شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

کیمیاگری پائولو کوئیلو در ترسیم مفهوم آزادی
ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: یادداشت ، آزادی ، وبلاگ ، پائولو کوئیلو

 

ایام نوروز فرصتی به چنگ آمد تا سه اثر از پائولو کوئیلو، نویسندة معروف برزیلی را مطالعه کنم. این هر سه اثر گرچه با یکدیگر تفاوت‌هایی در قهرمانان داستان دارند، اما هر سه به گونه‌ای یک مضمون و محتوا را القا می‌نمایند. من البته این هر سه اثر را از منظر آزادی مورد بررسی و مطالعه قرار دادم. به نظر می رسد، پائولو کوئیلو به گونه‌ای در هر سه اثر رهایی و آزادی را مطرح می‌سازد.

 

کیمیاگر

در معروف‌ترین اثر خود، یعنی کیمیاگر، داستان جوان چوپانی را مطرح می‌سازد که روح جست‌وجوگر وی او را به دوری از خانه و کاشانه‌اش رهنمون می‌شود. این جست‌وجوگری تا زمانی ادامه می‌یابد که وی در نهایت و در پایان راه به نوعی معرفت و شناخت می‌رسد. این شناخت و معرفت میمون که در اثر پی‌گیری‌ها و استقامت او در راه هدفش و با سختی‌های بسیار برای او اتفاق می‌افتد، همانا آزادی و رهایی از همة تعلقات و دلبستگی‌ها است. این آزادی، دارای بعدی معنوی است و در مقابل و مکمل آزادی برونی تلقی می‌شود.

شاید بتوان تمامی مضمون داستان کیمیاگر را در این آموزه دینی خلاصه کرد که: «خود را بشناس تا خدای خود را بشناسی.» نیز می‌توان به ابیاتی از حافظ لسان الغیب استناد جست که در آن حافظ خود را به مثابه حجابی در عدم شناخت مقصر قلمداد می‌کند و می‌گوید: «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.» و این یعنی اینکه آدمی خود حجاب است و تا به خود نیاید و نسبت به خود معرفت پیدا نکند، به آزادی و رهایی نمی‌رسد و در نتیجه نمی‌تواند خدا و جهان و پیرامون خود را نیز بشناسد.

آنچه به قهرمان داستان، یعنی چوپان، کمک می‌کند تا به این شناخت دست یابد، عشق است. عشق چونان یاری عزیز و دوستی گرانمایه او را در رسیدن به هدف مساعدت می‌کند و ناهمواری‌های راه را بر او هموار می‌سازد. در واقع این عشق است که او را در این راه پر فراز و فرود، استوار و مقاوم و تحمل شدائد را بر او آسان می‌سازد.

 

کوه پنجم

پائولو در اثر دیگر خود، کوه پنجم، پیامبری را به تصویر می‌کشد که در انتقال پیام الاهی به دیگران دچار تردید و یأس و دائم با خدا گلاویز است که چرا او را برای این کار برگزیده است. استدلال او این است که توان انجام چنین رسالت عظیمی را ندارد. برای همین نیز او در هنگامة خطر فرار را بر قرار ترجیح می‌دهد و به سرزمین دیگری مهاجرت می‌کند. وی در این سفر با ناملایماتی همراه می‌شود. ناملایماتی که او را نسبت به انجام رسالتش در حیرت و تردیدی شدیدتر می‌اندازد. اما چاره این کار چیست؟

پائولو کوئیلو در این جا نیز اندیشه آزادی و رهایی را وارد معرکه می‌سازد و در پی آن است تا دلبستگی و وابستگی پیامبر به فرشته و خدا را از او بستاند تا بلکه او را به آزادی و شناخت رهنمون شود. در واقع پیامبر داستان در این مرحله در پی آن است تا رشته تعلقات خود را حتی نسیت به خدا از وجودش تهی سازد تا بلکه بتواند خود را بشناسد و در انجام رسالتش استوارتر گردد.

زحمات این پیامبر نیز بالاخره ثمر می‌دهد و او پس از دشواری‌ها و ناملایماتی که برای ساختن شهر خراب شده‌ای، که پیش از خرابی به آن پناه برده است، متحمل می‌شود و امیدی که برای زندگی در دل مردمان ایجاد می‌کند به این رهایی و آزادی دست می‌یابد و آن جا است که بار دیگر به سراغ خدا می‌رود. همان خدایی که با او از در ستیز درآمده بود و در مقابل او به اعتراض برخاسته بود و به گمانش خود را از او رهانیده بود. این بار او، که برگزیده خدا برای پیامبری بود، آماده بود تا رسالتش را که هدایت قومش بود به انجام برساند: استوار و مقاوم. داستان به صورت ضمنی می خواهد بگوید که ساختن بسی دشوارتر نگه داشتن است و میوه های شیرینی چون آزادی و رهایی و شناخت را نصیب آدمی می سازد.

نکته مشترک در داستان کوه پنجم با آنچه در کیمیاگر آمده همانا مساعدت عشق به قهرمانان هر دو داستان است. یکی پیامبر حیران و خسته که عاشق زنی شوهر مرده و دارای یک فرزند شده که به او کمک کرده و به او پناه داده است و دیگری چوپان واله و سرگردانی که در کویر، عاشق دختری بیابانی می‌شود و از قضا او نیز به چوپان کمک کرده است تا بلکه بتواند کیمیاگر را بیابد. عشق توانست نور امید را در دل آن پیامبر مثالی زنده نماید و شهری ویران شده را دوباره با دستان خسته و رنج کشیده او به حیات امیدوار سازد. و نیز چوپان را، که عشق در دل او امید را روشن نموده است تا دوباره به کویر و نزد معشوق بازگردد.

 

ورونیکا تصمیم می‌گیرد خودکشی کند

همین رویکرد را در داستان دیگر پائولو، یعنی ورونیکا تصمیم می‌گیرد خودکشی کند نیز می‌توان یافت. آنجا که عشق باعث می‌شود ادوارد جوان و دیوانه با عاشق شدن به خود آید و به زندگانی بازگردد و حیات دوباره خود را از سر بگیرد. حیاتی نه از آنچه که داشته و به نوعی برای او عادت شده است، بلکه زیستی عاشقانه.

به نظر می‌رسد داستان خودکشی ورونیکا ـ که بخشی از زندگی خود پائولو کوئیلو است ـ برای خواننده ایرانی آن قدرها جذاب و دلکش نباشد. شاید به دلیل ناهمگونی و پراکندگی افرادی که در این داستان وارد می‌شوند و انسجام داستان را به هم می‌زنند. و یا شاید هم به دلیل اینکه با روح زندگی شرقی فاصله دارند. آنچه که در دو داستان دیگر وی، یعنی کیمیاگر و کوه پنجم مشهود و آشکار است. به هر حال می‌توان گفتمان سنت و مدرن را در این هر سه داستان از یکدیگر باز شناخت.

دو داستان دیگر پائولو که از آنان صحبت شد، بار معنایی و زندگی شرقی خود را به خوبی حفظ کرده‌اند و حتی اسامی به کار رفته در داستان نیز همان نام ها و نمادهای شرقی است. از این رو خواننده ایرانی می‌تواند به خوبی با آن ارتباط برقرار نماید. به ویژه عشق شرقی طرح شده در دو داستان وی خواننده ایرانی وشرقی را بیشتر با داستان و مضمون به کار رفته در آن مأنوس می سازد. اما در این داستان اخیر، یک تجربه مدرن مطرح می‌شود که با آنچه در دل سنت‌های ما جای دارد بسیار متفاوت است. از این رو خواننده در ارتباط برقرار کردن با این داستان دچار سردرگمی است. اما با این حال پیامی که می خواهد منتقل شود بسیار شبیه به دیگر آثار نقل شده است. به ویژه مفهوم آزادی معنوی و دورنی به کار رفته و تأکید بر رهایی آدمی از ظاهر دنیا و توجه به باطن و عمق زندگی و بازگشت به معنویت و عشق در آثار وی به خوبی مشهود است.

همین مطلب را در نشریه الکترونیک شرقیان ببینید. 

تکمله: نوشته حاضر در سیزدهم فروردین 1383 نگاشته شده و اکنون در معرض رؤیت خوانندگان فهیم و فرهیخته قرار گرفته است.


 
ارزش آزادی
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: یادداشت ، آزادی ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

با نام و یاد حضرت حق و با سلام و سپاس از دوست ارجمند جناب آقای سلمان، مدیر وبلاگ خبرگزاری حوزویان. از اظهار نظر جناب عالی بسیار خوشنود شدم. در خلال همین اظهار نظرها می‌توان برخی از مباحث را طرح کرد. نگارنده با نظر شما مبنی بر اینکه آزادی در شمار ضروریات و نیازهای اصلی و اساسی آدمی نیست موافق نیستم. دلایل بسیاری هم می توان آورد. همین بس که انسان در نیازمندی هایی که به عنوان ضروریات زندگی آدمی از سوی شما ذکر شده اند با سایر موجودات مشترک است. اما انسان با آزادی شناخته می شود. وجه تمایز آدمی از سایر موجودات نیز همین عنصر آزادی و اختیار و انتخاب گری است. اگر این عنصر از انسان گرفته شود برای انسان چه می ماند؟

افزون بر این، انقلاب 1357 در ایران اسلامی برای نیازهایی که جناب عالی ذکر کرده اید نبوده است. حداقل در سخنان رهبران انقلاب چنین چیزهایی اصالت و اولویت و اولیت ندارند. حتی مواردی با چنین مضامینی در سخنان و نوشته های آنها نمی توان یافت، بلکه در مقابل مستنداتی می توان آورد که خلاف این نکته را ثابت می نماید. آنچه امروزه مطالعه می کنیم و از انقلابیون می شنویم و بارها گفته شده همانا مبارزه با استبداد و استعمار بوده است که در قالب شعار زیبا و پرمعنای «آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی» تجلی یافته است. در واقع هم نفی استبداد که آزادی محصول آن و هم نفی استعمار که استقلال نتیجه آن است هر دو در کنار یکدیگر مورد اشاره قرار گرفته اند. صحبت آب و نان و مسکن و پوشاک و هوا نبوده است. آنچه مورد اعتراض بوده است، اضافه بر آنچه اشاره شد، نفی تبعیض و بی عدالتی و فساد اداری و رانت خواری های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و ... بوده است. که آن هم از منظری دیگر در ارتباط با ارزش های متعالی زندگی آدمی است.

اگر نیازهای اساسی و اصلی آدمی را به این نیازها محصور و محدود نماییم این پرسش را می توان طرح کرد که هدف بعثت پیامبران چه بوده است؟ آیا آنها برای یادآوری این پیام مبعوث شده اند که آدمی به آب و نان و مسکن و پوشاک و هوا محتاج و نیازمند است یا سخن و پیام آنان بر سر اهداف مهم تری است؟ به نظر می رسد هدف اصلی و اساسی انبیا تلاش در پاره کردن غل و زنجیر از دست و پای آدمیان است. حداقل یادآوری کننده این مطلب به آدمیان بوده اند که ای انسان! غل و زنجیرهای درونی و برونی را از دست و پای خود بگشای و خود را از بند تعلقات درون و استبداد برون رها و آزاد ساز و آنگاه در پرتو معنویت و آگاهی و تعقل راه الاهی و معنویت و دین ورزی و خداپرستی را در پیش گیر، در عین اینکه آزادی و می توانی راه دیگری را هم برگزینی. چنین انتخابی دارای ارزش است.

امروزه هم مردم دردشان صرفاً نان و آب و مسکن و پوشاک و هوا نیست - که این موارد در شمار ضروریات و نیازهای اولیه زندگی است - بلکه بیشتر دردشان، تبعیض و بی عدالتی و فساد اداری و باندبازی و رانت خواری سیاسی و اقتصادی و فرهنگی است که متأسفانه رواج دارد و تأکیدات مکرر مقام رهبری هم در رفع این نقیصه ها، در نزد برخی مؤثر واقع نشده و برخی از اصحاب قدرت را از خواب خوش بیدار نساخته است. اگر مردم مشاهده کنند که در نیازهای مذکور، مشکلات آنها با کارگزاران و مدیران نظام یکسان است هیچ حرف و سخن و حدیثی نست، اما گویا این چرخ بر مدار دیگری می چرخد.

به هر حال تأکید می کنم که آزادی در شمار ارزش های فاخری است که در صدر نیازهای ذکر شده است. در یکی از نوشته هایم در باب تحلیل آرای امام خمینی در باب آزادی هم آورده ام که به باور ایشان آزادی در شمار بزرگ ترین نعمت  هایی است که به انسان ارزانی شده است و قابل مقایسه با نیازهای یاد شده نیست. البته گفته نگارنده حمل بر این نشود که انسان به آب و هوا و نان و پوشاک و مسکن نیاز ندارد و ریاست جمهور آینده نباید به فکر حل مشکلات اولیه مردم در این زمینه باشد، بلکه بی هیچ مغالطه ای سخن در این است که اینها، برخلاف نظر جناب عالی، ارزش برتر و نیاز اساسی و بل مشکل اصلی و اساسی نیستند. اینها ذی المقدمه اند و مقدمه چیز دیگری است. پیامبران هم نیامدند که به ما نیازمندی به آب و نان و هوا و مسکن و پوشاک را یادآوری کنند، بلکه آمدند بگویند که ای انسان! تو آزاد آفریده شده ای، خودت را از شر تعلقات درون و خصم برون رها و آزاد کن تا راه را با چشم باز و آزادانه و آگاهانه انتخاب کنی. تأکید آنها این بود که مسؤولیت پذیری آدمی هم ناشی از آزادی او است. انسان آزاد، مسؤلیت پذیر شمرده می شود. اگر انسان آزاد نباشد و قدرت انتخاب گری نداشته باشد چگونه می توان گفت که مسؤول است و می تواند انسان بماند؟

گفتنی است تا کنون از سوی نامزدهای (احتمالی) ریاست جمهوری پاسخی دریافت نشده است و حتی هیچ یک در بخش پرسش و پاسخ سایت خود نیز پرسش نگارنده را منعکس نکرده است اما خوشحالم که باب گفت وگویی با جناب عالی باز شد. دوستان دیگری هم به صورت شفاهی نکاتی موافق و مخالف داشتند که ضمن سپاس گزاری، از آنان درخواست کرده ام در وبلاگ نظرات خود را بنگارند تا زمینه استفاده بیشتری فراهم شود.


 
تبریک به مخترعان جوان کشور
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: خبر و نظر ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

امشب که خبر برگزیده شدن اختراعات جوانان برومند کشورمان را در ژنو سوییس شنیدم و گفت و گوی خبری شبکه دو با برخی از این عزیزان را دیدم بسیار شاد و خوشنود شدم. حتماً همه ملت ایران هم از این موضوع خوشحال و خوشنود است. باید به این عزیزان تبریک گفت که بدون کم ترین حمایت ها و پشتیبانی ها بر صدر مخترعان جهان ایستادند و نام ایران و ایرانی را در عرصه دانش بر صدر نشاندند. بر مسؤولان و کارگزاران است که بهای لازم را به این جوانان عزیز داده و حداقل اگر کاری برای آنان نمی کنند مانع و سد راه پیشرفت و موفقیت آنان نشوند.

توقع این نیست که همانند قهرمانان عرصه ورزش از آنان تجلیل شود، اما توقع این است که امکانات مورد نیاز در اختیار آنان نهاده شود تا بتوانند عرصه های نوین دانش را بپیمایند و برای خود و ملت و کشور ایران سرافرازی بیافرینند. حتماً در چند روز آینده چند دیدار با مسؤولان عالی رتبه نظام برای آنان ترتیب داده می شود و بعد از چندی هم این عزیزان رو به فراموشی می روند. امیدوارم این گونه نباشد و توجه به آنان و رفع نیازهای علمی و پژوهشی  شان در صدر برنامه های برنامه ریزان باشد.

امروز جناب آقای هادی ساعی نیز بار دیگر در عرصه ورزش تکواندو برای کشور افتخار آفرید. ضمن تبریک به ایشان برایش آرزوی تندرستی و موفقیت آرزو می کنم.

واقعش این است که مقایسه اجمالی برنامه های رسانه ای در ارتباط با این دو پدیده نشان می دهد که به حوزه دانش و پژوهش توجه اندکی می شود. امید اینکه دانش و پژوهش در مرتبه نخست قرار گیرد. چنان که تیم مخترعان ایرانی در ژنو در مرتبه نخست قرار گرفت. بنا به آنچه منتشر شده است از 53 اختراع که از ایران در این نمایشگاه شرکت کرده بود 48 اختراع مدال کسب کرده است و سه اختراع نیز جایزه ویژه را دریافت داشته است. با آرزوی توفیق و سلامتی برای همه جوانان پرتلاش و نیز آرزوی موفقیت و شادکامی برای تمامی مخترعان جوان ایران اسلامی.


 
آزادی نیاز اساسی نیست!
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: خبر و نظر ، میهمان ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

در پی پرسشی که در باب آزادی از نامزدهای احتمالی ریاست جمهوری در وبلاگ گذاردم، برخی از دوستان به صورت مکتوب و برخی نیز همانند گذشته به گونه شفاهی مرا نواختند. در زیر نوشته دوست ارجمند و نادیده ام جناب آقای سلمان، مدیر وبلاگ خبرگزاری حوزویان را با هم می خوانیم. نگارنده نقدی بر همین مطلب نگاشته است که برای جلوگیری از طولانی نشدن متن در نوبتی دیگر تقدیم می کنم با ذکر این نکته که باز هم نقدها و نوشته های دوستان و خوانندگان را ارج نهاده و پیشاپیش از آنا سپاس گزارم. و اما نقد ایشان:

برادرم شریف جان سلام و ممنون از ابراز محبتت. مانند همیشه وبلاگت دارای محتواهای خوبی است. من اگر جای یکی از پرسش شوندگان مخاطبتان بودم شاید پاسخ می دادم: مردم ما از فقر آزادی رنج نمی برند. جمله‌ای در دعای نورانی کمیل هست که می‌گوییم‌: وَ طاعَتُهُ غِنی‌. اطاعت پروردگار باعث بی‌نیازی است‌. فقیر آن است کسی نیازمند باشد و چیزی که نیاز او را برطرف کند نداشته باشد‌. محتاج به پدیده ای باشد و آن پدیده، کار یا وسیله ای که نیاز او را برطرف کند نداشته باشد‌. ‌می دانید که مستغنی کسی است که نیازمند است، ولی چیزی دارد که نیاز او را برطرف می‌کند. مانند افراد عادی که گرسنه‌اند و احتیاج به نان دارند‌، ولی نان دارند‌. احتیاج به پوشاک دارند‌، ولی لباس دارند‌. احتیاج به مسکن دارند‌، ولی خانه دارند‌. غنی آن است که اصلاً حاجت نداشته باشد‌. آن که نیاز به خوردن ندارد‌، مانند فرشتگان، نیازی به مسکن ندارد‌، نیازی به پوشیدن لباس ندارد‌، غنی است‌. غنی یعنی بی‌نیاز‌، نه نیازمندی که برطرف‌ کننده نیاز خود را دارد. غِنی صفت رب جلیل است که او اصلاً محتاج نیست‌.

بندگان صالح که مظهر خدای منان هستند‌‌، به جایی می‌رسند که احساس نیاز نمی‌کنند‌. یک سلسله حاجت‌های ضروری و طبیعی هست که آنها به دست آدم نیست‌. انسان بالأخره به هوا‌، آب، غذا، مسکن و لباس احتیاج دارد‌. کسی نمی‌تواند بگوید‌: من به عنوان بشر زندگی می‌کنم‌، ولی احتیاجی به نان و آب ندارم‌. این احتیاج نقص نیست‌، برای اینکه خلقت ما همین است. وَ مَا جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا یَأکُلُونَ الطَّعام. این نیازمندی نه به دست ماست و نه نقص است‌. امّا زاید بر این نیازهای حقیقی که تشریفات است‌، به دست ماست‌. ما اگر احتیاج کاذب ایجاد کنیم، خودمان را گرفتار و وابسته به اموری کرده‌ایم که به آنها نیازمند نیستیم. وقتی احتیاج انسان به آن تجمّلات احتیاج کاذب است، نه صادق‌، انسان صادق که مصداق «مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا مَا عاهَدُوا اللهِ عَلَیه» ‌است به دنبال آن نمی‌رود‌. و هر‌چه جز احتیاج راستین‌اش را رها می‌کند‌. زیرا: وَ طاعَتُهُ غِنی‌. اطاعت خدا انسان را مظهر خدای غنی می‌کند‌. یعنی من که می‌دانم این را نمی‌خواهم‌، پس چرا عمرم را صرف کنم برای تحقق اهداف غیر ضروری؟

وقتی روحیه بی نیازی به جامعه دمیده شود، وقت و فرصت فراوانی در دست انسانها می‌ماند، آنگاه آن را صرف دستیابی امور ضروری می کنند . و مشکل اساسی جامعه ما آزادی نیست بلکه عبادت و ولایت پذیری است. من سعی می کنم مردم را در دوران ریاست جمهوری ام به سمت مطالبه خواهی از نیازهای ضروری شان سوق دهم و نیازهای ضروری شان را تامین نمایم. درصورت عبودیت و ولایت پذیری مردم، آزادی ایشان نیز تامین می شود.


 
پرسش از نامزدهای ریاست جمهوری
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: یادداشت ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

در چند روز اخیر نامه‌ای تهیه و برای برخی نامزدهای (احتمالی) ریاست جمهوری ارسال شد. مضمون پرسش، صرفاً درباره نهادینه شدن آزادی در جامعه ایران است. پیش از این نیز این پرسش را برای برخی از نامزدها ارسال کرده بودم اما تا کنون پاسخی دریافت نکرده‌ام. در هر صورت تا موقع ثبت نام و قطعی شدن نامزدی هر یک از آقایان فرصت هست. در صورت دریافت پاسخ، آن را در وبلاگ قرار خواهم داد تا خوانندگان هم در جریان قرار گیرند. اجمالاً پرسش ذیل را تا کنون برای آقایان محمود احمدی نژاد، احمد توکلی، محسن رضایی، مهدی کروبی، علی لاریجانی و محسن مهرعلیزاده ارسال شده است و برای برخی دیگر از نامزدهای احتمالی محترم هم ارسال خواهم کرد. خوانندگان ارجمند هم می‌توانند پاسخ خود را در وبلاگ بنگارند.

با نام و یاد خدا

با سلام و تحیت

جناب آقای ...

با احترام، با توجه به اعلام آمادگی جناب عالی برای حضور در صحنه انتخابات ریاست جمهوری، چنان که مستحضرید حداقل در این صد سال اخیر یکی از خواسته های اصیل و اساسی و اصلی مردم ایران آزادی بوده است. مایلم ضمن تبیین برنامه های خود در حوزه آزادی های مشروع، قانونی و اساسی، به این پرسش پاسخ دهید که با توجه به وجود موانع و مشکلات در فرایند نهادینه ساختن آزادی، به نظر جناب عالی مشکل اساسی در نهادینه نشدن آزادی چیست؟ چگونه این مشکل قابل حل و رفع است؟ اساساً آیا می پذیرید که نهادینه سازی آزادی در جامعه ما با مشکلات و موانعی مواجه است؟ در صورتی که پاسخ مثبت است آن موانع و مشکلات چه می باشند و برنامه های شما برای نهادینه شدن آزادی چیست؟ به نظر شما، ارزش فاخر و برجسته ای همانند آزادی در جامعه ما کی و چگونه نهادینه می شود؟ آیا در یک چشم انداز چهار یا هشت ساله، که شما ریاست جمهوری را عهده دار خواهید بود، می توان دورنمایی از نهادینه شدن آزادی را مشاهده کرد؟ برنامه های نظری و عملی شما در بسط و نهادینه ساختن آزادی های مشروع، قانونی و اساسی چیست و شما در این زمینه چگونه عمل خواهید کرد؟

با آرزوی توفیقات روز افزون جناب عالی در خدمت به مردم.


 
پس از تعطیلات و حضوری دوباره؟
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: یادداشت ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

رحلت پیامبر مهر و رحمت، رسول آزادمنش و فضیلت‌گستر و شهادت امام حسن و امام رضا تسلیت باد.

این چند روز تعطیلات نوروز برخلاف سال‌های گذشته قید مسافرت و دیدار بستگان و آشنایان را به اتفاق همسر و فرزندم، با رضایت آن‌ها، زدم. بهانه ماندن هم تکمیل و نگارش برخی مقالات نیمه‌تمام بود. البته سهم وبلاگ حاضر، که بیست و چهارم فروردین وارد دومین سال فعالیت خود می‌شود، بسیار ناچیز بود. نگارنده به دلایل مختلف، در تب و تاب تداوم این حضور و فعالیت به سر می‌برد. حتماً دوستان و خوانندگان محترم و عزیز این صفحه با لطف خود نظرات خود را خواهند نگاشت تا بلکه به نگارنده برای حضور و عدم حضور در این عرصه مساعدت نماید.

یک سال پیش، که این صفحه را باز کردم، گمان نمی‌بردم یک سال بتوانم دوام بیاورم. اما به یاری حضرت حق و همراهی دوستان بزرگواری، که بسیاری از آن‌ها را تا کنون ندیده‌ام، این توفیق نصیب شد تا با مطالعه نظرات آنان ذوق و شوقم برای حضور افزون شود. این توفیق، تداوم نخواهد یافت مگر این که احساس کنم این حضور مؤثر بوده است و چیزی بر آموختنی‌های خودم، و نه خوانندگان ارجمند این صفحه، افزوده شده است.

نگارنده در بیست و ششم فروردین و پس از افتتاح این صفحه متنی را آماده کرده بود تا در صفحه حاضر قرار دهد که البته این توفیق را نیافت. در آن یادداشت درباره هدف راه اندازی این صفحه و نیز محتوای مباحث سخن گفته شده است. به نظر می رسد در این مجال مناسب باشد آن یادداشت را پس از یک سال در معرض رؤیت خوانندگان همراه قرار دهم و داوری آنان را در این یک سال فعالیت بجویم.

 

«دو روز قبل وبلاگی با عنوان آزادی و فضیلت در سایت پرشین‌بلاگ راه اندازی کردم. هدف، انتشار پاره‌ای ایده ها و نوشته ها به منظور بسط و تعمیق اندیشه آزادی و فضیلت است. هدف دیگر، اطلاع رسانی به دوستان ارجمند و سایر خوانندگان محترم دربارة آخرین نوشته ها و مقالات منتشر شده ام و ارائه چکیده ای از آن ها است.

 

 

از آنجا که زمینه اصلی مطالعاتی و پژوهشی و نیز بخشی عمده از کارهای پژوهشی و نگارشی نگارنده در موضوع دل کش و دل‌ربای آزادی و دین داری است، عنوان آزادی و فضیلت برای آن برگزیده شد. غالب مباحثی که در وبلاگ حاضر خواهد آمد، در باب آزادی خواهد بود. اگر مطلبی از دیگران نیز آورده شود، حتماً به نام نویسنده و یا منبع آن اشاره می‌شود. مایلم اشاره کنم که صفحه حاضر شخصی است و هیچ فرد و نهاد و سازمان و دسته و گروهی را نمایندگی نمی کند.»

 

این، تمام آن چیزی است که در یک سال گذشته نوشته بودم. و اکنون امید می برم دیدگاه دوستان و خوانندگان نیک اندیش و گران قدر چراغی فرا روی آینده باشد.