شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

آفتاب سیستان
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: یادداشت ، سیستان و بلوچستان ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

وقتی از سیستان می‌نویسم، شهرستان زابل با بخش‌ها و توابع آْن مراد است. سیستان که در منتهی الیه دشتی با همین نام قرار گرفته است نشانه‌های خاصی دارد. یکی از آن نشانه‌ها، آفتاب گرم و سوزان آن است که نه فقط در تابستان، که در دو فصل دیگر سال یعنی پاییز و بهار و در ایام پرآبی گرمی و طراوت خاصی دارد. با این وصف تنها دو یا سه ماه از سال و در زمستان هوا به شدت سرد است.

روشن است که می‌توان از آفتاب و گرمای سیستان بهره‌ها برد. امروزه متأسفانه هیچ بهره‌ای از آفتاب سیستان نمی‌شود. در صورتی که در همان هنگام که آفتاب زندگی را به خصوص در فصل تابستان و ایام خشک‌سالی و کم آبی برای اهالی سیستان دشوار می‌کند می‌توان از آفتاب انرژی مناسب تولید کرد و هوای گرم را مطبوع و دلپذیر و مناسب ساخت.

آفتاب از روزگاران قدیم در سیستان درخشش داشته است. چه آن هنگام که تمدن کهن و برجسته شهر سوخته را مشاهده می‌کنیم و چه اکنون که دچار رکود و خمود شده است و گرمی تمدن برجسته آن به سردی گراییده است. باید به یاد داشت که گرچه سیستان از تابش آفتاب گرمی یافته است اما گرمای آن به انسان‌های خون‌گرمی است که امروزه کم‌تر نشانی از آن می‌توان یافت. انسان‌هایی که گرمای تلاش و کوشش آنها تمدن برجسته‌ای را برافراشته بود و سیستان را در روزگاران نه چندان دور انبار غله آسیا کرده بود.

یادش به خیر! کاش دوباره آفتاب به سیستان و سیستانی گرمای آن روزها را ببخشد و این سرزمین را دوباره پرآوازه و پربار و پرثمر سازد و برگ زرین دیگری از این بوم و بر را به یادگار گذارد. چنان که می‌توان زمزمه‌های آن را به چشم مشاهده نمود. البته اگر پاره‌ای مسائل و مشکلات کوچک بگذارد!


 
شب‌های سیستان
ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: یادداشت ، سیستان و بلوچستان ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

برای خیلی‌ها که در شهرهای بزرگ زندگی می‌کنند، دیدن یک آسمان تاریک و دارای ستاره یک حسرت دست‌نایافتنی است و در این شهرها رؤیایی دست نایافتنی است و معنا و مفهومی ندارد. شاید خیلی‌ها دیدن یک آسمان بر ستاره را هموراه آرزو کنند. من اما از جایی و شهری سخن می‌گویم که آسمانی بس زیبا دارد. هم تاریکی آن زیبا است و هم نورافشانی ستارگان آن در دل تاریکی. شب بودن، به تاریکی است. آنچه این تاریکی را افزون می‌کند، نورافشانی ستارگان دل‌ربایی است که با نورباران، تاریکی شب را بیشتر و بهتر به ما نشان می‌دهند.

و آسمان سیستان این گونه است. هم شبش تاریک و تار است و هم ستارگان آن کامل و جامع نورافشانی می‌کنند. شاید خاصیت کویر این گونه باشد. آسمان کویر ظلمت و سیاهی را به حداعلایش نشان می‌دهد و از سوی دیگر نورانیت ستارگان رانیز به خوبی می‌نمایاند.

مسافر سیستان، در شب‌های تابستان به خوبی به این رؤیای زیبا دست می‌یابد. آن هنگام که رو به آسمان کرده است و ستارگان را در دل شب می‌شمارد و از شمردن و نگاه به آنها و تاریکی شب خسته نمی‌شود. به ویژه که این فضا با خنکای هوای دل‌چسب هامون و بادهای یکصد و بیست‌روزه نیز همراه شود. چنان که اکنون است.

عجیب است همراهی تاریکی و روشنایی! و عجیب‌تر تمایز میان تاریکی و روشنایی است! و عجیب‌تر همراهی ستارگان با تاریکی است!

شاید باز هم از شب‌های سیستان بنویسم. لااقل تا زمانی که در این چند روزه در اینجا به سر می‌برم. در این نوبت تنها به یک آرزو عمل شد. تا بعد.


 
شهید بهشتی و دفاع از آزادی
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ تیر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: مقاله ، آیت الله بهشتی ، وبلاگ ، آزادی

در چند روز گذشته قصد داشتم درباره اندیشه آیت‌الله دکتر بهشتی چیزهایی بنویسم اما فرصت نشد. با این حال سایت بازتاب یکی از نوشته‌ّهایم را در سایت گذاشت که جبران کرد. در زیر خلاصه‌ این نوشته، که نقد و معرفی کتاب آزادی، هرج و مرج، زورمداری است را تقدیم علاقه‌مندان می‌کنم. باید یادآور شوم که دکتر بهشتی نیز چونان دکتر چمران و دکتر شریعتی نسبتی با امام موسی صدر دارد. این هر چهار نفر به گونه‌ای با یکدیگر به لحاظ فکری بسیار نزدیک بودند. به ویژه امام موسی صدر و شهید بهشتی دوستان دوران تحصیل در حوزه علمیه بودند. این دو نخستین طلبه‌هایی بودند که وارد دانشگاه شدند و افزون بر تحصیلات حوزوی به تحصیلات دانشگاهی نیز پرداختند. هر کدام با چند زبان زنده دنیا نیز آشنایی کامل داشتند. بهشتی با آلمانی، انگلیسی و عربی و امام موسی صدر با فرانسه و عربی به خوبی آشنا بودند و از نزدیک تحولات بین‌المللی را رصد می‌کردند. به دیگر سخن عالم زمان خود بودند و... .

روحش شاد باد. در ادامه چکیده نوشته این جانب در سایت بازتاب تقدیم می‌شود.

در ماه‌های نخست سال 60، اگرچه هنوز امنیت و ثبات کافی در نظام جمهوری اسلامی به وجود نیامده بود، اما رهبران انقلاب اسلامی، به ویژه آیت‌الله شهید بهشتی، که در آن زمان خود، رئیس یکی از قوای سه‌گانه کشور بود، نه تنها حاضر به گفت‌وگو و مناظره با گروه‌های چپگرا و مارکسیستی می‌شدند، بلکه از آن استقبال کرده و آن را موجب رشد فکری جامعه می‌دانستند. این در حالی بود که برخی از این گروه‌ها، علیه نظام جمهوری اسلامی، دست به اسلحه برده و جنگ روانی گسترده‌ای را بر ضد رهبران نظام و حزب جمهوری اسلامی به راه انداخته بودند.
البته رویکردهایی چون همین مناظرات ـ که به صورت زنده هم از سیما پخش می‌شد ـ در کنار ویژگی‌های اخلاقی شهید بهشتی، منجر به آشکار شدن هویت و جایگاه واقعی آن گروه‌ها شد و سرانجام حتی پس از ترور شهید بهشتی و 72 تن از مدیران برجسته مردم به مظلومیت و حقانیت آنان پی بردند.

به جرأت شاید بتوان گفت که بنیاد و محور اساسی اندیشه آیت‌الله بهشتی آزادی است. و شاید با اندک تأملی در آثار بهشتی بتوان او را فیلسوف آزادی نامید. در واقع فکر او بر این اعتقاد و بنیان راستین استوار شده است که: «انسان شدنی است مستمر و پویشی خودآگاه، انتخاب گر و خودساز، و بر اساس آگاهی‌هایی که در فطرتش زمینه دارد و در پرتو تجربه و عمل بارور می‌شود، و با قدرت گزینشی آزاد که به او داده شده، جهت این پویش سازنده را آگاهانه و آزادانه برمی گزیند و در جهتی که خود انتخاب و اختیار کرده است، رشد می‌کند، جلو می‌رود و ساخته می‌شود. ویژگی اساسی انسان همین خودسازی و محیط سازی آگاهانه و آزادانه اوست. ارزش او در همین است که می‌تواند آزادانه به راه خیر و فضیلت درآید، یا آزادانه به راه زشتی و شر و پستی و ناپاکی فروغلطد. و این است آزمون بزرگی که در آن شرکت دارد»... .

در نظر آیت‌الله بهشتی، آزادی عقیده امری طبیعی است. اساساً هیچ اعتقاد و باوری قابل تحمیل نیست. هیچ گاه نمی‌توان اعتقاد و ایمان و باور را با زور و اکراه و اجبار و یا حتی با تطمیع، به شخص دیگری منتقل ساخت و یا از او سلب کرد. آنچه می‌تواند وسیله ایجاد یا سلب یک عقیده باشد، بحث و استدلال و تجزیه و تحلیل و نظایر اینها است و نه زور و اجبار و تحمیل. در همین زمینه بهشتی از آیه 257 سوره بقره نیز کمک می‌گیرد که می‌فرماید: «در دین اکراه راه ندارد. راه از بیراهه مشخص شده. هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، محکم‌ترین دستاویز را به دست آورده است که گسست‌ناپذیر است». روشن است که حضور و حیات یک عقیده در جامعه، مغایر با نادرست بودن آن نیست. چه بسا بسیاری از باورها و اندیشه‌ها که هیچ منزلت برهانی و عقلی ندارند و از منظر اسلام مردودند، اما دارای پایگاه و نقش گسترده‌ای در برخی جوامع هستند.

بهشتی در بحث آزادی بیان و تبلیغ، ضمن تصریح و اعتقاد به آزادی بیان، به صراحت و آشکارا می‌گوید: «نشر یک طرفه عقاید و افکار ضد اسلامی در جامعه اسلامی ممنوع است و از انتشار کتب ظلال و نشریات گمراه کننده جلوگیری می‌شود، مگر آنکه با نشریاتی دیگر همراه باشد که به خواننده در تجزیه و تحلیل رسای این گونه عقاید و افکار ضد اسلامی کمک کند». ایشان همین وضعیت را به بحث‌ها و سخنرانی‌ها نیز سرایت می‌دهد. به باور بهشتی جامعه اسلامی نه همچون جامعه‌های دربسته اردوگاه مارکسیسم است که انسان‌ها را در پشت دیوارهای آهنین نگه دارد و نه همچون جامعه‌های لیبرال غربی است که بازار مکاره عرضه بی ضابطه آرا و افکار باشد، بلکه در این زمینه هم، به راستی، نه شرقی است نه غربی. همچنین بر این باور است که از نشر مطالب توهین آمیز به مقدسات اسلام نیز جلوگیری می‌شود؛ زیرا هر جا ایمان هست، عشق و علاقه و حساسیت نیز هم هست و جریحه دار کردن این عشق‌ها و علاقه‌های مقدس آزاد نیست. نشر دروغ و تهمت و افترا و شایعه نیز گناه و ممنوع است و درخور کیفر و باید طبق ضوابط قانونی از آن جلوگیری شود... .

در پاره‌ای از موارد مباحث مطرح شده سایر اعضای حاضر در نشست (پیمان، فتاح پور و کیانوری) تبیین و توضیح و تکمیل مباحثی است که بهشتی ایراد کرده است. آنان ضمن بحث و پذیرش نکات مشترک، به مطالب بهشتی نیز پرداخته و تبیینی از آن ارائه داده اند که تقریباٌ همان مباحث دکتر بهشتی است و خواننده، تفاوت و تمایزی میان مباحث آنان با بحث دکتر بهشتی نمی‌یابد. این موضوع به ویژه در مباحث فتاح پور و کیانوری خودش را بیشتر نشان می‌دهد.

نمی‌توان از این مسئله غفلت نمود که بهشتی به اهمیت و تأثیر چنین جلسات و گفت‌وگوهایی باوری ژرف و عمیق داشته است. زیرا این گفت‌وگوها، جز در یک فضای صادقانه و شفاف شکل نخواهد گرفت و از این روی تأثیرات خاص خود را بر مخاطبان برجای می‌نهد. منطق دکتر بهشتی، بر مبنای انصاف و عدالت و متانت در گفت‌وگو در عین صلابت و شفافیت در تبیین دیدگاه‌ها و مواضع استوار است. در این میان طبیعی است گروه‌هایی که حیات خود را در گرو غوغاسالاری و جنجال آفرینی می‌بیینند از حضور در این گونه مناظره‌ها امتناع می‌کنند و از راه‌های دیگری سعی در تحمیل دیدگاه‌ها و سلایق خود در جامعه دارند. آنچه که با فکر آیت‌الله بهشتی از اساس متمایز و متفاوت است. استمرار و تداوم حیات و پیشرفت مشروط به تضارب آرا و افکار است: «در یک جامعه زنده، برخورد سالم و سازنده آراء و افکار، شرط زنده ماندن و پیشرفت کردن است».
جالب است که دکتر نورالدین کیانوری با توجه به فضای به وجود آمده تصریح می‌کند که: «حزب توده ایران جزو آن سازمان‌های سیاسی است که در دوران چهل ساله موجودیت خود خیلی کم از چنین امکانی برخوردار بوده و شاید اصلاً از چنین امکانی برخوردار نبوده است»... .
مطالعه مجموع مباحث دکتر بهشتی در این میزگرد و مناظره نشان گر آن است که حضور ایشان با مطالعه گسترده‌ای همراه بوده است و اطلاعات خوبی درباره مسئله مورد بحث دارد. به ویژه اینکه در بسیاری از مباحث، که نقدی است بر دیدگاه‌های مطرح شده، به نکات دقیقی از اسناد و مکتوبات اشاره و ارجاع می‌دهد که نشان از مطالعه ژرف و عمیق وی از مجموعه مباحث اندیشه‌ای دارد.

چنین مناظره و میزگردی نشان می‌دهد که با مسائل فکری می‌بایست در یک فضای آزاد و برابر گفت‌وگو صورت گیرد و چنان که بهشتی نیز معتقد است، اجبار و تحمیل و زور اثربخش نیست. این موضوع با توجه به اینکه این روزها بحث ایجاد کرسی‌های نظریه پردازی و تولید دانش در مراکز علمی نیز در دستور کار است می‌تواند ثمرات شیرینی را نصیب نماید و روند تولید علم در حوزه دانش‌های معنایی را هموار سازد. به هر حال تولید دانش در یک فضای آزاد و امن و آرام صورت خواهد پذیرفت و فراهم آمدن چنین نشست‌هایی در حوزه مباحث فکری در شمار ضروریات تولید دانش است و به بارور شدن مجموعه دانش‌های ارزشی و فرهنگی و معنایی مدد می‌رساند....

سوگمندانه باید گفت اندیشه‌های ژرف این اندیشمند برجسته مسلمان در طول این سال‌ها در محاق رفته است. نشر اندیشه ایشان و تأکید بر مباحث و آثار وی می‌تواند پاسخ بخش‌هایی از مباحث مبتلابه کنونی جامعه ما را فراهم سازد. اگر نشر منقح آثار ایشان در این سال‌ها از سوی انتشارات بقعه انجام نمی گرفت روشن نبود که چگونه نسل جدید با اندیشه‌های این عالم ژرف اندیش جهان اسلام آشنا می‌شد.
در توضیح بنیاد نشر آثار و اندیشه‌های آیت‌الله شهید دکتر بهشتی آمده است که دو سال تلاش پیگیر از طرق گوناگون جهت به دست آوردن نوارهای جلسات باقیمانده از آرشیو سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ناکام مانده است. نوار دو جلسه منتشر شده نیز در همان سال‌ها توسط یکی از علاقه مندان ضبط شده است و در اختیار بنیاد جهت نشر قرار گرفته است. امید اینکه با توجه به جایگاه این اثر در منازعات فکری سال‌های آغازین انقلاب اسلامی، به زودی این مجموعه به طور کامل به دست خوانندگان برسد... .
متن کامل را در اینجا بخوانید.


 
بهشتی و رأی مردم
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ تیر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: مقاله ، آیت الله بهشتی ، وبلاگ ، آزادی

پیروزی‌ انقلاب اسلامی در ایران نویدبخش نسیم آزادی‌ بود. شعار استقلال، آزادی‌، جمهوری‌ اسلامی ، از جمله شعارهای‌ اصلی‌ و اساسی‌ مبارزات مردم به شمار می‌رفت و تشکیل نظام جمهوری‌ اسلامی ایران نیز تبلور خواست و حرکت توده‌های‌ محرومی‌بود که سال‌ها سلطه استبداد و استعمار را چشیده بودند. آیت‌الله دکتر بهشتی‌ با درک آنچه که مردم برای‌ آن قیام کرده بودند، بزرگ ترین و چشم گیرترین مؤلفه انقلاب اسلامی ایران را دست یابی‌ به آزادی‌های‌ اجتماعی‌ در جامعه می‌داند: «این انقلاب قبل از اسلامی بودن و مکتبی‌ بودن، ویژگی‌ دیگری‌ داشته است که بیش از همه در دنیا مورد توجه واقع شده و آن این است: انقلابی‌ است که با پیروزی‌اش، آزادی‌های‌ اجتماعی‌ را در جامعه به حدی‌ توانسته تأمین و تحمیل بکند که رژیم‌هایی‌ که سال‌ها از زمان استقرارشان می‌گذرد، هنوز نتوانسته اند به ملت‌هایشان چنین آزادیی‌ بدهند. بزرگ ترین ویژگی‌ چشمگیر جهانی‌ این انقلاب، آزادی‌ است.»

طرد استبداد و استعمار و نیل به آزادی‌، رسیدن به اصالتی‌ است که اسلام برای‌ انسان قائل است. اسلام دینی‌ است که باید با آزادی‌ تمام آن را پذیرفت و آموزه‌های‌ دینی‌ هم بر این ادعا صحه می‌گذارند. آزادی‌، گوهر آدمی‌است و بدون آزادی‌ و اختیار نمی‌توان انسان را مکلف ساخت. ارزش بنیادین آزادی‌ وقتی‌ احساس می‌شود که انسان توان فرمان برداری‌ و نافرمانی‌ را توإمان داشته باشد. به گفته بهشتی یکی‌ از بزرگ ترین امتیازهای‌ انسان این است که می‌تواند معصیت کند. آدم تواناست در برابر خداوندگارش نافرمانی‌ کند. بله، این بزرگ ترین امتیاز انسان است که می‌تواند نافرمان باشد، تا فرمان برداریش ارزشی‌ دیگر پیدا کند. فرمان برداری‌ اجباری‌، یعنی‌ اگر کسی‌ را مجبور کردند که از راه خاصی‌ برود، چندان ارزشی‌ ندارد. آن چیزی‌ که ارزش دارد، فرمان بری‌ همراه با انتخاب است.

اهمیت آزادی‌ در حیات انسان تا بدان جاست که دکتر بهشتی‌ آن را معیار تعریف و شناخت انسان تلقی‌ می‌کند. «بهترین تعریف برای‌ انسان، این است: انسان جانداری‌ است آگاه و انتخاب گر. حال با انتخاب خود چه می‌کند؟ او با این انتخاب، آینده و سرنوشت خود را می‌سازد. سرنوشت انسان با انتخاب آگاهانه او ساخته می‌شود.»

دکتر بهشتی‌ معتقد است: «نفی‌ آزادی‌، مساوی‌ با مسخ شخصیت و انسانیت انسان است، زیرا وقتی‌ آزادی‌ نباشد، انتخاب معنا ندارد و وقتی‌ انتخاب معنا نداشت، دیگر انسان نمی‌تواند خالق شخصیت و معمار سرنوشت خویش باشد.» بنابراین در اندیشه بهشتی‌ با انسانی‌ سروکار داریم که آزادی‌، ذاتی‌ و فطری‌ او بوده و سلب آزادی‌ در واقع مسخ انسانیت و شخصیت او است. چنین انسانی‌ با آزادی‌، سرنوشت و راه و رسم خویش را می‌یابد و در پی‌ آن حرکت می‌کند تا به مطلوب و مقصود خویش نایل آید. اگر آزادی‌ از آدمی‌دریغ شود، چگونه می‌توان انتظار داشت که به پیامبران ایمان بیاورد، در پی‌ آنان روان شود و به هدایت برسد؟ این که پیامبران، مردم را به ایمان و توحید پاک و خالص فراخوانده اند، خود نشان دهنده این است که اولا، معتقد بوده اند انسان فطرتا آزاد است و آزاد به دنیا می‌آید؛ ثانیا، دعوت به توحید و ایمان را باید آزادانه و آگاهانه و عاقلانه برگزینند و هیچ اجباری‌ در آن راه ندارد. دعوت پیامبران، سراسر آزادی‌ خواهانه و آزادی‌ طلبانه بوده و هیچ پیامبری‌ به اجبار، فرد و گروهی‌ را به طرف دین سوق نداده است. انسان مختار و آزاد در اسلام، خود باید راه و رسم خویش را برگزیند.

در اندیشه بهشتی‌ مردم در تمام امور حکومت سهیم‌اند و اساساً یکی‌ از آموزه‌های‌ اساسی‌ و مهم اسلام، توجه به امور دیگر مسلمانان است، حتی‌ سکوت و عدم مشارکت در امور اجتماعی‌ مسلمانان، عملی‌ مذموم و ناپسند و در ردیف ترک مسلمانی‌ ذکر شده است. بهشتی‌ ضمن استناد به حدیث معروف رسول اکرم(ص) «من أصبح، لایهتم بامور المسلمین، فلیس بمسلم؛ هر کس که صبح سر از خواب نوشین بردارد و در اندیشه همه مسلمانان نباشد، آن فرد مسلمان نیست.» به احساس مسئولیت یک مسلمان در رابطه با سایر مسلمانان و انسان‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید: «اگر یک انسان، یک حزب، یک تشکیلات، یک قشر، یک ملت و یک نژاد بخواهد به سعادت برسد، یعنی‌ مسئولیت‌هایی‌ را که به عهده دارد، انجام بدهد طبق جهان بینی‌ اسلام باید به آزادی‌، به نجات و رستگاری‌ و فلاح همه انسان‌ها بپردازد.»
نظام اسلامی در اندیشه بهشتی‌، نظامی‌متکی‌ به آرای‌ آزاد ملت است و نه متکی‌ بر خشونت و زور و سرنیزه: «آرای‌ عمومی‌ از نظر این که پشتوانه اعتبار و استحکام و قدرت یک فرد یا یک گروه اداره کننده است، روشی‌ است که باید کاملا به آن توجه شود، یعنی‌ هیچ حکومتی‌ در هیچ درجه ای‌ نباید خود را بر مردم تحمیل کند، و به علاوه، حکومتی‌ که از حمایت مردم برخوردار نباشد، از همکاری‌ آنها هم برخوردار نیست و اصولاً کاری‌ نمی‌تواند انجام بدهد و ناچار می‌شود که به زور سرنیزه خودش را سرپا نگه دارد، در نتیجه [ هم] کارایی‌ اش کم می‌شود و هم ظالم می‌شود.»

روشن است که آرای‌ عمومی‌«پشتوانه قدرت و قانونیت و نفوذ تأثیر حکومت» است و اگر مردم احساس کنند در چرخه قدرت جایگاهی‌ ندارند، از همکاری‌ با آن خودداری‌ ورزیده و در جهت خلاف خواست حاکمان قدم بر می‌دارند و این یعنی‌ تحلیل مشروعیت نظام سیاسی‌ و سست شدن بنیان‌های‌ آن؛ در حالی‌ که کارایی‌ حکومت بسته به این است که چقدر مردم با آن همکاری‌ می‌کنند و از سیاست گذاری‌های‌ آن حمایت به عمل می‌آورند. فقدان رابطه متقابل و منطقی‌ میان مردم و حکومت، باعث کاهش مشروعیت و ناکارآمدی‌ نظام می‌شود. بهشتی‌ توجه به نظر مردم را در اداره جامعه لازم دانسته و این کار را موجب احساس مسئولیت بیشتر مردم می‌داند. هر قدر ما به افراد در اداره امور عمومی‌بهای‌ بیشتر و نقش بیشتر بدهیم، آنها احساس حضور بیشتر و مسئولیت بیشتر می‌کنند.

در صورتی‌ مردم احساس مسئولیت می‌کنند و در برخورد با مسائل جامعه حضور بیشتری‌ می‌یابند که احساس کنند این حضور و مسئولیت شناسی‌ آنان ارج نهاده می‌شود و در بخش‌هایی‌ از نظام سیاسی‌ تإثیرگذار است. در غیر این صورت شوق و ذوق حضور و مشارکت را از دست داده و به حکومت و نظام سیاسی‌ بی‌ اعتماد می‌شوند که این بی‌ اعتمادی‌ زمینه از بین رفتن مشروعیت و کار آمدی‌ حکومت را فراهم می‌سازد. در واقع، حکومت‌هایی‌ موفقند که به رأی‌ و نظر مردم بها داده و برای‌ آنان در تعیین سرنوشت سیاسی‌ شان حقی‌ قائل شوند و روابط منطقی‌، محکم و پیوسته ای‌ را با مردم داشته باشند. بدیهی‌ است در جامعه ای‌ که اکثریت مردم آن مسلمانند، خواست آنان، مطابق با آن چیزهایی‌ است که در ضدیت و تناقض با دین اسلام نباشد: مردم مصممند جامعه پاک اسلامی را بر پایه قوانین اسلام داشته باشند و نقایص موجود را بر اساس قوانین اسلام برطرف بکنند. این خواست باید مورد احترام و عمل قرار بگیرد.

تعیین سرنوشت به دست مردم و آزادی‌ آنان در رأی‌ دادن، انتخاب کارگزان نظام سیاسی‌ اسلامی و اتکای‌ حکومت بر رأی‌ مردم نیز از مواردی‌ است که می‌توان خواست اصیل و قاطع مردم دانست، که در نظر و عمل بهشتی‌ این مشی‌ مردم گرایانه و مردمی‌بودن و مردمی‌ماندن را به وضوح می‌توان دید. برای مثال وی‌ آرای‌ مردم را در اداره امور کشور بر طبق موازین اسلامی و نیز جمهوری‌ اسلامی بسیار بنیادی‌ و موثر می‌داند و معتقد است: «بر طبق موازین اسلامی و بر طبق آنچه که عنوان جمهوری‌ اسلامی ایجاب می‌کند، آنچه در اداره امور کشور، نقش بسیار موثر و بنیادی‌ دارد، آرای‌ مردم است ... حکومتی‌ می‌تواند حکومت صحیح و سالم و موفق باشد که مردمی‌باشد و مردم او را بپذیرند و حمایت کنند، و این همان اصلی‌ است که در طول انقلاب روی‌ آن تکیه می‌شد.»
به هر روی‌ در اندیشه سیاسی‌ بهشتی‌، انسان سازنده خود و محیط پیرامون خویش است. انسان می‌باید آزادانه تصمیم بگیرد و انتخاب کند و همواره رو به جلو حرکت نماید. در این دیدگاه، رابطه مردم با حکومت، رابطه ای‌ متقابل و احترام آمیز است. مردم هم در پیدایش، هم در تداوم و استمرار و هم در ثبات و هدایت حکومت نقش اساسی‌ دارند. رهبری‌ نظام سیاسی‌ به دست مردم برگزیده می‌شود و همه کارگزاران و مدیران نظام نیز باید مورد رضایت مردم باشند. پشتیانی‌ و حمایت مردم از نظام در صورتی‌ میسر است که آنان احساس کنند در حکومت نقش دارند و مطمئن باشند که آرا و دیدگاه‌هایشان در نزد حاکمان محترم شمرده شده و تأثیر عملی‌ بر حکومت به جای‌ می‌گذارد.
کارایی‌ و تداوم و نیز استمرار حکومت زمانی‌ امکان می‌یابد که مورد حمایت مردم باشد. در غیر این صورت، باید با زور و سرنیزه و وابستگی‌ به بیگانگان به حیات خود ادامه دهد که در این حال، از کارایی‌ حکومت به نحو چشم گیری‌ کاسته می‌شود، زیرا مردم در مقابل حکومت احساس مسئولیت نمی‌کنند و در مسائل آن مشارکت نمی‌کنند. در اندیشه بهشتی‌، رابطه مردم با حکومت، دو طرفه و متقابل است. مردم می‌توانند نوع حکومت و سرنوشت سیاسی‌ خویش را رقم بزنند و با آزادی‌ تمام رإی‌ داده و در حکومت تأثیرگذار باشند.

این نوشته را به طور کامل در سایت بازتاب مطالعه بکنید.


 
حرمت علما، تأملی در بی‌حرمتی به آیت‌الله جوادی آملی
ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ تیر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: یادداشت ، آیت الله جوادی آملی ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

شنیدن خبر اسائه ادب به استاد گران قدر و ارجمندم حضرت آیت الله جوادی آملی، به دلیل ابراز رأی و نظر شخصی در خصوص حمایت از آیت الله هاشمی رفسنجانی، سخت و ناگوار بود. آن هم در حوزه علمیه و توسط کسانی که می بایست پاسدار ارزش ها باشند.

در این چند سالی که در پای درس ایشان حاضر می شده ام با انسانی پاک، عارف، عالم، وارسته، فیلسوف و فقیهی روشن اندیش و آزادمنش رو به رو بوده ام. می شود هر روز در پای درس او چیزهای فراوانی آموخت که مهم ترین آن احترام به مخالف و اندیشه مخالف بوده است: یکی از شیرین ترین آموختنی هایم در این سال ها.

به یاد ندارم که در طول بیش از شش سالی که در درس ایشان حاضر می شدم به پرسش دانش طلبی بی اعتنایی کرده باشد و یا وعده پاسخ را به پس از خاتمه درس و یا حتی فردایی دیگر حوالت دهد، بلکه در هنگامه درس و سخنان ایشان هر کسی از هر گوشه ای به راحتی و بی تکلف پرسش و نظر خود را مطرح می کرد و ایشان با آرامی و با اشراف کامل و بی آنکه فردی را تحقیر کند به پاسخ می پرداخت. حوصله و تواضع ایشان و استماع تمام و کمال پرسش پرسش کننده در این زمینه مثال زدنی است. هر چند ممکن بود پرسش نامربوط طرح شود اما باز هم آثاری از خشم و بی حوصلگی و رنجیدگی مشاهده نمی شد.

افزون بر این پس از خاتمه درس چند دقیقه ای پای منبر می نشست و باز هم به پرسش های مشتاقان پاسخ می داد و پس از آن با آسودگی کلاس درس و دانش طلبان مشتاق آموختن را ترک می کرد.

شاید هیچ کس گمان نمی کرد ایشان، که مورد احترام تمام و کمال همه علما و اندیشمندان و صاحب نظران است، این گونه به خاطر ابراز نظر و رأی خود مورد تعرض قرار گیرد.

به هر حال باید امیدوار بود روزی این بی حرمتی ها و بی اخلاقی ها از جامعه ما رخت بندد و عالمان و اندیشمندان ما، که در شمار مهم ترین ذخایر هر کشوری هستند، این گونه مورد بی مهری قرار نگیرند. و امید می برم روزی را شاهد باشیم که از این اتفاقات در کشور اسلامی ما رخ ندهد و همه شهروندان قدر ببینند و بر صدر نشینند.

در همین زمینه بنگرید به خبر بازتاب و هاتف.