شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

استاد مطهری و معنای آزادی
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: مقاله ، آیت الله مطهری ، وبلاگ ، آزادی

در اردیبهشت ماه چندین متن از نگارنده درباره اندیشه آیت‌الله مطهری منتشر شد که برخی از آنها پیش از این در نشریات مختلف چاپ شده بود. به غیر از متن‌هایی که بدون اجازه و اطلاع نگارنده منتشر شدند برخی از متن‌ها توسط اینجانب در اختیار برخی پایگاه‌های اینترنتی قرار گرفت. متن زیر اخیراْ توسط دوستان عزیز در نشریه الکترونیک شرقیان منتشر شده است که در معرض مطالعه خوانندگان ارجمند قرار می‌گیرد.

استاد مطهرى آزادى را یکى از لوازم حیات و تکامل ذکر کرده و معتقد است موجودات براى رسیدن به مرحله تکامل و رشد به سه عنصر «تربیت»، «امنیت» و «حریت» نیازمندند. تربیت، عبارت است از عواملى که موجود زنده براى تداوم بقا به آنها محتاج است. براى مثال موجود زنده براى رشد و نمو به عناصرى چون نور، آب، غذا و علاوه بر این ها، انسان به تعلیم و تربیت نیازمند است. امنیت، یعنى این که موجود زنده آن چه را در اختیار دارد، همانند حیات، ثروت، سلامت و ... از او سلب نگردد. و آزادى، یعنى «نبودن مانع. انسان هاى آزاد، انسان هایى هستند که با موانعى که در جلو رشد و تکاملشان هست، مبارزه مى کنند. انسان هایى هستند که تن به وجود مانع نمى دهند».(۱)

بنابراین مفهوم آزادى در اندیشه استاد مطهرى، فقدان مانع در راه رشد استعدادها به منظور طى کردن مسیر کمال است. این موانع از جهتى ممکن است درونى و از جهتى برونى باشند. بر این اساس، آزادى از یک سو، بعدى معنوى و از سوى دیگر، بعدى اجتماعى و سیاسى مى یابد. استاد مطهرى، درباره آزادى اجتماعى معتقد است : «بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع، آزادى داشته باشد. دیگران مانعى در راه رشد و تکامل او نباشند، او را محبوس نکنند ... که جلو فعالیتش گرفته شود، دیگران او استثمار نکنند، استخدام نکنند، استعباد نکنند، یعنى تمام قواى فکرى و جسمى او را در جهت منافع خودشان به کار نگیرند».(۲)

تحلیل مطهرى از آزادى اجتماعى در واقع همان آزادى سیاسى است که امروزه در ادبیات سیاسى به کار مى رود. آزادى سیاسى به طور کلى به نقش مردم در زندگى سیاسى اشاره دارد و مقصود از آن انواع آزادی هایى است که فرد در حوزه اجتماع و در برابر حکومت داراست. از این رو آزادى بیان و حق اظهار نظر، آزادى قلم و مطبوعات، آزادى انتقاد و اعتراض و مواردى از این قبیل در شمار آزادى هاى سیاسى است.

آیت الله مطهرى با طبقه بندى آزادى به معنوى و اجتماعى، طبقه بندى تقریبا کاملى از آزادى ارائه مى دهد که هم جنبه هاى درونى و معنوى که به خود افراد مربوط مى شود را در بر مى گیرد و هم جنبه هاى بیرونى و اجتماعى و به عبارتى سیاسى را شامل مى شود. مطهرى به درستى متذکر مى شود که آن چه امروزه در دنیا مقدس و ارجمند است، آزادى هاى اجتماعى و سیاسى است. اما به گمان ایشان، آزادى معنوى زیر بنا و بنیاد آزادى هاى اجتماعى و سیاسى است. از این رو، از سوى وى تأکیدات بسیارى بر آزادى معنوى شده است و آزادى معنوى در اولویت قرار دارد.

مطهرى فقدان آزادى هاى اجتماعى و سیاسى را یکى از گرفتارى هاى بشر در طول تاریخ ذکر مى کند و مى گوید: «یکى از مقاصد انبیا به طور کلى و به طور قطع این است که آزادى اجتماعى را تأمین کنند و با انواع بندگى ها و بردگى هاى اجتماعى و سلب آزادى هایى که در اجتماع هست مبارزه کنند.»(۳) ایشان براى اثبات آزادى اجتماعى در دین به آیه ۶۴ سوره آل عمران(۴) اشاره مى کند و در تفسیر آن مى‌گوید: «در مقام پرستش، جز خداى یگانه چیزى را پرستش نکنیم، نه مسیح را و نه اهرمن را. و این که هیچ کدام از ما دیگرى را بنده و برده خودش نداند و هیچ کس هم یک نفر دیگر را ارباب و آقاى خودش نداند، یعنى نظام آقایى و نوکرى ملغا، نظام استثمار ملغا، نظام لامساوات ملغا. هیچ کس حق استثمار و استعباد دیگرى را نداشته باشد».(5)

در نگاه مطهرى، آزادى اجتماعى و سیاسى مقدس است، همچنان که دنیاى امروز هم آزادى اجتماعى را مقدس مى شمارد، اما آنچه بیش از آزادى اجتماعى ارزش دارد، آزادى معنوى است. از نظر مطهرى: «پیغمبران آمده اند تا علاوه بر آزادى اجتماعى به بشر آزادى معنوى بدهند. آزادى اجتماعى بدون آزادى معنوى میسر و عملى نیست. درد امروز جامعه بشرى این است که بشر امروز مى خواهد آزادى اجتماعى را تامین کند، ولى به دنبال آزادى معنوى نمى رود. ... آزادى را جز از طریق نبوت، انبیاء، دین، ایمان و کتاب هاى آسمانى نمى توان تأمین کرد».(6)

مطهرى مهم ترین مسأله و مشکل عصر حاضر را فقدان آزادى معنوى ذکر مى کند و این که جامعه اى که به آزادى معنوى نرسیده، به آزادى اجتماعى هم نخواهد رسید : «بزرگ ترین خسران عصر ما این است که همه اش مى گویند آزادى، اما جز از آزادى اجتماعى سخن نمى گویند. از آزادى معنوى دیگر حرفى نمى زنند و به همین دلیل به آزادى اجتماعى هم نمى رسند».(7)

ایشان آزادى معنوى را مقدمه اى براى رسیدن به آزادى اجتماعى مى داند. به باور وى، براى رسیدن به آزادى واقعى اجتماعى، انسان ها باید نخست از درون خود آزاد گردند و بنده و برده شهوات و مادیات و دلبستگى هاى دنیوى نباشند. به عبارتى، آزادى معنوى، آزادى از خود است و آزادى اجتماعى، آزادى از بندگى دیگران و به ویژه حکومت : «آزادى اجتماعى، آزادى انسان است از قید و اسارت افراد دیگران، ولى آزادى معنوى، آزادى انسان است از قید و اسارت خودش».(8)

به نظر ایشان: «تقوا به انسان آزادى معنوى مى دهد، یعنى او را از اسارت و بندگى هوا و هوس آزاد مى کند، رشته آز و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش برمى دارد و به این ترتیب ریشه رقیت ها و بردگى هاى اجتماعى را از بین مى برد. مردمى که بنده و برده پول و مقام و راحت طلبى نباشند، هرگز زیر بار اسارت ها و رقیت هاى اجتماعى نمى روند».(9)

همچنین مطهرى یکى از مهم ترین حکمت هاى زهدورزى را آزادى و آزادگى ذکر مى کند: «میان زهد و آزادگى، پیوندى کهن و ناگسستنى برقرار است. نیاز و احتیاج، ملاک رو به مزاجى است و بى نیازى ملاک آزادگى. آزادگان جهان که سبک بارى و سبک بالى و قابلیت تحرک و پرواز، اصیل ترین آرزوى آنهاست، از آن جهت زهد و قناعت را پیشه مى سازند که نیازها را تقلیل دهند و به نسبت تقلیل نیازها، خویشتن را از قید اسارت اشیا و اشخاص رها سازند».(10)

به هر روى، مسائلى چون تقوا، زهد و صبر، ریشه در آزادمنشى آدمى دارند. انسان در برابر عواملى که درون او را به اسارت مى کشاند و او را ضعیف و خوار مى سازد، طغیان مى کند و خود را رها مى سازد و این گونه است که در برابر بندهاى برونى نیز قیام مى کند و تنها به حاکمیت خداوند و دستورهاى او گردن مى نهد و غیر او را نفى مى کند.

مطهرى بر این باور است که آزادى به طور کلى به دلایل ذیل صحیح است. یکی این که «نباید مانع بروز استعدادهاى بشر شد. دیگر به این معنا صحیح است که بسیارى از چیزهاست که با جبر نمى توان به بشر تحمیل کرد و دیگر به این جهت است که بشر موجودى است که باید بالاختیار و در صحنه تنازع و کشمکش به کمال خود برسد».(11)

بنابراین در کلام مطهرى، آزادى سمت و سویى مى یابد که بنا به دلایلى نباید از انسان سلب شود. این عناصر عبارتند از این که بروز و ظهور استعدادهاى آدمى نیازمند فضاى آزاد است. در فضاى بسته و محیط خفقان آمیز و استبدادى و به عبارتى در فقدان آزادى هاى اجتماعى و سیاسى، زمینه اى براى بروز خلاقیت ها و استعدادها به وجود نمی آید. در فضاى مستبدانه اى که بر جامعه حاکم است، چاپلوسان و زبان بازان قدرت مى یابند و آزادگان و آزاداندیشان ذلیل و حقیر مى شوند، چرا که وضعیت موجود، اجازه چون و چرا کردن به خیرخواهان و مصلحان را نمى دهد. تنها آنان که زبان به مدح بگشایند، جایى و مقامى مى یابند و بس.

عنصر دوم که انسان براى آن نیازمند آزادى است این است که بسیارى از امور و چیزها، صلاحیت و قابلیت تحمیل به بشر را ندارند. براى مثال، دین اجباربردار و اجبارپذیر نیست. نمى توان کسى را به زور وادار به پذیرش دین کرد. به ویژه دین اسلام را که حتى پذیرش آن نیز مى بایست با برهان و استدلال همراه باشد و آن که از روى تقلید و بدون تحقیق آن را مى پذیرد از او پذیرفته نیست. اساسا مطهرى نقطه قوت دین اسلام را همین مى داند، چرا که پذیرش خود را منوط به تحقیق و نه تقلید کرده است.

مطهرى در این باره مى گوید: «بعضى چیزهاست که اصلا اجباربردار نیست، یعنى نمى شود بشر را مجبور کرد که آن را داشته باشد. اگر تمام قدرت هاى مادى جهان جمع شوند و بخواهند با زور آن را اجرا بکنند، قابل اجرا نیست. مثلا محبت و دوستى».(12)

دین، ایمان، مهرورزی و مهرگستری و دوستى و بسیارى چیزهاى دیگر اجباربردار و تحمیل کردنى نیست و آیات فراوانى در قرآن نیز به این موضوع اشاره دارد : «لا اکراه فى الدین، قد تبین الرشد من الغى؛ در کار دین اکراه روا نیست، چرا که راه از بیراهه به روشنى آشکار شده است».(13)

و از این جهت است که قرآن مى فرماید مردم را با حکمت دعوت کن: «إدع الى سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه».(14) مردم را با دلیل و منطق دعوت کن تا روح و قلب آنها را خاضع [و] عشق و محبت را در دل آنها ایجاد کنى. در آیه اى دیگر مى خوانیم: «فذکر إنما أنت مذکر لست علیهم بمصیطر(15)؛ اى پیغمبر، وظیفه تو گفتن و ابلاغ و یادآورى است. تو مسلط بر مردم نیستى که بخواهى به زور آنها را مومن و مسلمان کنى».(16)

ویژگى سوم براى آزاد بودن انسان این است که قابلیت کمال یابى انسان در فضایى ارزشمند است که آگاهانه و آزادانه صورت پذیرد. براى رسیدن به کمال باید با بسیارى از چیزها در تنازع و کشمش به سر برد. ابتدا در درون خود و براى رسیدن به آزادى معنوى باید تلاش کرد و سپس در بیرون و براى رسیدن به آزادى اجتماعى و سیاسى.

به هر روى، در اندیشه مطهرى، آزادى، راه و معبرى براى رسیدن به مقصد است. در این مسیر باید با هوا و هوس ها و خواهش هاى نفسانى مبارزه کرد و پیروز گشت و براى ادامه این راه، باید بندها و زنجیرهاى بیرونى را گسست و از هرچه تعلق و وابستگى است آزاد گشت. آزادى در این معنا، وسیله اى براى بروز و ظهور استعدادهاى نهفته آدمى است. انسان نیازمند آزادى است و آزادى به صورت فطرى در نهاد وى به ودیعت نهاده شده است و وى باید در مسیر زندگى خویش و براى بروز و ظهور استعدادهاى عالى و برتر انسانى از آن استفاده کند. در چنین وضعیتى است که راه رشد و پیشرفت به سوى کمال براى انسان گشوده مى شود و جامعه انسانى هر روز افزون بر گذشته به پیش گام برمى دارد.

پی‌نوشت‌ها

۱. مرتضى مطهرى، گفتارهاى معنوى، تهران، صدرا، چاپ پنجم، ۱۳۶۶، ص ۱۴.
۲. همان، ص ۱۴.
۳. همان، ص ۱۸.
۴. قل یا أهل الکتاب تعالوا الى کلمه سوإ بیننا و بینکم ألا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله؛ بگو اى اهل کتاب، بیایید بر سر سخنى که بین ما و شما یکسان است بایستیم که جز خداوند را نپرستیم و براى او هیچ گونه شریکى نیاوریم و هیچ کس از ما دیگران را به جاى خداوند به خدایى بر نگیرد.
۵. مرتضى مطهرى، گفتارهاى معنوى، ص ۱۷.
۶. همان، ص ۱۹.
۷. همان، ص ۵۱.
۸. همان، ص ۳۲.
۹. مرتضى مطهرى، سیرى در نهج البلاغه، تهران، صدرا، چاپ ششم، ۱۳۶۸، ص ۲۰۷ و ۲۰۸.
۱۰. همان، ص ۲۳۱.
۱۱. حسین یزدى (گردآورنده)، آزادى در نگاه استاد مطهرى، تهران، صدرا، چاپ اول، ۱۳۷۹، ص ۱۹.
۱۲. مرتضى مطهرى، پیرامون جمهورى اسلامى، ص ۱۱۷.
۱۳. بقره(۲)، آیه ۲۵۶. بیان آیه محتمل نفى و نهى است: ۱. نفى: زمخشرى و اغلب معتزله آن را انتخاب کرده اند. یعنى خداوند امر ایمان را بر اجبار و اکراه و وادار کردن ننهاده، بلکه بر تمکین و اختیار نهاده است، چنان که در جاى دیگر فرموده است: «اگر پروردگارت مى خواست همه کسانى که در روى زمین هستند ایمان می آوردند، پس آیا مردم را وا مى دارى (اکراه مى کنى) که مومن شوند؟» (یونس(۱۰)، آیه ۹۹). ۲. نهى: کسى را بر اسلام آوردن اجبار نکنید، زیرا ایمان اجبارى، اعتبار ندارد، بلکه کفر اجبارى هم اعتبار ندارد. (آیه تقیه: نحل(16)، آیه ۶) ر.ک: توضیحات بهإالدین خرمشاهى ذیل آیه مورد بحث.
۱۴. نحل(۱۶)، آیه ۱۲۵.
۱۵. غاشیه (۸۸)، آیه ۲۱ و ۲۲.
۱۶. مرتضى مطهرى، پیرامون جمهورى اسلامى، ص ۱۱۹.


 
درباره امام موسی صدر
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: یادداشت ، امام موسی صدر ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

چند روز پیش پس از حضور و سخنرانی در همایش شناخت اندیشه‌های شهید بهشتی به مؤسسه تحقیقاتی امام موسی صدر رفتم و درباره این اندیشمند بزرگ و ناشناخته جهان اسلام با فرزند ایشان خانم حورا صدر به گفت‌وگو پرداختم. اتفاقاً درباره این نکته که ایشان به رغم اندیشه برجسته و سال‌ها فقدان حضور ایشان متأسفانه در ایران ناشناخته است نیز بحث و سخن به میان آمد. در همین مورد امروز به کتابی برخورد کردم که نشان می‌دهد نه تنها جامعه ما با ایشان آشنا نیست، بلکه نشان می‌دهد حتی ناشری که اثری از ایشان را منتشر ساخته است نیز ایشان را نمی‌شناسد.

امروز که به اتفاق همسر و فرزندم به کتاب فروشی رفتم، عنوان کتابی از امام موسی صدر که چندی پیش آن را مطالعه کرده بودم توجهم را جلب کرد. گرچه عنوان اثر و مترجم آن همان بود اما با کمال تعجب از شهید بزرگوار آیت‌الله سید محمد باقر صدر با عنوان نویسنده آن در روی جلد یاد شده بود. گرچه این اشتباه در صفحات میانی کتاب نیز تکرار شده بود اما خوشبختانه در شناسنامه‌ فیپا در داخل کتاب ضمن اینکه اسم امام موسی صدر به عنوان نویسنده ثبت شده بود، تصویری نیز از ایشان در صفحه مقابل منتشر شده بود که این اشتباه را قدری التیام می‌بخشید.

گرچه مشخصات ناشر این اثر در ذیل خواهد آمد، اما اشتباهانی از این دست آن هم از ناحیه یک ناشر را نمی‌دانم چگونه باید توجیه کرد و پذیرفت؟ خوانندگان خود داوری کنند. در اینکه جامعه ما با این اندیشمند گران‌سنگ آشنا نیست حرفی نیست اما از یک ناشر که اثری از ایشان را منتشر ساخته است انتظار اشتباهی این گونه نمی‌رود. اینکه نگارنده دائم از عظمت شخصیت ایشان یاد می‌کند به سبب نگاه عمیقی است که ایشان به مسائل اجتماعی و دینی دارد و نگاه متفاوت وی با دیگر اندیشمندان است. می‌توان ایشان را هم‌پا و تکمیل کننده اندیشه بزرگانی همچون مطهری و بهشتی دانست و از اندیشه و فکر وی بهره‌های وافری برد.

نگارنده در ابتدای نوشته تعمداً نامی از دکتر بهشتی آورد. به سبب اینکه بهشتی و امام موسی صدر افزون بر اینکه دوستان صمیمی‌ای برای یکدیگر بوده‌اند، به لحاظ فکری نیز بسیار نزدیک به هم می‌اندیشیده‌ و دغدغه‌های همسانی را در سر داشته‌اند. به خصوص مباحث این دو در باب آزادی بسیار نزدیک به هم است و هر دو از اهمیت و نقش اساسی آزادی در زندگی آدمی سخن گفته‌اند و عجیب اینکه در زندگی خود نیز آن به آن باور داشته و به آن عمل کرده‌اند.

در باب همایش شناخت اندیشه‌های آیت‌الله بهشتی نیز این نکته را ذکر کنم که با همایش‌های دیگری از این دست که با تشریفات بسیار و محتوای تهی برگزار می‌شود فاصله داشت. هم به لحاظ سادگی و فقدان تشریفات و هم به لحاظ محتوا و غنای مباحث ارائه شده. در همایش مذکور دختر شهید بزرگوار بهشتی در باب اینکه چرا ایشان به انتقادات نامنصفانه‌ بسیاری که به ایشان می‌شد پاسخ نمی‌داد نکته جالبی گفت و آن اینکه خود شهید بهشتی در پاسخ می‌گفته است: مگر انسان چند سال عمر می‌کند که به این اراجیف پاسخ دهد؟

روح شهید بهشتی شاد و یاد امام موسی صدر گرامی‌باد. امید اینکه به همین زودی خبرهای خوشی از زنده بودن امام موسی صدر منتشر شود و جامعه ما دوباره از اندیشه برجسته ایشان بهره‌ها ببرد. نگارنده باز هم به مناسبت‌هایی از امام موسی صدر و اندیشه ایشان خواهد نوشت. خوانندگان ارجمند برای مطالعه برخی آثار ایشان به پایگاه اطلاع‌رسانی مؤسسه تحقیقانی امام موسی صدر رجوع کنند.

و اما مشخصات کناب‌شناخنی آن اثر: امام سید موسی صدر، اسلام و فرهنگ قرن بیستم، ترجمه علی حجتی کرمانی، چاپ یازدهم، انتشارات کتاب آوند دانش، تابستان ۱۳۷۹. ناشر مذکور ناشر آثار مرحوم علی حجتی کرمانی است.


 
مطهری و حق مردم در تعیین حکومت
ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: مقاله ، آیت الله مطهری ، وبلاگ ، آزادی

مهمترین و اساسى‌ترین بحث آزادى سیاسى، حق تعیین سرنوشت سیاسى و آزادى انتخاب و رأى است. این‌که آیا یک انسان مسلمان، مى‌تواند و حق دارد که به حکومتى رأى دهد و او را انتخاب کند و به آن گردن نهد و یا این‌که در مقابل حکومتى بایستد و به آن رأى ندهد و در براندازى آن بکوشد، از جمله پرسش‌هایى است که پاسخ‌هاى متفاوت و متناقضى به آن داده شده است. هر پاسخى که به این پرسش بنیادین داده شود، در نهایت باید با پذیرش مردم همراه شود، چه این پذیرش با اجبار و اکراه توأم گردد و چه با اختیار و طوع و رغبت همراه شود. در هر صورت، هر حکومتى براى دوام و استقرار خود مى‌بایست مردم را با خود همراه کند و در غیر این صورت، پایه‌هاى حکومتش براى همیشه سست و لرزان خواهد بود.

در بحث‌هاى استاد مطهرى، نمى‌توان به یک نتیجه قطعى در مورد دیدگاه ایشان درباره مشروعیت حکومت اسلامى رسید. اما برخى مؤلفه‌ها در آثار مبین آن است که مردم در حکومت تأثیرگذارند و مى‌توانند به هر نوع حکومتى که بخواهند گردن نهند. به ویژه که ایشان حکومت‌هایى را که بر پایه زور بنا شده‌اند، نمى‌پذیرد و مى‌گوید: «حکمران بالضروه یعنى کسى که متابعت مشروع دارد، نه کسى که به زور خود را تحمیل کرده است و آن کسى که متابعت مشروع دارد به دو گونه ممکن است: یکى به نحو ولایت و دیگر به نحو وکالت».(1)

در اینجا وى حاکم مشروع را حاکمى توصیف مى‌کند که مشروعیتش برخاسته از مردم و یا از خدا باشد، یعنى به نحو ولایت از سوى خدا و یا به نحو وکالت از سوى مردم.
آنچه از استقرا و فحص آراى ایشان برداشت مى‌شود، مفروض انگاشتن مشروعیت الهى حاکم به نحو «انتصاب کلى» است. به این معنا، شارع مقدس با ارائه ملاک‌ها و شرایط کلى، ولى فقیه را مأمور تصدى امر قضا و حکومت کرده است و منشأ مشروعیت او نیز از این لحاظ به شرع و شریعت برمى‌گردد؛ اما این‌که آیا این مصدر به نحو جزءالعله است یا تمام‌العله، جاى بحث و بررسى دارد.

ایشان در تبیین نظریه انتصاب کلى مى‌گوید: «آن حکومتى که باید میان مردم باشد، باید واجد شرایطى باشد که آن شرایط را اسلام معین کرده باشد؛ اگر آن شرایط را که اسلام معین کرده است، داشته باشد، همان طور که مفتى بدون این‌که خدا شخصش را معین کرده باشد با آن شرایط مى‌تواند فتوا بدهد، حاکم هم بدون این که خدا شخصش را معین کرده باشد، مى‌تواند در میان مردم حکومت کند».(2)

همچنین در آثار استاد مطهرى مطالبى مشاهده مى‌شود که به نقش مردم در پذیرش حاکم اسلامى اشاره دارد. اسلام براى امامت و رهبرى جامعه اسلامى شرایط و صفاتى را تعیین و وضع کرده است که با دارا بودن آن شرایط، شخص، صلاحیت رهبرى و حاکمیت پیدا مى‌کند. واضح است که به صرف وجدان صلاحیت، رهبرى و حاکمیت فعلى تحقق نمى یابد، مگر این که مورد پذیرش مردم قرار گیرد. البته محل مناقشه که آیا حاکم اسلامى تمام مشروعیت حکومت خود را تنها از دین و خدا دریافت مى‌کند و انتخاب سایر فقها یا مردم هیچ‌گونه تأثیرى در آن ندارد یا این‌که انتخاب مردم با سایر فقها نیز در مشروعیت حکومت او مؤثر است، به دیگر سخن، آیا مصدر مشروعیت حاکم مسلمانان یک‌سویه بوده و نقش انتخاب فقط در کارآمد بودن حکومت است؟ به هر حال، در برخى آثار مطهرى به این وجه مى‌رسیم که ایشان براى مردم تنها پذیرش حاکم اسلامى را مطرح مى‌کند و مشروعیت را از ناحیه دیگرى مى‌داند که این مطلب، انتساب نظریه انتصاب کلى به ایشان را تقویت مى‌کند.

در موارد دیگرى، استاد مصدر حق شرعى ولى فقیه را مردم متدین مى‌داند و با اشاره به حکم امام خمینى به نخست‌وزیر موقت(3) آن را چنین تحلیل مى‌کند: «حق شرعى امام از وابستگى قاطع مردم به اسلام، به عنوان یک مکتب و ایدئولوژرى ناشى مى‌شود و مردم تأیید مى‌کنند که او مقام صلاحیت دارى است که مى‌تواند قابلیت اشخاص را از جهت انجام وظایف اسلامى تشخیص دهد. در حقیقت حق شرعى و ولایت شرعى، یعنى مهر ایدئولوژى مردم و حق عرفى، همان حق حاکمیت ملى مردم است که آنها باید فرد مورد تأیید رهبر را انتخاب کنند».(4)

آیت‌الله مطهری در جایى دیگر به حق انتخاب مردم و عزل حاکم و موقتى بودن آن اشاره مى‌کند و این خود قرینه دیگرى است براى این‌که مردم در تعیین سرنوشت خود نقش و اثر دارند. ایشان درباره واژه «جمهورى اسلامى» مى‌گوید: «کلمه «جمهورى» شکل حکومت پیشنهاد شده را مشخص مى‌کند و کلمه «اسلامى» محتواى آن را. ... یعنى حکومتى که در آن حق انتخاب با همه مردم است، قطع نظر از این که مرد یا زن، سفید یا سیاه، داراى این عقیده یا آن عقیده باشند. در این جا فقط شرط بلوغ سنى و رشد عقلى معتبر است و نه چیز دیگر. به علاوه، این حکومت، حکومتى موقت است، یعنى هرچند سال یک بار باید تجدید شود، یعنى اگر مردم بخواهند مى‌توانند حاکم را براى بار دوم یا احیانا بار سوم یا چهارم ـ تا آنجا که قانون اساسى شان اجازه مى‌دهد ـ انتخاب کنند و در صورت عدم تمایل، شخص دیگرى را که از او بهتر مى‌دانند انتخاب کنند. ... مس،له جمهورى مربوط است به شکل حکومت که مستلزم نوعى دموکراسى است، یعنى این که مردم حق دارند سرنوشت خود را خودشان در دست بگیرند».5

مطهری در عبارت فوق سخن از «انتخاب رئیس حکومت توسط مردم»، «موقتى بودن حاکم» و «حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود» و این که انتخاب مردم نه از مقوله «وظیفه» که از مقوله «حق» است به میان می آورد. به هر تقدیر در سخنان ایشان موارد بسیارى مشاهده مى‌شود که حق تعیین سرنوشت را به خود مردم باز مى‌گرداند. اضافه بر این که ایشان قائل به فطرى بودن حقوقى نظیر آزادى و دموکراسى به معناى حقیقى آن و امانت بودن حکومت در دست حاکم از سوى مردم است. اینها همه تأثیرگذار بودن مردم و نقش آنها در حکومت را بیان مى‌کند. حتى اگر بپذیریم که دیدگاه استاد مطهرى همان نظریه انتصاب کلى فقیه به عنوان حاکم اسلامى است، باز هم چنین فردى به عنوان حاکم اسلامى مى‌بایست از طرف مردم مورد پذیرش قرار گیرد، و صرف وجود شرایط در یک فقیه، منتهى به ایجاد حکومت اسلامى نخواهد شد.

استاد مطهرى در مرحله پس از تشکیل حکومت اسلامى نیز از حق رأى و انتخاب توسط مردم دفاع مى‌کند و بر این باور است که آزادى دادن به مردم در انتخاب مسیر و راه حرکت، به رشد آنان منجر مى‌شود و در فقدان آزادى، مردم به رشد اجتماعى نخواهند رسید. بنابراین مطهرى باب تحمیل و اجبار را در انتخاب و رأى دادن مسدود مى‌سازد و نتیجه اش را عدم رشد و پیشرفت ذکر مى‌کند: «اگر شما بخواهید این را به مردم تحمیل بکنید و بگویید شما نمى فهمید و باید حتما فلان شخص را انتخاب بکنید، اینها تا دامنه قیامت مردمى نخواهند شد که این رشد اجتماعى را پیدا کنند. اصلا باید آزادشان گذاشت تا فکر کنند، تلاش کنند، آن که مى‌خواهد وکیل بشود، تبلیغات کند، آن کس هم که مى‌خواهد انتخاب بکند، مدتى مردد باشد که او را انتخاب بکنم یا دیگرى را، او فلان خوبى را دارد، دیگرى فلان بدى را دارد. یک دفعه انتخاب کند، بعد به اشتباه خودش پى ببرد، باز دفعه دوم و سوم تا تجربیاتش کامل بشود و بعد به صورت ملتى در بیاید که رشد اجتماعى دارد و الا اگر به بهانه این که این ملت رشد ندارد و باید به او تحمیل کرد، آزادى را براى همیشه از او بگیرند، این ملت تا ابد غیر رشید باقى مى‌ماند. رشدش به این است که آزادش بگذاریم و او در آن آزادى ابتدا اشتباه هم بکند. صدبار هم اگر اشتباه بکند باز باید آزاد باشد».(6)

مطهرى پس از بیان این مطلب، مثالى مى‌زند در مورد پدرى که مى‌خواهد به پسرش شنا را بیاموزد. وى معتقد است تنها با درس دادن این فرد نمى تواند شنا یاد بگیرد. باید در داخل آب هم رها شود تا پس از چند بار که زیر آب رفت و مقدارى هم آب خورد، کم کم به فنون شناگرى آشنا شود و در این باب مهارت لازم را کسب کند. در مسائل اجتماعى نیز چنین است، چرا که فرد مى‌بایست آزاد باشد تا بتواند خودش را بیازماید و وارد میدان فعالیت اجتماعى شود و اشتباهاتش را به مرور جبران کند و تجربه بیندوزد و به رشد اجتماعى برسد و از قدرت انتخاب خویش به طور درست و دقیق و حساب شده استفاده کند. در همین خصوص مطهرى معتقد است دست یابى به مرحله رشد دینى، فکرى و اجتماعى جز با آزادى مسیر نمى‌شود.

«گر به مردم در مسائلى که باید در آنها فکر کنند، از ترس این که مبادا اشتباه بکنند، به هر طریقى، آزادى فکرى ندهیم یا روحشان را بترسانیم که در فلان موضوع دینى یا مذهبى مبادا فکر بکنى، که اگر فکر بکنى و یک وسوسه کوچک به ذهن تو بیاید، به سر در آتش جهنم فرو مى‌روى، ین مردم هرگز فکرشان در مسائل دینى رشد نمى کند و پیش نمى رود. دینى که از مردم در اصول خود تحقیق مى‌خواهد (و تحقیق هم یعنى به دست آوردن مطلب از راه تفکر و تعقل) خواه ناخواه براى مردم آزادى فکرى قائل است».(7)

به هر روى تا آنجا که از آثار استاد مطهرى مى‌توان برداشت کرد، ایشان قائل به حق تعیین سرنوشت براى انسان است. یک انسان مسلمان در تشکیل و برپایى حکومت اسلامى و انتخاب حاکمان نقش عمده‌اى دارد، حتى با فرض پذیرش مقبولیت و نه مشروعیت. از سوى دیگر، پس از تشکیل حکومت اسلامى نیز از آزادى برخوردار است که پس از تحقیق و تعقل دست به انتخاب بزند و با آزادى تمام رأى دهد و کارگزاران نظام را برگزیند.

پی‌نوشت‌ها
1. مرتضی مطهری، پیرامون جمهورى اسلامى، ص 150.
2. به نقل از: محمدحسن قدردادن قراملکى، «مشروعیت حکومت اسلامى از منظر شهید مطهرى»، نامه مفید، ش17، بهار 1378، ص 227.
3. «بر حسب حق شرعى و حق قانونى ناشى از آراى اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران جناب عالى را بدون در نظر گرفتن حزبى و بستگى به گروهى خاص, مإمور تشکیل دولت موقت مى‌نمایم». امام روح الله خمینى، صحیفه نور، ج 15، ص 27.
4. مرتضى مطهرى، پیرامون جمهورى اسلامى، ص 86.
5. همان، ص 80 و 81.
6. همان، ص 122.
7. همان، ص 123.

همین مطلب را در سایت بازتاب نیز ببینید. متأسفانه برخی از سایت‌ها و نشریات در چند روز گذشته بدون اجازه به انعکاس نوشته‌های این‌جانب درباره اندیشمند فرزانه مرحوم آیت‌الله مطهری مبادرت کرده‌اند. البته جای شکرش باقی است که برخی از آنان به منبع منتشر شده اشاره کرده‌اند! دیگر حقوق مادی و معنوی آن بماند!


 
به یاد و برای مطهری
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: یادداشت ، آیت الله مطهری ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

دوازدهم اردیبهشت سالگشت شهادت آیت الله مرتضی مطهری است. شاید بتوان گفت تمام توجه و تلاش مطهری صرف پاسخ گویی به چالش های فکری موجود در جامعه در زمان حضور ایشان بود. تنوع کارهای فکری مطهری نشان گر خلأ های فکری در جامعه است. این تنوع را می توان در همه آثار ایشان یافت. کارهای فلسفی، بحث های جامعه شناختی و روان شناختی، مطالعات تفسیری و دینی، نوشته های تاریخی، داستان نویسی، آثار فقهی و عرفانی و سیاسی و اجتماعی مطهری همه در راستای نشر اندیشه های ناب دینی و دفاع از دین داری و دین ورزی بود.

در هنگامه ای که مکاتب فکری مختلف هجوم گسترده ای را به اندیشه دینی سامان داده بودند، مطهری یکه و تنها با کار فکری مداوم و مستمر به مقابله با افکار مغایر با اندیشه دینی پرداخت و موجبات رونق دین ورزی را در جامعه و نزد جوانان بیش از گذشته فراهم کرد. نوشته های ایشان همواره مطلوب و محدود جوانان و فرهیختگان جامعه بوده و هست.

در ایام شهادت ایشان باید دریغ و تأسف خورد که امروزه بعضاً کسانی به تجلیل از مطهری می پردازند که کم تر به اندیشه ها و آثار ایشان وفادارند. فقدان وفاداری نه به دلیل کهنگی احتمالی پاره ای از مباحث ایشان، که به دلیل عدم تقید به نوع اندیشه ایشان است. برای مثال، فقدان درک و فهم آثار ایشان در زمینه مفهوم آزادی به خوبی نمایانگر عمق اختلافات فکری مطهری با کسانی است که امروزه بعضاً به تجلیل از ایشان مبادرت می ورزند و ایشان را به نفع جناح و گروه خود مصادره می کنند، بی آنکه هیچ علقه ای به مجموعه مباحث ایشان داشته باشند.

از خداوند برای آن عزیز متفکر، طلب غفران و رحمت کرده و آرزو می کنیم که جامعه ما همواره برخوردار از اندیشمندانی همانند آیت الله مطهری باشد.

در همین زمینه توصیه می شود مطلبی آموزنده با عنوان سیری در سیره استاد مطهری مطالعه شود. نیز در همین زمینه اخیراً خبرگزاری فارس یکی از نوشته های قدیمی نگارنده را با عنوان زهد از دید اسلام در آثار استاد مطهری را در سایت گذاشته است. همچنین چند ماه قبل چاپ سوم کتاب اندیشه سیاسی آیت الله مطهری که به همت برادر ارجمندم جناب دکتر نجف لک زایی و جمعی از صاحب نظران تألیف شده است از چاپ بیرون آمد که مقالات متنوع و خواندنی ای دارد. کتاب آزادی سیاسی در اندیشه آیت الله مطهری و آیت الله بهشتی، که تألیف نگارنده است، نیز در حال تجدید انتشار است.


 
ترومن در نمایش آزادی
ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: یادداشت ، نقد فیلم ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

بررسی مفهوم و اصالت آزادی در فیلم نمایش ترومن به بهانه پخش آن از سیمای جمهوری اسلامی

پخش فیلم سینمایی «نمایش ترومن: The Truman show» در پنج‌شنبه شب ۲۵ فروردین از سیمای شبکه یک را باید به فال نیک گرفت و آرزوی تداوم پخش فیلم‌های جذاب و آموزنده از این رسانه عمومی را انتظار داشت. هدف من در این یادداشت تعریف و تمجید از برنامه‌های صدا و سیما و یا فیلم هایی نظیر نمایش ترومن، که با مبانی نظری خاصی تهیه شده است، نیست، بلکه پرداختن به اثری تا اندازه ای آموزنده، گیرا و جذاب است که آموختنی‌های زیادی برای بینندگان به همراه دارد.

مخاطب در این اثر با یک روایت و داستان یک زندگی دروغین و مصنوعی و تحت سلطه ارباب رسانه آشنا می‌شود: روایت و نمایش ترومن. این نمایش به حیات ترومن می‌پردازد که زندگی‌اش از بدو تولد به صورت بیست و چهار ساعته و به طور مستقیم و آشکارا از رسانه عمومی و فراگیر تلویزیون نمایش داده می‌شود. فردی که گمان می‌کنی یک زندگی آرام و بی‌دغدغه دارد، در حال نقش‌آفرین نمایشی است که کارگردانی زیرک و ماهر برای او تدارک دیده است، در حالی که ترومن از این نمایش و این ماجرا و کارگردان آن هیچ گونه اطلاعی ندارد.

کارگردان، در کار خویش مهارت بسیار زیادی داشته است. زیرا زندگی ترومن را از بدو تولد تا سی‌سالگی به تصویر کشیده است، در حالی که خود از حقیقت ماجرا بی‌خبر است و نمی‌داند در سناریویی نقش‌آفرینی می‌کند که دیگران برایش ترتیب داده‌اند. و حتی نمی‌داند همه آنچه در اطرافش می‌گذرد و همه آدم‌های دور و برش چیزی جز نقش‌هایی نیست که یک کارگردان ماهر به منظورهای مختلف برای وی تدارک دیده است.

اما وی از هنگامی که درک و کشف می‌کند، در زندگی آرام و بی‌دغدغه خود همواره تحت نظر است و همه به گونه‌ بی‌سابقه ای او را می‌شناسند، به او احترام می گذارند و با تمامی زوایای زندگی وی آشنایی دارند و مدام چیزهای مشکوک در اطرافش رخ می‌دهد، تلاشی را آغاز می‌کند که می‌توان از آن به رهایی از ساخت‌ها و ساختارهای تدارک شده برای او یاد کرد. در واقع جیمز کری، که در نقش ترومن به بازی می‌پردازد، از این لحظه تلاش می‌کند به این تحت نظر بودن و در حقیقت به این سلطه پایان دهد. سلطه‌ای که لایه لایه زندگی خصوصی او را نیز جلو دوربین برده است و می‌برد.

تلاش وی از این خودآگاهی و شناخت آغاز می‌گردد و در نهایت به آن جایی می‌رسد که برای آن به این تلاش دست زده و خطر کرده است.

فیلم نمایش ترومن، این حس را به آدمی منتقل می‌سازد که می‌بایست به سمت آزادی رفت، اگرچه این تلاش برای دست‌یابی به آزادی همراه با خطرات و مصائب بی‌شماری باشد و گاه حتی سرابی بیش جلوه ننماید. به واقع سرتاسر فیلم، نه فقط نمایش طنزگونه زندگی ترومن، بلکه نمایش سیر به آزادی یک انسان تحت سلطه‌ای است که همه زوایا و روابط خصوصی زندگی او به عرصه عمومی کشیده شده و حوزه خصوصی و عمومی زیست او به گونه‌ای وحشت‌ناک و بی‌رحمانه به تصرف درآمده و حتی تغییر یافته و ساخته شده است.

فیلم از سویی روایت قدرت نیز می‌باشد. زیرا نشان می‌دهد که چگونه قدرت فساد می‌آورد و قدرت بیشتر فساد بیشتر می‌آورد و این که چگونه توسط قدرت برتر در حوزه‌های خصوصی و عمومی یک انسان مداخله می‌شود و زندگی کسل‌کننده و یک نواختی در راستای منافع ارباب قدرت به فرد تحمیل می‌شود. از سویی روایتی دیگر از قدرت نیز می‌باشد و آن اینکه انسان تحت سلطه، بدون هیچ ابزاری و صرفاً با معرفت و آگاهی و اراده می‌تواند قدرت غالب و برتر را مغلوب اراده و اندیشه خویش نماید و به آزادی دست یابد. فیلم نشان می‌دهد که چگونه انسان، برتری اندیشه و خرد خود را به گونه‌ای ناباورانه و با سختی‌ها و مصائب فراوان به رخ نظام سلطه می‌کشاند.

بنابراین، با وجود اینکه همه سپهر زندگی خصوصی و عمومی نیز به تصرف قدرت‌مندان در آمده است، می‌توان از شرّ همه این تحت سلطه‌گی خارج شد. نمی‌توان فکر و اندیشه آدمی را محصور نمود و تصاحب کرد. از همین زاویه است که ترومن در انتهای فیلم به آزادی و رهایی دست می‌یابد و به نمایش برپا شده توسط اصحاب قدرت خاتمه دهد. نمایشی که در آن جز تحقیر انسان و سلب آزادی او و قربانی نمودن آدمی در پای منافع مادی و حقیر به تصویر در نیامده است.

«نمایش ترومن» نشان‌دهنده این نکته نیز می‌باشد که با همه قدرتمندی باز هم نمی‌توان سلطه‌گری را تداوم و استمرار بخشید. زیرا سرانجام، انسان‌هایی با اندیشه و اراده قوی خود می‌توانند به این گونه نمایش‌های مضحک خاتمه دهند، در حالی که غالب مردم به این نمایش مضحک خوگرفته و هر روزه در دام این گونه نمایش‌ها گرفتارند و خود از آن بی‌خبرند. تنها یک اراده و اندیشه قوی کافی است که بروز و ظهور نماید و به شکستن ساخت و ساختار سلطه بپردازد و به وضعیت تحقیرآمیز آدمی و فقدان آزادی خاتمه دهد.

فیلم، نمایش‌گر انسانی است که جست‌وجوگری و هوشیاری، چونان همه انسان‌های دیگر در ذات او نهفته است و گرچه در لحضات و سال‌هایی این جست‌وجوگری به فراموشی سپرده شده و خاتمه یافته است، اما هر گاه دوباره به تأمل بپردازد و بیندیشد می تواند جست‌وجوگری و خلاقیت و اندیشه خود را بازیافته و آزادی را به چنگ آورد.

افزون بر این که فیلم، تلاش برای رسیدن به رهایی را مطرح می‌سازد، نمایش دهنده مهر و مهرورزی نیز می‌باشد و اساساً نقطة آغازین اندیشیدن این انسان دربند و تحت سلطه، از مهر و عشق آغاز می‌شود. مهر و عشقی که به آگاهی می‌رسد و به آزادی می‌رساند. عشقی که محرک و حرکت آفرین انسان دربند و جست‌وجوگر به سوی آزادی است که سالیان سال نظام سلطه آن را از وی دریغ داشته و او را به بند کشیده و در راستای اهداف خود از او سود جسته است.

و در نهایت اینکه در فیلم، اولویت و تقدم رتبی و روشی آزادی به نحو شایسته‌ای ترسیم شده است. نفی همه آنچه جز آزادی است، به گونه‌ای اولویت آزادی را طرح و برجسته می‌سازد. آزادی قبل از انتخاب مطرح است و به مثابه روشی است که فرد در درون آن می‌اندیشد و دست به انتخاب‌گری می‌زند. فرد از همه چیز خود می‌گذرد و همه مصائب را به جان می‌خرد تا به آزادی نائل شود. فیلم نشان می‌دهد که شرط دست‌یابی به آزادی، دلیری و شجاعت است. دل به دریا سپردن و از امواج نهراسیدن است و بس. پرهیز از جهان مصنوعی و تقلبی و نمایشی و تلاش برای حرکت به سمت زیستن در جهان واقعی و طبیعی است. فرار از فریب و جعل واقعیت و حقیقت و فرار از دخل و تصرف در زندگی خصوصی و عمومی و پناه بردن به آنچه خداوند در نهاد آدمیان به ودیعت نهاده است، به آزادی.

به راستی که پایان سینمایی «نمایش ترومن» را می‌توان آغاز نمایش انتخاب گری و آزادی (The freedom show) دانست.


 
شادباش میلاد رسول مهر و رحمت
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: یادداشت ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

امشب به همراه دختر و همسرم سری به نمایشگاه عکس نماز و نیایش زدم. تصاویر ارائه شده که به خوبی در کنار یکدیگر و با نظم خاصی چیده شده بود، نمای خوبی از نماز و نیایش در ادیان مختلف و اسلام را به تصویر کشیده بود. صفوف نماز، ازدحام در زیارت خانه خدا، در مسجد و زیارت‌گاه، نماز بانوان و تنوع رنگ‌ها و نقش‌ چادرهایشان، بازی‌های کودکانه در هنگام نماز، عزاداری در عاشورا و چندین موضوع دیگر از موضوعات به تصویر کشیده شده بود.

تصاویر ترسیم شده به خوبی تنوع در نیایش‌ها و عبادات خدا در ادیان مختلف توحیدی را به نمایش می‌گذارد. چنان که عکاس گویی طبیعت را نه با همه تنوع آن ترسیم کرده است و چونان که گویی انسان را با همه تنوعات فکری و سلیقه‌ای ترسیم کرده است. نیایش، وجه مشترک همه ادیان است. از نیازمندی آدمی به نیایش و فطری بودن آن حکایت عمیق و غریبی دارد. وحدت در کثرت و کثرت در وحدت را به خوبی می‌توان مشاهده کرد. اگر نیک بنگریم می‌توانیم خود را در عین کثرت، در وحدت ببینیم. همین!

میلاد رسول مهر و رحمت و رسول فضیلت‌گستر و آزادمنش تهنیت باد.

در همین زمینه و در سال‌روز میلاد رسول مهر و مودت مطالعه مقاله منتشر نشده‌ای از امام موسی صدر با عنوان «هفت بتی که پیامبر به جنگ آنها رفت»توصیه می‌شود. این مقاله را چند روز پیش جناب آقای دکتر طباطبایی برای نگارنده ارسال کردند و هم اینک در سایت بازتاب منتشر شده است.


 
الگوی مشارکت سیاسی در نظریه‌های ولایت فقیه
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: مقاله ، ولایت ، وبلاگ ، آزادی

اگر مشارکت سیاسى(political participation) را چنین تعریف کنیم که «مشارکت سیاسى درگیرشدن فرد در سطوح مختلف فعالیت در نظام سیاسى، از عدم درگیرى تا داشتن مقام رسمى سیاسى، است»، در این صورت، طیف وسیعى از افراد جامعه در آن جاى داده مى‏شوند که به نحوى درگیر و متأثر از فعل و انفعالات نظام سیاسى هستند؛ بدین معنا که اگر افراد جامعه را به گروه موافقان، مخالفان و بى‏طرف‏ها یا بى‏تفاوت‏ها تقسیم کنیم، همه به نحوى تحت تأثیر رفتار سیاسى دولت‏مردان و سیاستگذارى‏هاى نظام سیاسى قرار مى‏گیرند. این اثر پذیرى و اثرگذارى را در غیر از مؤلفه بى‏طرف‏ها مى‏توان در شاخص‏هاى رقابت‏آمیز و حمایت‏جویانه خلاصه کرد. دو شاخص مذکور در تعریف دیگرى از مشارکت سیاسى مطرح شده است. در این تعریف، مشارکت سیاسى مجموعه‏اى از فعالیت‏ها و اعمال فرض شده که شهروندان به وسیله آن اعمال، در جست‏وجوى نفوذ در حکومت و سیاست خاصى یا حمایت از آن هستند.
بنابراین در این تعریف - که تعریفى گسترده‏اى است - دو مقوله مشارکت سیاسى عبارتند از: حمایت‏جویانه و رقابت‏آمیز، زیرا مردم در ارتباط با نظام سیاسى، یا از دولت حمایت و حفاظت کرده و رفتار خود را بر اساس نیازها و تقاضاهاى حکومت تنظیم مى‏کنند و به عبارتى، نقش پیرومنشانه دارند، یا این‏که نوع رابطه و تعامل مردم با نظام سیاسى تلاش براى اصلاح یا تغییر نظام و دست‏یابى به قدرت یا حداقل مخالفت با برخى تصمیمات و سیاست‏گذارى‏هاى حکومتى است. در این صورت، به رفتار مردمى که از موضع بى‏طرفانه و منفعلانه در جامعه عمل مى‏کنند. عنوان مشارکت سیاسى اطلاق نمى‏شود.
مشارکت سیاسى با نظریه‏هاى مهمى در ارتباط است و این نظریه‏ها دامنه مشارکت سیاسى را دچار قبض و بسط مى‏کنند. نظریه نخبه‏گرایى(Elitism theory) مشارکت سیاسى قابل توجه را به نخبگان محدود و محصور مى‏کند و توده‏ها را عمدتاً غیر فعال یا آلت دست نخبگان مى‏داند؛ اما نظریه کثرت‏گرایى(pluralism theory) مشارکت سیاسى را کلید رفتار سیاسى مى‏داند، زیرا عامل مهمى در تبیین توزیع قدرت و تعیین سیاست‏هاست. در نظریه‏هاى مارکسیستى نیز مشارکت سیاسى اهمیت دارد، زیرا آگاهى طبقاتى سرانجام به صورت انقلاب به عمل یا مشارکت منتهى مى‏گردد.
به نظر مى‏رسد در یک جمع‏بندى کلى بتوان از دو نوع الگو در مناسبات فرد و دولت گفت‏وگو کرد: الگوى واگذارى(Alienatin) و الگوى کارگزارى.(Agency) در الگوى واگذارى، مردم تمامى اختیارات خود را به حاکم اعطا مى‏کنند و در نتیجه حاکم همه‏کاره مى‏شود و هر گونه که بخواهد رفتار مى‏کند و آزادى‏هاى اساسى و سیاسى آدمیان را از آنان سلب مى‏کند. این الگو فاقد هر گونه مشارکتى است؛ اما در الگوى کارگزارى، حاکم در خدمت مردم و کارگزار مردم به‏شمار مى‏رود و هیچ اختیارى جز آنچه مردم به او اعطا کرده‏اند نخواهد داشت. به نظر مى‏رسد در این الگو، مشارکت سیاسى کاملاً برقرار باشد و حاکمان و کارگزاران هیچ گونه اختیارى جز آنچه از سوى مردم به آنان اعطا مى‏شود ندارند.
حال این پرسش مطرح مى‏شود که در نظریه‏هاى ولایت انتخابى فقیه و ولایت انتصابى فقیه چه الگویى از مشارکت سیاسى براى شهروندان مسلمان در سازوکار حکومت تحقق مى‏یابد؟ فرضیه مقاله این است که نوع مناسبات فرد و دولت در مشارکت سیاسى از حیث نظرى در نظریه‏هاى ولایت فقیه، وا - کارگزارانه (ولىّ - عامل) است. این دانشواژه که تلفیقى از دو واژه «واگذارى» و «کارگزارى» است، به این معناست که نوع مناسبات فرد و دولت در نظریه‏هاى ولایت فقیه، دو جانبه است، نه یک‏سویه.
شاخص‏هاى مورد نظر مشارکت سیاسى در پرسش فوق، که در دو نظریه مورد سنجش قرار خواهند گرفت عبارتند از: حق انتخاب کردن، حق انتخاب شدن، حق مخالفت کردن و حق نظارت و انتقاد. شاخص‏هاى مذکور از مشارکت سیاسى داراى تقدّم و تأخّر و اهمیت خاصى هستند. در حالى که انتخاب شدن بالاترین مرحله مشارکت سیاسى است، انتخاب کردن و رأى دادن پایین‏ترین مرحله مشارکت سیاسى است، زیرا نیازمند کم‏ترین تعهد است و به محض این‏که آرا به صندوق انداخته شد و انتخابى صورت گرفت ممکن است به پایان برسد. به علاوه، صرف نظر از محدودیت‏هاى دیگرى که ممکن است وجود داشته باشد، رأى دادن و انتخاب کردن به‏طور اجتناب ناپذیرى با فراوانى انتخابات و گزینه‏هاى انتخابى محدود مى‏شود. سطح مخالفت کردن و نیز نظارت و انتقاد، چه به معناى تلاش براى تغییر و اصلاح سیاست‏گذارى‏ها و قوانین و چه به معناى تلاش براى تغییر نظام سیاسى و دست‏یابى به قدرت سیاسى باشد، در جایگاه میانه مشارکت سیاسى قرار مى‏گیرد. از این دید مشارکت لزوماً متضمّن پذیرش نظام سیاسى نیست و بیگانگى، مخالفت و انتقاد و نظارت، مى‏تواند هم به‏وسیله فعالیت سیاسى و هم با عدم فعالیت و سکوت ابراز گردد.

ادامه مقاله را در سایت بازتاب مطاله بفرمایید. لازم به یادآوری است عنوان اصلی مقاله، الگوی مشارکت سیاسی در نظریه‌های ولایت فقیه است که توسط دست‌اندرکاران سایت بازتاب به الگوی مشارکت سیاسی و شیوه انتقاد از ولی فقیه تغییر یافته است.