شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

تبریک به دوستان
ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: خبر و نظر ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

روزهای آخر هفته گذشته همایش سالانه دین‌پژوهان برگزار شد و آثار پژوهشی برخی از دوستان ارجمندم در این همایش در حوزه دین و اندیشه‌ سیاسی برگزیده شد. از آن جمله می‌توانم از جناب آقای دکتر منصور میراحمدی ( برای رساله دکتری علوم سیاسی با عنوان دموکراسی مشورتی)؛ جناب آقای عبدالحسین مسعود پورفرد (برای پژوهش مردم‌سالاری دینی) و جناب آقای ملک حسین یوسفی (برای رساله کارشناسی ارسد علوم سیاسی با عنوان سیاست و اجتهاد در اندیشه غزالی و امام خمینی) یاد نمایم. امید اینکه به زودی این آثار منتشر شود و بر غنای مباحث تئوریک اندیشه و فلسفه سیاسی بیفزاید.

خوب است اشاره کنم که دو پژوهش اینجانب نیز که در طی سال‌های اخیر به انجام رسیده بود از طرف مراکز مربوط به این همایش ارسال شده بود که بنا به دلایلی از مراحم ارزیابان به خوبی برخوردار شد! بگذرم! گفتنی است سال گذشته رساله کارشناسی ارشد نگارنده در رشته علوم سیاسی در شمار آثار برگزیده این همایش بود. این اثر دیری است که چشم انتظار انتشار است و امید می‌برم پس دو سال و اندی که از تحویل آن به ناشر محترم می‌گذرد بالاخره متولد شود و چشم‌مان به جمالش منور گردد. ان‌شاءالله. فعلاْ گوش شیطان کر با همت دوستانم در مرحله صفحه‌بندی نهایی و استخراج نمایه و طراحی جلد است. تا خدا چه خواهد.


 
درباره مفهوم جامعه مدنی
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

امروزه واژه جامعه مدنى براى بسیارى آشنا است. اما این که چه نوع تلقى و تعریفى از آن در اذهان وجود دارد، بسیار متفاوت و بعضا ناهمگون است . دیدگاه پاره‏اى از طرح این بحث همان تلقى‏اى است که در غرب از آن رایج است . از این رو در این دیدگاه هیچ نوع تفاوتى میان طرح این بحث در ایران و سایر کشورها وجود ندارد و مراد و منظور هر دو یکى است . هیچ نوع قیدى هم نمى‏توان بر آن زد و یا این که اساسا نباید آن را قید زد و براى آن شرط و شروط قائل شد . زیرا این واژه با توجه به این که از فرهنگ دیگرى وارد شده است، داراى بار معنایى خاصى است که نمى‏توان بدون جدا ساختن آن بار معنایى، از آن، استفاده کرد . به نظر مى‏رسد عمدتا طیف سکولار و روشنفکر طرفدار غرب از جامعه مدنى با گستره معنایى ویژه‏اى که در غرب کاربرد دارد حمایت مى‏کنند.

اما در تلقى دیگرى از جامعه مدنى، جامعه مدنى مدینة‏النبى سخن گفته مى‏شود . در این دیدگاه با توجه به بار معنایى ویژه‏اى که در آن نهفته است، به نوعى آن را با عنصر دینى و اسلامى؛ یعنى مدینة‏النبى مقید مى‏کند و از بار معنایى آن که از بسترها و شرایط تاریخى غربى برخاسته است، مى‏کاهد و آن را با جامعه اسلامى سازگار مى‏سازد: «جامعه مدنى غربى از حیث تاریخى و مبانى نظرى، منشعب از دولت‏شهرهاى یونانى و نظام سیاسى روم است؛ در حالى که جامعه مدنى مورد نظر ما از حیث تاریخى و مبانى نظرى، ریشه در \"مدینة‏النبى \"دارد.» ( سیدمحمد خاتمى. اسلام، روحانیت و انقلاب اسلامى. با مقدمه‏اى از سید محمدعلى ابطحى. چاپ نخست، تهران: طرح نو، 1379، ص 24 ).

در ادامه همین تلقى از جامعه مدنى مى‏خوانیم: «مدار و محور جامعه مدنى مورد نظر ما، فکر و فرهنگ اسلامى است، اما در آن از استبداد فردى و گروهى و حتى دیکتاتورى اکثریت و کوشش در جهت اضمحلال اقلیت خبرى نیست . در این جامعه، انسان از آن جهت که انسان است، مکرم و معزز است و حقوق او محترم شمرده مى‏شود . شهروندان جامعه مدنى اسلامى صاحب حق تعیین سرنوشت خود و نظارت بر اداره امور و بازخواست از متصدیان امر هستند. حکومت در این جامعه خدمت‏گزار مردم است، نه ارباب آنان و در همه حال، در برابر مردمى که خداوند آنان را بر سرنوشت خود حاکم کرده است، پاسخ‏گو است.» (همان، ص 25).

در واقع این دیدگاه مى‏کوشد تلقى خاصى از دانش‏واژه‏هاى وارد شده بر فرهنگ ملى - اسلامى ارائه کند و به چالش فراروى سنت و مدرنیته پاسخ دهد . چالشى که عمدتا فراروى نظام سیاسی و اساسا جامعه دیندار نیز وجود دارد.

تردیدى نیست که جامعه مدنى محصول تفکرات مدرن غربى است اما هنگامى که وارد جامعه اسلامى - ایرانى ما شده است، پاره‏اى در پى تبیین نسبت آن با فرهنگ ملى - اسلامى برآمده‏اند . از این رو قیدهایى بر آن زده‏اند و طبیعى است که این دانش واژه را تنها با گستره معنایى مورد نظر خود مى‏پذیرند و نه به صورت آن چه در غرب رخ نموده است.

البته مى‏توان از یک تلقى سوم نیز سخن گفت و آن این که اساسا این مفهوم و مفاهیم مشابه به دلیل این که اسلامى نیستند و جایى در فرهنگ دینى ندارند، باید آن‏ها را به کنارى نهاد. در واقع این دیدگاه در برخورد با پدیده‏ها و چالش‏هاى جدید، ساده‏ترین گزینه یعنى انکار آن را برمى‏گزیند . طبیعى است که این تلقى نیز همانند تلقى نخست در یک راستا قرار مى‏گیرد. زیرا در هر دو به گونه‏اى مناسبات این مفاهیم و پدیده‏ها را به دلیل بسترها و شرایط رشد تاریخى آن با دین ناسازگار مى‏دانند.


 
مبانی نظام سیاسی شیعه در عصر غیبت
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، ولایت ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

مهم‌ترین مسأله شیعیان در عصر غیبت، پرسش از حق حاکمیت و حکومت است: آیا در عصر غیبت تشکیل حکومت جایز است؟ در صورت جواز، چه کسانی حاکم خواهند بود؟ شرایط و ویژگی‌های آنان چیست؟ مردم در تعیین آنها چه نقشی دارند؟ و پرسش‌هایی از این قبیل. بحث اصلی در طرح این گونه پرسش‌ها، تبیین تئوریک نظریه دولت اسلامی مبتنی بر آموزه‌های اسلام شیعی است.
مقاله حاضر عهده‌دار پاسخ به پرسش های طرح شده نیست و بحث را در سطح دیگری از نظریه‌های دولت شیعی، که همانا نظریه‌های ولایت فقیه باشد، پی می‌گیرد. این سطح از بحث همانا توجه به مبانی فقهی و اصولی و کلامی و اعتقادی در تأسیس دولت مبتنی بر آموزه‌های شیعی است.
امروزه در بین نظریه‌های ارائه شده درباره دولت در عصر غیبت در اندیشه‌های سیاسی شیعی، نظریه دولت مبتنی بر نظریه‌های ولایت فقیه است. از میان نظریه‌های ولایت فقیه نیز دو نظریه ولایت انتخابی فقیه و نظریه ولایت انتصابی فقیه برجستگی خاصی یافته است، به طوری که می‌توان سایر نظریات را حول این دو نظریه سامان دهی کرد. به عبارتی، اگر از منظر مشروعیت به بحث توجه شود، نظریه های مختلف ولایت فقیه حول این دو نظریه سامان خواهد یافت و تمایزات و اختلافات تنها در قبض و بسط اختیارات در هر کدام از این دو نظریه خود را نشان خواهد داد.
البته قدر مسلم در بحث ولایت فقیه از منظر اندیشوران این است که عالمان شیعی در فقدان حضور امام معصوم(ع) در پاره‌‌ای از مسائل، نظیر امور حسبه، ولایت دارند و از آنجا که مسکوت گذاردن این کارها مورد رضایت شارع نیست، فقهای جامع شرایط از باب واجب کفایی و ولایت، به عنوان امین شارع، به تدبیر و سرپرستی این امور مبادرت می ورزند.
به هر حال هدف نوشته حاضر این است که روشن نماید نظریه های دولت شیعی مبتنی بر ولایت فقیه، در مبانی کلامی و اعتقادی و اصولی و فقهی تقریباٌ اختلافی ندارند و البته اختلاف آنها از بحث مشروعیت دولت آغاز می گردد و به پس از مرحله تأسیس دولت کشیده می شود. از این رو بحث در دو سطح مبانی کلامی و اعتقادی و مبانی اصولی و فقهی پی گرفته می‌شود.

برای مطالعه کامل این مقاله اینجا را کلیک فرمایید. گفتنی است این مقاله پیش از این در شماره پاییز فصلنامه شیعه شناسی به طور کامل منتشر شده است.


 
امام موسی صدر و اولویت آزادی
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، آزادی ، وبلاگ ، امام موسی صدر

این روزها همایشی با عنوان«جایگاه آزادی در اصلاحات و نوگرایی»  به همت مرکز مطالعات و تحقیقات امام موسی صدر در روزهای دوم و سوم دسامبر 2004 مطابق با دوازدهم و سیزدهم آذر ماه 1383 در حال برگزاری در بیروت برگزاری است. این نهمین کنفرانس «کلمه سواء» است که امسال نیز مانند سال های گذشته با سخنان رهبران طوایف دینی و نماینده پاپ و با حضور رؤسای سه قوه و مقامات لبنانی و ایرانی افتتاح می شود. بر طبق اخبار منتشر شده، در این همایش بین المللی شخصیت ها و متفکرین برجسته مسلمان و مسیحی آخرین تحقیقات خود را پیرامون آزادی، اصلاحات نو اندیشی و نسبت این پدیده ها با یکدیگر مطرح می کنند. همچنین، بررسی و نقد آراء و منظومه علمی امام موسی صدر، پرچمدار گفتگوی ادیان و نواندیشی دینی، یکی از محورهای اصلی بحث ها و گفتگوهای آن انست.

متأسفانه تا آنجایی که خبر دارم تا کنون در ایران همایشی که به اندیشه ژرف ایشان بپردازد برگزار نشده است. چنان که درباره اندیشه دوست دیرین امام موسی صدر، یعنی آیت الله شهید دکتر سید محمد حسینی بهشتی، نیز جای خالی چنین همایش هایی بسیار محسوس است. مناسب دیدم به همین مناسبت به فرازهایی از اندیشه ژرف و عمیق این متفکر روشن اندیش مسلمان اشاراتی داشته باشم.

شاید جالب باشد بدانیم محور اندیشه امام موسی آزادی و کرامت انسان است. این موضوع با مطالعه اجمالی از آرا و آثار آن بزرگمرد قابل حصول است. به ویژه می توان از سخنرانی ایشان، که در ایران با عنوان صیانت از آزادی جز با آزادی میسر نیست منتشر شده است یاد کرد. در این سخنرانی که به مناسبت ترور یکی از روزنامه نگاران ایراد شده است در اهمیت آزادی بیان و مطبوعات و اولویت آزادی مباحث بسیار مهمی را مورد اشاره قرار داده است.

«برادران! آزادی، برترین سازوکار فعال کردن همه تواناییها و ظرفیتهای انسانی است. هیچ کس نمی تواند در جامعه محروم از آزادی خدمت کند، تواناییهایش را پویا سازد و موهبتهای الهی را بپروراند. آزادی یعنی به رسمیت شناختن کرامت انسان و خوش گمانی نسبت به انسان. حال آنکه نبود آزادی، یعنی بدگمانی نسبت به انسان و کاستن از کرامت او. کسی می تواند آزادی را محدود کند، که به فطرت انسانی کافر باشد. فطرتی که قرآن می فرماید: «فطره الله التی فطر الناس علیها». فطرتی که پیامبر باطنی و درونی انسان است.»

نظیر چنین تأکیداتی را در باب آزادی می توان در بحثی که ایشان درباره عبادت و عبودت ایراد کرده نیز مشاهده کرد. ایشان با تفکیک عبودیت از عبادت بر این باور است که عبودیت همانا بندگی است و در بندگی نوعی ذلت و حقارت نهفته است و خداوند نمی خواهد بهترین مخلوش او را از روی ذلت و حقارت پرستش نماید. پرستش خداوند و به عبارت دیگر عبادت، عین آزادی است. عبادت همراه با آزادی و عشق سزاوار خداوند است و نه عبودیت. شاید مناسب باشد سطری از سخن اصلی او را با هم مرور کنیم:

«من می خواهم بگویم که اساسا عبادت خداوند به معنای عبودیت و تقید نیست.بلکه، عبادت خداوند دقیقاَ برابر است با آزادی. عبادت خداوند یعنی آزادی  مطلق. و هر اندازه عبادت فزونی یابد و در راه عبادت بیشتر گام نهی،  آزادتر خواهی شد.»

نگارنده امید می برد در نخستین فرصتی که به چنگ می آورد به نقد و بررسی، توصیف، تبیین و تحلیل اندیشه سیاسی این اندیشمند مسلمان برجسته ایرانی بپردازد. به ویژه در این زمینه توجه و تأکید ویژه‌ای می بایست بر آرای وی در باب مفهوم و منزلت آزادی صورت گیرد. باشد تا با مطالعه آثاری از این دست با آموزه های اصیل دینی بیش از پیش آشنا شویم. فعلاً برای آشنایی بیشتر با پاره ای از آثار ایشان می توانید به پایگاه اطلاع رسانی امام موسی صدر رجوع فرمایید. دو مطلب مورد اشاره در متن نیز در پایگاه مذکور موجود است.


 
سنجش شکل گیری یک اندیشه!
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

چند روز قبل ارزیابی یک مقاله در باب آزادی و عدالت توجهم را جلب کرد. در این نوبت مطلبی در همین باره می نویسم. طبیعی است که خوانندگان فرهیخته نگارنده را از نظرات خود آگاه خواهند کرد.

این ارزیابی با نگارش سه جمله مقاله را مناسب تشخیص نداده بود. مقاله به نسبت سنجی آرای یکی از متفکران در قید حیات ایرانی با جان رالز و آمارتیا سن در باب مسأله آزادی و عدالت می پرداخت. ارزیاب محترم نگاشته بود که «اندیشه ... در باب عدالت و آزادی شکل نگرفته است. اگر هم شکل گرفته باشد قابل مقایسه با رالز و سن نیست. اگر هم قابل مقایسه باشد در اینجا به خوبی صورت نگرفته است.»

از فرض آخر وی که بگذرم، شاید ارزیاب محترم برای خود استدلالی در این زمینه داشته باشد که نگارنده از آن بی خبر است و در برگه ارزیابی هم چیزی نگارش نشده بود. ایشان می بایست به خود زحمت داده و چند جمله ای در این باب توضیح می داد و یا استدلال می کرد. این که بگوییم چون اندیشه فلان فرد در این زمینه هنوز شکل نگرفته است در نتیجه در این زمینه قابل بحث و بررسی نیست به نظر یک حرف پوچ و بی معنی است. در همین زمینه می توان به بحث رالز استناد کرد که با انتشار مقاله آزادی به مثابه انصاف در دهه هفتاد میلادی و نیز کتاب تئوری عدالت وی در غرب چه مقدار مقاله و کتاب و بحث درباره این اندیشه در زمان حیات جان رالز انجام گرفت. جالب است که ارزیاب محترم در یک سوی بررسی اندیشه یکی از شخصیت های برجسته جهان اسلام و بل دنیا را به دلیل اینکه هنوز شکل نگرفته است رد می کند و  از سویی آن را غیر قابل مقایسه با رالز می داند که اساساً این سخن با مطالعه اندیشه و آرای فیلسوف معاصر غرب یعنی رالز، حکم بطلان خود را از پیش داده است.

نکته دیگر اینکه مگر سنجش تکوین یک اندیشه و شکل گرفتن یک اندیشه با چه ابزاری صورت می گیرد  که بگوییم غیر قابل انجام است چون هنوز شکل نگرفته است؟ با فرض این بحث می توان گفت که نویسنده مقاله تنها به بخش هایی از اندیشه اندیشمند مورد بحث استناد داده است که در آرای او موجود و به همین مقدار بسنده کرده است. اینکه اندیشمند مورد نظر بعدها به ارائه مباحثی دیگر در این زمینه می پردازد و ما خود را معطل کنیم و منتظر بمانیم تا آن بخش ها نیز منتشر شود و یا اینکه اندیشمند مورد بحث وفات نماید تا بتوان گفت اندیشه او شکل گرفته؛ سلیقه ای است و شانه از زیر بار استدلال خالی کردن است. جمله معروفی است که می گویند نویسنده با انتشار اثر خود، خواه در قالب مقاله یا کتاب، مرده است. حتی ممکن است خود وی نیز پس از چندی از رأی و نظر پیشین خود بازگردد اما دیگران همچنان به آن نظر ملتزم باشند. در این زمینه می توان از ویتگنشتاین شاهد آورد که خود وی از آرای خود در رساله منطقی خود برگشته بود اما در حلقه وین این کتاب در کانون توجه بود و گروهی را گرد هم گرد آورده بود.

این گونه ارزیابی کردن، یک ارزیاب حرفه ای است. شاید پرسش شود که من اینها را برای چه می نویسم. پرسش به جایی است. اولاً برای همدردی و همدلی با پژوهشگری جوان و در آغاز راه که مطالعه بسیاری انجام داده و وقت فراوانی را صرف نوشته مذکور کرده است و ذکر اینکه این گونه ارزیابی ها زیاد هم مهم نیستند و ارزش ندارند که انسان خودش را برای آنها ناراحت و غمگین نماید و تلاش خود را بی اهمیت ارزیابی نماید. ثانیاً تأکید بر این نکته که این گونه بحث و ارزیابی کردن ضمن اینکه منصفانه و عادلانه نیست، از نظر روشی نیز بسیار نادرست است. این گونه ارزیابی کردن بیشتر اعمال سلیقه است تا هر چیز دیگر.

یک نکته پایانی را هم بنویسم و آن اینکه شماره حساب جاری یکی از بانک ها در ذیل برگه ارزیابی حک شده بود. قابل توجه دوستانی که بخواهند از هویت این ارزیاب محترم سر در آورند. من خود علاقه ای به این کارها ندارم و صرفاً گشودن باب یک بحث بود. از این رو  برای نویسنده آن مقاله و برای ارزیاب محترم آرزوی توفیقات روزافزون دارم.


 
کتابخانه‌های دیجیتالی
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ آذر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

امروز پس از حضور در جلسه هفته‌ای گروه فلسفه سیاسی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی به اصرار برخی از دوستان عزیز و گران‌قدرم در جلسه سخنرانی مهندس حمید رضا صنیعی راجع به کتابخانه دیجیتال و نقش آن در پیشبرد تحقیقات علوم انسانی و علوم دینی شرکت کردم. قرار بود مباحثی درباره ساختار کتابخانه‌های دیجیتال از نظر اطلاعات و سرویس‌های اطلاعاتی با لایه‌های مختلف یک کتابخانه دیجیتال و نیز تشریح فعالیت کتابخانه‌های دیجیتال و کتابخانه‌های سنتی انجام گیرد. در طی سخنرانی برخی منابع الکترونیکی در زمینه علوم اجتماعی و علوم انسانی و علوم مذهبی نیز معرفی گردید.

در کل مباحث جالبی طرح گردید و احتمالاْ زمینه‌های تغییراتی را در حوزه مطالعات علوم انسانی پدید خواهد آورد البته با این شرط که موانع پیش روی آن از میان برداشته شود و طرح این مباحث از سوی این مراکز صرفاْ تشریفاتی و ... نباشد.

و در آخر اینکه از قافله عقب نمانید و برای تأکید و امضا بر اینکه خلیج فارس همیشه و همه وقت فارس است اینجا را کلیک فرمایید. "Persian Gulf will remain persian"


 
اهمیت دانش هسته ای برای افکار عمومی
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

1. امشب برای درمان دندان به مطب دکتر حسینی رفته بودیم. تلویزیون روشن بود و اخبا در حال پخش. هنگامی که اخبار به بحث داغ دانش هسته ای رسید دکتر از اتاقش بیرون آمد و تقاضا کرد که صدای تلویزیون زیاد شود تا از اخبار مربوط به دانش هسته ای مطلع شود. احتمالاً مطلع شود که اروپایی ها، که هنوز جوهر توافق آنها با ایران خشک نشده است، چه گلی به سر اعتمادسازی ایران زده اند.

نتیجه ای که می خواهم بگیرم روشن است. مسأله دانش هسته ای، فارغ از مسائل جناحی و حزبی و از منظر منافع ملی، برای همه مردم اهمیت فوق العاده ای دارد. و طبیعی است که نگران ماحصل مذاکرات ایران با اروپا باشند تا ببینند آیا به حق قانونی و بین المللی خود دست یافته ایم یا اینکه این بار نیز اروپایی ها با حق ایران مبنی بر دست یابی به دانش هسته ای، همانند دفعات پیشین برخورد و مخالفت کرده اند و تماماً ملاحظات و منافع خود را لحاظ کرده اند. البته این حق برای آنان محفوظ است که به دنبال منافع خود باشند، ما نباید بیش از حد به آنان اعتماد کنیم و می کردیم. ما خود می بایست به دنبال محافظت از منافع ملی خود باشیم. دیگران برای ما کاری نمی کنند. چنان که تا حال نیز اینگونه بوده است.

2. نکته دیگر اینکه امروز یکی از دوستان پژوهشگر ،آقای دکتر مهاجرنیا، را در خیابان دیدم. هفته گذشته به مناسبت عید فطر ایمیل تبریک و شادباشی برای ایشان فرستاده بودم و وی هنگامی که من را دید، به طور شفاهی پاسخ ایمیل تبریک عید فطر را داد. خوب اینهم یک جور پاسخ است دیگر!


 
مکتوبی دیگر از دکتر سید صادق طباطبایی
ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: میهمان ، صادق طباطبایی ، وبلاگ ، پرشین بلاگ
مکتوب زیر از سوی جناب آقای دکتر طباطبایی برایم ارسال شده است که از منظر شما خوانندگان ارجمند می‌گذرد.
بنام خدا

با عرض سلام متقابل به بازدید کننده محترمی که بالاخره با پشتکار خود موفق شدند پیامشان را به من برسانند و آرزوی توفیق برای ایشان ،
لازم می دانم به اطلاع ایشان برسانم که من هم بار اول که نوشته من منتشر شد و دیدم که پاره ای از مصا د یق را حذف کرده اند ، گلایه خود را به گوش یکی از دبیران سایت رساندم و خواهش کردم آن را اصلاح کنند.اما متأسفانه این کار را نکردند. مصادیقی که حذف شده اند ، همانطور که دیده اید به نظر من نمونه های بارز کج فهمی مفاهیم دینی و تنگ اندیشی حوزه های اخلاقی و تربیتی و تحجر فکری می باشند. استدلال آقایان این بود که در مورد این مقولات احادیث فراوانی در کتب دینی و منابع روائی و فقهی ما وجود دارند که گر چه با اصول علمی و مسلمات عقلی روز نا سازگارند ولی به هر حال مورد عنایت پاره ای از معتقدان به شریعت قرار دارند. مثلا" این که گفته می شود: خداوند هشتاد هزار ملک را مأمور کرده که هرروز مشک های خود را از آب دریا ها پر کرده و بر روی خورشید بریزند تا با کاستن از حرارت آن ، امکان حیات برای انسان ها در روی زمین فراهم گردد و یا این که:
هر روز هفته متعلق به یک قوم است و روز چهارشنبه ویژه دوزخیان است و لذا اگر کسی روز چهارشنبه ناخن های خود را کوتاه کند تا آخر همان هفته خواهد مرد! و این که عمر بشر صد هزار سال است.بیست هزار سال آن در غیبت امام عصر و هشتاد هزار سال باقیمانده در لوای حکومت ایشان به سر خواهد آمد. و مطالبی از این دست که الی ما شاء الله فراوان است ، این ها را عده ای از پیروان شریعت قبول دارند و بدان معتقدند .
حرف من اینست: مگر فریاد امام خمینی بر سر چه بود؟ وقتی کوزه ای را که فرزند ایشان از آن آب نوشیده بود به دستور یکی از معتقدین به همین سنخ مطالب ، آب کشیدند، به دلیل این که پدر آن کودک فلسفه تدریس می کرد و علوم عقلی را از مصادیق کفر و ارتداد نمی دانست ، آیا ایشان به راه راست هدایت شد و از تدریس علوم عقلی دست بر داشت و یا مبارزه با آن اسلام را سر لوحه مبارزات خود قرار داد و فریاد بر آورد که نجات اسلام ناب محمدی قربانی می طلبد و دعا می کرد ، از قربانبان نجات آن اسلام باشد ؟
وقتی شهید مطهری تمام زندگی خود را بر سر نجات این اسلام ناب گذارد و شربت شهادت را نوشید که اثبات کند: والله اسلام محمدی و برداشت علوی - نه ابوسفیانی - از قرآن ، سراسر علمی و سازگار با تمامی موازین مسلم عقلی است ، آن وقت این دور از انصاف نیست که ما تمامی زحمات آن بزرگان را از امام گرفنه نا شهید مطهری و امام صدر و علامه طباطبائی و مرحوم طالقانی و دکتر شریعتی و شهید بهشتی و دیگر بزرگان ساحت علم و اندیشه قرآنی را فدای نگرانی پاره ای معتقدان به متونی سازیم که به هیچ وجه سر سازگاری با مسلمات عقلی و علمی را نداشته و جز دور کردن جوانان از این شریعت آسمانی ثمری بر آنها نمی بینیم.؟
مرحوم پدرم اظهار می داشتند روزی مرحوم آیت الله بروجردی برای بر رسی یکی از معضلات احکام فقهی که در دایره " احتیاطات" ایشان قرار داشت ، از جمعی از بزرگان دور وبر خود نظیر ایشان و مرحوم امام و پدر همین آیت الله فاضل لنکرانی - مرجع تقلید زمان ما - و مرحوم آیت الله کبیر خواستند به بررسی حدود دوهزار حدیث در آن مورد بپردازند و جمعبندی نظرات گروهی را به اطلاع ایشان برسانند. این جمع بزرگ بعد از غور های لازم به اطلاع مرحوم آیت الله بروجردی می رسانند که جز چهار حدیث از آن دوهزار حدیث اعتباری ندارند و آن ها هم گره ای از معضل منظور باز نمی کنند. مرحوم بروجردی در پاسخ می گوید، ایشان نیز به همین نتیجه رسیده اند و مضافا" این که آن چهار حدیث را هم به لحاظ استناد و هم به لحاظ مورد ، معتبر و قابل اعتنا نمی بیند. خوب با این اوصاف و اوضاع نگرانی ما کجاست ؟
تا کی باید خود را اسیر مطالبی سازیم که به فرموده امام صادق ، در صورت تزاحم با اصول مسلم عقلی باید آن ها را به دیوار کوبید.
توجه داشته باشیم که من به هیچ وجه مدعی خطا ناپذیری عقول خود نیستم. اگر امری را به لحاظ عقلی نفهمیدیم نباید به انکار آن روی آوریم. ولی این کجا و مغایرت با اصول مسلم عقلی و علمی کجا ؟
فرموده امام صادق ( ع) به چه چیز عنایت دارد ؟ امام رهنمود می دهد که اگر مطلبی از ما به گوشتان رسید که با اصول مسلم علمی و عقلی تان نا سازگار بود به آن اعتنائی نکنید. این فرموده یعنی چه ؟
این که اگر روز چهارشنبه کسی ناخن های خود را بگیرد تا آخر همان هفته خواهد مرد، چون روز چهارشنبه مخصوص اهل جهنم است ، با کدام عقل و منطق و اصل علمی سازگار است ؟ به کدام دانش آموز دبستانی می توانید این آموزه دینی را یاد آور شوید بدون این که موجبات استهزاء او را فراهم کرده باشید؟
واقعا" نمی دانم اگر امام خمینی امروز حضور می داشت بین من و " بازتابیان" چگونه داوری می کرد ؟!
ایکاش آقای لک زائی – که توفیق آشنائی نزدیک با ایشان را تا به حال نداشته ام و فقط از طریق همین سایت بازتاب با افکارشان آشنا شده ام - این مطالب را بخواند و به عنوان کسی که با اندیشه های شهید مطهری و شهید بهشتی آشتائی دارد به تبیین و توضیح بیشتر موضوع بپردازد.
امیدوارم خود نیز توفیق داشته باشم تا به زودی در این مورد به شرح بیشتر مطلب بپردازم.
از شما بازدید کننده محترم هم که باعث شدید این گله من از برادران "بازتاب" به اطلاع خوانندگان " ناز طلبی" برسد ممنونم.
خدا توفیقتان دهد.
صادق طباطبائی
اول آذر 83