شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

دانش و ورزش
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، ورزش ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

چندی است که از ورود کاروان ورزشی ایران به مسابقات المپیک می گذرد و مدیران و دست اندرکاران امر ورزش کشور مشغول تقدیر و گرامی داشت آنان هستند. و البته کسی هم نیست که آنان را بازخواست کند که کارنامه امسال آنان چگونه بود. اگر طلای وزنه بردار شایسته کشور آقای رضازاده و تکواندوکار تلاشگر آقای ساعی نبود آیا کاروان ورزشی ایران حرفی برای گفتن داشت یا خیر؟

من در اینجا نمی خواهم بگویم که از قهرمانان ورزشکار کشور تجلیل صورت نگیرد، نکته اساسی در اینجا است که این همه هزینه برای اموری که کمتر نتیجه ای در پی دارد چرا؟ آیا برای موضوع پر اهمیتی همانند دانش و پژوهش هم این گونه همه بسیج می شوند و به تجلیل از دانشمندان شایسته جوان کشور می پردازند؟

شاید جالب باشد که دانش آموزان و دانشجویان عزیز این کشور با سعی و تلاش و با کم ترین هزینه در تمامی المپیادهای علمی نام ایران را در رتبه های نخست ثبت می کنند این همه تجلیل نمی شود. همین موضوع در همه موارد دیگر مربوط به دانش هم جاری است به ویژه در تقدیر از پژوهشگران و اندیشمندان فرزانه کشور. در همین زمینه لازم است آمار هدایایی که به جوانان ورزشکار و جوانان عالم و پژوهشگر داده شده است مقایسه شود.

مهم ترین مسأله برای کشوری که می خواهد در راستای تولید دانش و توسعه گام بردارد بیش از هر چیز تقدیر و تجلیل از دانشمندان و مبتکران و اندیشمندان جوان آن کشور است. این گونه است که جوانان کشور بیش از پیش به کسب دانش و خردورزی روی آورده و بازار دانش و اندیشه ورزی رونق گرفته و کشور به سمت پیشرفت و توسعه حرکت می کند.


 
مدینه‌ی مدنی نبوی
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، خاطرات ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

شخصیت نورافشان پیامبر در سال دهم بعثت به یثرب ـ که پس از ورود ایشان، به دلیل این که مرکز نظام سیاسی اسلام شد، مدینه النبی نام گرفت ـ هجرت کرد. این هجرت ، منشأ خیرات و برکات عظیمی برای جامعه‌ی اسلامی و مسلمانان شد. پیامبر اکرم برای نخستین‌بار، مدینه‌ای مدنی در حجاز بنیاد گذارد ، مدینه‌ای که در آن ، آدمیان با احترام متقابل در کنار هم می‌زیستند و کرامت و آزادی خویش را پاس می‌داشتند.

هجرت پیامبر معرفت‌اندیش و تأسیس مدینه‌ای نبوی، الگوی مناسبی برای پیروان امین وحی به‌شمار می‌رود. او توانست مدنیت اسلامی را در همزیستی مسالمت‌آمیز آدمیان و اقلیت‌ها و نیز سایر ادیان و بویژه ادیان ابراهیمی با هم ، بخوبی عملی کند و چهارچوبی را برای نسل‌ها و عصرهای دیگر به یادگار گذارد.

در مدینه‌ی نبوی، گرچه «من» و «دیگری» حضوری آشکار داشت، اما هیچ ترس و وحشتی حاکم نبود و نباید هم می‌بود. هر چه بود، مهر و عطوفت و رأفت بود و بس. و اینک، گروهی از مسلمانان، در جهت تقویت همگرایی و انسجام مسلمانان آن چه را که بدان اعتقاد دارند، در حضور گروهی دیگر از هم‌کیشان خویش انجام نمی‌دهند.

در جامعه‌ای که پیامبر فضیلت‌مدار و تجربت‌آموز خدا تأسیس کرد، نه تنها مسلمانان، که غیر مسلمانان و اقلیت‌ها نیز آزادانه می‌زیستند و در این زیستن، کسی را یارای ممانعت از انجام دادن  آن چه بدان عشق و اعتقاد می‌ورزیدند، نبود.

این، همان مدنیتی بود که رسول مکرم خدا به تأسیس آن مبادرت ورزید و ما سال‌ها است که از آن به‌دورافتاده‌ایم و به پاره‌ای از ظواهر قناعت کرده‌ایم. آیا می شود که میان ظواهر و پوسته‌ها و باطن و عمق جمع و جامعه‌ای مدنی تأسیس کنیم؟

سوم مرداد هزار و سیصد و هشتاد و یک ؛ مدینه‌ی مدنی نبوی

بخشی از خاطرات منتشر نشده سفر دانشجویی نگارنده به حج عمره


 
آزادی، بنیان اندیشه آیت الله دکتر بهشتی (بخش پایانی)
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: گفت و شنود ، آزادی ، وبلاگ ، آیت الله بهشتی

آزادی مورد نظر شهید بهشتی چه نسبتی با آزادی مورد نظر در مکتب لیبرالیسم دارد؟ آیا ایشان مشخصاٌ در این مورد اظهار نظر کرده اند یا خیر؟

بله! ایشان یک سخرانی مفصل و مهم در این باره ایراد کرده است. بسیار مهم است که ایشان به جنبه های مثبت و منفی لیبرالیسم اشاره و لیبرالیسم را بصورت مطلق رد نمی کند. ایشان پس از تفکیک جنبه های مثبت و منفی لیبرالیسم می گوید که ما جنبه های مثبت را می پذیریم. به اعتقاد ایشان در لیبرالیسم بر خرد و اندیشه آدمی تأکید بسیار شده است و در واقع بر همین اساس انسان به معرفت دست پیدا می کند و بعد می گوید که در این مکتب وحی و دین جایی ندارد و حکومت سکولار است.

ایشان می گوید لیبرالیسم دارای بینش فرد باوری افراطی است ولی معتقد است که نفی استبداد فردی در این مکتب بسیار پررنگ است و از این نظر اسلام هم با حاکمیت استبداد مخالف است. جنبه دیگری که ایشان ذکر می کند این است که لیبرالیسم با استبداد جمعی و طبقاتی، برخلاف نظام های مارکسیستی، مخالف است و می گوید که البته این نوع حکومت ها نیز انسانها را به گونه دیگری به بند می کشند.

بنابراین، لیبرالیسم بخاطر نفی استبداد فردی و جمعی قابل توجه است. گذشته از این لیبرالیسم به اعتقاد شهید بهشتی به توانایی های انسان باور دارد و زمینه های رشد انسان ها را باز می گذارد و باعث می شود که انسان به ابتکار، خلاقیت و شکوفایی دست یابد. مهمترین ایراد شهید بهشتی به لیبرالیسم این است که معارف وحیانی و دینی را در این مکتب مؤثر نمی داند و می گوید که این مکتب معرفت را به خرد انسان محدود می کند. در حالی که اسلام جنبه وحیانی معرفت بشری را مهم به شمار می آورد.

بنابراین، ایشان با آگاهی کامل و با شناخت از لیبرالیسم سخن می گفتند و لذا نقد ایشان بر این مکتب حایز اهمیت بسیار است؟

بله، نقد بسیار ایشان منصفانه و عالمانه است. او ابتدا بیان می کند که لیبرالیسم چیست و آن گاه نیز آن را به طور کامل رد نمی کند، بلکه آنچه را مثبت و قابل استفاده برای ما می داند جدا می کند و آنچه را نمی پسندد کنار می گذارد.

در طول مدت پس از شهادت ایشان، بیشتر شخصیت سیاسی آیت الله بهشتی مطرح بوده و از دیگر اندیشه های ایشان کمتر سخن گفته شده است؛ حال آنکه به نظر می رسد درست آن بود که عمدتاٌ اندیشه های ایشان مورد شناسایی قرار گیرد تا شخصیت وی بهتر شناخته شود؟

بله! من هم در این باره با شما هم عقیده ام. در همان کتاب هم اشاره کرده ام که برخلاف اندیشه آیت الله مطهری که عمدتاٌ تأکید و ترویج شده و در طول این بیست سال به عنوان مبانی نظری جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار گرفته از مباحث مطرح شده توسط شهید بهشتی غفلت شده است. البته اخیراٌ نشر بقعه در حال انتشار آثار ایشان است، که این کار درخور تقدیر است، گرچه این کار بسیار دیر صورت گرفته است.

حقیقت این است که اندیشه ایشان طی این سال ها در محاق قرار گرفته و به ویژه اندیشه ایشان درباره آزادی بیش از حد به فراموشی سپرده شده است. اگر ما بر این اندیشه تأکید می کردیم و آنها را به جامعه می شناساندیم، شاید جامعه ما اکنون از وضعیت بهتر و مناسب تری برخودار بود و آزادی هم نهادینه می شد. وقتی از این مباحث استفاده نمی شود، کار به جایی می رسد که کسی تحمل آزادی را نداشته باشد.

به نظر من نکته محوری و بنیان اندیشه آیت الله بهشتی، آزادی است. ولی چنان که می دانیم روی این موضوع کاری صورت نگرفته است. وقتی ایشان می گوید که جامعه باید به سمتی برود که آزادی در درون آن رشد کند و به لایه های بالایی برسد، هم به اهمیت آزادی و هم به چگونگی شکل گیری آزادی در یک جامعه اشاره می کند. به عقیده شهید بهشتی نظام سیاسی نمی تواند آزادی به جامعه بدهد یا به آن تحمیل کند، بلکه بر عکس باید جامعه آزادی را وارد نظام سیاسی بکند.

علاوه بر این شهید بهشتی معتقد است ابهام در مفهوم آزادی باعث سرگردانی مردم و نیز سرگردانی حاکمان می شود. باید آشکار بشود که آزادی چه هست و نقاط مثبت یا منفی آن کجاست. به عقیده ایشان انسان وقتی می تواند قید و بند را احساس کند که نسبت به آن آگاهی داشته باشد و بخواهد این قید و بند را از خود دور کند.

با توجه به آنچه گفته شد، طبیعتاٌ مردم جایگاه مهمی در اندیشه سیاسی شهید بهشتی دارند، اگر ممکن است در این باره توضیح دهید؟

شهید بهشتی معتقد است که نظام سیاسی باید متکی بر آرای مردم باشد و هیچ گونه تحمیلی به مردم صورت نگیرد. چون او مردم را پشتوانه حقیقی نظام می داند و معتقد است نظام غیر مردمی محکوم به ناکامی و ناکارآمدی است. در واقع ضرورت اداره حکومت ایجاب می کند که نظام سیاسی، متکی بر مردم باشد و گرنه به ناچار باید از  مؤلفه های دیگری استفاده کند که آن مؤلفه ها همان وابستگی و یا دیکتاتوری است. صحبت های او در آن زمان گویی برای جامعه امروز ما است. هنگامی که دکتر بهشتی از حق مردم در زمینه آزادی اعتراض، آزادی بیان، آزادی احزاب و حق نشر سخن می گوید ما حساسیت ایشان را در رابطه با نقش مردم به خوبی درک می کنیم.


 
آزادی، بنیان اندیشه آیت الله دکتر بهشتی(۲)
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: گفت و شنود ، آزادی ، وبلاگ ، آیت الله بهشتی

ممکن است در این جا این تصور پیش بیاید که آنچه شهید بهشتی در مورد آزادی گفته است بسیار ذهنی بوده است، به همین دلیل باید پرسید که آیا ایشان سازوکاری هم برای تحقق آزادی به شکل عینی ارائه می دهد یا خیر؟

خود ایشان هم با این پرسش مواجه است که آیا این شعارهایی که در قبل انقلاب و یا در اوج انقلاب مطرح شده، در خود انقلاب محقق شده است یا خیر. پاسخ ایشان این است که خیر. آزادی های مورد نظر که مطرح شده و شعارشان داده شده است تحقق نیافته؛ زیرا سازوکارهای لازم برای آن فراهم نیامده است.

به نظر من دکتر بهشتی تنها اندیشمندی که درباره موانع جامعه شناختی تحقق آزادی در جامعه سخن گفته است. ایشان معتقد است که جامعه را باید آگاه کرد تا بر اساس این آگاهی تصمیم بگیرد. از دیدگاه شهید بهشتی تغییر نظام سیاسی ثمری ندارد، مگر اینکه ذهنیت انسانها تغییر کند. و روشن است که ذهنیت غالب ما ایرانیان استبدادزده است و ذهنیت استبداد زده، خود به خود، در هر نظام سیاسی، استبداد را باز تولید می کند. بنابراین به عقیده ایشان باید ابتدا این نکته تبیین بشود که آزادی یک هدف انتزاعی نیست و تحقق آن مشروط به التزام دیگران و از جمله حاکمان به لوازم آزادی است. ضمن اینکه باید به جریانهایی کمک شود که در این جهت تلاش می کنند. به این معنا که نهادها و افرادی که استبداد را در جامعه گسترش می دهند تضعیف شوند و نهادها و افراد معتقد به آزادی تقویت و پرورش یابند.

همان طورکه شما در کتاب خود اشاره کرده اید شهید بهشتی حوزه عمل و فعالیت احزاب و گروه ها را گسترده می دانست و طبق تقسیم بندی ایشان احزاب زیادی مشروعیت پیدا می کردند. تا آنجا که ایشان تقریبا برای فعالیت های فکری و فرهنگی محدودیتی قایل نمی شوند؟

شهید بهشتی در طرح مسأله احزاب و گروه های سیاسی یک تقسیم بندی ارائه می کند. البته در منابع مختلف، تقسیم بندی های ایشان متفاوت است. در یک مورد آن را به سه دسته طبقه‌بندی می‌کند: یکم، گروه های موافق نظم موجود. دوم، گروه های مخالف نظم موجود که دست به اقدام مسلحانه می زنند. سوم، گروه هایی که مخالفتشان با اقدامات توطئه آمیز و یا مسلحانه همراه است. شهید بهشتی معتقد است که می بایست تنها با گروه سوم مبارزه کرد. اما در جای دیگر که من در کتاب هم به آن اشاره کرده ام، این گروه ها را به شش دسته تقسیم می کند:

نخست، گروه هایی که همه ارکان نظام و قانون اساسی را به طور کامل می پذیرند. دوم، احزابی که مسلمان هستند ولی در بعضی موارد با گروه اول اختلاف دارند. گروه سوم، ملی گراهایی که جمهوری اسلامی را نمی پذیرند ولی معتقد به ایران مستقل و آزاد هستند. شرط فعالیت این گروه این است که در چار چوب قانون فعالیت کنند و از دایره قانون تجاوز نکنند. چهارم، احزاب و جمعیت هایی که ضد انقلاب هستند. به عقیده شهید بهشتی حتی اینها می توانند فعالیت فرهنگی داشته باشند اگر چه با اسلام و جمهوری مخالف هستند. گروه پنجم، احزاب و جمعیت هایی که بر ضد جمهوری اسلامی مشغول توطئه هستند، اما توطئه آنها به حد قیام مسلحانه نمی رسد. و در نهایت ششمین دسته، احزاب و جمعیت هایی هستند که مشی مسلحانه را علیه جمهوری اسلامی در پیش گرفته اند. به عقیده شهید بهشتی دو گروه اخیر غیر قانونی اند و آزاد نیستند و دستگاه قضایی و انتظامی می بایست با آنها با قاطعیت برخورد کند.

 به اعتقاد ایشان فعالیت احزاب به رشد جامعه کمک می کند ولی کسانی که درصدد براندازی هستند، باعث اخلال در نظم اجتماعی و متشنج کردن جامعه و در نتیجه سبب رکود و انحطاط جامعه می‌شوند و به همین دلیل باید با آنها برخورد کرد. نکته مهم این است که شهید بهشتی دامنه فعالیت احزاب و جمعیت ها را به میزان قابل توجهی باز و گسترده و تا اندازه ای نامحدود تعریف می کند.

یکی از دوستان من پس از مطالعه کتاب اظهار می داشت که این مطالب برای جامعه فعلی ما سنگین است. گفتم، این مطالب سالها پیش گفته شده است، چطور آن زمان جامعه پذیرش داشته و حالا ندارد؟ مگر جامعه ما به عقب برگشته که نمی تواند این اندیشه های آزادی خواهانه را، آن هم از یک اندیشمندی که همه به توانایی او در حوزه دین و حوزه عمومی واقف اند، هضم و تحمل کند؟ البته من هم این واقعیت را کتمان نمی کنم که جامعه ما تا حدی از آرمان های کسانی مثل شهید بهشتی و شهید مطهری دور شده است.

بعضی ها ممکن است که معتقد باشند که با گروه چهارم و حتی گروه سوم هم باید مقابله کرد. ولی دکتر بهشتی و یاران ایشان، که عمدتاٌ با ایشان شهید شدند، آزادی های سیاسی و به تبع آن فعالیت های گروه ها و احزاب مخالف نظام را هم به رسمیت شناخته اند.


 
آزادی، بنیان اندیشه آیت الله دکتر بهشتی (۱)
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: گفت و شنود ، آزادی ، وبلاگ ، آیت الله بهشتی

مطلب حاضر گفت‌وگوی روزنامه خراسان درباره کتاب منتشر شده اینجانب با عنوان آزادی سیاسی در اندیشه آیت‌الله مطهری و آیت‌الله بهشتی است.

چنان که از کتاب شما «آزادی سیاسی در اندیشه آیت الله مطهری و آیت الله بهشتی»
برمی آید، آزادی در نزد شهید بهشتی و در اندیشه ایشان از جایگاه خاصی  برخودار است. حال پرسش ما این است که این اهمیت از چه چیز ناشی می شود؟

اهمیت آزادی در اندیشه شهید بهشتی ناشی از نگرش ایشان به انسان است. اساسا ممکن است دو نوع نگاه به انسان وجود داشته باشد. یک نگاه قیم مآبانه که معتقد است باید اندیشه ها و عقیده را به انسانها تحمیل و آنها را هدایت کرد و دیگر نگاهی که انسان را موجودی آزاد و انتخاب گر می بیند. در این نگاه آگاهی و خرد به انسانها کمک می کند که آنها خود دست به انتخاب بزنند و مسیر خود را برگزینند. دکتر بهشتی از این زاویه به انسان نگاه می کند و معتقد است که انسان ذاتا آزاد است. وی در تعریف انسان می گوید که او «موجودی آزاد و انتخاب گر است» و اهمیت و برتری انسان هم در همین«توان» او نهفته است. اگر این خصلت را از انسان سلب کنیم، انسان دچار مسخ ماهیت می شود  و اساسا انسان وقتی انسان است که آزاد باشد و انتخاب کند و بر مبنای این آزادی و انتخاب گری است که مسئول و پاسخگو نیز شمرده می شود. در غیر این صورت نمی توان انسان را موجودی مسئول به شمار آورد.

شهید بهشتی آزادی را چگونه تعریف می کنند و تلقی ایشان از آزادی چیست؟

به عقیده ایشان آزادی عبارت از توانایی انسان در ساختن سرنوشت فردی و جمعی خود است. البته ایشان تصریح می کند که تعریف آزادی در زمان های مختلف و در شرایط متفاوت یکسان نیست و با پیشرفت انسان تعریف آزادی هم تغییر می کند. در واقع، شرایط خاص فرهنگی، تاریخی، اجتماعی و سیاسی باعث می شود که تعاریف ارائه شده از آزادی، متفاوت باشد. به عنوان مثال، در اندیشه سیاسی اسلام در گذشته آزادی سیاسی و اجتماعی معنایی نداشت و مطرح نبود. آزادی عموماٌ جنبه فردی داشت و عمدتاٌ در اندیشه سیاسی اسلام آزادی معنوی انسان برجسته بود. ولی در شرایط کنونی، ما تلقی متفاوت و گسترده تری از آزادی داریم. شهید بهشتی از یک سو می گوید انسان موجودی است که می تواند خود را بسازد (که این همان آزادی معنوی و درونی است) و از سوی دیگر می گوید آدمی می تواند محیط ساز و جامعه ساز نیز باشد. این معنای جدیدی است که شهید بهشتی به آن توجه و عنایت دارد.

همچنین ایشان به تقدم آزادی بیرونی بر آزادی درونی و اجتماعی معتقد است و حتی برخلاف اندیشمندانی نظیر آیت الله مطهری معتقد است آزادی بیرونی اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا آزادی باید به عنوان یک واقعیت عینی وجود داشته باشد تا انسانها بتوانند آسان تر و آزادانه تر به سوی آزادی درونی حرکت کنند. به دیگر سخن، ایشان آزادی بیرونی را لازمه و مقدمه آزادی درونی می داند و در این باره می گوید ضرورت آزادی اجتماعی که به نوع روابط اجتماعی مربوط می شود ناشی از این است که این مسأله یک خواست و یک نیاز درونی و اصیل است و انسان تنها می تواند به این نیاز درونی اش پاسخ گوید که در جامعه، آزاد زندگی کند. یعنی آزادی به عنوان یک واقعیت اجتماعی
می بایست وجود داشته باشد.

آیت الله بهشتی تصریح می کند که در جامعه استبداد زده این نیاز انسان به فراموشی سپرده
می شود و انسان ها از شرایط استبدادی تأثیر می پذیرند، در نتیجه خلق و خوی آنان نیز حالتی استبداد زده به خود می گیرد. بنابراین ایشان آزادی بیرونی را از جهاتی مهمتر از آزادی درونی و رهایی معنوی به شمار می آورند.

از دیگر سوی، بهشتی شرط تحقق آزادی درونی یا به گفته شما، رهایی معنوی را وابسته به وجود آزادی بیرونی می داند. البته در این میان استثنائاتی نیز می توان یافت؛ زیرا کسانی هم هستند که به رغم فقدان آزادی های مدنی، توانسته اند به آزادی درونی دست یابند. اما تعداد این افراد بسیار کم خواهد بود؛ به ویژه در عصر حاضر که مردم بیش از گذشته از شرایط عصر خود متأثر هستند. ایشان می گوید باید سازوکاری را بوجود آورد که آزادی عینیت پیدا کند و سپس معنویت در یک فضای آزاد گسترش یابد.

شما گفتید که شهید بهشتی تعریف ثابتی برای آزادی قایل نیستند و آن را وابسته به شرایط تاریخی می دانند. به نظر شما آیا این دیدگاه از اهمیت خاصی برخودار نیست؟

بله! به نظر می رسد ایشان با این تعریف، باب جدیدی را در فلسفه سیاسی اسلام می گشایند. اگر صاحب نظرانی معتقدند که در اسلام آزادی وجود ندارد، به عقیده شهید بهشتی به این دلیل است که در گذشته در دنیای اسلام موضوع آزادی سیاسی مطرح نبوده و موضوعیت نداشته است. اما بعد از دوره مشروطه این موضوعات وارد حوزه اندیشه اسلامی و ایرانی هم می شود.

البته من نمی خواهم بگویم که جای این بحث به کلی در اندیشه سیاسی اسلام خالی است ولی همچنان که دکتر بهشتی تأکید می کند باید ببینیم که ما در چه شرایطی هستیم و از چه نظام هایی صحبت می کنیم. ممکن است این مفاهیم امروزه برای ما کاملاٌ روشن باشد، ولی در گذشته چنین نبوده است. در طول دوره معاصر ما با ابهام در معنا و ابهام در مفاهیم مواجه بوده ایم. پاره ای از مفاهیمی که از غرب وارد جامعه ما شده هنوز برای ما بومی نشده است و مورد اجماع نیست. همانند مفهوم آزادی که، پس از یک صد سال که از طرح آن پس از نهضت ناتمام مشروطیت می گذرد، باز هم کسانی تا از آزادی سخن گفته می شود، به دنبال معنای آن می گردند. با این حال می توانیم این مضامین و محتوای مفاهیم جدید را از دل سنت و تصوص دینی استخراج کنیم. چنان که تا کنون کارهایی در این زمینه صورت گرفته است.


 
سخنی در باب مسؤولیت اجتماعى
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، آیت الله مطهری ، وبلاگ ، نظارت عمومی

مراد از مسؤولیت اجتماعى چیست؟ چه اهمیتى دارد و چه حوزه‏هایى را در بر مى‏گیرد؟ آیا مسؤلیت اجتماعى در مفاهیم دینى منزلت و جایگاهى دارد یا اینکه این مفهوم نیز همانند بسیارى از مفاهیم دیگر، همانند دموکراسى، آزادى سیاسى، مساوات و برابرى، تفکیک قوا و... از نظام معنایى دیگرى وارد دستگاه و نظام معنایى و ارزشی و فرهنگی مسلمانان و جامعه ما شده است؟ بخش اخیرِ پرسش، به این مطلب اشاره دارد که پاره‏اى بر این باورند که مسؤولیت در جایى امکان مى‏یابد که انتخابى صورت گیرد و چون اندیشه و عمل مسلمانان، مسبوق به انتخاب نیست و در چنین اندیشه‏اى انتخابى صورت نمى‏گیرد، مسؤولیت و پاسخ‏گویى نیز مطرح نیست. از این رو این دیدگاه را مطرح مى‏کنند که مفهومى همانند مسؤولیت نیز برخاسته از فرهنگ دیگرى است که وارد فرهنگ ایرانی و اسلامى ما شده است و از این رو در اندیشه‏ها و آموزه‏هاى دینى جایگاهى نمى‏یابد و نسبتى با آموزه‏هاى دینى برقرار نمى‏کند. طرح این چنین مفاهیمى براى‏بیان ناسازگارى آنها با آموزه‏هاى دینى و پذیرش آنها با توجه به بار معنایى ویژه خاستگاه آنها؛ یعنى اندیشه و فرهنگ غربى، است.

گذشته از اینکه ادعاى مطرح شده چه مقدار با دیدگاه‏هاى اندیشمندان مسلمان مطابقت دارد و همین طور صحت و سقم این نظریه، آنچه از منظر بحث حاضر مورد توجه است این است که مسؤولیت اجتماعى که در توشته حاضر از آن گفت‏وگو مى‏شود، مفهومى کاملاً بومى و دینى و برخاسته از آموزه‏هاى اسلامى است و در این صورت نمى‏توان به نفى آن در اندیشه‏هاى اسلامى حکم کرد. آیت‏اللّه مطهّرى در شمار افرادى است که به این نظریه معتقد است و بحث مسؤولیت اجتماعى را از منظرى که نگارنده یادآورى نمود، مطرح کرده است. به باور وى: «در اسلام، خودِ مسؤولیت با لفظ مسؤولیت عنوان شده است؛ کلّکم راعٍ و کلکم مسؤولٌ عَنْ رَعیّته.» و نیز اسلام «درباره مسؤولیت‏ها آن وقت سخن گفته که نه از این فلسفه‏ها نام و نشان بوده و نه از صاحبانشان».

علاوه بر اینکه استاد مطهرى از سویى مسؤولیت اجتماعى را «مهم‏ترین و انسانى‏ترین مسؤولیت‏ها» برمى‏شمارد. وى انواع مسؤولیت‏هاى آدمى را به «فردى» و «خانوادگى» و «اجتماعى» تقسیم مى‏کند و معتقد است که مسؤولیت اجتماعى در میان انواع مسؤولیت‏هاى انسان، شریف‏ترین و عالى‏ترین است؛ زیرا «آن دو مسؤولیت، از ناحیه عواطف طبیعى حمایت مى‏شوند، برخلاف این مسؤولیت». در واقع، با توجه به اینکه انسان در دو مسؤولیت پیشگفته علاقه و انگیزه خاصى دارد، به انجام آن مسؤولیت اقدام مى‏کند، اما در مورد مسؤولیت اجتماعى مى‏توان گفت فرد هیچ انگیزه‏اى ندارد تا به دنبال انجام آن برود.

مطهّرى از عنصر و رکنى سخن به میان مى‏آورد که ارزشمندى مسؤولیت اجتماعى را یادآورى نماید و آن، عدالت‏طلبى و داشتن درد و دغدغه و انگیزه معنوى است. به دیگر سخن، اصل فطرى عدالت، بنیاد و محرک انسان در انجام چنین حرکت‏هایى است. با توجه به مفروضه حُسن و قُبح عقلى، انسان فعل قبیح را مى‏تواند بشناسد و با توجه به حق‏دوستى و عدالت‏طلبى، براى ایثارگرى و حتى گذشتن از جان و مال و حیثیت، واجد انگیزه کافى است و اگر اقدام متناسب ننماید جاى پرسش دارد.

عدالت‏ طلبى و درد و دغدغه دیگران را داشتن، مسؤولیت اجتماعى را در پى دارد و از این رو بسیارى از افراد از به انجام رساندن آن ناتوان هستند و تنها پاره‏اى مى‏توانند براى انجام چنین مسؤولیت خطیرى گام نهند. یک انسانِ از ظلم رسته و رها شده، تنها در صورتى به انسان‏هاى دربند و گرفتار یارى مى‏رساند که دغدغه و درد آن‏ها را داشته باشد. در غیر این صورت، هرگز براى رهایى دیگران از انواع گرفتارى‏ها، تن به گرفتارى نمى‏سپرد.

اما اینکه چگونه یک انسان، درد و رنج و گرفتارى دیگران را به جان مى‏خرد و به یارى و کمک آنان شتافته و براى رهایى آنان تلاش مى‏کند، بسته به اندیشه‏ها و اعتقادات فردى دارد که به چنین کارى مبادرت مى‏ورزد. پاره‌ای از اندیشمندان مسلمان این موضوع را با دین در مرتبط مى‏دانند. به دیگر سخن، بر این باورند که دین؛ یعنى مسؤولیت. این مسؤولیت، توأم با عشق و علاقه است و دین از نظر ماهیت غریزى و فردی، عشق و محبت است و از نظر ماهیت اجتماعى یک مسؤولیت است. از این رو مطهری می‌گوید:

«دین از مسؤولیت انفکاک‏پذیر نیست. انسان متدین واقعى خواه ناخواه احساس مسؤولیت مى‏کند، هم براى خود، هم براى محیط خانواده وهم براى اجتماع. بى‏تفاوتى با دیندارى سازگار نیست. دین منهاى مسؤولیت، دین منهاى دین است... فلسفه‏هایى که خواسته‏اند مسؤولیت منهاى دین بسازند، همه شکست خورده هستند... مسؤولیت، خود یک مقیاس است براى دین‏شناسى و براى استقامت و انحراف تعلیماتى که به نام دین داده مى‏شود».

روى سخن و انتقاد استاد مطهرى، با توجه به نوع مباحث وى، در بخش‏هایى، مکتب اگزیستانسیالیسم است. به باور ایشان، این مکتب على‏رغم اینکه بر مسؤولیت اجتماعى تأکید بسیار دارد و مطهرى نیز با عنوان جنبه‏هاى انسانى اگزیستانسیالیسم از آن یاد کرده و به تأیید آن مى‏پردازد، اما با این حال به نقد این مکتب مى‏پردازد که دین و خدا را به کنارى نهاده است و از طرق دیگرى مسؤولیت اجتماعى را براى جامعه ضرورى تشخیص داده است.

جان کلام این است که گرچه پاره‌ای از مکاتب همانند اگزیستانسیالیسم با نفى خدا و دین به مسؤولیت اجتماعى‏مى‏اندیشد و حکم مى‏کنند، اما اندیشمندان اگزیستانسیالیست با تأمل بیشتر مى‏توانستند بدون کنار نهادن دین، معتقد گردند که دین و آموزه‏هاى دینى جز با مسؤولیت وبه ویژه مسؤولیت اجتماعى، آنچه که اگزیستانسیالیسم نیز بر آن تکیه نموده است، قرائت نمى‏شود. در این صورت تنها در سپهر اعتقاد به خدا و دین مى‏توان از آزادى و مسؤولیت اجتماعى گفت‌وگو کرد و بدان دست یافت.

 

اینکه مسؤولیت اجتماعى، انسانى‏ترین و مهم‏ترین مسؤلیت در میان انواع مسؤولیت‏هاى اجتماعى انسانى است، نباید اولویت و تقدم آن بر مسؤولیت فردى ومسؤولیت خانوادگى نتیجه گرفته شود. این هر سه نوع مسؤولیت از یکدیگر جدا نیستند و تقدم و تأخرى در کار نیست. آدمى در هر حال با هر سه نوع مسؤولیت زیست مى‏کند و سعى در انجام هر سه سطح مسؤلیت خویش دارد. البته هر کدام لوازم و پیامدهاى خاص خود را بر فرد بر جاى مى‏گذارد. مطهرى گرچه این هر سه نوع مسؤولیت را در کنار یکدیگر ذکر مى‏کند، اما از سویى با ذکر روایتى از امام على(ع) که در آن اصلاح نفس مقدم بر فعالیت اجتماعى است، معتقد است گرچه اصلاح نفس اولویت دارد، اما این به معناى فقدان تکلیف در مورد سایر مسؤولیت‏ها نیست. در واقع شخص نمى‏تواند بگوید در حال اصلاح نفس خویش است و از این رو، به جامعه کارى ندارد. مسؤولیت فردى و خانوادگى و اجتماعى، هر سه در کنار یکدیگر معنا و مفهوم مى‏یابند و همدیگر را تکمیل مى‏کنند.

 

بحث دیگر در باب مسؤولیت اجتماعى، درباره بنیان و منشأ این مسؤولیت است. پرسش این است که بنیاد و ریشه احساس مسؤولیت اجتماعى از کجا ناشى مى‏شود؟ می‌توان گفت بنیان مسؤولیت اجتماعى «شکر نعمت آگاهى و فهم و قدرت» آدمى است؛ به این معنا که: «انسان به حکم اینکه در خود نیرو و قوّت و قدرت مشاهده مى‏کند، احساس شکر نعمت آگاهى و توانایى و دارایى و سلامت و هدایت خدمت را ایجاب مى‏کند. انسانِ شاکر خدا، خود را مسؤول بندگان خدا و مخلوقات خدا مى‏داند». [14]

 

با این توضیح درباره مسؤولیت اجتماعى، روشن مى‏شود که اهمیت این موضوع به استناد آموزه‏هاى دینى است و اساساً نمى‏توان این آموزه‏ها را فارغ از مسؤولیت اجتماعى به شمار آورد. در واقع، دین، انسان را مسؤول و ناظر حوزه عمومى مى‏شمارد. این مسؤولیت از آن رو است که آدمى آزاد آفریده شده و در هر سطحى مى‏بایست پاسخ‏گوى اعمالى باشد که در سپهر اجتماعى به انجام آنها مبادرت مى‏ورزد.


 
میلاد امیر عدالت و آزادی مبارک
ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ

میلاد امیر عدالت و آزادی مبارک


 
باز هم تبریک قهرمانی المپیک
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ شهریور ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: خبر و نظر ، ورزش ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

حیفم آمد قهرمانی تکواندوکار جوانمرد کشورمان جناب آقای هادی ساعی را که با سعی و تلاش فراوان به طلای مسابقات المپیک دست یافت تبریک نگویم. بالاخره خودم چند سالی در سلک جامعه تکواندوکار بوده‌ام. جا دارد این قهرمانی را به مردم و جامعه تکواندوکار ایران و اساتید خودم در این رشته و به ویژه جناب آقای پولادگران رییس فدراسیون تکواندوکار ایران تبریک بگویم. واقعا دست مریزاد.


 
دست مریزاد حسین!
ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: خبر و نظر ، ورزش ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

امشب حسین رضازاده با زدن وزنه 263 کیلویی به عنوان قهرمان سنگین وزن المپیک شناخته شد. ضمن تبریک به ایشان و مردم ایران باید بگویم که حسین بسیار گل کاشت. با توجه به اینکه پیش از این سایر ورزشکاران ایرانی حاضر در مسابقات المپیک نیز در چند روز گذشته گل کاشته بودند! گل حسین رضازاده از نوع دیگری بود. این قهرمانی و پهلوانی حسین گرمی و نشاط فراوانی را برای ایرانیان و کاروان ورزشی ایران با خود به همراه آورد. باید گفت دست مریزاد.


 
آزادي از هراس
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ

اگر دست‌يابي به آزادي، حق مردم يك جامعه و محروم كردن آنان گناهي نابخشودني و عامل عقب‌ماندگي به شمار آيد، به همين نسبت نيز مي‌توان گفت اين حق مردم يك جامعه است كه از ترس آزاد باشد. به اين معنا كه جامعه، فاقد عوامل اخلال در نظم رواني و امنيت ذهني شهروندان باشد.

مايكل مور در فيلم مستند خود با عنوان «بولينگ در كلمبيا»، كه چندی قبل از شبكه يك سيما پخش شد، در پي بررسي عوامل و ريشه‌هاي خشونت در جامعه امريكايي است. او در اين فيلم به خوبي توانسته است روي ديگر واقعيات يك جامعة پيشرفته و صنعتي را نشان دهد. اين واقعيت، كه از آن مي‌توان به عنوان مهم‌ترين و اساسي‌ترين مسأله ياد كرد، همانا وجود ترس و وحشت در ميان مردم است. به همين منظور شهروند امريكايي براي حفاظت از خود ناچار به حمل و نگهداري سلاح مي‌شود. در نتيجه اين وضعيت، و با توجه به خشونت و وحشت فراگير، تعداد زيادي قرباني مي‌شوند و كسي هم مسؤول شمرده نمي‌شود.

وي در فيلم مستند خود، كه بر اساس واقعيات خشونت‌آميز جامعه امريكايي تهيه شده است، نشان مي‌دهد كه چگونه در ديگر كشورها و از جمله در كانادا، همسايه ايالت متحده امريكا، با توجه به كثرت حمل و نگهداري سلاح، عملاً آمار جرم و جنايت و قتل و غارت كاهش چشم‌گيري دارد و اساساً قابل مقايسه با كشور امريكا و زندگي در ايالات متحده امريكا نيست.

مايكل مور در فيلم خود بر اين باور است كه رابطه مستقيمي ميان فقر و نيازمندي و جرم و جنايت وجود دارد و عملاً تعداد افراد فقير و نيازمندي كه دست به خشونت و جنايت مي‌زنند بيش از حد انتظار است. وي البته نشان مي‌دهد كه چگونه افراد نيازمند در اثر تحقير شديد از سوي عناصري در جامعه به جرم و جنايت گرايش مي‌يابند.

او همچنين از منظري ديگر نشان مي‌دهد كه چگونه ميان سياست و افزايش جرم و جنايت رابطه وجود دارد. اين رابطه از آنجا ناشي مي‌شود كه سردمداران و سياستمداران ايالات متحده بيش ار آنكه به امور داخلي و مشكلات موجود در جامعه خود توجه نمايند به بيرون از مرزها توجه دارند و منافع ملي خود را فرسنگ‌ها دورتر از امريكا و در مناطقي مانند خاورميانه تعريف مي‌كنند و براي حفظ و به دست آوردن اين منافع چگونه به اين مناطق لشكر كشي مي‌كنند و هزينه‌هاي گزافي را بر جامعه و شهروند امريكايي تحميل مي‌كنند. و اين مسأله سبب كم‌توجهي به بخش‌هايي از جامعه و به تشديد فقر و نيازمندي در جامعه منتهي مي‌شود.

يکی از نقاط قوت فيلم، ترسيم و به نمايش درآوردن منافع كساني است كه به طور مستقيم در قبال خريد و فروش سلاح و مهمات به منافع سرشاري دست مي‌يابند. به عبارتي نقش شركت‌هاي توليد كننده اسلحه و مهمات را افشا مي‌كند كه چگونه با اشاعه وحشت و خشونت در جامعه سعي در افزايش سود و منافع خود دارند. اين فضاي وحشت و خشونت ممكن است براي شهروندان داخل ايالات متحده امريكا اتفاق بيفتد ـ چنان كه مايكل مور به خوبي به آن مي‌پردازد ـ و ممكن است براي شهروندان ديگر كشورها و در خارج از مرزهاي امريكا و در مناطقي مانند خليج فارس و كشورهايي مانند افغانستان و يا عراق و يا حتي در هيروشيما و ناكازاكي و يا حتي در ويتنام و هزار جور منطقه ديگر رخ بنمايد.

نحوه گزارش مايكل مور، مستندساز برجسته امريكايي، از ريشه مشكلات زندگي در امريكا بسيار راحت و قابل توجه است. مبارزه مدني‌اي كه در برابر فروش اسلحه از وي در فيلم به نمايش در مي‌آيد بسيار قابل توجه است. در واقع وي به دور از هياهو و جار و جنجال و اتخاذ شعارهاي پوچ و بي‌حاصل به تبيين ريشة خشونت و ترس و وحشت شهروندان امريكايي مي‌پردازد و در اين زمينه از مشاهدات كودكي خود نيز بهره برده و حتي به مبارزه مدني مي‌پردازد.

تأكيد عمده وي در فيلم «بولينگ در كلمبيا» اين است كه بايد مردم از هراس و وحشتي كه گريبان زيست جمعي و فردي آنان را گرفته است، رهايي يابند. اين رهايي با درك دوباره‌اي از زندگي و معناي زندگي و معناي آزادي و معناي ترس در اين جامعه ارتباط وثيقي دارد. در واقع هر چقدر توجه سياستمداران به درون جامعه بيشتر شود و آرامش و امنيت رواني مردم بيشتر محفوظ بماند، مي‌توانند به اين معنا بيشتر دست يابند. و البته رسانه‌ها در اين زمينه نقش بسيار مؤثري دارا هستند. در واقع شبكه‌هاي تلويزيوني با پخش خبرها و گزارش‌هاي مفصل و زنده، به تشويش و ناامني رواني بيش از پيش شهروندان دامن مي‌زنند و به نوعي در راستاي حفاظت از منافع شركت‌هاي سازنده سلاح و مهمات عمل مي‌نمايند و جامعه‌اي پر هراس را پديد مي‌آورند كه براي محافظت از خويش دست به سلاح مي‌برد.

فيلم‌هايي از اين دست مي‌تواند ما را به تأمل درباره جامعه خود وادار نمايد و اين پرسش را طرح نمايد كه آيا در جامعه ما، مردم از ترس و وحشت، آزادند و يا اينكه گرفتار و پريشان بحران‌هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي، نظامي و ديگر مصائبي هستند كه هر روزه در انتظار آنان است؟ در همين زمينه مي‌توان به حادثه دلخراش زلزله شهرستان بم اشاره كرد كه چگونه پس از اينكه اين فاجعه رخ داد، امنيت رواني از جامعه و شهروندان رخت بست. در حوادث مشابه تقريباً مردم، ديگر آرام و قرار نداشته و به نوعي از ترس و وحشت، آزاد نبودند. در پاره‌اي از موارد حتي شايعات بي‌اساس درباره وقوع زلزله‌اي در شهرهاي اطراف توانست مردم را تا صبح در بيرون از منزل و در فضاي آزاد نگهدارد. به غير از مورد مذكور، مي‌توان به موارد مشابه و به ويژه بحران‌ها و مشكلات آموزشي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي، نظامي و... فراواني در اين زمينه اشاره كرد. از جمله وقوع حوادث خونبار زميني و هوايي، بحران بيكاري و فقدان اشتغال، مشكله اعتياد و فساد، دزدي و رشوه و... همه را به فكر و تأمل و وحشت و اضطراب و هراس فرو مي‌برد و آينده‌اي پريشان را در چشمان تيزبين شهروند مي‌گشايد.

به هر حال آزادي از هراس و وحشت و برخورداري از امنيت رواني و ذهني، بي‌ترديد يكي از اساسي‌ترين حقوق و نيازهاي شهروندان هر جامعه‌اي است و مي‌توان گفت در صدر خواسته‌هاي آنان قرار دارد. آزادي از ترس مي‌تواند در هر جامعه‌اي مطرح باشد. اگر مايكل مور به بحران خشونت و جرم و جنايت در ايالات متحده اشاره مي‌كند و به نقد و بررسي و كالبد شكافي آن مي‌پردازد و سياستمداران امريكايي را بي‌رحمانه آماج حملات خود مي‌سازد، چرا در جامعه ما نبايد به چنين مباحثي پرداخته شود و پاره‌اي مشكلات، در فضايي متعارف ريشه‌يابي نشود تا جامعة ما به وضعيت مطلوبي دست يابد؟ بي‌ترديد زيستن در فضاي ترس‌آگين و هراس‌آميز و زيستن در فضاي آزاد بسيار متفاوت‌اند و ميوه‌هاي مختلفي را به بار مي‌آورند.