شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

آزادی و جست‌وجوگری شریعتی
ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، آزادی ، وبلاگ ، علی شریعتی

آیت‌الله دکتر بهشتی، در مجموعه مباحثی که درباره دکتر شریعتی دارد بر این باور است که آرا، اندیشه‌ها، برداشت‌های اسلامی و برداشت‌های اجتماعی شریعتی همواره در حال دگرگونی و در مسیر شدن بوده است؛ چون انسان، موجودی است در حال شدن، نه فقط انسان، همة موجودات عالم طبیعت واقعیت‌های شدنی هستند، ولی انسان در میان همة موجودات شدنش شگفت انگیزتر است.

همان گونه که دکتر بهشتی نیز به درستی اشاره کرده است، شریعتی جست‌وجوگر اندیشمندی است که همواره در مسیر شدن بوده است. می‌توان این جست‌وجوگری را در آثار مکتوب وی به خوبی نشان داد. اما مجموعه مباحث وی در باب آزادی با وضوح بیشتری به این بحث دامن زده است و زمینه‌های این شدن و جست‌وجوگری را کامل‌تر نشان می‌دهد. برای اینکه به ابعاد این جست‌وجوگری بیشتر پی ببریم، تأملی کوتاه بر مباحث شریعتی در باب آزادی اهمیت و ضرورت می‌یابد.

شریعتی آزادی را یکی از ابعاد اساسی وجود انسان به شمار آورده که آرمان نهایی تمام مذاهب نجات است. آزادی‌خواهی و آزادی‌طلبی بزرگ‌ترین عاملی است که آدمی را از جمود و خواب و عبودیت در برابر یک قدرت خارجی نجات می‌بخشد. از این رو است که انسان می‌بایست با تمهید آزادی، دست به جست‌وجوگری بزند و به دنبال هدفی برتر و نهایی باشد. (آثار، ج 2، ص 43 ـ 45) در واقع آزادی این امکان را برای انسان فراهم می‌سازد تا در راه جست‌وجوگری گام نهد و مقصد و مقصودی را برای خود طراحی نماید و به سمت و سوی آن سیر نماید.

توجه به این بعد اساسی وجود آدمی به گونه‌ای است که می‌تواند مبنا و ملاک انسانیت نیز شمرده شود. در واقع هر چقدر آدمی از این بعد وجودی خود، یعنی آزادی، بهره بیشتری ببرد،‌ انسان‌تر و آدمی‌تر شمرده می‌شود. در غیر این صورت از دایره انسانیت خارج است. به دیگر سخن انسان با توجه به اینکه تکویناً و فطرتاً آزاد آفریده شده و با این ویژگی از سایر موجودات متمایز شده است، به میزانی که می‌تواند بگوید «انتخاب می‌کنم» و «انتخاب نمی‌کنم»، انسان شمرده می‌شود و هر چه استعداد انتخاب‌گری در او ضعیف‌تر باشد، کم‌تر انسان است. انسان، یک صفت و درجه است و هر که از نظر علوم طبیعی جزو انسان‌ها به شمار رود، لزوماً از نظر علوم انسانی در شمار انسان‌ها نیست. (آثار، ج 14، ص 297 ـ 299)

از آنجا که استعداد جست‌وجوگری انسان در اجتماع شکوفا می‌شود و بروز و ظهور می‌یابد، آدمی به آزادی اجتماعی می‌اندیشد و سعی در تحقق آن در جامعه دارد. این ویژگی و درخواست برای آزادی اجتماعی، در نگاه دکتر شریعتی، مهم‌ترین دغدغه نسل جوان در یک جامعه است. اما این خواسته همواره از سوی پاره‌ای از نظام‌های سیاسی و اصناف قدرت به انحراف کشیده می‌شود. زیرا از یک سوی دامنه آزادی جنسی بر روی جوانان گشوده می‌شود و آنان را با آزادی جنسی، که دست بر قضا مهم‌ترین عنصر غریزی نیرومند در هر جوانی است، اغفال و سرگرم می‌کنند و از سوی دیگر راه را برای بسط و گسترش آزادی‌های فردی در جامعه هموار می‌کنند تا ذهن‌ها از آزادی اجتماعی، که مهم‌ترین و برترین نوع از آزادی در مسیر جست‌وجوگری است، دور بماند و تقاضا برای آن کاهش بیابد.

اما شریعتی بر این باور است که بسط و گسترش بدون مانع آزادی جنسی و نیز آزادی‌های فردی در واقع به نوعی انحراف از خواست و تحقق آزادی اجتماعی است. زیرا آزادی جنسی و آزادی‌های فردی هر چه قدر هم که افزایش یابد، اما منزلت و تأثیر آزادی اجتماعی را نخواهد داشت. در واقع انسان با تحقق آزادی جنسی و آزادی‌های فردی نمی‌تواند به جست‌وجوگری خود در جامعه و در مسیر شدن استمرار و دوام بخشد. انسان در پرتو آزادی اجتماعی است که می‌تواند در سرنوشت خود مشارکت جوید و به جست‌وجوگری فعالانه در عرصه اجتماع بپردازد.

به دیگر سخن، احساس آزادی کاذب به انسان دست می‌دهد. زیرا از آنجا که آدمی احساس می‌کند از نظر فردی آزاد است، احساس آزادی می‌کند. در صورتی که درست همانند این است که در قفس مرغی را باز گذارند، اما در سالن بسته باشد. آزادی‌های فردی تنها احساسی کاذب از آزاد شدن و به نوشته شریعتی حتی بدتر است؛ زیرا آگاهی نسبت به اسارت خویش، خود عاملی در جست‌وجوگری برای نجات است، اما هنگامی که این آگاهی از بین برود و آدمی به طور دروغین احساس آزادی کند، دیگر کاری انجام نخواهد داد. (آثار، ج 20، ص 239 ـ 240) به عبارتی، جست‌وجوگری و انتخاب‌گری آدمی به پایان راه می‌رسد و بعد اساسی وجود آدمی به فراموشی و انحراف کشیده می‌شود.

شاید بتوان گفت جست‌وجوگری آدمی تنها در آزادی و آن هم آزادی واقعی و نه آزادی کاذب معنا و مفهوم می‌یابد. تعبیر دیگری از آزادی در نوشته‌های شریعتی، که جست‌وجوگری را نشان می‌دهد، این است که «آزادی یعنی امکان سرپیچی از جبر حاکم و گریز از زنجیر علیت که جهان را و جان را می‌آفریند و به حرکت می‌آورد و به نظم می‌کشد و اداره می‌کند.» (آثار، ج 24، ص 19) این امکان سرپیچی از جبر حاکم همانا اعتبار دادن به انسان و اراده انسان و بعد اساسی وجود و قدرت انتخاب‌گری و جست‌وجوگری آدمی است که او را از سایر جانداران متمایز می‌کند. شرایط و ویژگی‌ای که می‌تواند در برابر همه جبرهای حاکم به مبارزه برخیزد و او را به تحرک و پویایی مداوم و جاودانگی و قرب الاهی نزدیک سازد.

این بعد اساسی وجود آدمی، یعنی آزادی، در نوشته‌های مرحوم شریعتی، البته با وجه دیگری از شخصیت آدمی گره خورده است. این وجه دیگر چیزی جز مسؤولیت نیست. از آنجا که انسان آزاد است، مسؤول و پاسخ‌گو شمرده می‌شود. برای یک انسان خدا پرست، مسؤولیت از عمق عالم وجود سر می‌زند و ریشه در واقعیت عینی بیرون از ذهن فرد و سنت جمع دارد. به نوشته شریعتی «مسؤولیت زاییده آزادی است و انسان چون آزاد است، مسؤول است.» (آثار ج 14، ص 203) و نیز «مسؤولیت نه ساختة مصلحت جمعی و نه در رابطة میان افراد یک جامعه، که برآمده از ذات عالم وجود و در رابطة میان «اراده آگاه انسان» و «اراده آگاه جهان» معنی می‌شود.» (آثار، ج 2، ص 95)

مباحث دکتر شریعتی در باب آزادی با بحث وی در باب چهار زندان انسان کامل می‌شود. شریعتی بر این باور است که چهار زندان است که آدمی را در خود می‌فشارد و می‌بایست آدمی خود را از آن‌ها خلاص نماید. این چهار زندان به این قرارند: نخست، زندان طبیعت و جغرافیا است که با علوم طبیعی و تکنولوژی از آن رها می‌شود. دوم، زندان جبر تاریخ است که کشف قوانین تاریخ و تحول و تکامل تاریخ او را از آن زندان رها می‌سازد. سوم، زندان نظام اجتماعی و طبقاتی است که ایدئولوژی انقلابی او را از این زندان رها می‌کند. و چهارم، زندان خویشتن است. آدمی سر رشته‌ای دنیوی است؛ عناصری ابلیسی و الاهی، کشش‌هایی که او را به سوی خاک می‌کشاند و کشش‌هایی که او را به سوی خدا تصعید می‌بخشد.

بدین صورت، مباحث آزادی در آثار شریعتی با عرفان نیز گره می‌خورد. در واقع انسان خود یک انتخاب است و در همین موضع است که مسؤولیت و خودآگاهی در انسان مطرح می‌شود و او به معجونی از ترکیب‌های غریزی و بیولوژیک، به یک اراده جوهری مصفای خودآگاه انتخاب کننده، آفریننده و تعیین کننده‌ی جهت و ایده‌آل تبدیل می‌شود. و بدین گونه آدمی به «فلاح» می‌رسد. به نوشته شریعتی، فلاح، آزادی آدمی است از آخرین زندان که زندان خویشتن است. خویشتنی که غرایز طبیعی به همراه عادات سنتی و جبرهای تاریخی و اجتماعی بر روان‌شناسی او تأثیر منجمد کننده و تحجر بخشی نهاده‌اند. (آثار، ج 2، ص 141)

آزادی از زندان خویشتن در آثار شریعتی اهمیتی دو چندان می‌یابد. زیرا این زندان، سایر زندان‌ها را نیز به همراه خود دارا است. از این رو مهم‌ترین زندانی است که اگر آدمی با مجاهدت و جست‌وجوگری از آن رها گردد به فلاح و رستگاری دست یافته است و به واقع از عنصر انتخاب‌گری و جست‌وجوگری خود در عرصه اجتماعی و پاره‌کردن زنجیرهای عبودیت دیگران و رسیدن به قرب الاهی بهره برده است. چنین انسانی لایق انسان بودن است. زیرا از بعد اساسی وجود خود در جهت فلاح و کمال بهره برده است.

به هر حال آنچه به صورت بسیار کوتاه در باب مسأله آزادی در آرای دکتر شریعتی حاصل می‌شود اهمیت و ضرورت و اولویت آزادی آدمی در مسیر جست‌وجوگری و انتخاب‌گری است. چونان که خود شریعتی نیز این گونه بود و به نوشته مرحوم دکتر بهشتی، شریعتی جست‌وجوگری در مسیر شدن بود. این جست‌وجوگری جز با تحقق آزادی اجتماعی و جز با اولویت آزادی به همراه مسؤولیت و جز با آزادی خویشتن از پاره‌ای زنجیرهای درونی و برونی پدید نخواهد آمد. جان کلام اینکه انسان است و آزادی. انسان است و مسؤولیت. انسان است و عرفان.


 
مسأله آزادی
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ خرداد ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، آزادی ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

در پاسخ به چیستى آزادى و فضاهاى گوناگون آن، آثار متنوع و متعددى به نگارش در آمده است. اما این پرسش جاى طرح و بررسى دارد که چرا تا کنون بشر به یک پاسخ، برداشت و تفسیر واحد و البته مطلوب و مورد اجماع از آزادى دست نیافته است و تلقى هاى گوناگونى از آزادى رواج دارد. به نوشته آیزایا برلین «در تاریخ بشر همه اخلاقیون آزادى را ستوده اند. اما معنى آزادى نیز مانند کلمات خوشبختى، خوبى، طبیعت و حقیقت به قدرى کشدار است که با هر گونه تفسیرى جور در مى آید.»[آیزایا برلین،چهار مقاله در باره آزادى، ترجمه محمدعلى موحد، تهران: شرکت سهامى انتشارات خوارزمى، 1368، ص234.] همو مى نویسد، نویسندگان تاریخ عقاید، بیش از دویست تعریف براى این واژه ضبط کرده اند.

به کثرت و تعدد مکتوبات موجود در باره آزادى (اعم از کتاب و مقاله) چه به دیده نیکو و مثبت و چه به دیده تردید و منفى نگریسته شود، واقعیتى انکارناپذیر است. شاید بتوان گفت تکثّر و گستردگى بحث آزادى و فقدان اتفاق جمعى بر مفهوم واحد و فضاهاى یکسان از انواع آزادى به این سبب است که نخست افرادى که به این بحث وارد شده اند داراى اندیشه ها و عقاید متفاوتى بوده اند و هر کدام نیز با توجه به پیش فرضها و مسلک و مرام خویش به یک تلقى از این موضوع دست یافته است. و بدیهى است که در این صورت، تفاوتها محسوس و چشمگیر و صورت آشکارى به خود مى گیرد. دیگر این که، این اختلاف در طول تاریخ، با توجه به شرایط و نیازهاى زمان حادث شده است و فضاى عمومى و مسایل سیاسى و قدرت حاکمان در فقدان توافق جمعى اندیشمندان و صاحب نظران و اتخاذ موضعى متفاوت با دیگران بى تأثیر نبوده است. و این گونه است که در برخى موارد به جنبه هاى سیاسى ـ اجتماعى آزادى اشاره شده و در برخى مواقع بر عناصر فلسفی و یا اقتصادى تأکیده شده و در موارد دیگر بر جنبه هاى معنوى و درونى آزادى انگشت نهاده شده است. از جمله عوامل دیگر مى توان به سوء استفاده از آزادى اشاره کرد که در برخى ازمنه جریان داشته است و طالبان فهم حقیقى آزادى را سر در گم و گمراه کرده است.

اساسى بودن بحث از «مسأله آزادى» از آن رو است که آزادى همواره مطلوب آدمیان بوده است و چه بسیار مبارزات و فداکارى ها و برخوردها که به خاطر به دست آوردن آن صورت گرفته است. و امروزه نیز یکى از مباحث مهم و پر سر و صدا و محل بحث در جامعه ما است. آزادى یک ضرورت است، ضرورتى که برگرفته از زندگى آدمى است. زیرا انسان تنها موجود صاحب اختیار و اراده است که مى تواند با تفکر و تأمل تصمیم گیرى نماید و در نهایت به انجام کارى که مورد رضایت و مطابق میل او است مبادرت ورزد و یا از انجام کارى که باب طبع او نیست اجتناب ورزد.

اگر آزادى از آدمى دریغ شود، جوهره آدمى، که انتخاب و اختیار آگاهانه و آزادانه همراه با مسؤولیت است، زمینه بروز ندارد. در این صورت چه انتظار و توانى از یک موجود بدون اراده و فاقد آزادى مى توان داشت! آیا مىتوان او را مسؤول انجام اعمالى دانست که مرتکب مى شود؟ به طور قطع پاسخ منفى است. آدمى نسبت به همه کارهایى که انجام مى دهد بازخواست مى شود، زیرا آزاد آفریده شده است. از سوى دیگر انسان مکلّف است، چرا که آزاد آفریده شده و آزاد مىزید و داراى حق و حقوقى است که خداوند براى او قرار داده است.

از این رو می‌توان گفت آزادی در هر صورت اولویت دارد و مقدم بر سایر ارزش‌ها است است.

تنازع بر سر بحث آزادى و فضاهاى آن، زیاده از حد استقصاء است. کثرت آثار نشر یافته و موجود در این زمینه گویاى چنین نظرى است. نگاه به آزادى از زوایاى مختلف و با هدفها و انگیزه‏هاى گونه‏گون صورت مى‏پذیرد. چونان که گروهى از آزادى در قالب هر شکل و مضمونى دفاع مى‏کنند، گروهى نیز آن را در هر چارچوب و صورتى نفى مى‏کنند و به بستن باب آزادى در هر زمینه‏اى رأى مى‏دهند.

کثرت فهم و برداشت و تعدد مکتوبات در باره آزادى به خودى خود نه مطرود و نه مذموم و نه مطلوب و مقصود است. اما به هر تقدیر واقعیتى انکارناپذیر است و آنچه که در پس این واقعیت باید به انجام رسد، تبیین عمیق دیدگاه اسلامى از آزادى است که به جرأت مى‏توان گفت تاکنون سامان نیافته و این مفهوم همچنان پر ابهام و رازآلود باقى مانده است. رازآلود و در پرده ابهام باقى ماندن آزادى اسلامى و بومی همان اندازه دلهره‏آور و نگران‏کننده و خطرآفرین است که مطرح شدن و گسترش یافتن آزادى غربى در جامعه اسلامى. نمى‏توان چشم فرو بست و واقعیتها را نفى و انکار کرد و در پى تبیین مفاهیم اساسى زندگى آدمى نبود و از سوى دیگر به دنبال جامعه‏اى آرمانى - اسلامى بود که در آن مراد و مطلوب همه برآورده شده باشد.

راه برون شد از چنین مرحله‏اى در ابتدا شناخت منابع و متون و اندیشه‌های موجود است. در این مرحله کاستی‌ها رخ مى‏نماید و زوایاى تاریک، پنهان و رازآلود نمایان مى‏شود. در پى شناخت نواقص و کاستی‌ها، تبیین و تفسیر و تحلیل مفهوم پرجاذبه و دلکشی چون آزادى ظاهر مى‏شود. در این صورت است که گوهر آزادى، که یک خواست همگانی است و در ذات انقلاب اسلامى و قانون اساسی جمهورى اسلامى و به ویژه دین اسلام نهفته است روی می‌نمایاند و تطهیر می‌گردد و از ابهام و رازآلودگی خارج می‌شود. فقدان اجماع عمومى در سطح نخبگان و به تبع آن در سطح عموم مردم در باب مفاهیم اساسى‌ای همچون آزادى، نکته‏اى است که نمى‏توان نسبت به تبعات آن غافل ماند. بدیهى است در غیاب اجماع عمومى در مرحله عمل و نه در مرحله نظر، همه، سردرگم خواهند بود.


 
آزادی مطبوعات از نگاه سوم
ساعت ٥:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، آزادی ، وبلاگ ، امام خمینی
 

 

گروهى بر این باورند که مطبوعات آزاد، مى‏توانند جامعه‏اى را به سعادت و بهروزى رسانده و اسباب پیشرفت و ترقى یک کشور را فراهم سازند. سیدجمال‏الدین اسدآبادى، که از جمله اندیشمندان و مصلحان بزرگ معاصر است، چنین اندیشه‏اى درباره مطبوعات دارد. او وجود مطبوعات آزاد را یکى از علل ترقى و پیشرفت ملل اروپا به شمار آورده و مى‏گوید: «یکى از وسائلى که باعث ترقى غرب شده، آزادى مطبوعات است. این آزادى خوب و بد حکام را بدون استثنا نشر مى‏دهد. آنهایى که صفات خوب دارند بر آن مى‏افزایند و آنان که به فساد و خودپرستى مبتلا هستند، ناچار به ترک آن مى‏شوند. هیچ کس به آزادى نشریات اعتراضى نمى‏کند، مگر وقتى که ضد حق و حقیقت‏بوده و یا تهمت ‏باشد. کسى که از طرف مطبوعات به او تعدى شده حق دارد حق پایمال شده خود را در محکمه قانونى بخواهد، ولى جراید ما در ایران کاملا بر ضد این مطلب‏اند. از کار خوب، خوب مى‏گویند و از کار زشت هم خوب. نزد آنها تفاوت ندارد و میان خوب و بد تمیزى نیست و سراسر آنها اغراق است و علت این کار مایل نبودن حکام و امرا به اصلاح جراید است‏»!

آیا به راستى آنگونه که سیدجمال مى‏گوید، یکى از اسباب ترقى جوامع و به اصطلاح امروز، توسعه، مطبوعات آزاد و مستقل است؟ اساسا کارکردهاى مطبوعات در یک جامعه که مى‏تواند یکى از عوامل پیشرفت و ترقى ملتها تلقى شود، چیست؟ آیا مطبوعات از آزادى مطلق برخوردارند و یا اینکه داراى مرزها و محدودیت‌هایى هستند؟

برای مطالعه‌ی ادامه‌ی مطلب اینجا را کلیک نمایید.

 


 
ماه پر حادثه
ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، امام خمینی ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

خرداد، ماهی پر از واقعه و حادثه و مناسبت ریز و درشت است. از جمله می‌توان به دوم خرداد 1376 و حماسه حضور پرشور و شعور و شعف مردم اشاره کرد. نیز می‌توان سوم خرداد 1361 و آزادی خرمشهر را یادآور شد. این روز به واقع سالگشت سرافرازی و سربلندی و غرور و غیرت ملی مردمی بود که سال‌ها از آن محروم بودند. در واقع پس از سال‌ها، که در هر جنگی گوشه‌ای از خاک ایران از میهن جدا می‌گشت، برای نخستین‌بار چنین حادثه‌ای تکرار نشد. همچنین پانزدهم خرداد نیز یادآور انسجام و همبستگی و همراهی مردم پر مهر و محبت ایران با مرجعیت دینی است. این همبستگی زمانی خود را نشان داد که مردم در این راه از جان مایه گذاردند. و این سرآغازی بود برای انقلابی که در سال 1357 به بار نشست و قرار بود میوه‌های شیرینی از آن چیده شود. و چهاردهم خرداد روزی است که آن مرجع الاهی و مردمی، خمینی کبیر، وفات یافت و همه در سوگ او غم‌ناک شدند. یاد این ایام گرامی باد.

نگارنده مجموعه‌ای را در پژوهشکده انقلاب اسلامی در دست انتشار دارد که در آن به تحلیل آرای امام خمینی در باب آزادی پرداخته است. امید می‌برم این اثر عن قریب به طبع برسد. در همین مورد در مسابقه وبلاگ نویسی که درباره امام خمینی و جوانان برگزار می‌شود وبلاگی با عنوان آزادمنش تدارک دیده‌ام و در آن به تحلیل آرای امام خمینی در باب آزادی خواهم پرداخت. برای رفتن به وبلاگ آزادمنش اینجا را کلیک کنید.


 
تنهایی یک فیلسوف
ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، سید جواد طباطبایی ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

اثر اخیر سید جواد طباطبایی (تاریخ اندیشه سیاسی جدید در اروپا) مانند آثار پیشین وی خواندنی است. نثر مناسب و روان و بی‌تکلّف طباطبایی این خواندن را دلنشین‌تر می‌کند. گرچه می‌توان با مطالب او موافق نبود اما می‌توان از مباحث او بهره‌های فراوان برد. البته خدا را چه دیده‌ای؛ شاید روزی یک نفر دیگر بر جمع طرفداران پر و پا قرص و نه مقلد دیدگاه او یا منتقدان او افزوده شد! چه فرقی می‌کند. مهم این است که این هر دو نشان از پویایی و حیات اندیشه‌ورزی دارد. باید به طباطبایی به خاطر تلاش در پیدایش این اثر دست مریزاد گفت. تمامی مباحث این اثر، به نوشته خود او، از منابع اصلی و درجه یک بهره گرفته و به کم‌تر اثری از آثار ترجمه در باب این موضوع به فارسی اعتنا کرده است. به واقع او همان فیلسوف تنهایی است که این روزها در عرصه زوال اندیشه سیاسی یکه تازی می‌کند.

درآمد وی بر جدال قدیم و جدید، که خود بخش نخست از نوزایش تا انقلاب فرانسه است، مباحث محتلفی را در خود جای داده است. در این درآمد، طباطبایی پاره‌ای از روشنفکران، خواه روشنفکران متجدد و سکولار و خواه روشنفکران دینی، را به گونه‌ای سخت نواخته است. انتقادهای سخت و تند و تیز وی بر مباحث نامنسجم آرامش دوستدار و مباحث بی‌مبنای امتناع تفکر دینی و نثر آشفته و پرخاشجوی او در نظریه «دین‌خویی» تا مباحث داریوش شایگان و تناقضات «راه آسمانی» و نیز دیدگاه‌های عبدالکریم سروش و طعنه به طرح جانشینی جامعه اخلاقی به جای جامعه مدنی، همه را بی‌بهره نگذاشته است.

در کنار این همه تندی، که گاه بسیار دقیق و البته درست می‌نماید، طباطبایی بالاخره از یکی از شخصیت‌های برجسته معاصر، یعنی آیت‌الله محمد حسین نائینی، تجلیل کرده است. این تجلیل طباطبایی از نائینی از آن رو است که به باور او نائینی تنها شخصیتی است که توانسته است در آشفته بازار زوال اندیشه سیاسی در ایران تأملاتی جدی نظری در مبانی داشته باشد. این تأملات نائینی از آن حیث ارزشمند و قابل اعتنا است که نه در نهضت ناکام مشروطیت و نه تا کنون کسی به مبانی اعتنای درخوری نداشته است و اقدام نائینی از این منظر شروع مناسب و به‌جایی بوده است که در همان آغاز خاتمه یافته است.

گرچه اقدام طباطبایی در ارائه بحثی منسجم درباره اندیشه سیاسی قابل تقدیر است اما همان گونه که گفته شد، او فیلسوف تنهایی است که یک تنه به نبرد با همه اصحاب قلم و معرفت رفته است. به ویژه اینکه وی به رغم تجلیل از علامه نائینی، اصولی و فقیه و نظریه‌پرداز نهضت ناتمام مشروطیت، با پاره‌ای از روشنفکران دینی معاصر نظیر شریعتی و سروش نیز در افتاده و مباحث آنان را در سطح نازلی پایین می‌آورد. تلاش طباطبایی در انتقاد و طرد مباحث و دیدگاه‌های غالب نمایندگان و سلایق فکری جامعه و اینکه با هیچ کس از در آشتی همراه نمی‌شود ـ البته به استثنای نائینی در متن حاضر که آن هم از عجایب و غرایب است ـ و اعتقاد به اینکه تنها او است که درست می‌گوید و درست می‌اندیشد و درست ترجمه می‌کند، تا اندازه‌ای مبالغه‌آمیز و ناصواب می‌نماید.

طباطبایی البته به درستی اشاره می‌کند که مفاهیم جدید به خوبی در ایران بازتاب نیافته‌اند. این ابهام ناشی از ترجمه‌های نازل و سطحی و دست چندمی است که از مفاهیم جدید وجود دارد. مفاهیم مورد اشاره وی نه رنگ و بویی از سنت دارند و نه رنگ و نشانی از تجدد. و یا درست‌تر اینکه از هر دو نشانه‌ای دارند و البته هیچ کدام هم نیستند. در چنین وضعیتی است که همه چیز ما در ابهام مفاهیم، مبهم و کدر باقی مانده‌اند و ما هیچ مفهوم روشنی از مفاهیم مورد بحث در عرصة فلسفه سیاسی، حتا مفاهیمی همانند دولت و کشور و حکومت نداریم. این آشفتگی و این ابهام در حوزه مفاهیم بر همه چیز تأثیر گزارده است و به نوعی بر پیچیدگی اندیشه و ابهام معنا افزوده است.

بگذرم. نگارش بیشتر در این باب را باید به فرصت دیگری حوالت دهم. حسن این اثر در عین موافق نبودن با مضمون و محتوای آن این است که از خواندن آن پشیمان نمی‌شویم. و همین برای مطالعه کافی است.


 
تسلیت به یک دوست
ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: خبر و نظر ، پرشین بلاگ ، وبلاگ

امشب از طریق وبلاگ کتابچه متوجه شدم برادر دانشور ارجمند جناب آقای محمد تقی کرمی به رحمت ایزدی رفته است. گویا آخرین بار که ایشان را دیدم یکی از روزهای اردیبهشت ماه امسال در پژوهشکده اندیشه سیاسی اسلام بود. در آن روز هم برادر دانشور گرامی جناب آقای دکتر اعرابی به رحمت ایزدی رفته بود و من در غم آنان غمگین بودم. و اکنون جناب آقای کرمی نیز در سوگ برادر نشسته است. من نیز به همراه دیگر دوستان او در غم برادر ایشان غمگینم. خدایش صبور بدارد.


 
معرفی کتاب اندیشه سیاسی صدرالمتألهین
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: خبر و نظر ، ملاصدرا ، وبلاگ ، نجف لک زایی
مناسب دیدم در ایامی که برای صدرالمتألهین همایشی از یکم تا پنجم خرداد ماه در تهران بر پا است کتابی در زمینه‌ی اندیشه سیاسی ایشان معرفی نمایم. مدعای اساسی نویسنده در این اثر در پاراگراف زیر خلاصه شده  است:

گروهى از پژوهشگران معتقدند صدرالمتألّهین هیچ نکته جدیدى بر مباحث سیاسى فارابى و ابن سینا نیفزوده, شمار دیگرى بر این باورند که او صرفاً به بسط مباحث مجمل و مبهم فارابى اکتفا کرده است. در اثر حاضر استدلال شده است که با طرح حکمت سیاسى متعالیه دور جدیدى در اندیشه سیاسى شیعه آغاز شد که نشان دهنده چالش و نزاع بیش از پیش میان سیاست دینى و نظم سلطانى بود و زمینه را براى تحقق علمى و عملى حکومت دینى, در ادوار بعدى, فراهم کرد. این اثر تا کنون موفقیت‌هایی را در کارنامه‌ی نویسنده ثبت کرده است؛ از جمله به عنوان کتاب سال دانشجویی؛ کتاب سال حوزه و برگزیده کنگره دین پژوهان معرفی شده است. بحث ابتکاری حکمت سیاسی متعالیه برای نخستین‌بار در این اثر آمده است.

تألیف دکتر نجف لک زایى; مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامى, 1381.

 
و باز هم دوم خرداد و ...
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

باز هم سالگشت حماسه‌ی دوم خرداد رسید. می‌نویسم حماسه نه به خاطر حضور خیل کثیری از مردم در انتخابات ریاست جمهوری، که آن حضور هم در جای خود بسیار ارزش‌مند است، بلکه به خاطر شعارها و اهدافی که اعلام شد و مردم نیز به آن اجابت گفتند و با حضور پرشور و شعور خود برای تحقق آن وعده‌ها و شعارها و هدف‌ها اعلام آمادگی کردند.

این روزها کم‌تر کسی است که آن روزها را به یاد نیاورد، اما این به یادسپاری با شور همراه نیست. آن شعارها، یک بار دیگر نیز در بهمن هزار و سیصد و پنجاه و هفت سر داده شده و خواسته‌ای همگانی بود و البته در قبل از آن نیز قدمت به نهضت ناتمام مشروطیت می‌برد. کم‌ترین و البته مهم‌ترین این شعارها خواست همگانی عدالت و آزادی است.

دوم خرداد را باید حماسه نامید چون خواسته‌های تاریخی مردم را حیات مجدد بخشید. اما این خواسته‌ها در لابلای منازعات بیهوده و بی‌حاصل و منافع حزبی و جناحی فراموش و این حماسه‌ی پر شور و شعور و شعف ملی به شیر بی‌یال و دم اشکم تبدیل شد. بگذرم.

در همین زمینه بنگرید به یادداشتی از سید محمد علی ابطحی.