شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

آیا اخلاق اجباربردار است ؟
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، آزادی ، وبلاگ ، اخلاق و سیاست

در پی این پرسش می توان به طور خلاصه پاسخ مثبت یا منفی داد و گفت: خیر یا بله. من در اینجا با پاسخ آنان که معتقدند اخلاق و ارزش های اخلاقی اجبار بردار است کاری ندارم و بر این باورم که حوزه اخلاق و ارزش های اخلاقی، همانند حوزه دین، نمی تواند و نمی بایست اجبار بردار باشد. در واقع اگر گفتیم اخلاق و ارزش های اخلاقی اجبار بردار است، پیشاپیش حکم به بطلان آزادی و اخلاق و حق انتخاب و مسؤولیت آدمیان داده ایم. اساساً ارزش اخلاق و ارزش های اخلاقی نظیر آزادی و عدالت و ... به آزادانه دست یازیدن به آن است و لاغیر. اگر اخلاق و ارزش های اخلاقی به اجبار به خورد جامعه داده شود، دیگر چه جای ارزش داشتن آن می ماند ؟

تمام همت پیامبران و ارزش های متعالی دین آن است که بگوید دین و آموزه های دینی را آزادانه کسب کنید ؛ در غیر این صورت تنها صورت دین داری است که اخذ شده و بر جای ارزش واقعی نشسته است. در باب اخلاق و ارزش های اخلاقی نیز همین نکته نهفته است. برای مثال گر چه آدمی چاره ای از آزادی ندارد و این ارزش در نهاد او به ودیعه نهاده شده است، اما با وجود این، حتی چنین ارزش فاخری نیز اجبار بردار نیست تا چه رسد به سایر مفاهیم و ارزش های متعالی که فی نفسه با اجبار در تضاد و تناقض اند.

اگر غیر از این بود خداوند می توانست همه را سزاوار و شایسته این ارزش ها گرداند و همه در شمار مومنان و مؤدبان با آداب الهی و ارزش های فرا بشری گردند. اما در این صورت دیگر ما با موجودی با نام انسان مواجه نبودیم. نشانه اساسی انسان آزادی و انتخاب گری است که در گزینش اخلاق و ارزش های متعالی اخلاقی خود را می نمایاند. اگر این نشانه از او گرفته شود، نمی توان نام انسان بر او نهاد. خداوند خود در آیات کریمه خویش این معنی را به خوبی منعکس کرده است.

همین مطلب در باب دین و مسأله ای با عنوان تربیت نیز جاری است. در واقع دو شیوه تربیتی می توان داشت:

نخست، شیوه تربیتی تنبیهی و به دیگر سخن استبدادی، که نشانه خانواده ها و محیط ها و نظام های خودکامه و مستبد است، و دیگر شیوه آزادمنشانه و آزادانه که آمیخته با مسؤولیت و پاسخ گویی یک انسان است. شیوه دوم الگوی مطلوب تربیت دینی است؛ زیرا در آن آموزه های تربیتی نه با اجبار، که غالباً با استدلال و برهان و تأمل به نونهالان آموخته می شود. برخلاف شیوه نخستین که در آن به اجبار، ارزش ها به نونهالان تحمیل می شود.

به طور قطع می توان گفت الگوی تربیتی تنبیهی و تحمیلی، شیوه پایداری نیست؛ زیرا تا هنگامی پاسخ گو است که اجبار و قدرت فیزیکی حضور دارد و بالای سر فرد است ؛ در غیر این صورت و با فقدان اجبار، دیگر از آن ارزش ها، که در ظاهر انجام می گرفته و از باطن تهی بوده است، خبر و اثری نخواهد بود. در مقابل، در شیوه تربیتی دوم، ارزش های اخلاقی به گونه ای که ذکر شد در نهاد افراد نهادینه می شود و فرد در همه حال یکسان رفتار می کند و مجهز به قدرت معنوی است.

اگر نیک بنگریم می توانیم با استقرای ناقصی ؛ این دو نوع شیوه تربیتی را در خانواده های اقوام و بستگان و آشنایان و دوستان و محل زندگی خود ببینیم. چه بسیار والدینی که ادعا می شود بسیار مؤمن و متدین هستند، اما تدین آنان به فرزندان آنان منتقل نشده است و چه بسا که فرزندان آنان از دین و آموزه های دینی متنفر هم هستند.
به نظر می رسد در یک ارزیابی و برداشت شتابزده می توان این مدعا را قوت ببخشید که بسیاری از تفاوت ها در شیوه و الگوی تربیتی نهفته است. هر چه عناصر اجبار در انتقال ارزش های اخلاقی حذف شود، میوه های شیرینی نصیب جامعه دینی خواهد کرد و هر چه از عنصر تحمیل برای وصول به این ارزش ها بهره گرفته شود، به همان اندازه جامعه ای فاسد و پوچ و پوک تحویل داده خواهد شد. البته گمان نشود که شیوه تربیتی تنها دلیل دین گریزی و بلکه دین ستیزی و ارزش گریزی است، که دلایل دیگری نیز در این میان دخالت دارند که در تحلیل نهایی می بایست مورد توجه قرار گیرند.

به هر حال بحث در باب اجبار برداری گزاره ها و افعال اخلاقی، بحثی مبسوط و پر دامنه است و از حوصله این مقال خارج است. نگارنده امید می برد که در فرصت مناسب این بحث را مستدل و برهانی و مبسوط سازد و زوایای مختلف این موضوع را روشن سازد. به ویژه اینکه آن را با آموزه های معنوی دینی نیز آمیخته نماید. این موضوع ناگفته نماند که اختیار و آزادی در شمار برترین و فاخرترین افعال اخلاقی است.

شریف لک زایی


 
برای آزادی
ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، نقد فیلم ، وبلاگ ، انقلاب اسلامی

برای نگارنده بسیار دل‌انگیز بود که برای نخستین‌بار به طور کامل فیلم «برای آزادی» ساخته آقای حسین ترابی را که پنج‌شنبه شب از سینما یک پخش شد دیدم. به‌رغم اینکه فیلم به صورت مستند تهیه شده است، اما با توجه به اینکه واقعیات یک انقلاب مردمی در آن منعکس شده است از جذابیت‌های قابل تحسین بسیاری برخوردار است. شاید یکی از حسن‌هایی که توانسته است قابلیت‌های این فیلم را افزون نماید غیر سفارشی بودن آن است. در واقع فیلم از این حسن مهم برخوردار است که کار دل است و نه توصیه و سفارش این و آن. که اگر این گونه بود چنین مجموعه دل‌انگیزی به وجود نمی‌آمد. چنان که اصل انقلاب مردم ایران به طور خودجوشی انجام گرفت فیلم مذکور نیز به گونه خودخواسته و خودجوشی آماده شده است. فیلم ترابی، خواسته‌های یک ملت آزادی‌خواه و عدالت‌طلب را به خوبی نمایش می‌دهد. همه به نحو خودجوشی در فیلم حضور دارند. حتی خود فیلم نیز محصول این خودجوشی و حضور مستقیم و مشاهده ناب و بی‌ریا است.

ترابی نمایش خود را از حادثه سینما رکس آبادان و قبرستان و به خاک‌سپاری قربانیان این فاجعه و شیون و زاری و گریه و آه و اندوه و حماسه و شور و شعور بازماندگان آغاز می‌نماید که به طور آشکاری به شاه لعن و نفرین سر می‌دهند. آمیختگی همه اینها با سینه‌زنی و زنجیرزنی عزاداران و سوگواران، معنای خاصی را القا می‌کند: استفاده از نمادهای مذهبی برای اعتراض و شورش. گرچه در اینکه ترابی آغاز یک انقلاب مردمی را به حادثه‌ای هر چند مهم هم‌چون حادثه دلخراش سینما رکس تقلیل داده است می‌توان چون و چرا و تأمل کرد، اما توانسته است نمادهای مذهبی را که در متن اعتراض‌ها وجود دارد به خوبی در معرض رؤیت تماشاگران قرار دهد.

برای آزادیُ فیلمی بسیار جامع و کامل در تحلیل انقلاب ایران است. همان‌گونه که اعتراضات خودجوش بخش‌های مختلف مردم نشان داده می‌شود در همان حال نظام سیاسی پوسیده‌ای به نمایش درمی‌آید که کارگزاران آن دست به سینه منتظر ورود و حضور شاه هستند تا دست او را ببوسند. تملق و چاپلوسی و نوکرمآبی موجود در این نوع مناسبات از یک سوی و غرور و نخوت و تکبر از سوی دیگر تنها بخش‌هایی از یک نظام سیاسی فاسد و مستبد است که آخرین روزهای عمر خود را سپری می‌کند. فیلم حتی به سراغ نخست‌وزیر وقت، بختیار، هم می‌رود تا با انجام گفت‌وگویی شرایط دشوار موجود و سردرگمی کارگزاران را به خوبی بازتاب دهد.

ترابی در فیلم برای آزادی به خوبی توانسته است عناصر و ابعاد یک انقلاب اجتماعی و بزرگ مردمی را ناخواسته به تصویر بکشد. چنان که گفته‌اند در تحلیل هر انقلابی باید به چند عنصر اساسی توجه داشت: رهبری، مردم، ایدئولو‍زی، سازمان. حضور مردم در این فیلم به گونه بسیار خوبی به نمایش درآمده است و جای هیچ تردیدی را برای وصف مردمی و گستردگی انقلاب ایران باقی نمی‌گذارد. از سوی دیگر رهبری و رهبران انقلاب نیز به خوبی ترسیم شده‌اند و حتی عجز و سستی رهبران مخالف انقلاب نیز به گونه مؤثر و مفیدی به تصویر کشیده شده‌اند. ایده‌های طرح شده نیز در قالب دیوار نوشته‌ها، شعارهای داده شده توسط مردم و گفت‌وگوها و مصاحبه‌ها و گوشه‌هایی از سخنرانی‌های جسته و گریخته در حال ترسیم زوایای ایدئولوزی این انقلاب بزرگ است. و در آخر باید گفت که اوج انقلاب با پیدایش اعتراض های گسترده که توسط نهادهای کهن سنتی و جدید، یعنی مساجد و حوزه های علمیه و دانشگاه ها سازمان دهی شده است، جای خود را در تحلیل انقلاب به درستی نشانه رفته است. عنصر خشونت نیز در فیلم به گونه‌ای بسیار طبیعی و مشهود به نمایش درآمده است. خشونتی که وقتی ترابی از آن سخن می‌گوید، بغض خود را نمی‌تواند کتمان کند.

تمام صحنه‌هایی که در فیلم نشان داده می‌شود به صورت ضمنی القا کننده این موضوع است که بقا و پایداری هر نظام سیاسی مبتنی بر اقبال و پذیرش و حمایت مردم است. در واقع همراهی و همگامی مردم می‌تواند پایه‌های یک نظام سیاسی را مستحکم سازد و در پیش‌برد امور مؤثر واقع شود. ترابی نشان داده است که چگونه مردم ایران، منش شاه و سلطنت را نفی می‌کنند و چگونه عدل و آزادی را فریاد می‌زنند. و بر این اساس می‌توان نتیجه گرفت که پیمان مردم با حاکمان در بسط و گسترش عدل و آزادی است و اگر جز این باشد باز هم طرد و نفی خواهد شد. مردمی که منش شاهانه و سلطنت منشانه را نفی کرده اند و با آموزه های ناب دینی پیمان بسته اند انتظار ندارند که دیگربار در اشکال دیگری همان منش بازتولید شود.

حضور جوانان و زنان به نحو بسیار مطلوب و جذابی به نمایش درآمده است و نشان می‌دهد که تا چه اندازه حضور و نقش آنان مؤثر بوده است. شاید بتوان گفت که آنان گرچه دارای محرومیت‌های شدید و گسنرده‌ای بوده اند اما حاضرند برای دست‌یابی به آزادی و عدالت و استقلال، دست از جان بشویند و نظامی مردمی را پدید آورند. چنان که هر گاه فضایی به وجود آمده است جوانان قابلیت‌ها و استعداد خود را نشان داده‌اند. مفاهیم فاخری همچون آزادی و عدالت و استقلال، خواسته اساسی مردمی است که سال‌ها از آنها محروم بوده و اکنون خود، خواسته‌اند تا به این خواست اصیل و تاریخی خود جامه عمل بپوشانند.

فیلم «برای آزادی» قبل از هر چیز نشان می‌دهد که انقلاب مردم ایران برای آزادی و عدالت بوده است و تحقق آزادی و عدالت را نیز در عمل به آموزه‌های دینی جست‌وجو می‌کند. به دیگر سخن، راه تحقق ارزش های دیرین و ولای بشریت، یعنی عدالت و آزادی، همانا کاربست آن در حوزه عمل است.

مطلب حاضر در سایت بازتاب نیز منتشر شده است.


 
در حاشیه یک همایش
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

روز چهارشنبه برای ارائه مقاله‌ام در همایش انقلاب اسلامی، مسائل و نظام سیاسی حضور یافتم. از چند و چون اجرا و محتوای مقالات و سخنرانی‌ها و توصیه نگارنده به عدم ارائه برخی مباحث به دلایلی سخنی به میان نمی‌آورم. من تنها چند ساعت از بعد از ظهر روز نخست را در این همایش حضور داشتم و آن هم بیشتر به سبب سخنرانی و دیدار برخی از دوستان ارجمند قدیمی و نیز گفت‌وگوی یکی از مجلات با نگارنده. در همان فرصتی که در جلسه بودم یکی از حضار در انتقاد از مباحث طرح شده برخی سخنرانان نکته قابل تأملی را طرح کرد و آن اینکه چه زمانی تئوری‌های مورد بحث در این گونه همایش‌ها به اجرا در خواهد آمد؟

به نظر می‌رسد نباید منتشر نشست تا نهادی و گروهی یا سازمانی به اجرای تئوری‌های مطرح در حوزه علوم انسانی مبادرت ورزد. (در برخی مواقع اگر متولی نداشته باشد بهتر است.) اگر چه این مسأله می‌تواند مطلوب و آرمانی باشد اما نگارنده بر این باور است که هر شخصی در هر جایی می‌تواند در به اجرا درآوردن آموزه‌های اصیل دینی و انسانی که در انقلاب اسلامی هم مطرح و مورد تأکید قرار گرفته است مساعدت نماید. برای مثال آزادی و عدالت هنگامی تحقق می‌یابد که همه به لوازم آزادی و عدالت پای‌بند باشند و در هر جا که حضور دارند آن را به اجرا درآورند.

نباید منتظر ماند تا متولی خاصی بیابد و آنگاه یک آموزه تحقق یابد. همه می‌توانند به طور خود خواسته و خودجوش به نهادینه شدن آموزه‌هایی مانند آزادی و عدالت و فضیلت و معنویت و عقلانیت مدد رسانند. از قضا نهادینه شدن آزادی و سایر ارزش‌ها در صورتی میسور خواهد شد که از درون جامعه پدید آید و به لایه‌های بالایی سرایت نماید. نمی‌توان برخی مفاهیم فاخر و برجسته در فلسفه سیاسی را به جامعه تحمیل کرد. این مفاهیم و ارزش‌ها می‌بایست به طور طبیعی با پذیرش افراد و کاربست آن در روابط اجتماعی در جامعه و در مناسبات میان فرد و دولت نهادینه شود. در غیر این صورت نمی‌توان توقع تحقق آنها را داشت.


 
درباره امامت
ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، ولایت ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

با سپاس از لطف همه دوستان و خوانندگان عزیز وبلاگ آزادی و فضیلت. جناب آقای خداداد ضمن تبریک عید غدیر، این پرسش را نیز مطرح کرده است که: «این عید برای امامت دینی است یا امامت خلافت؟ آیا ایشان خلیفه سیاسی قرار گرفتند یا امام دینی؟»

 

باید به صورت کوتاه و نه لزوماً در پاسخ به ایشان اشاره کنم که بنابر اعتقاد مسلمانان به‏ویژه شیعیان، در زمان حضور پیامبر اکرم(ص)، رهبرى دینى و سیاسى جامعه در اختیار ایشان است و پس از او، بنابر اعتقاد شیعیان دوازده امامی، ائمه عهده‏دار این مسوولیت هستند. از این منظر، رسول اکرم(ص) داراى شؤون سه گانه‏اى است که پس از ایشان به جانشینان آن حضرت یعنى امامان و از جمله امام علی (ع) مى‏رسد و آنان عهده‏دار امر حکومت، قضاوت و هدایت دینى مردم‏اند و مى‏بایست در راستاى سیره پیامبر حرکت و در جهت تقویت دین و دینداران تلاش و احکام اسلامى را در جامعه برقرار کنند. در نتیجه می توان گفت که وقتی دانش واژه امامت به کار برده می شود مراد از آن شؤون سه گانه ای است که در بالا ذکر شد. اما این به معنای این نیست که در میان این سه شأن، حکومت و سیاست برجستگی خاصی دارد و بلکه هدایت دینی از آن دو دیگر مهم تر و برجسته تر است و از بد حادثه آنچه غالباً در تاریخ اتفاق افتاد نیز همین نشانه است.

براى تفصیل بیشتر درباره مناصب حضرت رسول(ص) و امامان معصوم(ع) می توان به آثار آیت الله مطهری با عناوین: امامت و رهبرى، ولاءها و ولایت‏ها و مقاله‌ای با عنوان وجه انسان‏مدار؛ رویکرد شیعى مراجعه فرمایید. در این مقاله شؤون امامت از دیدگاه رویکرد شیعى مورد بحث و بررسى قرار گرفته و با دیدگاه رویکرد سنى مقایسه شده است. شؤونى که براى امامت به تصویر کشیده شده است عبارتند از: یکم، جانشینى پیامبر(ص) در امر رهبرى اجتماع یا حکومت بر مردم؛ دوم، جانشینى پیامبر(ص) در امر تأویل قرآن و تبیین دین؛ سوم، جانشینى پیامبر(ص) در امر ولایت بر مردم. نویسنده با تلقى خاصى که از رویکرد شیعى (رویکرد معنوى) و سنى (رویکرد تشریعى) ارائه مى‏دهد به تفصیل به بحث از سه شأن امامت مى‏پردازد. آنچه  نویسنده آورده است، ارائه دیدگاهى شفاف و روان از آراى آیةاللَّه مطهرى است، گرچه یک شأن پیامبر(ص) که علما معمولاً به‏طور مستقل به آن اشاره کرده‏اند یعنى قضاوت و دادرسى، مورد بحث قرار نگرفته است. البته نمى‏توان تلاش نویسنده در ارائه یک تلقى جدید از این بحث به‏ویژه در طبقه‏بندى اندیشه‏هاى دینى اسلامى در سطح کلان را نادیده گرفت. اهمیت این تلقى و طبقه‏بندى از آن ‏رو است که برخى شیعیان در رویکرد سنى و برخى سنیان در رویکرد شیعى جاى مى‏گیرند. از این دید مسئله امامت و مفهوم آن مقوّم اصلى نگرش یا رویکرد شیعى به دین اسلام است.

لازم است در همین رابطه به مسأله دیگری نیز اشاره نمایم و آن این است که پیامبر و یا امامان در دست یابی به هیچ یک از این مناصب به اجبار و یا تحمیل متوسل نمی شوند، مگر اینکه مردم به آنان رو آورند و آنان را بپذیرند و در این صورت می توانند عهده دار امر قضاوت و یا سیاست و حکومت بگردند.

 نگارنده پیش از این در مقالات مختلفی به این بحث‌ها پرداخته است. برخی از این مقالات در وب‌نوشت با عنوان‌های امکان یا امتناع آزادی سیاسی در اندیشه امام علی‌(ع) و نیز مبانی نظام سیاسی شیعه در عصر غیبت موجود است که خوانندگان ارجمند را به آنها ارجاع می‌دهم.


 
شادباش!
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ

عيد سعيد غدير را به مشتاقان و رهروان امير عدالت و آزادي، امام علی عليه‌السلام، شادباش و تهنيت می‌گويم. اميدوارم آموزه‌های اصيل طرح شده توسط آن امام عدالت‌خواه و آزادمنش چراغی فرا روی ما در تمام زندگی باشد. ان‌شاءالله.


 
در نقد سپید جامگان
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: میهمان ، خبر و نظر ، وبلاگ ، خاطرات

در پی انتشار نوشته سپید جامگان در سایت بازتاب و نیز وبلاگ حاضر، بسیاری از دوستان و خوانندگان دیده و نادیده اینجانب را نواختند. ضمن سپاس فراوان از همه این عزیزان در این نوبت نوشته یکی از خوانندگان را که با پست الکترونیک برای من ارسال داشته است را در معرض رؤیت خوانندگان و همراهان ارجمند قرار می‌دهم. با این امید که همه دوستداران معنویت در احرام درآیند و لذت احرام بستن و برای خدا خالص شدن را بچشند و بچشانند. دوست ارجمندم جناب آقای اخوان نیز این گونه نگاشته است: لباس احرام سپید است تا بگوید: « دل باید سپید باشد و لکه‌ای غیر خدایی آن را آلوده نکند و گرنه آن دل دیگر زیبا نیست و باید آن را شست و شستن آن راحت نیست .» و اما متن ارسالی آن دوست عزیز نادیده و محترم:

 

جناب آقای لک‌زایی عزیز،

متن زیبای شما را درباره لباس احرامو احساس یک حاجی از به تن کردن کردن آن، خواندم. بسیار زیبا بود! حداقل برای من کهناکنون چنین تجربه‌ای نداشتم، خواندنی بود. تصویر آن مرد در لباس احرام هم جذابیتخاص خود را داشت، اگرچه تبلیغات لباس عروس و گردشگری قزوین در سمت چپ صفحه، کمیقلقلک می‌داد؛

در مورد این جمله که "البته با این نیت که برای خدا و قربة‌الی‌الله باشد، نه برای هیچ کس دیگر، حتی بهترین بندگان خدا!"، گمان من اینست کهگوش به فرمان بهترین بندگان خدا بودن، همان گوش به فرمان خدا بودن است. چون آنگونهکه به بهترین بندگان خدا وحی می‌شود، به دیگران وحی نمی‌شود و آنگونه که حقایق برایآنان هویدا می گردد، برای دیگران آشکار نیست. خداوند به پیروی از آنان امر نموده ودر واقع با فرمان بردن از آنان، فرمان خدا اطاعت شده است. برای مثال این حدیث را کهدر باب روزه است، بخوانید:

«در حدیث معراج آمده است که خداوند فرمود: یا احمد! آیا میدانی که میراث روزه چیست؟

عرض کرد: نه!

فرمود: میراث روزه کم خوراکیو کم گوئی است،

سکوت مورث حکمت می شود،

و حکمت مورث معرفت،

و معرفتمورث یقین است،

و چون بنده به مرتبه یقین برسد، باکی ندارد که چگونه بر او میگذرد؛ به سختی یا به آسانی! برای او

متفاوت نیست و این مقام صاحبان "رضا" است،

و هر کس به رضای من عمل کند، سه خصلت ملازم او خواهد بود:

شکری که آلوده بهجهل و نادانی نباشد،

و ذکری که فراموشی در آن راه نیابد،

ودوستی‌ای که محبتمخلوقات را بر محبت من ترجیح نمی دارد.

و چون مرا دوست بدارد، من هم او را دوستخواهم داشت،

و خلق خودم را به محبت او خواهم گماشت،

و چشم و دل او را بهجلال و عظمت خود گشاده خواهم کرد،

و از او علم خاصه خلق را مخفی نخواهم داشت،

و در تاریکی های شب و روشنایی روز با او مناجات خواهم نمود،

تا اینکه گفتاراو با سایر خلق منقطع گردد،

و مجالست او با آنها بریده شود،

وسخن خودم وکلام فرشتگانم را به گوش او می رسانم و می شنوانم،

و راز خودم را که از خلقخودم پنهان داشته ام، بر او فاش می سازم.

تا آنجا که فرمود:

البته عقل اورا غرق در معرفت خود خواهم ساخت،

و خود در مقام عقل او جا خواهم گرفت،

... الخ. »

البته عده‌ای آیاتی از قرآن را مستمسک قرار داده‌اند تا بگویند که چونفقط باید از خدا تبعیت کرد و از او یاد نمود، آوردن نام بندگان پاک خدا کاری بیهودهاست! حال آنکه اگر به آن آیات توجه بیشتری کنند، متوجه خواهند شد که منظور از غیرخدا، شیاطین و بتهای ظاهری و باطنی‌اند، نه بهترین بندگان خدا که با این صفت "بهترین بنده" در واقع به او منسوبند. این موضوع بسیار واضح است که برای استاد شدن،باید ابتدا شاگرد خوبی بود و مدت زیادی شاگردی کرد. حال اگر با این استدلال که مثلاکتاب خدا کافیست، از بهترین بندگان خدا در طی طریق مدد نجوئیم، خود را فریبداده‌ایم.

مسلما حس شما در آنجا، حسی صحیح از سوی معبود بوده که فقط به یک حاجیالهام می‌شود و به نظر می‌رسد نگاشتن آن بر روی کاغذ، بسیار مشکل بوده است. بنابراین این روده‌درازی من، ممکن است کمی بی‌ادبی به نظر بیاید که البته چنین قصدینداشتم. آنچه مرا به تایپ این همه، واداشت، شاید تاثیر متن کوتاه، ساده و بی‌پیرایهاما مفید شما بود. باز هم از شما تشکر می‌کنم.

hanaeeahvaz@yahoo.com