شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

به یاد و برای دخت رسول مهر و رحمت
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: میهمان ، حضرت فاطمه (س) ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

ترجیح دادم به مناسبت ایام وفات دخت رسول مهر و رحمت شعری را که یکی از خوانندگان با ذوق وبلاگ آزادی و فضیلت در کامنت پیام پیشین گذاشته است در صفحه اصلی قرار دهم.

دل غریب من از گردش زمانه گرفت   ×  به یاد غربت زهرا شبی بهانه گرفت

شبانه بغض گلو گیر من کنار بقیع   ×  شکست دل از دیده اشک دانه دانه گرفت

ز پشت پنجره ها دیدگان پر اشکم   ×   سراغ مدفن پنهان و بی نشانه گرفت

نشان شعله و دود و نوای زهرا را  ×   توان هنوز ز دیوار و بام خانه گرفت

مصیبتی است علی را که پیش چشمانش  ×  عدو امید دلش را به تازیانه گرفت

چه گفت فاطمه کان گونه با تاثر و غم  ×  علی مراسم تدفین او شبانه گرفت

فراق فاطمه را بوتراب باور کرد  ×   شبی که چوبه تابوت را به شانه گرفت


 
آزادی بیان در اسلام
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، نقد کتاب ، وبلاگ ، آزادی

آیا در اسلام آزادى بیان وجود دارد؟ آیا در اسلام حقوق و آزادى‏هاى مدنى شهروندان به رسمیت شناخته شده است؟ آیا در اسلام قاضى مى‏تواند براى هر جرمى به دلخواه خود هر مجازاتى را تعیین کند؟ آیا نظام حکومتى اسلام در برابر مردم مسؤول و پاسخ‏گو است؟ آیا در اسلام مردم در انتخاب فرمان‏روایان نقشى دارند؟ آیا در اسلام مردم باید بى‏چون و چرا از ولىّ امر یا متصدى حکومت و فرمان‏روا اطاعت کنند؟ آیا در اسلام افراد مى‏توانند نظر و عقیده شخصى یا رأى خود را درباره امور بیان کنند؟

دکتر محمد هاشم کمالى، فقیه و استاد دانشگاه بین‏المللى اسلامى مالزى و از پیروان مذهب اهل سنت و از معتقدان به حکومت شریعت، مى‏کوشد بر اساس متون و منابع شرعى به پرسش‏هاى مذکور پاسخ گوید. مباحث وى که با عنوان آزادى بیان در اسلام انتشار یافته، شامل پنج مقاله که در دهه‏هاى 1980 و 1990 در مجلات تخصصى بین‏المللى به چاپ رسیده است. امتیاز این مقالات - به نظر مترجم و گزینش‏گر این مجموعه - در این است که نویسنده بى‏آن‏که ادعاى روشنفکرى داشته باشد و بخواهد اندیشه‏هاى تازه را به گذشتگان نسبت دهد یا اندیشه‏هاى جدید را با اسلام درآمیزد، صرفاً با تکیه بر منابع دینى و فقهى، به تبیین پاره‏اى پرسش‏ها پرداخته است که از مهم‏ترین مسائل جوامع اسلامى از نوگراترین تا سنتى‏ترین و سنت‏گراترین شکل آن است.
این مجموعه با مقدمه‏اى از مترجم همراه است که در آن مقاله نخست این مجموعه معرفى شده است. مترجم مراد خویش از گزینش و ترجمه این مقالات را نشان دادن بخشى از گفتارى ذکر کرده است که مى‏تواند به نوسازى نگرش اسلامى با تکیه بر منابع دست اول و شواهد تاریخى، کمک کند. و مهم‏تر از همه به بحث‏هاى روش‏شناختى و علم‏شناختى و هرمنوتیک در این زمینه یارى رساند. (صفحه سیزده)
دو مقاله از این مجموعه به‏طور مستقیم به بحث درباره آزادى بیان و مباحث پیرامونى آن، نظیر تحلیلى از فتنه و رأى شخصى و صورت‏بندى آراى پسندیده و ناپسندیده مى‏پردازد. یک مقاله نیز به قلمرو قدرت سیاسى و پاره‏اى از محدودیت‏هاى آن اشاره دارد. دو مقاله دیگر به بحث از سیاست شرعیه و عنصر مصلحت مى‏پردازد و در آن به‏طور کلى به تدابیر و آسان‏گیرى‏هاى شریعت در عرصه حیات فردى و اجتماعى اشاره دارد.

برای مطالعه ادامه مطلب اینجا را کلیک فرمایید.


 
مفهوم جامعه مدنی
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، جامعه مدنی ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

امروزه واژه جامعه مدنى براى بسیارى آشنا است. اما این که چه نوع تلقى و تعریفى از آن در اذهان وجود دارد، بسیار متفاوت و بعضا ناهمگون است . دیدگاه پاره‏اى از طرح این بحث همان تلقى‏اى است که در غرب از آن رایج است . از این رو در این دیدگاه هیچ نوع تفاوتى میان طرح این بحث در ایران و سایر کشورها وجود ندارد و مراد و منظور هر دو یکى است . هیچ نوع قیدى هم نمى‏توان بر آن زد و یا این که اساسا نباید آن را قید زد و براى آن شرط و شروط قائل شد . زیرا این واژه با توجه به این که از فرهنگ دیگرى وارد شده است، داراى بار معنایى خاصى است که نمى‏توان بدون جدا ساختن آن بار معنایى، از آن، استفاده کرد . به نظر مى‏رسد عمدتا طیف سکولار و روشنفکر طرفدار غرب از جامعه مدنى با گستره معنایى ویژه‏اى که در غرب کاربرد دارد حمایت مى‏کنند.

اما در تلقى دیگرى از جامعه مدنى، جامعه مدنى مدینة‏النبى سخن گفته مى‏شود . در این دیدگاه با توجه به بار معنایى ویژه‏اى که در آن نهفته است، به نوعى آن را با عنصر دینى و اسلامى؛ یعنى مدینة‏النبى مقید مى‏کند و از بار معنایى آن که از بسترها و شرایط تاریخى غربى برخاسته است، مى‏کاهد و آن را با جامعه اسلامى سازگار مى‏سازد: «جامعه مدنى غربى از حیث تاریخى و مبانى نظرى، منشعب از دولت‏شهرهاى یونانى و نظام سیاسى روم است؛ در حالى که جامعه مدنى مورد نظر ما از حیث تاریخى و مبانى نظرى، ریشه در "مدینة‏النبى "دارد( سیدمحمد خاتمى. اسلام،روحانیت و انقلاب اسلامى. با مقدمه‏اى از سید محمدعلى ابطحى. چاپ نخست، تهران: طرح نو، 1379، ص 24).

در ادامه همین تلقى از جامعه مدنى مى‏خوانیم: «مدار و محور جامعه مدنى موردنظر ما، فکر و فرهنگ اسلامى است، اما در آن از استبداد فردى و گروهى و حتى دیکتاتورى اکثریت و کوشش در جهت اضمحلال اقلیتخبرى نیست . در این جامعه، انسان از آن جهت که انسان است، مکرم و معزز است و حقوق او محترم شمرده مى‏شود . شهروندان جامعه مدنى اسلامى صاحب حق تعیین سرنوشتخود و نظارت بر اداره امور و بازخواست از متصدیان امر هستند. حکومت در این جامعه خدمت‏گزار مردم است، نه ارباب آنان و در همه حال، در برابر مردمى که خداوند آنان را بر سرنوشتخود حاکم کرده است، پاسخ‏گو است.»(همان، ص 25).

در واقع این دیدگاه مى‏کوشد تلقى خاصى از دانش‏واژه‏هاى وارد شده بر فرهنگ ملى - اسلامى ارائه کند و به چالش فراروى سنت و مدرنیته پاسخ دهد . چالشى که عمدتا فراروى نظام سیاسی و اساسا جامعه دیندار نیز وجود دارد.

تردیدى نیست که جامعه مدنى محصول تفکرات مدرن غربى است اما هنگامى که وارد جامعه اسلامى - ایرانى ما شده است، پاره‏اى در پى تبیین نسبت آن با فرهنگ ملى - اسلامى برآمده‏اند . از این رو قیدهایى بر آن زده‏اند و طبیعى است که این دانش واژه را تنها با گستره معنایى موردنظر خود مى‏پذیرند و نه به صورت آن چه در غرب رخ نموده است.

البته مى‏توان از یک تلقى سوم نیز سخن گفت و آن این که اساسا این مفهوم و مفاهیم مشابه به دلیل این که اسلامى نیستند و جایى در فرهنگ دینى ندارند، باید آن‏ها را به کنارى نهاد. در واقع این دیدگاه در برخورد با پدیده‏ها و چالش‏هاى جدید، ساده‏ترین گزینه یعنى انکار آن را برمى‏گزیند . طبیعى است که این تلقى نیز همانند تلقى نخست در یک راستا قرار مى‏گیرد. زیرا در هر دو به گونه‏اى مناسبات این مفاهیم و پدیده‏ها را به دلیل بسترها و شرایط رشد تاریخى آن با دین ناسازگار مى‏دانند.

واژه جامعه مدنى ترجمه Civil Society است که همانند بسیارى مفاهیم دیگر همچون آزادى، تلقى‏ها و تعریف‏هاى مختلفى از آن شده است. جامعه مدنى واژه رایج در قرن هجدهم است که بعد از معرفى و توضیح "نظریه قرارداد اجتماعى" وارد اندیشه سیاسى شد و دلالتبر وضعى از جامعه دارد که در آن آدمى از حالت طبیعى (یعنى پیش از درآمدن در زیر قدرت و حکومت و قانون) خارج شد و با دست کشیدن از آزادى‏هاى طبیعى و عمل آزادانه، به دولت و قانون‏گذارى گردن نهاد. هگل (1770 - 1831) فیلسوف آلمانى جامعه را به مدنى و سیاسى تقسیم مى‏کرد و اولى را مرکب از شهرها و گروه‏هاى گوناگون با حرفه‏هاى مختلف آن‏ها مى‏دانست و از جامعه سیاسى، دولت و دستگاه ادارى آن را در نظر داشت و آن را محصول تاثیر متقابل اجزاى تشکیل‏دهنده جامعه مدنى مى‏پنداشت.تا پیش از مباحث هگل، جامعه مدنى معادل جامعه سیاسى بود. اما به تدریج‏با بحث‏هاى هگل آن بخش از جامعه که از کنترل دولت‏بیرون بود به عنوان جامعه مدنى خوانده شد.

در تعریفى دیگر از جامعه مدنى مى‏خوانیم: «جامعه مدنى مجموعه تشکل‏هاى صنفى، اجتماعى و سیاسى قانون‏مند و مستقل گروه‏ها، اقشار و طبقات اجتماعى است که از یک طرف تنظیم‏کننده خواست‏ها و دیدگاه‏هاى اعضاى خود بوده از طرف دیگر منعکس‏کننده این خواست‏ها و دیدگاه‏ها به نظام سیاسى و جامعه جهت مشارکت موثر در تصمیم‏گیرى‏هاى اجتماعى و سیاسى است.»

امروزه تعریف مذکور نشان‏دهنده مشخصه جامعه مدنى است. در واقع جامعه مدنى «حوزه روابط اجتماعى فارغ از دخالت مستقیم دولت و مرکب از نهادهاى عمومى و گروهى است. جامعه مدنى عرصه قدرت اجتماعى است، در حالى که دولت عرصه قدرت سیاسى و آمرانه است.»در این تعریف نیز دو حوزه مدنى و سیاسى تصور شده است که هر یک در عین تعامل با دیگرى به گونه‏اى مستقل از دیگرى و داراى گستره قدرت ویژه‏اى است. جامعه مدنى چون برخاسته از عرصه اجتماع است، از عرصه قدرت اجتماعى بهره‏مند است و دولت، عرصه قدرت سیاسى را در اختیار دارد و این قدرت آمرانه است. جامعه مدنى در واقع به این معنا است که دولت، تنها تصمیم‏گیرنده نباشد و عرصه اجتماعى که همان نهادهاى برآمده از مردم و غیروابسته به دولت است نیز در امر تصمیم‏سازى و تصمیم‏گیرى مشارکت داشته باشند.

در یک جمع‏بندى که از سوى پژوهشگران درباره جامعه مدنى به عمل آمده است، به سه مفهوم عمده جامعه مدنى در اندیشه غربى در طول حیات آن اشاره شده است: یکم به عنوان وضعیتى که پیش از تکوین دولت وجود داشته است. این مفهوم اساس اندیشه قرارداد اجتماعى به ویژه در تفکر جانلاک بوده است. در این مفهوم جامعه مدنى پیش از پیدایش دولت وجود دارد و دولت محدودیت‏هایى بر فعالیت آن وضع مى‏کند. دوم به عنوان وضعیتى در مقابل دولت که آن را مى‏توان در اندیشه‏هاى مارکس و انگلس یافت که جامعه مدنى را به عنوان عرصه مبارزات طبقاتى در مقابل دولت قرار مى‏دهد. سوم به عنوان وضعیتى که پس از زوال دولت پدید مى‏آید. این مفهوم در اندیشه‏هاى آنارشیستى رایجبوده است که جامعه مدنى را جانشین دولت در آینده تلقى و به نفى دولت‏حکم مى‏کردند.(حسین بشیریه، جامعه مدنى و توسعه سیاسى در ایران معاصر: گفتارهایى در جامعه‏شناسى سیاسى، چاپ نخست، تهران: موسسه نشر علوم نوین، 1378).

اما با وجود تلقى‏هاى سه‏گانه تاریخى فوق از جامعه مدنى امروزه مفهوم رایج جامعه مدنى به حوزه منازعات اجتماعى و فکرى و عوامل و کارگزاران این منازعات یعنى طبقات اجتماعى، نیروهاى سیاسى، جنبش‏هاى اجتماعى، نهادها، سازمان‏ها، انجمن‏ها و گروه‏هاى سیاسى و اجتماعى اشاره دارد. البته در خصوص احزاب سیاسى و جایگاه آن‏ها در جامعه مدنى اختلاف‏نظر است. از یک دیدگاه احزاب سیاسى بعضا در حوزه دولت قرار دارندو از سوى دیگر پاره‏اى دیدگاه‏ها و تلقى‏ها آن را در حوزه جامعه مدنى به شمار مى‏آورد.

پاره‏اى صاحب‏نظران براى تعریف و توضیح جامعه مدنى به مولفه‏هاى دیگرى اشاره کرده‏اند از جمله در یک دیدگاه، جامعه مدنى در برابر جامعه بدوى فرض شده است. از این منظر، جامعه بدوى جامعه‏اى است که آدمى در آن خودسر است؛ یا این که انسان در آن به نحو طبیعى زندگى مى‏کند و یا این که جامعه‏اى است که آدمیان در آن به نحو وحشى زندگى مى‏کنند و نامتمدن هستند. در مقابل، در جامعه مدنى، انسان‏ها متمدن‏اند و از حالت طبیعى به حالت مصنوعى درمى‏آیند و ازحالتخودسرى به نظم میل پیدا مى‏کنند و مطیع و متادب به آداب و مضبوط به ضوابط معیشتى مى‏گردند .(عبدالکریم سروش، "دین و جامعه مدنى"، در جامعه مدنى و ایران امروز، چاپ نخست، تهران: 1377، ص 106 – 140.)

در یک مورد دیگر نیز جامعه مدنى در مقابل جامعه توده‏وار فرض شده است و از این رو اوصاف و مشخصاتى براى هر یک برشمرده شده است. از جمله ویژگى‏هاى جامعه مدنى عبارتند از: فردیت و محفوظ ماندن هویت فردى، تاسیس مدینه با عضویت افراد، خردورزى و تعقل، تکثر، رقابت، اصالت قانون و قانون‏گرایى در دایره قرارداد اجتماعى، مشارکتشهروندان، رعایت‏حقوق و آزادى‏هاى شهروندان، مساوات در برابر قانون، کارگزارى دولت و نه کارفرمایى دولت. این ویژگى‏ها از جمله ذاتیات جامعه مدنى به شمار مى‏رود . (محسن کدیور، دغدغه‏هاى حکومت دینى، چاپ نخست، تهران: نشر نى، 1379، ص 258 – 263)در مقابل، جامعه توده‏وار قرار دارد که از مشخصاتى برخوردار است که خلاف ویژگى‏هاى پیش گفته درباره جامعه مدنى است . در واقع در جامعه توده‏وار در این دیدگاه هیچ نهاد مستقلى از دولت وجود ندارد.

با توجه به آن چه آمد در یک جمع‏بندى مى‏توان گفت که جامعه مدنى به آن بخش از جامعه تلقى مى‏شود که خارج از عرصه دولت و حوزه مستقل با کار ویژه‏هاى متفاوت است. البته این استقلال به معناى این نیست که جامعه مدنى مقید به قوانین و مقررات نیست، بلکه مراد این است که درون نظام سیاسى، عرصه‏اى وجود دارد که در آن مى‏توان به فعالیت پرداخت و اهداف خاصى را دنبال نمود. از این رو مى‏توان به پاره‏اى شاخص‏هاى جامعه مدنى اشاره کرد از قبیل: گردن نهادن به قانون و احترام به حقوق دیگران، استقلال نهادها و انجمن‏ها از دولت، وجود آزادى‏هاى مشروع و اساسى در سطح جامعه و به ویژه آزادى بیان، قلم و مطبوعات، مشارکت و رقابت در تصمیم‏گیرى و تصمیم‏سازى در سطح جامعه و ... .

با توجه به مشخصه اصلى جامعه مدنى که همانا جامعه‏اى است‏به دور از عرصه جامعه سیاسى، به نظر مى‏رسد "جامعه اسلامى" در برابر "جامعه مدنى" قرار نمى‏گیرد. اما این پرسش امکان طرح دارد که نسبت جامعه مدنى با اندیشه‏هاى اسلامى چیست؟


 
منافع ملی، چالش هسته ای و مسأله همبستگی داخلی
ساعت ٥:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، انقلاب اسلامی ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

چند روزی بیشتر از بیانیه اخیر شورای حکام آژانس انرژی اتمی، که به همت سه کشور دوست و برادر(!) آلمان و انگلیس و فرانسه درباره فعالیت های هسته ای ایران نمی گذرد. در این بیانیه گرچه در پاره‌ای از موارد از ایران به خاطر همکاری با بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تشکر و قدردانی شده است، اما انتقادات مختلفی را نیز به دلیل عدم همکاری به موقع و یا ندادن اطلاعات به موقع به ایران وارد کرده است. در واقع این بیانیه تیر خلاصی بود بر گفته‌ها و نوشته‌هایی که ابراز امیدواری می‌کردند قصه هسته‌ای ایران در چند روز آتی در آژانس به نتایجی برسد و به سمت روال عادی شدن حرکت نماید. ناگفته نماند که همه این حرف ها و ابراز امیدواری ها برخاسته از تعهدی بود که باز هم همان سه کشور دوست و برادر در بروکسل به ایران وعده داده بودند.

از همان ابتدا که طرح همکاری میان اروپا و ایران در بیانیه موسوم به بیاینه تهران ریخته شد و ایران با سه کشور اروپایی توافقاتی به عمل آورد، چنین مرحله‌ای قابل پیش بینی بود. اگر به حافظه تاریخی روابط خارجی کشور خود نیک بنگریم، خواهیم دید که هیچ گاه نه اروپایی‌ها و نه روس‌ها به توافقات و تعهدات خود با ایران پایبند نبوده، بلکه آنان همیشه به دنبال منافع و خواسته‌ها و مطالبات خود بوده‌اند. هیچ کشوری امروزه حافظ منافع کشوری دیگر نیست و نخواهد بود. و بدیهی است که هر کشوری می‌بایست به سمتی حرکت نماید که از گذشته تاریخی خود درس‌ها بیاموزد و این درس‌ها را در عمل به کار بندد.

تجربه تاریخی ایران نیز به سیاستمداران می‌گوید به تعهدات و توافقات خود با دول دیگر و به ویژه با کشورهای اروپایی دل‌خوش نکنند. قصه همکاری دست و دل‌بازانه ایران با آژانس انرژی اتمی و همکاری با کشورهای اروپایی و اعطای امتیازات به آنان آخرین نوع از ماجرا است که هنوز خاتمه نیافته، مشکلات فراوان دیگری را برای ایران پدید آورده است. وضعیت به گونه‌ای شده است که غالب کشورهای دور و نزدیک، که در بازی دیپلماسی و قدرت عددی هم نیستند، برای ایران شاخ و شانه می‌کشند. به راستی چرا این گونه است و چرا این داستان‌های عبرت انگیز را پایانی نیست؟

البته در پاره ای از موارد نیز حسن نیت بیش از حد سیاستمداران کا را به گستاخی بیشتر دولت های دیگر رسانده است. می توان دستگیری و آزادی نظامیان انگلیسی در آب های ایران را نمونه چنین گستاخی هایی برشمرد. سیاستمداران انگلیسی که در پی آزادی سریع و بدون محاکمه نظامیان انگلیسی در پوست خود نمی گنجیدند و این عمل ایران را ناشی از ترس تلقی کردند امروز مدعی عذخواهی جمهوری اسلامی ایران هم هستند. امری که اگر با خردمندی بیشتر و بر اساس قانون به پیش می رفت می توانست از چنین گستاخی هایی جلوگیری نماید.

به نظر می‌رسد آنچه می‌تواند به چنین اموری خاتمه دهد، دست‌یابی به انسجام و همبستگیداخلی است. انسجام و همبستگی میان دولت (در معنای دقیق آن و نه قوه مجریه) و ملت از یک‌سوی و میان نخبگان و دولت و ملت از سوی دیگر و میان ارکان مدیریتی و سیاستگذاران نظام سیاسی از سوی دیگر. در چنین وضعیتی است که منافع ملی اصل و اساس همه فعالیت‌ها قرار می‌گیرد و منافع و مصالح ملی پاس داشته می‌شود و می‌توان امیدوار بود که در اثر انسجام و همبستگی‌های دپلماتیک سیاستمداران، قصه‌های پر غصه دیگری پدید نمی‌آید.

انسجام و همبستگی شرایطی را به وجود می‌آورد که در آن نخبگان و صاحب‌نظران می‌توانند پیشنهادات خود را برای بهبود وضعیت امور و به‌سامان کردن اوضاع با شفافیت ابراز می‌کنند و سیاستمداران را در اتخاذ تصمیمات منسجم و هماهنگ یاری می‌نمایند. اگر بتوان به چنین سازوکاری دست یافت، می‌توان امیدوار بود که دیگر از قصه‌های پرغصه تاریخ ایران خلاصی یافت. البته گرچه کسی نمی‌تواند از نتایج مثبت یا منفی تصمیمات متخذه در آینده مطلع باشد، اما در هر صورت همه کسانی که در اتخاذ سیاست‌ها مشارکت داشته‌اند می‌بایست عواقب تصمیم‌سازی‌های نادرست خود را بپردازند.

دیگران هیچ گاه نمی‌خواهند و نمی‌توانند برای ایران دل بسوزانند و حافظ منافع ملی ایران باشند. خطا است اگر اندیشیده شود کشورهای اروپایی دایه مهربان‌تر از مادر شده و از منافع ملی ایران در شورای حکام آژانس انرژی هسته‌ای دفاع می‌کنند. این موضوع را هم تاریخ و هم وضعیت فعلی به سیاستمداران می‌گوید. اروپایی‌ها و دیگران تا جایی که امکان داشته باشند از ایران امتیاز می‌گیرند و هیچ امتیازی هم به ایران نمی‌دهند. دل‌خوش کردن به چنین توافقاتی جای تعجب و تأسف دارد. اروپایی‌ها هیچ تضمینی به ما نداده‌اند که از منافع ملی ما حمایت کنند. چنان که در تاریخ گذشته ایران این گونه بوده و در تاریخ بیست و پنج ساله جمهوری اسلامی ایران هم به اثبات رسیده است.

البته پای‌بندی به توافقات و تعهدات بین‌المللی یک آموزه اسلامی است، اما سخن این است که در هنگامه‌ای که رقیب عدم پای‌بندی خود را عملاً نشان داده است دیگر جای درنگ نیست. زیرا دیگر تعهدی وجود ندارد. وقتی آنان به توافقات خود پشت پا زده‌اند دیگر نمی‌توان و نبایست در مباحثات خود بر روی چنین توافقاتی حسابی باز کرد. نگاه عاطفی و اخلاقی و احساسی به مسائل حساسی چون انرژی هسته ای می‌تواند توان دیپلماتیک جمهوری اسلامی را در چنین منازعاتی رو به تحلیل برد. باید حساب‌شده و به دور از خوش‌خیالی و فارغ از رفتارهای احساسی و عاطفی و در کمال تدبیر و غایت اندیشی به تحلیل مسائل پرداخت و مسائل را از زاویه منطقی و واقعی خود نگریست. در چنین وضعیتی است که می‌توان از منافع ملی و حق هسته‌ای ملت ایرانحراست و حمایت کرد و برای دست‌یابی به دانش هسته‌ای با کشورهای دیگر و با آژانس انرژی هسته‌ای به گفت‌وگو پرداخت.


 
به یاد و برای مادری پارسا و شکیبا و مهربان
ساعت ٥:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، خاطرات ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

در طول ایام سفر یکی از دعاها و خواسته‌هایم سلامتی و شفای مادرم بود. پیش از سفرم ، او را در اثر بیماری  _که بعدا فهمیدم سرطان خون بوده است _ در بیمارستان بستری کرده بودند. من در تماسی که با ایشان داشتم، گفتم به سفر نمی‌روم و دیدار شما اولویت دارد. با مهربانی گفت: «حالم خوب است. تو نگران مباش و به سفر برو. » و من هم رفتم، با این امید که با حضور در شهر پیامبر و حرم رسول و شهر خدا و کعبه، برای شفا و سلامتی ایشان دعا کنم و از خدا سلامتی ایشان را بخواهم.

پس از بازگشت هنوز ایشان در بیمارستان بستری بود و اثری از سلامتی ظاهر نشده بود. و بعد از چند هفته نیز در شب میلاد حضرت فاطمه دعوت حق را اجابت کرد و به دیار باقی شتافت.

برادرم نقل می‌کرد که یک هفته قبل از وفات، ایشان را در خواب دیده است که در صحت و سلامتی و سرحال و خندان است. با این وصف، وضعیت بیماری وی را جویا می‌شود. مادر در پاسخ می‌گوید: «من، بیخود مضطرب و نگران بودم و انتظار فراوانی کشیدم، اما اینک راحت شده‌ام.»

برادرم ادامه داد: « با این خواب در تردید به سر می‌بردم که بالاخره حال ایشان خوب می‌شود یا نه.». و البته، او بسیار امیدوار بوده که حال مادر خوب می‌شود، اما مصلحت این بود که ایشان در شب تولد حضرت زهرا و در هفتم شهریور 1381 ما را ترک کند و به دیار باقی بشتابد. روحش شاد و با حضرت فاطمه محشور باد.

ایام وفات حضرت فاطمه تسلیت باد.

(بخشی از سفرنامه منتشر ناشده دانشجویی حج عمره نگارنده)


 
آزادی و تربیت سیاسی
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ تیر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، نقد کتاب ، وبلاگ ، آیت الله بهشتی

آیةاللَّه دکتر سید محمد حسینى بهشتى در یکى از سخنرانى‏هاى بسیار مهم خوددرباره آزادی به بحثى جامعه شناختى راجع به وجود استبداد در جامعه و فقدان آزادىاشاره مى‏کند. وى به این پرسش که آیا با نفى استبداد و ساقط کردن افراد مستبدمى‏توان به آزادى دست یافت، پاسخ منفى مى‏دهد. یکى از دلایل بهشتى این است که هیچملازمه‏اى میان نفى استبداد و پیدایش و تحقق آزادى متصور نیست؛ در یک جامعه واستبداد، برکنار کردن استبدادورزان تنها یکى از شرایط تحقق آزادى است. آنچهمى‏بایست بر آن تأکید و سعى در برقرار نمودن آن داشت این است که وضعیت جامعه بهگونه‏اى پیش برود که خود به خود شرایط براى پیدایش و نهادینگى آزادى مهیاگردد.

در واقع آیةاللَّه بهشتى بر این باور است که استبداد بیش از آن که تحمیلکردنى باشد، پذیرفتنى است. از این رو مى‏بایست شرایطى در پیش گرفته شود که آزادى درجامعه به گونه واقعى تحقق یابد و استبداد رخت بربندد. از آن‏جا که خود مردم سهماساسى در ایجاد و بقاى استبداد ایفا مى‏کنند، مى‏بایست به براندازى آن اقدام نمایندتا به تدریج روابط و فرهنگ و طرز تفکر استبدادى ریشه کن شود و جامعه براى رسیدن بهآزادى واقعى آماده گردد.

بهشتى به‏طور قطع سقوط نظام استبدادى را براى دست یابىبه آزادى لازم مى‏داند و نه کافى. از این رو معتقد است:«روابط اجتماعى و تربیت روحى افراد باید به گونه‏اىدرآید که آزادى در جامعه به‏طور طبیعى تحقق و فعلیت یابد، زیرا آزادى یک مفهومانتزاعى نیست تا جامعه بدان نایل شود، بلکه واقعیتى است برون آمده از شرایط وواقعیت‏هاى زنده موجود جامعه.»

حال این پرسش طرح مى‏شود که چه سازوکارى مى‏بایست در جامعه در پیش گرفته شود تامردم از آزادى برخوردار گردند و آزادى در جامعه برقرار و نهادینه شود؟ مباحث دکتربهشتى که در کتاب « نقش آزادى در تربیت کودکان»مجموعه‏اى است که به نوعى به این پرسشپاسخ داده و داعیه‏دار نهادینه ساختن آزادى در جامعه با روش تربیتى است. در واقع دراندیشه آیةاللَّه بهشتى، آزادى هنگامى تحقق مى‏یابد که به نوعى در روابط اجتماعىنهادینه شود و چه بهتر که این مسأله از تربیت کودکان آغاز گردد و از همان کودکى بهآنان مشق آزادى و آزاداندیشى و آزادگى داده شود.

این بحث‏ها گرچه با عنوان نقش آزادى درتربیت کودکان منتشر و یا از سوى بهشتى در قالب مباحث تربیتى القا شده است، اماسراسر به جامعه و نظام اجتماعى و سیاسى ایران باز مى‏گردد و به نوعى مشکلاتجامعه و چگونگى برخورد با آنها مد نظر بوده است. به عبارتى، راه‏هایى است براى فراراز استبداد و تربیت سیاسی و نیز نهادینه ساختن آزادى، آن هم با شروع از لایه‏هاى نخستین و زیرین جامعهو کودکان، که هنوز ذهن و ضمیر و خلق و خوى آنان با استبداد آشنا نشدهاست.

باید توجه داشت که بهشتى بخشى از این مباحث را در سال‏هاى قبل ازانقلاب ایراد کرده است و از این رو مى‏تواند پوششى براى بحث‏هاى سیاسى قلمداد شود؛حتى اگر این گونه هم بحث نکنیم و این ادعا را نپذیریم مى‏توان گفت که وى با کارهاىفرهنگى و اشتغال به امور آموزشى و تربیتى سعى داشته است نسلى آزاد تربیت کند و بهگونه‏اى نونهالان ایران اسلامى را با روح مباحث اسلامى با آزادى و آگاهى تمام جلبکند و آنان را با تربیت اسلامى بار آورد. این خود یک فعالیت فرهنگى و در جهت مقابلهبا نظام استبدادى نیز به شمار مى‏رود که نهادینه ساختن آزادى نتیجه و محصول آنخواهد بود. این یعنى رخت بربستن استبداد و نظام استبدادى از ذهن و ضمیر و رفتارنونهالان جامعه ما که زمانى مناصب و مقامات عمومى سیاسى و اجتماعى را در اختیارخواهند گرفت.

برای مطالعه ادامه مقاله اینجا را کلیک فرمایید


 
دو کتاب از دو دوست
ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

اخیراً دو کتاب در حوزه فلسفه سیاسی از دو تن از دوستان پژوهشگرم منتشر شده است. کتاب نخست، چیستی فلسفه سیاسی در حوزه تمدن اسلامی است. که حاصل پژوهش جناب آقای محمد پزشکی است و به موضوع بنیادین فلسفه سیاسی می‌پردازد. فلسفه سیاسی، اندیشیدن به سیاست به شیوه‌ای فلسفی است. فلسفه سیاسی به فهم و توضیح سرشت حکم و آمریت، اطاعت و تبعیت، ضرورت و غایت جامعه و دولت، دلایل وجود دولت و بهترین شیوه سازماندهی به زندگی سیاسی به منظور تأمین غایات اساسی حیات می‌پردازد. فیلسوفان مسلمان با روش خاص خود به توضیح مسائل مذکور پرداخته‌اند. این کتاب پس از بیان تعریف ماهیت فلسفه سیاسی در تمدن اسلامی به بیان فرضیاتی در باب هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و انسان‌شناسی می‌پردازد. با پذیرش هر نظریه‌ای از مقدمات مذکور، نتایجی درباره ماهیت دولت، آمریت و غایات زندگی سیاسی استنتاج می‌شود. به طور کلی مهم‌ترین اشتغال خاطر فلسفه سیاسی جست‌وجوی مبنایی برای عدالت و قانون عادلانه در جامعه است.

دومین اثر با عنوان اخلاق و سیاست در اندیشه سیاسی اسلام، اثر جناب آقای رضا خراسانی است. کتاب مذکور بر آن است که رابطه اخلاق و سیاست را در اندیشه سیاسی اسلام بکاود. با توجه به گستردگی مباحث این حوزه، نقطه ثقل پژوهش، دوره میانه یا دوره طلایی تمدن اسلامی است. بر این اساس، چگونگی مناسبات اخلاق و سیاست در اندیشه متفکران بزرگ شیعه و اهل سنت در این دوره یعنی ابوعلی مسکویه رازی، خواجه نصیرالدین طوسی، ابوالحسن ماوردی و ابوحامد غزالی، به پرسش گرفته شده است. در پاسخ به این پرسش، نویسنده معتقد است در اندیشه سیاسی دوره میانه اسلامی، اخلاق بر سیاست تقدم داشته است.

ضمن آرزوی توفیقات روزافزون برای صاحبان این آثار، در آینده نزدیک هر دو اثر مورد نقد و بررسی مبسوطی قرار خواهند گرفت. گفتنی است هر دو کتاب در سال جاری و توسط انتشارات بوستان کتاب قم منتشر گشته است.

جا داشت در چند روز گذشته یادی از شهید دکتر چمران کنم که فرصت نشد. در ضمن از همه دوستانی که بنده را مورد لطف و عنایت خود قرار می‌دهند سپاس‌گزارم. امیدوارم با فرصت اندکی که فراچنگ می‌آید بتوانم به لطف دوستان و همراهان پاسخ گویم. در سمت راست وبلاگ جهت سپاس و تقدیر لینک برخی از دوستان را آورده‌ام که در آینده به امید خدا کامل‌تر خواهد شد.