www.baztab.com/index.asp?ID=15380

http://bashgah.net/Articles/bodya.asp?id=3728


 
رابطه آزادی و اخلاق
ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، آزادی ، وبلاگ ، اخلاق و سیاست

● شریف لک‌زایی

برخلاف آنچه در رابطه اخلاق و سیاست در نزد اندیشمندان مسلمان معروف شده است، که همانا تقدم اخلاق بر سیاست است و به همین نسبت این بحث به رابطه اخلاق و آزادی نیز کشیده می‌شود و اخلاق مقدم بر آزادی فرض می‌شود، نگارنده این مدعا را طرح کرده و از آن دفاع می‌نماید که آزادی، به لحاظ رتبی و زمانی، مقدم بر اخلاق است. از این رو می‌بایست برای چیدن میوه‌های اخلاقی و سر برآوردن و رشد نمودن اخلاق در جامعه از آزادی عبور نمود و تحقق اخلاق در جامعه منوط به تحقق حداقلی از آزادی در حوزه جمعی است. البته هم اخلاق و هم آزادی از ضروریات زندگی فردی و به ویژه زیست جمعی است که برای رسیدن به هدف‌های خاصی مورد نیاز آدمی است، گرچه این هدف‌ها از منظرهای مختلف که به آنها نگاه شود ناهمگون جلوه ‌نماید.
در جامعه‌ای که استبداد در آن حاکم است و شیوه‌های استبدادی و توتالیتری در آن مقدم بر اخلاق و آزادی است، هم آزادی غایب و هم اخلاق جامعه منحط و فاسد است. اخلاق مناسب و درخور جامعه‌ای که مبتنی بر مبانی معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی و هستی‌شناختی معتبر باشد تنها در جامعه‌ای رخ می‌نماید که بهره‌ای از آزادی داشته و تملق و چاپلوسی و دیگر رذائل در آن راه به جایی نبرده و اخلاق و ارزش‌های اخلاقی در جامعه حاکم باشد. هنگامی که تملق و چاپلوسی در سطح جامعه رواج داشته باشد و کارها بر مبنای آن پیش رفته و حل و فصل شود و حاکمان از انتقاد و اعتراض و صداقت و صراحت استقبال نکنند، چگونه می‌توان از اخلاق و ارزش‌های اخلاقی گفت‌وگو کرد و ارزش‌های اخلاقی را ستود؟ و چگونه می‌توان از آزادی سخن گفت و برای تحقق و نهادینه شدن آن تلاش نمود؟
تنها در فضای آزاد است که زمینه و شرایط مساعدی را برای رشد اخلاقی و شکوفایی شخصیت آدمی فراهم می‌شود و جامعه به سمت اخلاق حرکت می‌نماید. در واقع آزادی، وسیله‌ای برای بروز و ظهور استعدادهای پنهان و نهفته و کشف‌ناشدة آدمی است. انسان نیازمند آزادی است و از این رو گرایش به آزادی به گونة فطری در نهاد وی به ودیعت نهاده شده است و آدمی در مسیر زندگی خویش و برای بروز و ظهور استعدادهای عالی و برتر انسانی و اخلاقی از آن بهره‌مند می‌شود. در واقع، با وجود آزادی، موجبات رقابت افراد و گروه‌ها فراهم می‌شود و زمینه برای رشد و شکوفایی اندیشه و استعداد آدمی مهیا می‌گردد.
به دیگر سخن آدمی هم برای شناختن استعدادها و ظرفیت‌های خویش و هم برای شناختن استعدادها و ظرفیت‌های دیگران محتاج آزادی است. اساساً با تحقق آزادی و به ویژه آزادیهای سیاسی در جامعه و فقدان نظام سیاسی استبدادی و توتالیتر، اخلاق معنا و مفهوم می‌یابد. در گستره و سپهر آزادی است که می‌توان دریافت که جامعه از اخلاق بهره‌ای برده و یا عناصر اخلاقی از آن جامعه رخت بربسته و مفاسد و رذائل سر برآورده است.
در نسبتی دیگر، آزادی به گونه‌ای آشکار کننده و کاشف زوایای مفاسد پنهانی و ضد اخلاقی است که در درون جامعه وجود داشته است و به دلیل غیبت آزادی و گستردگی دامنة استبداد، خودش را نشان نمی‌داده و حتی گمان می‌شده است که جامعه کاملاً اخلاقی است و مردم از فضائل اخلاقی‌ برخوردارند. غافل از اینکه نظام استبدادی و ذهنیت استبدادزدة موجود در جامعه اجازة بروز و ظهور شخصیت واقعی جامعه را نمی‌داده است و هر چه بوده، تملق و دورویی و ریا و چاپلوسی و دروغ و تهمت و کج‌روی، و در یک کلام سیطرة رذائل و مفاسد اخلاقی بوده است و نه اخلاق و فضائل و ارزش‌های اخلاقی.
در چنین وضعیتی و در صورت تحقق آزادی، کاری که آزادی انجام می‌دهد، صرفاً آشکار ساختن این گونه مفاسد و رذائل اخلاقی است و حداقل جامعه و حاکمان را متوجه ساخته و احتمالاً به چاره‌جویی وادار می‌سازد. آزادی در این صورت به مثابه روش و نورافکنی است که با ابزاری شدن خود و روشنایی بخشیدن به تاریک‌ترین لایه‌های اجتماع، می‌تواند همة‌ ابعاد و زوایای جامعه را به ما نشان داده و واقعیات موجود را بازتاب دهد.
پختگی اخلاق و فضائل اخلاقی و تحقق جامعة‌ اخلاقی در گرو راه رفتن و تجربه اندوختن آزادانه است. آنجا که آزادی نباشد از فضیلت و اخلاق و حتی قانون هم خبر و اثری نخواهد بود. حاکمیت قانون در مرحلة نخست حق انسان‌ها را به آنان اعطا می‌کند و آزادی یکی از برترین حقوق آدمیان است. در این صورت تقدم آزادی بر اخلاق یک نتیجة منطقی خواهد بود و راه را برای بسط و تقویت بنیان‌ها و فضائل اخلاقی در جامعه خواهد گشود و یک جامعة‌ اخلاقی را محقق خواهد ساخت.
البته دوام و پایداری آزادی و اخلاق در یک جامعه به نهادینه شدن آزادی در آن جامعه بستگی دارد. هر چه قدر پایه‌های آزادی و آزادی سیاسی در جامعه محکم‌تر و استوارتر شده باشد می‌توان امید بست که جامعه به سمت اخلاق و ارزش‌های اخلاقی حرکت نماید. هنگامی، پایه‌های آزادی در جامعه ریشه دوانده است که اهمیت و ضرورت آزادی درک شده باشد و همه در عمل سعی در پاسداشت آن داشته باشند.
نگارنده بی‌آنکه بخواهد فردی یا گروهی را به بی‌اخلاقی محکوم نماید، ریشه بی‌اخلاقی را در جامعه، به تعبیر دکتر بهستی، داشتن ذهن‌های شاهانه و استبدادی می‌داند. با توجه به نوع تربیت نخبگان، می‌توان حکم نمود که همه به نوعی با تربیتی استبدادی پرورش یافته‌اند و از این رو آزادی و همچنین اخلاق در ذهن و رفتار آنان نهادینه نشده است. از این رو پاره‌ای رفتارهای موجود ناشی از چنین وضعیتی است که می‌بایست رو به اصلاح نهد.

برای تفصیل بیشتر بنگرید به سایت‌های بازتاب و باشگاه اندیشه:

http://www.baztab.com/index.asp?ID=15380

http://bashgah.net/Articles/bodya.asp?id=3728


 
بسم الله الرحمن الرحیم
ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام ایزد گسترده مهر مهرورز