شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

سپید جامگان
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، خاطرات ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

اکنون در مسجد شجره و میقات ذوالحلیفه لباس سفید احرام بر تن کرده‌ام و محرم شده‌ام.

لباس احرام ، ساده‌ترین لباسی است که آدمی در طول زندگی بر تن می‌کند، همانند لباس آخرت: کفن! آدمی در این جامه احساس راحتی و بی‌تعلقی عجیبی می‌کند! انگار از همه‌ی تعلقات مادی و دنیوی دل بریده وبه جاری زلال معنویات ، دل سپرده است!

با محرم شدن از آن چه که به آن تعلق داشته‌ای کنده می‌شوی و خالص برای خدا می‌گردی! تنها دو تکه پارچه سفید که یکی از آن‌ها را به پا پیچیده‌ای و دیگری را بر دوش افکنده‌ای به همراه داری! همین! سفید سفید! به دور از آلودگی و آشفتگی! ساده‌ی ساده!

من اکنون با گفتن: «لبیک ! اللهم لبیک! لبیک لا شریک لک! لبیک إنّ الحمد و النعمة لک والملک! لا شریک لک لبیک! ؛ گوش به فرمان تو هستم! گوش به فرمان تو هستم! ایزدا ! گوش به فرمان تو هستم! ای که شریکی برای تو نیست! گوش به فرمان تو هستم! ای که ستایش و نعمت‌بخشی و فرمان‌روایی، تنها از تو است! ای که شریکی برای تو نیست، گوش به فرمان تو هستم! » به طور رسمی و شرعی و فقهی و ظاهری محرم شدم، البته با این نیت که برای خدا و قربة ‌الی‌الله باشد، نه برای هیچ کس دیگر، حتی بهترین بندگان خدا! فقط برای او!  این ، یعنی بریدن از همه چیز و همه کس و وصل شدن به ناپیدای هستی و تنها یار و یاور.

قبل از احرام بستن، یعنی پوشیدن دو تکه جامه‌ی سفید بر تن، به حمام می‌روی و برای انجام‌دادن عمره‌ی مفرده غسل می‌کنی، آلودگی‌های تن را دور می‌کنی، ظاهر را می‌شویی و پاکیزه می‌شوی. آن‌گاه که ظاهر را از آلودگی پاک کردی، دو تکه لباس احرام را به نیت عمره‌ی مفرده بر تن می‌کنی: یکی را بر دوش می‌اندازی و با دیگری پاها را می‌پوشانی. همین و بس. با این کار،  آماده می‌شوی که باطن را نیز چونان ظاهر از همه‌ی تعلقات بشویی و دل را جام زلال معنویت کنی!

بیش‌تر این اعمال مربوط به ظاهر است. آن چه مهم‌تر و مکمل ظاهر است، باطن است. چه‌گونه باید باطن را از آلودگی‌ها و رذیلت‌ها پاک کرد؟ آیا به همان راحتی شستن تن است یا راه سخت و طولانی‌تری در انتظار است؟

به نظر می‌رسد انجام‌دادن همه‌ی این اعمال و ظواهر برای صیقل دادن باطن و صفای درونی و پیوستن به زلال معرفت الاهی است. ظواهر احکام و اعمال، بهانه‌هایی بیش نیست. آن چه مهم می‌نماید این است که آدمی در زندگی فردی و جمعی خود تن به آلودگی نسپارد و زیستنی اصیل را تجربه کند . زندگی اصیل چیزی جز زیستن آزادانه و پرمعنا و عقلانی نیست.

هنوز در احرام هستیم و حرکت نکرده‌ایم. نماز مغرب و عشا را که خواندیم به سمت بیت‌الله الحرام، مسجدالحرام، شهر خدا، حرکت خواهیم کرد.

انسان در لباس احرام احساس راحتی عجیبی می‌کند. کاش می‌شد همیشه این گونه سفید و راحت پوشید و زیست و این گونه سفید بود، به دور از هر گونه خش و خاشاکی !

در لباس احرام، جز بی‌تعلقی به دنیا احساسی نداری. کاملاً راحت هستی، بدون هیچ تکلف و زحمتی. جامه‌ها آزارت نمی‌دهد. با این جامه‌ها تو دائم به فکر خدا و آخرت می‌افتی و احساس می‌کنی در حال حرکت به سمت تعالی و تکامل و معنویت و خداگونه شدن و دنیای دیگری هستی.

چه می‌توان کرد؟ باید انتظار کشید تا فرمان حرکت فرا رسد و انتظار به سر آید!

اکنون هنگام اقامه‌ی نماز است! باید نماز خواند! نخستین نماز در لباس احرام! الله اکبر!

نهم مرداد هزار و سیصد و هشتاد و یک ؛ قبل از اذان مغرب ؛ مسجد شجره (میقات ذوالحلیفه)

 

مطلب حاضر بخشی از خاطرات منتشر نشده اینجانب است که تقدیم خوانندگان محترم شده است. گفتنی است ترجمه «لبیک ... » از دوست ارج‌مند قرآن‌پژوهم، آقای مرتضی اخوان است. این مطلب در سایت بازتاب نیز منتشر شده است.


 
دفتر فرزانگی
ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، حکمت سیاسی متعالیه ، وبلاگ ، ملاصدرا

با توجه به گرایش مطالعاتی و پژوهشی نگارنده، علاوه بر موضوع دلکش و جذاب آزادی، و مطالعات اخیر در آثار صدرالمتألهین شیرازی و تهیه و نگارش مقاله‌ای با عنوان آزادی و اختیار در حکمت سیاسی متعالیه به نظرم رسید برخی اشعار این فیلسوف برجسته ایرانی را در وبلاگ منعکس نمایم تا خوانندگان عزیز بهره بیشتری ببرند. اشعار صدرالدین محمد ابراهیم شیرازی در مثنوی ملاصدرا به کوشش مصطفی فیضی و در سال ۱۳۷۶ توسط انتشارات کتاب‌خانه آیت‌الله مرعشی نجفی به طبع رسیده است. پیش از این برادر ارجمندم، جناب آقای دکتر نجف لک‌زایی، نیز اندیشه سیاسی صدرالمتألهین را مورد بازخوانی قرار داده و برای نخستین‌بار از حکمت سیاسی متعالیه سخن به میان آورده بود. این اثر در سال ۱۳۸۱ و توسط انتشارات بوستان کتاب منتشر شده و تا کنون سه نشان علمی کتاب سال دانشجویی، کتاب سال حوزه و پژوهش برگزیده دبیرخانه دین‌پژوهان کشور را دریافت کرده است. با هم یکی از اشعار صدرای حکمت متعالیه را که نقد اوضاع زمانه وی می‌باشد از صفحه ۱۵۹ مثنوی وی مرور می‌کنیم.

دفتر فرزانگی را گاو خورد                           خانه عقل و خرد را آب برد

زاشک چشمم، دیده، دریایی شده             بعد از این کارم به رسوایی شده

آتش اندر سینه پنهان تا به کی؟                 گریه اندر زیر مژگان تا به کی؟

آتش جان را به پیراهن چه کار؟                   آب دریا را به پرویزن چه کار؟

آه آتش‌بار، چون خواهد شدن                    می‌ندانم کار، چون خواهد شدن

دل ز بس بیچارگی آمد به تنگ                   شیشه ناموس و تقوا زد به سنگ

یک به یک یاران ز من بگریختند                   رشته پیوندها بگسیختند

غمگساران من از من می‌رمند                   همدمان من به من نامحرمند

بس که زخم دل چنین ناسور گشت            دور و نزدیک از بر من دور گشت

دل که نبود با که سازند انجمن                   جان که نبود با که گوید کس سخن

بس که دیدم از فلک درد و مِحَن                 سیر گشتم از وجود خویشتن

آه، آه از محنت شب‌های من                     شب مگو، دود دل در وای من


 
بدون تیتر!
ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

۱. بالاخره سایت بازتاب هم مقاله اخیرم را گرچه با تأخیر و ناقص با عنوان اخلاق مقدم است یا آزادی؟ اندیشه‌های علامه جعفری به روایت شریف لک‌زایی منتشر ساخت. این مقاله چنان که پیش از این نیز به اطلاع خوانندگان رسیدبه طور کامل در شماره اخیر فصلنامه علوم سیاسی با تأخیر منتشر شده بود.

۲. صاحب وبلاگ بازگشت جناب پویای عزیز هم چوب‌کاری کرده بودند که اگر امکان دارد یادداشت‌های وبلاگ ایشان را بخوانم و نظرم را بنویسم. کار شاقی است! اما قول وبلاگی داده‌ام که مطالب ایشان را مطالعه کرده و بهره‌مند شوم.

۳. در چند روز گذشته باب گفت‌وگویی با دوست ندیده جناب آقای خداداد باز شد که امیدوارم تداوم یابد و بحثی فکری و فرهنگی و در حوزه دغدغه‌های دینی و اجتماعی شکل گیرد. پیش از این برخی از دوستان فرزانه‌ام نیز وارد این گفت و گو شده بودند که اظهار نظر آنها برای این جانب مغتنم و پر خیر و برکت بود به ویژه تأکید جناب خدادا بر تحقق هر چه بیشتر آموزه امر به معروف و نهی از منکر و تلاش در جهت رفع ظلم و بی‌عدالتی.

۴. برخی از دوستان از نیز بی‌نظمی انتشار نوشته‌ها در وبلاگ آزادی و فضیلت گله داشتند. البته با مشغله نگارنده جای شکرش باقی است که همین مقدار هم منتشر می‌شود! البته وبلاگ دیگر نگارنده یعنی وب‌نوشت شریف هر هفته یکی از مقالات طبع شده نگارنده را منتشر می‌سازد که اگر دوستان فرصت داشته باشند می‌توانند با مطالعه و اظهار نظر مورد لطف قرار دهند. در وبلاگ حاظر نیز قصدم این است که حداقل هر دو روز به روز شود.

۵. پیش از این درباره انتشار یکی از آثارم مطلبی نگاشته و نوشته بودم و آن اینکه گوش شیطان کر با همت دوستانم در مرحله صفحه‌بندی نهایی و استخراج نمایه و طراحی جلد است. اما خبرهایی به دستم رسید که انتشار آن را از سوی ناشر محترم با ابهام مواجه ساخته است. تا خدا چه خواهد. مطلب نهایی در این باب را در نوبتی دیگر خواهم نگاشت. ان‌شاءالله.


 
برای دوسالگی وبلاگ شرح
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

چند روز قبل صاحب وبلاگ شرح از من خواسته بود در دوسالگی وبلاگش مطلبی کوتاه و انتقادی قلمی کنم. من هم با توجه به فرصت محدودم به این خواسته وبلاگ‌نویس جوان و پرتلاش جناب آقای حسین منصور پاسخ دادم و چند جمله‌ای به یادگار نگاشته شد. امروز و در آغاز سومین سال شروع فعالیت مجازی وی ضمن شادباش و تبریک و آرزوی تداوم سال‌ها حضور در این عرصه متن نوشته را در اینجا می‌آورم. طبیعی است که خطاب نگارنده در این یادداشت تنها شخص ایشان نیست، گرچه برای و به خاطر ایشان نگاشته شده است. به نظرم رسید که می‌تواند برای دوستان دیگر نیز مفید باشد و حتی برای خودم که البته یادآور بخشی از تجربه شخصی‌ام در مطالعه و نگارش مستمر درباره مسأله آزادی است.

با نام و یاد خدا

با سلام و درود.

حسین عزیز! از من خواسته بودید که در دو سالگی وبلاگ شرح مطلبی کوتاه و انتقادی بنگارم. شاید برایم دشوار باشد درباره چیزی که به تازگی با آن آشنا شده ام اظهار نظر نمایم. مطمئناً نظرات دوستانی که در این دو سال شما را همراهی کرده اند صائب تر است و شما نیز از دیدگاه های آنان بهره برده اید و خواهید برد. به هر حال مطلب من را به حساب ناآشنایی کامل با محتوای وبلاگ و در حد چند مطلب که تا کنون رؤیت شده است به شمار آورید.

در ابتدا ممکن است به نظر رسد که مطالب شرح بعدی اجتماعی دارد. و این کاملاً درست است. اما با نگاهی دقیق تر می توان دریافت که در این بعد چندان جهت گیری مشخص و منسجمی در قالب یک موضوع یافت نمی شود. توضیح اینکه در بعد اجتماعی نمی توان یک موضوع واحد که ابعاد مختلف و بخش های گوناگون آن بسط یافته اند را سراغ گرفت. برای مثال اگر در یک نوشته، بیان دردی اجتماعی، همانند مسأله کارتن خواب ها، در شرح بازتاب می یابد، نوبت بعد مطلبی درباره مباحث جنسی و در نوبت بعدی بحثی درباره طلاق منتشر می گردد. روشن است که این مباحث اگرچه از یک منظر کلان می توانند با یکدیگر ارتباط داشته باشند، اما از منظری دیگر نسبت معنادار و در هم تنیده ای با هم ندارند و به نوعی نشانگر نابسامانی موضوعی و فقدان انسجام روشی در طرح مسائل است. با انتشار چنین مباحث پراکنده ای، وبلاگ تبدیل به یک جنگ و کشکول می شود که اگرچه قابل استفاده است اما مباحث آن با هم هیچ ارتباطی ندارند و هم دیگر را کامل نمی کنند.

برای اینکه متن طولانی نگردد و احتمالاً آزرده خاطر هم نشوید و درخواست شما در نگارش متن کوتاه و انتقادی نیز محقق شود، به طور مشخص به ارائه یک پیشنهاد می پردازم و آن اینکه مناسب است حوزه دانش (فلسفه، الهیات، علوم سیاسی، حقوق، فقه، تاریخ، جامعه، ادبیات، اقتصاد و...) وبلاگ مشخص گردد. شاید هم قبلاً شده باشد. آن گاه با اتخاذ یک موضوع واحد در آن حوزه دانشی  علوم انسانی به ارائه مباحثی متناسب پرداخته شود. این کار از جهات بسیاری سودمند است: نخست اینکه به مطالعات فرد انسجام می بخشد، دیگر اینکه فکر و عمل آدمی را جهت می دهد و سوم با تأمل مداوم در آن موضوع افق های نوینی برای انسان گشوده می شود و چهارم، فرد را به سمت تأمل عمیق و در ادامه نظریه پردازی و تولید دانش سوق می دهد و در نهایت اینکه تکلیف خوانندگان را برای مراجعه بعدی و مکرر به یک وبلاگ روشن می کند. به دیگر سخن با این کار وبلاگ، به تبع صاحب وبلاگ، در یک حوزه تخصصی مطالبی را منتشر می کند و علاوه بر دوستان همیشگی، خوانندگان خاص خود را پیدا خواهد نمود. با این کار و پس از چند سال، و حتی پس از چند ماه فرد در آن حوزه دانش و موضوع خاص صاحب نظر خواهد شد و دیگران نیز او را با این نشانه شناخته و از او مساعدت خواهند خواست.

البته همه اینها به معنی کاستی های وبلاگ شرح نیست و از ارزش مباحث آن نمی کاهد به ویژه ستون روزنوشت آن خواندنی است گرچه مصداق نگاه انتقادی فوق هم می تواند باشد. این البته تصور و برداشت نگارنده از وبلاگ نویسی است. در ادامه لازم می دانم از تلاش ارزنده و مدوام شما در فعالیت های اینترنتی تقدیر نمایم و از کار ارزشمندتان در راه اندازی وبلاگ جمعی شرقیان نیز یاد نمایم و این فعالیت جوانانه را در خور تقدیر و سپاس بسیار بدانم. بی تردید با همیاری و همکاری انسان های سخت کوشی همانند شما و دوستان تان می توان افق های روشنی برای ایران عزیز ترسیم و تصویر کرد. همین مقدار کافی است، نمی دانم انتظار شما را در کوتاه و انتقادی بودن تأمین کرده است یا خیر؟ در پناه حضرت حق موفق و شاد و سربلند باشید.

شریف لک زایی

شانزدهم دی 1383


 
تحلیل‌های گفتمانی و گشودن افق‌های فکری نو
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

شنبه‌شب در جلسه‌ای که به منظور تبیین اندیشه سیاسی امام خمینی تشکیل شده دوست ارجمند جناب آقای دکتر بهروزلک درباره تحلیل گفتمانی و به کارگیری آن در تحلیل اندیشه سیاسی امام خمینی به ارائه بحثی پرداخت که در حوزه تفکر سیاسی اسلامی قابل توجه و جالب و طرحی بود برای شروعی نو در تبیین اندیشه سیاسی امام خمینی آن هم از منظر تحلیل‌ها و نظریه‌های گفتمانی. البته پیش از این نیز استاد ارجمند جناب آقای دکتر فیرحی از تحلیل گفتمانی فوکو در کتاب خود دانش؛ قدرت و مشروعیت در دوره میانه اسلام بهره گرفته بود اما این بار آقای بهروزلک قصد دارد از تحلیل گفتمانی لاکلا و موفه برای تبیین اندیشه سیاسی امام خمینی سود جوید. گرچه در جلسه مذکور انتقاداتی متوجه این بحث گردید و خود آقای بهروزلک نیز انتقاداتی بر نظریه مذکور داشت اما، چنان که در جلسه مذکور نیز مطرح کردم، به نظر می‌رسد با شروع چنین مباحثی حوزه اندیشه سیاسی رونقی دیگر خواهد گرفت که موجبات غنای مباحثی از این دست را افزون خواهد کرد.

یکی از مباحثی که مطرح می‌شود این است که کارهایی که در تبیین و تحلیل اندیشه سیاسی امام خمینی و نیز موارد مشابه انجام گرفته تکراری و فاقد نوآوری است، تحلیل‌های گفتمانی با پدید آوردن فضای جدید در حوزه تفکر سیاسی موجبات رونق و تنوع اندیشه‌ورزی را سبب خواهد شد که فارغ از تکرارهای ملالت‌زا و کم‌فروغ و همراه با گشایش مرزهای جدیدی در حوزه تفکر سیاسی است. در شرایط تنوع و تکثر روش‌ها بهتر می‌توان در اندیشه یک اندیشمند به مطالعه پرداخت و مطالب مطلوب و منسجمی فراهم ساخت که البته از روش‌های معمول نیز دور نباشد. برای دکتر بهروزلک و دیگر دوستان خردورز حوزه اندیشه سیاسی آرزوی توفیقات روز‌افزون دارم.


 
پاسخ‌هایی به جناب بنده!
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: خبر و نظر ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

در چند روز گذشته برای یکی از نوشته هایم در وب نوشت شریف مطلبی از سوی یکی از خوانندگان نگاشته شده بود که برخی از دوستان ارجمندم به ارائه پاسخ پرداختند. لازم می دانم از مشارکت و پی گیری مباحث توسط این عزیزان سپاس گزاری کرده و نوشته های آنان را در زیر بیاورم. نوشته آن خواننده ارجمند نیز در آخر این نوشته ها بدون کم و کاستی می آید.

ساقی: بسم‌الله‌الرحمان‌الرحیم.جناب بنده!  سلام.در باره‌یی ادداشت شما ، نکاتی‌را یادآور می‌شوم:

1ـ انسان تا چیزی را نخوانده، درباره‌اش، قضاوت نمی کند2 ـ تناقض این مقاله را نشان نداده‌اید.3 ـعجله‌ی شما سبب شده تا د ر معنای آیه اشتباه کنید . موضوع آیه محاربه و جنگ با رسولخدا است، نه شک در پیامبری پیامبر.4 ـ آنانی که با پیامبر به جنگ برخاسته‌اند، تحمل آزادی عقیده را نداشته اند. قاعدتاً ، شما باید از آنان گله‌مند باشید.5 ـ در آیه‌ی‌قبل ، سخن از قتل بی گناه است ، آن هم کشتن پیامبران وپیروان‌شان ! آیه ی سی و دوم ، می فهماند، جهان را نظمی استوار است که نباید برهمخورَد . کشتن بی‌گناه، اخلالی است در نظم آن و اثر نامطلوب‌اش به همه می‌رسد. کسی‌که چنین کند، باید مجازات سختی شود 6 ـ فساد در زمین ، در اجرای این حدود نقش اساسی دارد . شما، به این نکته توجهنکرده‌اید 7 ـ در آیه ، حکم چهارمی هم هست . آن، تبعید است.9ـ ترجمه ینام آیه ، سفره نیست . منظور از این نام ، طعام‌های الهی است که حواریون از حضرتعیسی ، علیه السلام ، درخواست کردند تا با آن بر ایمان‌شان افزوده شود . به آیاتصدو ده تا صد و چهارده مراجعه شود.البته ، باید توجه داشت که نام سوره ها ،از سوی ایزد تعالی یا پیامبرش نیست . برخی از سوره ها ، نام های گوناگونی دارد کهبه مرور زمان ، گذاشته شده است و اینک نیز می‌توان برای برخی نام‌های دیگری برگزید. 9ـ شما که طرفدار آزادی اندیشه هستید، نباید به تمسخر اندیشه های دیگر دستزنید. استفاده از واژه‌ی " عجب " برای نزول قرآن، شایسته‌ی شما که به آزادی فکرمعتقد هستید، نیست.

فلسفه سیاسی شیعه: به نام خدا. سلام. آیه مورد بحث (33/مایده) این است: "انما جزاء الذینیحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فساداً ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهمو ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الآخرة عذابعظیم." بنابر این بحث درباره کسانی است که به محاربه با خدا و رسول و تلاش برای فساددر زمین پرداخته اند و بحث از "پرسش علمی و تردید پژوهشگرانه برای کشف حقیقت" درمیان نیست.پس بهتر است در داوری عجله نکنیم. خدانگهدار همگی.

عدالت: پیشنهاد می کنم نویسنده بار دیگر به آیات قران و آیه فوق رجوع نماید تاهم مطلب برایش روشن گردد و هم زین پس تنها با مطالعه عنوان مطلب به داورینپرداخته و به خود مطلب نیز نگاهی بیاندازد.

پیام آن خواننده ارجمند که با نام "بنده" ثبت شده است بی کم و کاست و ویرایش به این قرار است: «بدون اینکه مطلب شما رو بخونم , تنها با رویت تیتر تصمیم گرفتم بهتناقض شما اساره کنم:آیت الله......الله کتابی به پیامبر فرستاد به نامقران!!(عجب!) .در سوره ی سفره(المایده) آیه ی 33 آمده اگر کسی به پیامبر شک کردباید او را در این دنی یا دار زد یا به صلیب کشید یا دست و پایش را قطع کرد. پس اگرایشان آیه ای از الله است پس بنده را باید یا دار بزند یا....که کاملا منطبق براصول آزادی بیان است.»


 
باران؛ گوارایتان
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، سیستان و بلوچستان ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

همین چند روز قبل بود که با یکی از دوستانم از کم‌آبی و خشک‌سالی در سیستان و بلوچستان سخن می‌گفتم و اینکه امسال هیچ بارانی در این خطه از میهن عزیز ایران نیامده است و امسال هم احتمالاْ همانند سال‌های گذشته سال بی‌باران و کم‌آبی برای مردم خوب سیستان و بلوچستان خواهد بود. و آن دوست از اینکه در سال جاری و تاکنون هیچ بارانی در آنجا نیامده است بسیار شگفت‌زده شده بود.

در یکی دو روز گذشته خبرهای بسیار خوشحال کننده‌ای مبنی بر بارش باران در زادگاهم رسید. شیرین‌کاری طبیعت و شیرینی این خبر برای من و بسیاری دیگر البته با خشم طبیعت در سویه‌ی دیگری از شرق به هم آمیخته است. شاید خیلی‌ها به اهمیت آغاز بارش باران در سیستان و بلوچستان واقف نباشند اما مردم صبور سیستان و بلوچستان و خاک خشکیده آنجا و به ویژه شهرستان زابل بیش از هر کس دیگر این موضوع را درک می‌کنند. به هر حال باران پس از هفت سال در آنجا باریدن گرفته است و سرور و شادمانی را برای همه به ارمغان آورده است. ممکن است این پرسش هم پیش بیاید که مگر ممکن است در منطقه‌ای به وسعت سیستان و بلوچستان در طی هفت سال باران نیامده باشد؟ باید گفت آری! دریغ از بارش باران و دریغ از رحمت‌های بی‌پایان باران. مردم نجیب و بزرگوار سیستان و بلوچستان دیده‌اند و چشیده‌اند.

و اکنون! باران  گوارایتان باد!


 
آزادی و حیات معقول
ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ دی ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، علامه محمد تقی جعفری ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

به تازگی شماره جدید فصلنامه علوم سیاسی ویژه اخلاق و سیاست با مقالات متنوع و خوبی از اساتید و پژوهشگران حوزه اندیشه سیاسی منتشر شده است. آخرین مقاله نگارنده در باب مناسبات آزادی و اخلاق با عنوان «آزادی و حیات معقول در اندیشه آیت‌الله محمد تقی جعفری» نیز در این شماره به طبع رسیده است. در اینجا چکیده این بحث به فارسی و عربی و انگلیسی می‌آید و علاقه‌مندان این موضوع تفصیل این نوشته را در شماره بیست و شش و یا پایگاه اینترنتی فصلنامه علوم سیاسی پی بگیرند.

چکیده فارسی: دو مفهوم اخلاق و آزادى در شمار مفاهیم فربه تجویزى و از ناب ترین مباحث فلسفهسیاسى است. برجستگى این مفاهیم به گونه‏اى است که در تمامى دوره‏هاى حیات اندیشهسیاسى خود را بر ذهن و اندیشه متفکران و زندگى آدمى تحمیل کرده است. از این رونوشته حاضر در تلاش است تا نگره یکى از فیلسوفان مسلمان معاصر در باب مناسبات اخلاقو آزادى را بکاود و با سنجش این دو مفهوم فربه فلسفه سیاسى، به طرح و آمون مدعاىمقاله در باب اولویت آزادى بر اخلاق بپردازد.

الحریة والعقلانیة فی فکر ایة الله محمد تقی الجعفری: ان مفهومی الاخلاق والحریة من جملة المفاهیم ذات الصدارة ، و من ابرز مباحث الفلسفة السیاسیة الصرفة، وقد بلغت هذه المفاهیم من الاهمیة بمکان انها القت بظلالها على‏ افکار المفکرین وحیاة الانسان فی کافة ادوار حیاة الفکر السیاسی ،من هنا فقد بذل هذا المقال الوسع للکشف عن رؤیة احد فلاسفة الاسلام المعاصرین حیال مناسبات الاخلاق والحریة ومقارنة هذین المفهومین فی الفلسفة السیاسیة بغیة اثبات مدعاه وهو تقدم الحریة على‏ الاخلاق.

Freedom and plausible life in the thoughts of Ayatollah Mohammad-Taghi Jafari
Ethics and freedom are two prescriptive corpulent concepts, which have drawn the best discussions of political philosophy. These concepts are so prominent that they have been reflected in the thoughts and minds of intellectuals and in the life of man through the long history of political thought. Thus, the present paper tries to study the ideas of one of the contemporary Muslim philosophers concerning the correspondence of ethics and politics and, evaluating these two corpulent concepts, presents and evaluates the claim that freedom is prior to ethics.


 
گفتمان متقابل فرد و دولت: جامعه‏ نیرومند، دولت مقتدر
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، امام علی (ع) ، وبلاگ ، آزادی

بنابراین، با توجه به کلام امام علی(ع) هر کسی که نسبت به دیگران دارای حق و حقوقی است، دیگران نیز نسبت به او دارای حق و حقوقی خواهند بود. این گونه نیست که افراد فقط دارای حق باشند و از مزایا و منافع آن بهره‏مند و برخوردار باشند، بلکه حق، جریان دو سویه‏ای است که گاهی در جهت نفع یک شخص سیر می‏کند و گاهی نیز در جهت نفع فرد مقابل. پس هم دولت به عنوان یک نهاد حقوقی، دارای حقوقی خواهد بود و هم افراد به عنوان شخصیت‏های حقیقی از حقوقی برخوردار خواهند شد.


 
((مفهوم آزادى از دیدگاه مسلمانان)) در نگاهى دیگر
ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، نقد کتاب ، وبلاگ ، آزادی

نویسنده با بررسى ابعاد جامعه شناختى و حقوقى مفهوم آزادى در فصل چهارم و پس از بحثى تقریبا مفصل درباره زندان در دوره میانه اسلام و ستمى که حاکمان بر مردم روا داشته و آزادىهاى آنان را سلب کرده اند, نتیجه فوق را گرفته است; اما روشن نیست که چه رابطه اى بین مشى مستبدانه حاکمان و توجه اندک اسلام به آزادى فردى وجود دارد!


 
زهد از دید اسلام در آثار استاد مطهری
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، آیت الله مطهری ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

اسلام، دینی جامعه‏ گرا و زندگی گرا است و نه زهدگرا... بعلاوه، تعلیمات جامع و همه جانبه‏ اسلامی در مسایل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، اخلاقی، براساس محترمْ شمردن زندگی و روآوری به آن است، نه پشت کردن به آن. گذشته از همه‏ این‏ها، رهبانیّت و اعراض از زندگی، با جهان‏بینی و فلسفه‏ خوش‏بینانه‏ اسلام در باره‏ هستی و خلقت، ناسازگار است. اسلام، هرگز مانند برخی کیش‏ ها و فلسفه‏ ها، با بدبینی به هستی و خلقت نمی‏ نگرد و خلقت را به دو بخش زشت و زیبا، روشنایی و تاریکی، حق و باطل، درست و نادرست، به‏ جا و نابجا تقسیم نمی‏ کند.


 
 
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اشاره

زهد، از جمله ارزش‏های متعالی مکتب اسلام است که مورد توجه و تأکید زیاد ائمه علیهم‏السلام قرار گرفته است. بی‏شک، زهد و تقوا، دو عنصر مهم و قابل توجه‏اند که مکمّل و متمّم هم‏اند. در معارف اسلامی، پس از مسئله‏ی تقوا، بر زهد، بیش از سایر معارف تکیه و سفارش شده است.

شک نیست که «گرایش انسان به زهد، ریشه در آزاد منشی او دارد. انسان، بالفطره میل به تصاحب و تملک و بهره‏مندی از اشیا دارد، ولی آن جا که می‏بیند اشیا به همان نسبت که در بیرون، او را مقتدر ساخته، در درون، ضعیف و زبون‏اش کرده و مملوک و برده‏ی خویش ساخته، در مقابل این بردگی، طغیان می‏کند و نام این طغیان، زهد است».1

در این مقال، ابتدا به «مفهوم زهد» نظر می‏کنیم، آن‏گاه «اصول و پایه‏های زهد در اسلام» را مورد بررسی قرار داده و پس از آن، به «نقش زهد در تکامل انسان» اشاره می‏کنیم. در بخش بعد، «تفاوت زهد اسلامی با رهبانیّت مسیحی» را ذکر کرده و به «تفاوت میان زهد و فقر اقتصادی» نیز نگاهی خواهیم افکند. در ادامه از «زهد حقیقی و انحرافی و آثار هر یک»، سخن خواهیم گفت و با نگاهی به «زهد در زندگی پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و حضرت علی علیه‏السلام » بحث را خاتمه خواهیم داد.

و همه‏ی این‏ها، با عنایت به مطالب استاد شهید مرتضی مطهری رحمه‏الله است.

مفهوم زهد

«زهد عبارت است از برداشت کم و بازدهی زیاد».2 به عبارت دیگر «زهد، یعنی اعراض و بی‏میلی»3.

. «بی‏اعتنایی و بی‏توجهی، تنها در فکر و اندیشه و احساس و تعلق قلبی نیست و در مرحله‏ی ضمیر پایان نمی‏یابد. زاهد، در زندگی عملی خویش نیز، سادگی و قناعت را پیشه می‏سازد و از تنعّم و تجمل و لذّت گرایی، پرهیز می‏نماید.

زندگی زاهدانه، آن نیست که شخص فقط در ناحیه‏ی اندیشه و ضمیر، وابستگی زیادی به امور مادی نداشته باشد، بلکه این است که زاهد، عملاً از تنعّم و تجمّل و لذّت گرایی پرهیز داشته باشد. زهّاد جهان آن‏ها هستند که به حداقل تمتّع و بهره‏گیری از مادّیات اکتفا کرده‏اند. شخص حضرت علی علیه‏السلام از آن جهت زاهد است که نه تنها دل به دنیا نداشت، بلکه عملاً نیز از تمتّع و لذّت‏گرایی اِبا داشت و به اصطلاح، تارک دنیا بود».4

شهید مطهری در جای دیگر در تعریف زهد به سخن حضرت علی علیه‏السلام در نهج‏البلاغه اشاره می‏کند و می‏گوید:

زهد در قرآن، در دو جمله خلاصه شده است: «متأسّف نشوید بر آن چه (از مادیات دنیا) از شما فوت می‏شود و شاد نگردید بر آن چه خدا به شما می‏دهد».5 هر کس بر گذشته، اندوه نخورد و برای آینده، شادمان نشود، بر هر دو جانب زهد دست یافته است.

بدیهی است، وقتی که چیزی کمال مطلوب نبود و یا اساسا مطلوب اصلی نبود، بلکه وسیله بود، مرغ آرزو در اطراف‏اش پَر و بال نمی‏گشاید و آمدن و رفتن‏اش شادمانی یا اندوه ایجاد نمی‏کند.6

علاوه بر آن چه گفته شد، در آثار قلمی استاد مطهری، به تعابیر مختلفی در تعریف زهد برمی‏خوریم که ذکر اجمالی آن‏ها، بر روشنایی مفهوم «زهد» خواهد افزود:

«زهد، عملی است منفی؛ زیرا، عبارت است از اِعراض و ترک و دامن چیدن از طیّبات دنیا».7

«زهد، یعنی آزاد زیستن از دنیا و خود را نسبت به نعمت‏های دنیا نفروختن و بنده‏ی دنیا نبودن».8

«زهد، عبارت است از اِعراض از مشتهیات دنیاوی».9

«زهد، یعنی اِعراض و بی‏میلی، در مقابل رغبت که عبارت است از کشش و میل».10

«زهد، یعنی کوتاهی آرزو و سپاس‏گزاری هنگام نعمت و پارسایی نسبت به نبایستنی‏ها».11

«زهد، بی‏اعتنایی به امور مورد رغبتِ طبیعی است؛ یعنی، انسان از امور مورد طبع خودش، به خاطر هدفی دست بردارد».12

«زهد، حالتی است روحی. زاهد از آن نظر که دلبستگی‏هایی معنوی و اخروی دارد، به مظاهر زندگی بی‏اعتنا است».13

«زهد، در متن زندگی قرار دارد، کیفیت خاص بخشیدن به زندگی است و از دخالت دادن پاره‏ای ارزش‏ها، برای زندگی ناشی می‏شود».14

«زهد، خصلتی است برای انسان زاهد. و زاهد کسی است که توجه‏اش از مادیّات دنیا به عنوان کمال مطلوب و بالاترین خواسته، عبور کرده، متوجه چیز دیگری معطوف شده است. بی‏رغبتی زاهد، بی‏رغبتی در ناحیه‏ی اندیشه و آمال و ایده و آرزو است، نه بی‏رغبتی در ناحیه‏ی طبیعت».15

اصول و پایه‏ های زهد در اسلام

در اسلام، هر عنصرِ دارای ارزش، مبتنی بر پایه‏ها و اصولی است که این پایه‏ها و اصول، ارکان آن عنصر را تشکیل می‏دهند. استاد مطهری، اصول و پایه‏های زهد را سه چیز می‏داند:

1 ـ بهره‏گیری‏های مادی از جهان و تمتّعات طبیعی و جسمانی، تنها، عامل تأمین کننده‏ی خوشی و بهجت و سعادت انسان نیست. برای انسان، به حکم سرشت خاص، یک سلسله ارزش‏های معنوی مطرح است که با فقدان آن‏ها، تمتّعات مادی، قادر به تأمین بهجت و سعادت نیست.

2 ـ سرنوشت سعادت فرد، از سعادت جامعه جدا نیست. انسان، از آن جهت که انسان است، یک سلسله وابستگی‏های عاطفی و احساس مسئولیت‏های انسانی در باره‏ی جامعه دارد که نمی‏تواند فارغ از آسایش دیگران، آسایش و آرامش داشته باشد.

3 ـ روح، در عین نوعی اتحاد و یگانگی با بدن، در مقابل بدن اصالت دارد، کانونی است در برابر کانون جسم، منبع مستقلی است برای لذات و آلام. روح نیز به نوبه خود، بلکه بیش از بدن، نیازمند به تغذیه و تهذیب و تقویت و تکمیل است. روح، از بدن و سلامت آن و نیرومندی آن، بی‏نیاز نیست، امّا بدون شک غرقه شدن در تنعمات مادی و اقبالِ تمام به لذّت‏گرایی جسمانی، مجال و فراغتی برای بهره‏برداری از کانون روح و منبع بی‏پایان ضمیر، باقی نمی‏گذارد. در حقیقت، نوعی تضاد میان تمتّعات روحی و تمتّعات مادی ـ اگر به صورت غرقه شدن و محو شدن و فانی شدن در آن‏ها باشد ـ وجود دارد.

مسئله‏ ی روح و بدن، مسئله‏ی رنج و لذّت نیست؛ چنین نیست که هر چه مربوط به روح است رنج است، و هر چه مربوط به بدن است، لذّت. لذّات روحی بسی صاف‏تر، عمیق‏تر و بادوام‏تر از لذّات بدنی است. روآوری یک جانبه به تمتّعات مادی و لذّات جسمانی، از خوشی و لذّت و آسایش واقعی بشر می‏کاهد. لذا آن‏گاه که می‏خواهیم به زندگی رو آوریم و از آن بهره بگیریم و بدان رونق و صفا و شکوه و جلال ببخشیم و آن را دلْ پسند و زیبا سازیم، نمی‏توانیم از جنبه‏های روحی صرف‏نظر کنیم.

با توجه به این سه اصل است که مفهوم زهد اسلامی روشن می‏شود، و با توجه به این سه اصل است که روشن می‏گردد چه‏گونه اسلام، رهبانیّت را طرد می‏کند، امّا زهدگرایی را در عین جامعه‏گرایی و در متن زندگی و در بطن روابط اجتماعی می‏پذیرد.16

نقش زهد در تکامل انسان

زهد، دارای فلسفه‏های مختلفی است. نخست، برخوردار شدن از مواهب روحی و معنوی است. استاد مطهری در این باره می‏فرماید:

اگر کسی، بویی از معنویت برده باشد، می‏داند که تا انسان از قید هواپرستی آزاد نگردد، و تا طفلِ جان از پستان طبیعت گرفته نشود، و تا مسایل مادی از صورت هدف خارج نشود و به صورت وسیله در نیاید، سرزمین دل، برای رشد و نمو احساسات پاک و اندیشه‏های تابناک و عواطف ملکوتی، آماده نمی‏گردد. این است که می‏گویند:

«زهد، شرطِ اصلیِ معرفتِ افاضی است و پیوندهای محکم و ناگسستنی با آن دارد».

حقْ‏پرستی ـ به معنای واقعی کلمه ـ یعنی شور و محبت و خدمت حقْ را داشتن، و با یاد او مأنوس بودن و از پرستش او لذّت بردن، و در حال توجّه و حضور و ذکر دایم بودن. [حق‏پرستی،] با خودپرستی و لذّت گرایی و در اِسارت زَرْق و برق مادیات بودن، به هیچ وجه سازگار نیست. نه تنها خداپرستی، مستلزم نوعی زهد است، هر عشق و پرستشی، خواه در مورد وطن یا مسلک و مرام، مستلزم نوعی زهد و بی‏اعتنایی نسبت به شئون مادی است. پس خانه‏ی دل را از تعلّقات مادی، خالی و فارغ نگه داشتن و بت‏های سیم و زر را از کعبه‏ی دل فرود آوردن و شکستن، شرط حصول کمالات معنوی و رشد شخصیت واقعی انسانی است.17

استاد شهید، در جای دیگر آورده است: «اگر انسان، بخواهد لذّت‏های معنوی و الهی را در این دنیا درک کند، چاره‏ای ندارد جز این‏که از لذّت‏های مادی و جسمانی، کسر بکند».18

استاد مطهری، از امام علی علیه‏السلام به عنوان اوّلین زاهد جهان، نام می‏برد که «در عین حال، حساس‏ترین قلب‏ها را نسبت به مسئولیت‏های اجتماعی در سینه داشت، و از طرف دیگر می‏گفت: علی را با نعمت و لذّت ناپایدار چه کار؟».19

در ادامه، استاد مطهری می‏گوید:

علی علیه‏السلام چون زاهد بی‏اعتنا و بی‏طمع بود و از طرف دیگر، قلب‏اش از عشق الهی مالامال بود و جهان را از کوچک‏ترین ذرّه گرفته تا بزرگ‏ترین ستاره، یک واحد مأموریت و مسئولیت می‏دید. این چنین نسبت به حقوق و حدود اجتماعی حساس بود. او، اگر فردی لذّت‏گرا و منفعت‏پرست می‏بود، محال بود این چنین، شخصیتِ مسئول و متعهدی پیدا کند.20

ـ بنابراین ـ از دو راه، یکی را باید انتخاب کرد: یا خورد و خواب و خشم و شهوت، نه رازی و نه نیازی، نه توجهی و نه نمِ اشکی و نه اُنسی و نه روشنایی‏ای و گامی از حدّ حیوانیت، فراتر نرفتن، و یا قدمی در وادی انسانیت و استفاده از مواهب خاص الهی ـ که مخصوص دل‏های پاک و روح‏های تابناک است ـ [برداشتن21].

تفاوت زهد اسلامی با رهبانیّت مسیحی

اسلام، دینی جامعه‏گرا و زندگی گرا است و نه زهدگرا... بعلاوه، تعلیمات جامع و همه جانبه‏ی اسلامی در مسایل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، اخلاقی، براساس محترمْ شمردن زندگی و روآوری به آن است، نه پشت کردن به آن. گذشته از همه‏ی این‏ها، رهبانیّت و اعراض از زندگی، با جهان‏بینی و فلسفه‏ی خوش‏بینانه‏ی اسلام در باره‏ی هستی و خلقت، ناسازگار است. اسلام، هرگز مانند برخی کیش‏ها و فلسفه‏ها، با بدبینی به هستی و خلقت نمی‏نگرد و خلقت را به دو بخش زشت و زیبا، روشنایی و تاریکی، حق و باطل، درست و نادرست، به‏جا و نابه‏جا تقسیم نمی‏کند.22

استاد، در جای دیگر، واضح‏تر به این تفاوت اشاره دارد. او می‏نویسد:

زهد اسلامی، غیر از رهبانیّت است؛ رهبانیّت، بریدن از مردم و روی آوردن به عبادت است. براساس این اندیشه، «کار دنیا و آخرت از یکدیگر جدا است»، «دو نوع کارِ بیگانه از هم است [و [از دو کار، یکی را باید انتخاب کرد: یا باید به عبادت و ریاضت پرداخت، تا در آن جهان به کار آید، و یا باید متوجه زندگی و معاش بود، تا در این جهان به کار آید.» و این است که رهبانیّت، بر ضد زندگی و بر ضد جامعه‏گرایی است، [و [مستلزم کناره‏گیری از خلق و بریدن از مردم و سلب هرگونه مسئولیت و تعهّد از خود است.

امّا زهد در اسلام، آن چیزی نیست که رهبانیّت به وجود آورده است. در اسلام، مسئله‏ی جدا بودنِ حساب این جهان و آن جهان، مطرح نیست. از نظر اسلام، نه خودِ آن جهان و این جهان از یکدیگر جدا و بیگانه هستند و نه کارِ این جهان با آن جهان بیگانه است. ارتباط دو جهان با یکدیگر، از قبیل ارتباط ظاهر و باطن شی‏ء واحد است، از قبیل پیوستگی دو رویه‏ی یک پارچه است، از قبیل پیوند روح و بدن است که چیزی است حد وسط میان یگانگی و دو گانگی. کار این جهان با کار آن جهان نیز، عینا همین طور است، بیش‏تر جنبه‏ی اختلاف کیفی دارد تا اختلاف ذاتی؛ یعنی، آن چه بر ضد مصلحت آن جهان است، بر ضد مصلحت این جهان نیز هست، و هر چه بر وفق مصالح عالیه‏ی زندگی این جهان است بر وفق مصالح عالیه‏ی آن جهان نیز هست. لهذا، یک کار معین که بر وفقِ مصالح عالیه‏ی این جهان است، اگر از انگیزه‏های عالی و دیدهای مافوق طبیعی و هدف‏های ماورای مادّی، خالی باشد، آن کار، صرفا دنیایی تلقی می‏شود و به تعبیر قرآن، به سوی خدا بالا نمی‏رود، امّا اگر جنبه‏ی انسانی کار، از هدف‏ها و انگیزه‏ها و دیدهای برتر و بالاتر زندگی محدود دنیایی بهره‏مند باشد، همان کار، کار آخرتی شمرده می‏شود.

زهد اسلامی، در متن زندگی قرار دارد، کیفیت خاص بخشیدن به زندگی است و از دخالت دادن پاره‏ای ارزش‏ها برای زندگی، ناشی می‏شود.23

در ادامه، جهت تکمیل بحث، نگاهی داریم به ویژگی‏های مختلف زاهد و راهب و تفاوت هر یک با هم:

زاهد و راهب، هر دو، از تنعّم و لذّت‏گرایی دوری می‏جویند، ولی راهب از جامعه و تعهدات و مسئولیت‏های اجتماعی می‏گریزد، امّا زاهد، به جامعه و ملاک‏های آن و ایده‏های آن و مسئولیت‏ها و تعّهدهای آن، روی می‏آورد. زاهد و راهب، هر دو، آخرت گرایند، امّا زاهد، آخرت‏گرای جامعه‏گرا است و راهب، آخرت گرای جامعه گریز... زاهد و راهب، هر دو، تارک دنیایند، امّا دنیایی که زاهد آن را رها می‏کند، سرگرم شدن به تنعّم و تجمّل و تمتّعات و این امور را کمال مطلوب و نهایت آرزو دانستن است، ولی دنیایی که راهب آن را ترک می‏کند، کار، فعّالیّت و تعهّد و مسئولیت اجتماعی است. این است که زُهدِ زاهد برخلاف رهبانیّت راهب، در متن زندگی و در بطن روابط اجتماعی است.

تفاوت راهب و زاهد، از دو جهان‏بینی مختلف ناشی می‏شود. از نظر راهب، جهان دنیا و آخرت، دو جهان کاملاً از یکدیگر جدا و بی‏ارتباط با یکدیگرند، ولی در جهان‏بینی زاهد، دنیا و آخرت، به یکدیگر پیوسته‏اند، [و [دنیا مزرعه‏ی آخرت است.24

تفاوت زهد و فقر اقتصادی

اسلام، طرفدار دو قوّت است. این دو قوّت، مربوط به مسئله‏ی زهد و دنیااست. از ناحیه‏ی روحی، آن قدر باید قوی و نیرومند باشیم که مال و ثروت دنیا نتواند ما را بنده‏ی خودش قرار بدهد، و از نظر اقتصادی، باید کوشش کنیم مال و ثروت را از طریق مشروع در اختیار خودمان بگیریم تا بتوانیم از این قدرت مادی و اقتصادی استفاده کنیم. وقتی دانستید، اسلام طرفدار دو قدرت (قدرت اخلاقی و قدرت اقتصادی) است، می‏بینید ما [متأسفانه به خاطر بی‏توجهی به تعلیمات اسلام] زاهدهایی هستیم که در هر دو ناحیه، طرفدار ضعف هستیم و ضعف داریم.

ما [عملاً] زاهدی هستیم که همیشه از قدرت اقتصادی، از ثروت اقتصادی، دوری گزیده‏ایم؛ یعنی، ضعف را انتخاب کرده‏ایم. مردمی که پول و ثروت نداشته باشند، مسلّم است کاری که از اقتصاد ساخته است، نمی‏توانند انجام بدهند و باید دستِ دریوزگی پیش دیگران دراز کنند. از نظر روحی هم اتفاقا ضعیف هستیم؛ چون، وقتی خودمان را به این ترتیب، تربیت کردیم که به وسیله‏ی دور نگه داشتن خود از مال دنیا، به خیال خودمان زاهد شدیم، یک روز[که] دنیا به همان زاهدها روی می‏آورد، می‏بینیم اختیار از کَف‏اش بیرون رفت. می‏بینیم نه از ناحیه‏ی روحی قوی هستیم، نه از ناحیه‏ی اقتصادی.25

اگر نگاهی به زندگی ائمه علیهم‏السلام بیندازیم، پی می‏بریم که آنان زاهدهایی نبودند که دچار فقر اقتصادی باشند، بلکه همواره کار و کوشش می‏کردند و درآمد اقتصادی داشتند و از طرف دیگر، دلْ بسته‏ی به دنیا و زَرْق و برق آن هم نبودند. زندگی امام علی علیه‏السلام نمونه‏ی بارز یک زاهد فعّال، جامعه‏گرا و مسئولیت‏پذیر است که از دست رنج خویش، قوت خود را تأمین می‏کند و گاهی، آن را نیز به محتاجی می‏بخشد. فعّالیّت اقتصادی انجام می‏دهد، آن هم نه برای شخص خود و استفاده‏ی شخصی بردن و در رفاه زندگی کردن، بلکه برای محرومان و مستضعفان جامعه.

زهد حقیقی و زهد انحرافی و آثار آن دو

از آن‏جایی که انسان می‏خواهد به کمال برسد، باید ارزش‏های انسانی را به طور هماهنگ در خود پرورش داده و از هر گونه افراط و تفریط جلوگیری کند. زهد نیز، همانند دیگر ارزش‏ها، همواره مورد تفریط و افراط قرار گرفته است. پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و سایر ائمه علیهم‏السلام با زهد انحرافی به مبارزه برخاسته‏اند تا حد اعتدال آن را در جامعه به وجود بیاورند.

به پیغمبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله خبر دادند که عده‏ای از اصحاب، غرق در عبادت شده‏اند. حضرت ناراحت و عصبانی به مسجد تشریف آورد و فریاد کشید: ما بالُ أقوام؟ چه می‏شود گروه‏هایی را؟ چه شان است؟ [...] شنیده‏ام چنین افرادی در امت من پیدا شده‏اند. من که پیغمبر شما هستم، این طور نیستم. هیچ وقت همه‏ی شب تا صبح را عبادت نمی‏کنم، قسمتی از آن را استراحت می‏کنم، می‏خوابم؛ من، به خاندان و همسران خود رسیدگی می‏کنم؛ هر روز روزه نمی‏گیرم، بعضی از روزها روزه می‏گیرم، روزهای دیگر را حتما افطار می‏کنم. کسانی که این کارها را پیش گرفته‏اند، از سنّت من خارج‏اند.

پیغمبر، وقتی احساس می‏کند یک ارزش از ارزش‏های اسلامی، سایر ارزش‏ها را در خود محو می‏کند؛ یعنی، جامعه‏ی اسلامی به یک طرف مُد پیدا کرده است، شدیدا با آن مبارزه می‏کند.26

آثار زهد حقیقی، عبارت است از: ایثار، همدردی، آزادگی، برخورداری از مواهب روحی و معنوی، جامعه‏گرایی و مسئولیت پذیری، بی‏اعتنایی به دنیا، کیفیت خاص بخشیدن به زندگی، پیوسته دانستن دنیا و آخرت، کم خرج بودن و ساده زندگی کردن، تعلق نداشتن به تشریفات زاید و تجمل‏گرایی و... .

آثار زهد انحرافی، عبارت است از: جامعه گریزی، مسئولیت گریزی و سلب هر گونه مسئولیت و تعهّد از خود، ضعف و فقر اقتصادی، بریدن از مردم و انجام دادن عبادت‏های مفرط و طاقت فرسا و... .

نگاهی به زهد در زندگی حضرت رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و امام علی علیه‏السلام

بی‏شک، حضرت رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و حضرت علی علیه‏السلام از جمله زاهدترین مردم عصر خویش بوده‏اند و زهد آنان فلسفه‏های مختلفی داشته است. شهید استاد مطهری، زهد را دو گونه تفسیر می‏کند و زهد آن بزرگواران را از نوع دوم می‏داند:

یکی این‏که بگوییم دستور اسلام، به طور مطلق، برای بشر این است که از نعمت‏ها و خیرهای این جهان محترز باشد. اسلام، همان‏طوری که به اخلاص در عمل و توحید در عبادت و به صدق و امانت و صفا و محبت دستور می‏دهد، به احتراز از اعراض و نعمت‏های دنیا هم دستور می‏دهد. همان‏طوری که آن امور بالذات برای بشر کمال‏اند و در همه‏ی زمان‏ها، مردم باید موحِّد باشند، همین طور در همه‏ی زمان‏ها و در هر نوع شرایطی لازم است که از نعمت‏ها و خیرات دنیا احتراز داشته باشند.

تفسیر دیگر این‏که بگوییم، فرق است بین آن امور که مربوط به عقیده و یا اخلاص و یا رابطه‏ی انسان با خدای خودش است و بین این امر که مربوط به انتخاب معیشت است. این‏که رسول خدا و علی مرتضی، بر خود در غذا و لباس و مسکن و غیره سخت می‏گرفتند، نه از این جهت است که توسعه در زندگی، بالذات، زشت و ناپسند است، بلکه مربوط به چیزهای دیگر بوده[است]: یکی مربوط بوده به وضع عصر و زمان‏شان که برای عموم مردم وسیله فراهم نبود، فقر عمومی زیاد بود، در همچو اوضاعی، مواسات و همدردی اقتضا می‏کرد که به کم قناعت کنند و مابقی را انفاق کنند. بعلاوه، آن‏ها در زمان خود زعیم و پیشوا بودند، وظیفه‏ی زعیم و پیشوا ـ که چشم همه به او است ـ با دیگران فرق دارد».27

استاد مطهری در جای دیگری در باره‏ی زهد پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و حضرت علی علیه‏السلام می‏گوید:

زهد، همان زهدی است که رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله داشت. با این‏که پیغمبر در اواخر عمر، فوق العاده قدرت داشت، ولی این قدر دل‏اش زنده بود، این قدر اهل ایثار و گذشت بود که آیه نازل شد :«میانه روی را از دست نده». یک وقت اصحاب دیدند وجود مقدس پیامبر، موقع نماز نیامد، بعدا معلوم شد که وقت نماز، برهنه‏ای به منزل ایشان آمده و حضرت چیزی نداشته است، جز این‏که لباس تَن‏اش را بکَنَد و به او بدهد.28

زهد علی علیه‏السلام ، همدردی بود. همدردی، انسانیّت است. او از حق صددرصد مشروع خودش هم استفاده نمی‏کرد. برای خودش به اندازه‏ی یک سرباز، فقط از بیت المال، حقوق قایل بود، ولی در همان هم قناعت می‏کرد [و ] حاضر نبود با شکم سیر بخوابد. چرا؟ چون دل و وجدان و قلب زنده‏اش به او اجازه نمی‏داد. می‏فرمود: [... [آیا من با شکم سیر بخوابم [...] در حالی که در اطراف من، شکم گرسنه هست؟ من نمی‏توانم با شکم سیر بخوابم.29

علی علیه‏السلام ، زاهدی نبود که یک گوشه افتاده باشد و اسم انزوا را، زهد بگذارد. علی، مردی بود که بیش از هر کسی وارد اجتماع می‏شد و فعّالیّت اجتماعی و تولید ثروت می‏کرد، ولی ثروت در کف‏اش قرار نمی‏گرفت، ثروت را اندوخته و ذخیره نمی‏کرد. کدام کار تولیدی مشروع است که در آن زمان وجود داشته و علی انجام نداده است؟ اگر تجارت است عمل کرده، اگر زراعت و باغ‏داری و درخت‏کاری است، انجام داده، اگر حفر قنوات است، اگر سربازی کردن است، انجام داده است؛30 و در عین حال وقتی به محتاجی، مسکینی، یتیمی و اسیری برخورد می‏کرد، فورا او را بر خودشان مقدم می‏داشت. این بود معنای زهد علی علیه‏السلام .

و این گونه است که زهد حقیقی، خود را می‏نماید و از زهد انحرافی جدا می‏شود و روشنی می‏بخشد و روشنی می‏آفریند و به اجتماع حرکت و جهت می‏دهد.

جمع‏ بندی و نتیجه‏ گیری

آن چه گذشت، نشان می‏دهد که در دگرگونی‏های اجتماعی، زهد، به عنوان یک ارزش، می‏تواند نقش تعیین کننده‏ای داشته باشد. از یک سو، نقش مثبتِ زهد می‏تواند جامعه‏ای را به ارزش‏های متعالی معنوی نزدیک سازد و آن را به تکامل برساند، و از سوی دیگر، نقش منفی زهد (زهد انحرافی) می‏تواند اجتماعی را به انحراف و تباهی و سقوط بکشاند و به جای تکامل، تنازل دهد؛ زیرا، در جامعه‏ای که به زهد به عنوان یک ارزش حرکت دهنده و جهت دهنده، نگاه شود، دیگر کار و فعّالیّت اقتصادی، با زهد منافات ندارد. چنین مجموعه‏ای، برای توسعه‏ی هر چه بیش‏تر تلاش می‏کند، چه در جنبه‏های مادی و چه در جنبه‏های معنوی. پول و ثروت فراوان و پست و مقام، افراد را وابسته و دلْ بسته‏ی خود نمی‏سازد، بلکه چنین افرادی، ثروت خود را در راه‏ها و هدف‏های متعالی، چه فردی و چه جمعی، به مصرف می‏رسانند. امّا در جامعه‏ای که به زهد، به عنوان چنین عامل حرکت‏زایی نظر نمی‏شود، آن اجتماع، در سکون و رکود به سر می‏برد و دیگر کار و فعّالیّت اقتصادی با زهدورزی و زهدخواهی و زهدگستری، منافات پیدا می‏کند. چنین است که جامعه، هر لحظه، به جای صعود، سقوط می‏کند و نه به رشد اقتصادی و مادّی و صنعتی می‏رسد و نه به رشد روحی و معنوی و فرهنگی. این است که می‏توان به زهد، به عنوان یکی از شاخص‏های مثبت و منفی دگرگونی اجتماعی، به طور توأم، نظر انداخت.

 

1 - سیری در نهج البلاغه، مرتضی مطهری، صدرا،تهران، ص 233 .

2 - سیری در نهج البلاغه، ص 245 .

3 - سیری در نهج البلاغه، ص 210 .

4 - سیری در نهج البلاغه، ص 214 .

5 - 57 (حدید):23 .

6 - سیری در نهج البلاغه، ص 212 .

7 - مقالات فلسفی، مرتضی مطهری، صدرا،تهران صص 148 و 150 .

8 - انسان کامل، مرتضی مطهری، صدرا، تهران، ص 312 .

9 - آشنایی با علوم اسلامی، مرتضی مطهری، ج 2، صدرا، تهران، ص 126 .

10 - سیری در نهج البلاغه، ص 210 .

11 - سیری در نهج البلاغه، ص 212 .

13 - سیری در نهج البلاغه، ص 214 .

14 - سیری در نهج البلاغه، ص 218 .

15 - سیری در نهج البلاغه، ص 211 .

16 - سیری در نهج البلاغه، صص 218 ـ 220 .

17 - سیری در نهج البلاغه، صص 239 ـ 241 .

18 - حقّ و باطل، ص 172 .

19 - سیری در نهج البلاغه، ص 241 .

20 - سیری در نهج البلاغه، صص 241 ـ 242 .

21 - سیری در نهج البلاغه، ص 246 .

22 - سیری در نهج البلاغه، ص 216 .

23 - سیری در نهج البلاغه، صص 216 ـ 218 .

24 - سیری در نهج البلاغه، صص 221 ـ 222 .

25 - حق و باطل، صص 128 ـ 129 .

26 - انسان کامل، ص 45 .

27 - بیست گفتار، مرتضی مطهری، صدرا،تهران، صص 147 ـ 148 .

28 - حق و باطل، ص 131 .

29 - حق و باطل، ص 130 .

30 - همان، صص 129 ـ 130 .

شریف لک زایی

منبع: پیام حوزه، تیر 1377شماره 18.


 
دگرگونی‏ های اجتماعی و مسأله انتظار
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، مهدویت ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

این گونه انتظار، عاملی است برای توجیه ستم‏ ها و فسادها و حق‏کشی ‏ها و بی‏عدالتی‏ ها، مسوولیت گریزی و مسوولیت ستیزی و پشت کردن به انسان و بشریت. براساس چنین برداشتی اگر جامعه‏ ای در اوج عزت و اقتدار هم باشد، به ذلت و فلاکت گرفتار می‏ شود.