شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

آزادى و حیات معقول
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: مقاله ، علامه محمد تقی جعفری ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

دو مفهوم اخلاق و آزادى در شمار مفاهیم فربه تجویزى و از ناب ترین مباحث فلسفه سیاسى است. برجستگى این مفاهیم به گونه‏اى است که در تمامى دوره‏هاى حیات اندیشه سیاسى خود را بر ذهن و اندیشه متفکران و زندگى آدمى تحمیل کرده است. از این رو نوشته حاضر در تلاش است تا نگره یکى از فیلسوفان مسلمان معاصر در باب مناسبات اخلاق و آزادى را بکاود و با سنجش این دو مفهوم فربه فلسفه سیاسى، به طرح و آزمون مدعاى مقاله در باب اولویت آزادى بر اخلاق بپردازد.

 

مطلب فوق چکیده مقاله‌ای از نگارنده است که پس از انتشار در فصلنامه علوم سیاسی مورد توجه برخی پایگاه‌های اینترنتی هم قرار گرفته است. با توجه به این که روز دوشنبه این مطلب در باشگاه اندیشه منتشر شد این مقاله را به طور کامل در این سایت مطالعه فرمایید. مقاله مذکور به تبیین مناسبات آزادی و اخلاق در اندیشه علامه محمد تقی جعفری می‌پردازد.

آزادى و حیات معقول ۳


 
ولایت مطلقه فقیه و خودکامگی
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: مقاله ، ولایت ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

مطلب زیر اخیراْ در سایت خبرگزاری فارس منتشر شده است که ملاحظه می‌فرمایید.

نظریه ولایت فقیه امام خمینى به نظریه ولایت مطلقه فقیه معروف شده است. این تعبیر در سخنان ایشان نیز به کار رفته و از همین رو تلقى‏ها و تفسیرهاى مختلفى از آن به عمل آمده است. در موارد مختلفى ایشان این اصطلاح را به‏کار برده ‏است.[1]
پرسش این است که ولایت مطلقه به چه معنا است؟ آیا همان گونه که پاره‏اى پنداشته‏اند، مراد از ولایت مطلقه رهایى از هر قید و بند و نوعی خودکامگی است یا این‏که ولىّ فقیه داراى قید است؟ هدف این نوشته پاسخ به پرسش مذکور است.

پاره‏اى از قائلان و مفسران این نظریه به تبیین اصطلاح «مطلقه» پرداخته و ساحت فقیه را از استبدادورزى و خودکامگی برکنار دانسته‏اند. آیت‏اللَّه جوادى آملى معتقد است مراد از ولایت مطلقه، ولایت در اجراى احکام اسلامى است؛ به این معنا که فقیه و حاکم اسلامى، ولایت مطلقه‏اش، که ولایتش ولایت فقاهت و عدالت است، محدود به حوزه اجرایى است و نه تغییر احکام الاهى و در مقام اجرا نیز حق نخواهد داشت هر گونه اراده کرد احکام را اجرا کند، بلکه اجراى احکام اسلامى نیز باید توسط راه‏کارهایى که خود شرع مقدس و عقل ناب و خالص بیان نموده است صورت گیرد. از این رو ولایت مطلقه از سه ویژگى برخوردار است:

یکم. فقیه عادل، متولى و مسؤول همه ابعاد دین در دوران غیبت است و شرعیّت نظام سیاسى اسلامى و اعتبار همه مقررات آن وابسته به او است و با تأیید و تنفیذ او مشروعیت مى‏یابد.

دوم. اجراى همه احکام اجتماعى اسلام که در نظم جامعه اسلامى دخالت دارند، بر عهده فقیه جامع شرایط است که یا خود به‏طور مستقیم انجام مى‏دهد و یا به افراد داراى صلاحیت تفویض مى‏کند.

سوم. در هنگام اجراى دستورهاى خداوند، در موارد تزاحم احکام اسلامى با یکدیگر، ولىّ فقیه براى رعایت مصلحت مردم و نظام اسلامى، اجراى برخى از احکام دینى مهم را به خاطر اجراى احکام دینى مهم‏تر، به‏طور موقت تعطیل مى‏کند. اختیار او در اجرا و تعطیل موقت برخى از احکام، مطلق بوده و شامل همه احکام گوناگون اسلام مى‏باشد؛ زیرا در تمام موارد تزاحم، مهم‏تر بر مهم مقدم مى‏شود و این تشخیص علمى و تقدیم عملى بر عهده فقیه جامع شرایط است.[2]

آن گونه که ملاحظه شد، در این برداشت، ولایت مطلقه فقیه به معناى خودکامگی نیست، بلکه داراى شرایط و قیود علمى و عملى است که حفظ آن شرایط از حیث حدوث و تداوم و استمرار ضرورى است. از این رو مطلق بودن ولایت به معناى التزام فقیه به تبیین و اجراى همه احکام شریعت و چاره‏اندیشى در مواقع تزاحم میان آن‏ها است. تزاحم در هنگام اجراى برخى احکام با احکام دیگر روى مى‏دهد به‏گونه‏اى که انجام یکى سبب ترک دیگرى مى‏شود و دو حکم را نمى‏توان در یک زمان با هم اجرا کرد. در سازوکار و چگونگى این ترجیح نیز بحث شده است که یکى از آنها کاربست مشورت است.[3]

آیت اللَّه معرفت نیز به تبیین مفهوم ولایت مطلقه فقیه از منظرى دیگر پرداخته است. به اعتقاد وى مقصود از اطلاق در عبارت ولایت مطلقه فقیه، شمول و اطلاق نسبى در مقابل دیگر انواع ولایت‏ها است که جهت خاصى در آن‏ها مورد نظر است. فقها هنگامى که از انواع ولایت‏ها نام مى‏برند، محدوده هر یک را مشخص مى‏سازند؛ مانند ولایت پدر بر دختر در امر ازدواج، ولایت پدر و جدّ در تصرفات مالى فرزندان نابالغ، ولایت عدول مؤمنین در حفظ و حراست اموال غایبین، ولایت وصىّ یا قیم شرعى بر صغار و مانند این موارد که در کتب فقهى از آن‏ها به تفصیل بحث شده است. اما هنگامى که ولایت فقیه را مطرح مى‏کنند، دامنه آن را گسترده‏تر دانسته و آن را در ارتباط با شؤون و مصالح عمومى امت مى‏دانند که بسیار پردامنه است. بدین معنا که فقیه شایسته که بار مسؤولیت زعامت را بر دوش مى‏گیرد، در تمامى ابعاد سیاستمدارى مسؤولیت دارد و در راه تأمین مصالح امت و در تمامى ابعاد آن باید بکوشد. از نظر وی این همان ولایت عامه است که در سخنان گذشتگان آمده است و مفاد آن با ولایت مطلقه که در کلمات متأخرین رایج گشته یکى است.[4]

او در ادامه یادآور مى‏شود که هیچ فقیهى از واژه عامه یا مطلقه، معناى غیر معقولى را قصد نکرده و واژه‏هایى هم چون نامحدودیت، مطلق العنان و اراده قاهره، مفاهیمى خودساخته اند که ناروا به فقها نسبت داده شده است. از این رو ولایت فقیه مسؤولیت اجرایى خواسته‏هاى فقهى را مى‏رساند که این خود محدودیت را اقتضا مى‏کند و هرگز به معناى تحمیل اراده شخص نیست؛ زیرا شخص فقیه حکومت نمى‏کند، بلکه فقه او است که حکومت مى‏کند.[5] در واقع وی بحث را از جنبه شخصی – فقیه - به جنبه حقوقی – فقیه – می کشاند.

توجه به آن‏چه گذشت و مواردی از این قبیل، نشان می دهد ولایت فقیه نسبتى با حکومت مطلقه و خودکامه ندارد. آن‏چه سبب یکسان پنداشتن ولایت مطلقه فقیه با حکومت مطلقه سیاسى شده است، اشتراک این دو در اصطلاح مطلقه است. در واقع مطلقه در ولایت فقیه اشاره دارد به این‏که ولایت فقیه مقید به امور حسبه و قضاوت و فتوا نیست، بلکه ولایت فقیه گسترده‏تر از موارد مذکور بوده و حوزه عمومی و سیاسی را نیز شامل مى‏شود. اما مطلقه در حکومت مطلقه به معناى همه کاره بودن حاکم و هیچ کاره بودن دیگران است و آن‏چه ملاک عمل است خواسته‏هاى یک فرد است. از این رو به آن مطلقه سیاسى گفته مى‏شود.

بر اساس آموزه های طرفداران ولایت مطلقه فقیه، آن‏گاه که استبداد ورزى فقیه آغاز شود، ولایت فقیه خاتمه مى‏یابد و فردى مستبد حکم‏روایى مى‏کند نه فقیهى عادل و اسلام شناس.[6] این برداشت با توجه به تأکیدات و تصریحات امام خمینى و نیز تفسیر پاره‏اى از مفسرّان دیدگاه ایشان کاملاً روشن مى‏کند که در صورت خودکامگى فقیه، چنین شخصى از ولایت ساقط مى‏شود:

«حکومت اسلامى هیچ یک از انواع حکومت‏هاى موجود نیست. مثلاً استبدادى نیست که رئیس دولت مستبد و خودرأى باشد، مال و جان مردم را به بازى بگیرد و در آن به دلخواه دخل و تصرف کند، هرکس را اراده‏اش تعلق گرفت بکشد، و هر که را خواست تیول بدهد و املاک و اموال ملت را به این و آن ببخشد. رسول اکرم(ص) و حضرت امیرالمؤمنین(ع) و سایر خلفا هم چنین اختیاراتى نداشتند. حکومت اسلامى نه استبدادى است، نه حکومت مطلقه، بلکه مشروطه است. البته نه مشروطه به معناى متعارف فعلى آن که تصویب قوانین تابع آراء اشخاص و اکثریت باشد. مشروطه از این جهت که حکومت کنندگان در اجرا و اداره، مقید به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن کریم و سنت رسول اکرم(ص) معین گشته است.»[7]

می‌توان این بحث را با توجه به آموزه‌های دینی از منظری دیگر نیز پی گرفت. از این رو به نظر می‌رسد با توجه به مسأله نظارت عمومی در اسلام و امر به معروف و نهی از منکر، عموم مردم، احزاب و جریان‌های سیاسی و نهادهای مدنی و غیر دولتی و اصناف و گروه‌های مختلف فعال در جامعه می‌بایست بر حوزه عمومی نظارت کنند و می‌توانند به اتفاق و اجماع تشخیص دهند که آیا ولی فقیه شرایط ولایت و رهبری را از دست داده و به تعبیر امام خمینی به خودگامگی و استبداد کشیده شده است یا خیر. علاوه بر اینکه همه به گونه‌ای موظف به نظارت در حوزه عمومی هستند، در مورد ولی فقیه و شحص رهبر، مطابق قانون اساسی، این وظیفه به طور مشخص به مجلس خبرگان واگذار شده است تا با نظارت دائمی بر حوزه اختیارات رهبری و با توجه به قرائن و شواهد در این‌باره به داوری بپردازد.

باید گفت جریان مخالف و منتقد ولایت مطلقه فقیه - که آن را همسان خودکامگى و رها از هر قید و بندى مى‏داند - در عمل با امورى مواجه شده که چنین معنایى از آن به مشام رسیده است. گرچه آن اعمال توسط شخص ولىّ فقیه هم انجام نگرفته باشد، اما ممکن است توسط طرفداران و کارگزاران حکومتى کارهایى صورت گیرد که در برخی موارد حکومت خودکامه را در ذهن نمایان سازد. از این رو لازم است همه امور در مجارى قانونى انجام یابد. از این دید ولىّ فقیه در حوزه خصوصى افراد مجاز به هیچ گونه دخل و تصرفى نیست. گرچه ممکن است حقوق خصوصی هنگامى که در تزاحم با امر مهم‏ترى، یعنى حوزه عمومى، واقع گردد حقوق جمعى مقدم شود، اما اصل بر عدم دخالت در حوزه خصوصى افراد و شهروندان نظام سیاسى اسلامى است.[8]

افزون بر موارد مذکور، سخنان دیگرى نیز مى‏توان یافت که تأکید بر حفظ حریم خصوصى مردم دارد. امام خمینى در فرمانى که در 24 آذر 1361 خطاب به قوه قضائیه و دیگر ارگان‏هاى اجرایى در مورد اسلامى شدن قوانین و عملکردها صادر نمود، در واقع تفسیر خود را پیشاپیش از مفهوم ولایت مطلقه فقیه ارائه داده است، زیرا در این نامه که در شمار حکم حکومتى است به دولت و کارگزاران حکومتى دستور مى‏دهد که حوزه و حریم خصوصى افراد را به دلیل «لزوم اسلامى نمودن تمام ارگان‏هاى دولتى»[9] رعایت نمایند. پاره‏اى بندهاى این نامه که به فرمان هشت ماده‏اى نیز شهره است به حوزه خصوصى افراد اشاره دارد. این موارد به‏طور مختصر عبارتند از:

یکم. احضار و توقیف افراد بدون حکم قاضى که بر اساس موازین شرعى است، جایز نیست و تخلف از آن موجب تعزیر مى‏شود.

دوم. تصرف در اموال منقول و غیر منقول بدون حکم شرعى، جایز نیست. ورود به مغازه و محل کار و منازل افراد بدون اذن صاحب آنان براى جلب یا کشف جرم و ارتکاب گناه ممنوع است.

سوم. شنود تلفن و استماع نوار ضبط صوت دیگران به نام کشف جرم جایز نیست. افزون بر این، تجسس درباره گناهان دیگران و دنبال کردن اسرار مردم جایز نیست و فاش ساختن اسرار آنان جرم و گناه است.

چهارم. تجسس براى کشف توطئه و مقابله با گروه‏هاى مخالف نظام که قصد براندازى دارند و کار آن‏ها مصداق افساد در زمین است مجاز است. در این صورت مى‏بایست ضوابط شرعى رعایت گردد و با دستور دادستان باشد.

پنجم. هنگامى که مأموران قضایى از روى خطا و اشتباه وارد منزل و محل کار شخصى و خصوصى مى‏شوند و با آلات لهو، قمار، فحشا و مواد مخدر برخورد کردند حق ندارند آن را افشا کنند. هیچ کس محق نیست حرمت مسلمانان را هتک نماید.

ششم. صدور حکم ورود به منزل یا محل کار افراد که خانه امن و تیمى نبوده و در آن‏جا علیه نظام توطئه صورت نمى‏گیرد مجاز نیست.[10]

موارد مذکور بى‏نیاز از تبیین و تحلیل است و گویاى نظر صریح و مکتوب امام خمینى درباره حقوق مردم در حوزه خصوصى و احوال شخصى است. در موارد دیگرى نیز سخنان صریحى در این‏باره دارند. از جمله در مباحث ولایت فقیه خود و در تقابل دو نوع حکومت دینى و غیر دینى[11]

به نظر مى‏رسد مى‏توان مفهوم ولایت مطلقه فقیه را که امام خمینى در آخر حیات خویش به کار برد با توجه به سخنان خود ایشان تأویل نمود. موارد ذکر شده از گفته‏ها و نوشته‏هاى امام خمینى که در این بحث به آن استناد شد به اندازه کافى گویاى این حقیقت است که مراد ایشان از مفهوم ولایت مطلقه فقیه، همه کاره بودن فقیه و حاکم اسلامى نیست. با توجه به دیدگاه امام خمینى اگر ولایت مطلقه را به خودکامگی تفسیر کنیم در این صورت فقیهى که چنین شیوه‏اى را در پیش گیرد خود به خود از ولایت بر جامعه مسلمانان عزل می شود و هیچ گونه ولایتى ندارد. بند‏هاى فرمان امام، به اندازه کافى نشان‏دهنده دیدگاه حاکم بر نظرات امام خمینى است. البته ممکن است مراد اشخاص دیگرى از ولایت مطلقه، خودکامگی باشد که در این صورت باید جداگانه به آن پرداخت. به نظر مى‏رسد تحلیل ولایت مطلقه فقیه در دیدگاه‏هاى امام خمینى در قالب دانش‏واژه جمهورى اسلامى قابل تحلیل و ارزیابى دقیق‏ترى باشد. اصطلاحی که خود ایشان نیز به آن توجه داشت و با تأکید بر آن نظام سیاسی نوینی را پدید آورد.

به هر حال بر اساس اندیشه سیاسی امام خمینی، ولایت مطلقه فقیه، به معنای خودکامگی و استبدادی نیست. در صورتی که فقیه به استبداد و خودکامگی روی آورد و آزادی‌های سیاسی و مشروع و قانونی را محدود نماید خود به خود از ولایت عزل می‌شود و دیگر رهبری جامعه اسلامی را برعهده نخواهد داشت.

پی‌نوشت‌ها
[1]. ر.ک.به: صحیفه امام (مجموعه آثار امام خمینى). ج20، چاپ نخست، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، 1378، ص451 و 455.
[2]. عبداللَّه جوادى آملى. ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت. چاپ نخست، قم: اسراء، 1378، ص 251.
[3] . براى اطلاع بیشتر بنگرید به همان منبع، ص252-249، 463، 464، 482-480.
[4] . محمد هادى معرفت، ولایت فقیه، چاپ نخست، قم: یاران، 1377، ص 74.
[5] . همان، ص 75.
[6] . ر.ک.به: صحیفه نور. ج 3، ص 69.
[7] . امام خمینى. ولایت فقیه (حکومت اسلامى). چاپ نخست، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، 1371، ص 32 و 33. در همین زمینه باید اشاره کنم که به اعتقاد امام خمینی، اختیارات ولی فقیه در حوزه عمومی همسان اختیارات معصوم است.
[8] . براى اطلاع بیشتر در این زمینه وتفسیر ولایت مطلقه فقیه نگاه کنید به: احمد آذرى قمى، قرآن و ولایت فقیه، چاپ نخست، قم: مؤسسه مطبوعاتى دارالعلم، 1371، به‏ویژه صفحات 67-8 که در نقد مخالفان ولایت مطلقه است.
[9] . متن کامل نامه مذکور در مجموعه سخنان امام خمینى در صحیفه نور، ج 17، ص 105 - 107 آمده است.
[10]. موارد مذکور از بندهاى چهارم تا هفتم فرمان امام خمینى استخراج شده‏اند. ر.ک: صحیفه نور. ج 17، ص 105 - 107.
[11] . امام خمینى، ولایت فقیه، حکومت اسلامى، پیشین، ص 35.


 
نقص عقل
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: گفت و شنود ، مسائل زنان ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

 

چندی قبل در جلسه‌ای با دوستان اعضای کانون اندیشه جوان نقصان عقل زنان مورد بحث و بررسی قرار گرفت. برخی از دیدگاه‌های نگارنده که در ذیل آمده است در جلسه مذکور مطرح شده است. البته مباحث ارائه شده تنها چکیده‌ای از بحث‌های ارائه شده در آن جلسه است. مباحث را به طور کامل در سایت  حلقه    ملاحظه فرمایید. متأسفانه مباحث منتشر شده فاقد معیارهای حداقلی ویرایشی است. در زیر تلاش شد تا این چکیده به صورت روان‌تری در اینجا آورده شود. اما به هر حال شاید احساس نوعی پراکندگی و نا انسجامی مشاهده شود.

۰ در بحث عقل، جنسیت ملاک نیست، بلکه عدالت معیار است. در مباحثی که در حوزه عمومی می‌شود ارائه کرد معیار عدالت می‌تواند کمک زیادی به ما بکند. عقل در واقع در اینجا بیشتر حالت نسبی دارد. برای اینکه بحث نسبی بودن را روشن کنم به بحث ایمان مثال بزنیم که سه سطح و لایه در آن مطرح می‌شود: 1. لایه عقلی و برهانی؛ 2. سطح عادی و معمولی (تظاهر)؛ 3. سطح قلبی و درونی. اینها سه مرتبه از ایمان را نشان می‌دهد.

۰ در بحث نقصان عقل نیز این چنین است و دارای مراتبی است: فرمایش امام علی(ع) را علماء تفسیر کرده‌اند. می‌توان گفت نقصان نیز امری نسبی است. التزام و رابطه‌ای میان اینکه ما از نقصان عقل زنان به نقصان عقل مردان برسیم، وجود ندارد. نمی‌توان از نفی چیزی به اثبات چیز دیگری رسید و برعکس. به ویژه در این گونه مباحث ما نباید در بحث کمال و نقص عقل، جنسیت را لحاظ کنیم، بلکه می‌بایست مراتبی را در نظر بگیریم. در شرایط و الزاماتی ممکن است عقل مرد نقصان داشته باشد و در شرایطی دیگر عقل زن نقصان داشته باشد.

 

۰ به نظر می‌رسد در این بحث معیاری را که روایات با آن سنجش می‌شود باید مشخص شود. آیا معیار عدالت است یا چیز دیگری است؟ در قرآن آیه‌ای در باب نقص عقل زنان نداریم. در صورتی که در قرآن آیاتی داریم که انسان اگر سعی کند به آن جاهایی که می‌خواهد می‌رسد؛ زن باشد یا مرد باشد، مسلمان باشد یا غیرمسلمان باشد. به هر حال در قرآن معیار برتری هر کدام از زن یا مرد، پارسایی است و نه جنسیت.

 

۰ غیر از اینکه ما معیاری داشته باشیم یا نه و کدام مبنای انسان شناختی را لحاظ بکنیم، بحث جامعه‌شناختی و تاریخی بودن نیز باید لحاظ شود. در یک شرایطی و به لحاظ جامعه شناختی وضعیتی وجود داشته که جنس زن پایین‌تر از جنس مرد بوده است و همیشه در جوامع مخصوصاً گذشته، این طور بوده که جنس زن، جنس دوم تلقی شده است. در جامعه اگر یک نگاه تحقیرانه به زن باشد طبیعتاً در دانش نیز تأثیر می‌گذارد. برخی دانش‌ها که در جامعه ما رشد نکرده است به دلیل این است که دانش هم پای زمان پیش نرفته است و در این مورد می‌توان گفت دانش بر اساس معیار مبتنی نبوده است تا در پاره‌ای از امور بازخوانی داشته باشد.

 
۰ به هر حال می‌توان در ادامه سخنان برخی بزرگان گفت که برخی دانش‌های ما دانش جدید و امروزی نیست و معمولاً بحث‌ها از گذشته تا امروز باقی مانده است و چیز جدیدی ندارد. دانشی که با زندگی و زمانه خود قطع رابطه کرده باشد، پاسخگوی پرسش‌های زندگی نیست و در گذشته سیر می‌کند. در پاسخ به مباحثی از این قبیل باید به اقتضائات و محدودیت‌های دانش‌های راکد علوم اسلامی توجه داشت و الا بر پرسش‌ها افزوده می‌شود.


 
امام موسی صدر و مصطفی عقاد
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: امام موسی صدر ، مصطفی عقاد ، ولایت ، پرشین بلاگ

در چند روز گذشته مصطفی عقاد، کارگردان فیلم موفق محمد رسول الله، در حوادث بمب گذاری های کشور اردن جان باخت. همین موضوع سبب شد یادداشت حاضر را بنگارم و هم از این شخصیت مؤثر در صنعت فیلم سازی یاد کنم و هم این که از امام سید موسی صدر یادی کرده باشم.

شاید جالب باشد بدانیم امام موسی صدر مشاور مصطفی عقاد در تهیه فیلم محمد رسول الله بوده است. به ویژه نگاه ویژه فیلم ساز با مشاوره ها و توصیه های امام صدر رنگ و بوی دیگری یافته است. جالب تر این که با توجه به شخصیت گیرا و جذاب امام سید موسی صدر پیشنهاد اولیه عقاد این بوده است که شخص ایشان در این فیلم به بازیگری بپردازد. اما این پیشنهاد به هر دلیل از سوی ایشان پذیرفته نمی شود و عقاد از بازیگران دیگری برای تهیه فیلم خود بهره می گیرد. مطالعه شرح حال و زندگی و فعالیت های امام صدر، شنیده ها و مطالعات ما از زندگی رسول اکرم را به یاد می آورد. با همان جذبه و مهر و رحمت و مودت.

امروز خبر مختومه شدن پرونده ربوده شدن امام موسی صدر در ایتالیا نیز منتشر شد که نشان می دهد همچنان سرنوشت این شخصیت ارزشمند جهان اسلام در ابهام باقی خواهد ماند. چندی قبل نیز در پی کشف سه جنازه در عراق، که از جنایات دوره حکومت صدام به شمار می رفت، این احتمال مطرح شد که یکی از این جنازه ها متعلق به ایشان و دیگری از همراه وی است. البته ضمن این خبر در سطح گسترده ای مطرح نشد، صحت و سقم این خبر نیز مورد تأیید قرار نگرفته است.

امیدواریم تلاش ها در راستای ابهام زدایی از وضعیت زندگی امام موسی صدر به نتیجه برسد و ایشان در صورت زنده بودن به دامان پر مهر امت اسلامی باز گردد و جهان اسلام باز هم از افکار ایشان بهره مند گردد.

درباره مصطفی عقاد دو مطلب زیر قابل اشاره است:

زندگی نامه مصطفی عقاد کارگردان بزرگ سوری


 
فلسفه زکات فطره
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: امام موسی صدر ، میهمان ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

چند وقتی است که در به روز کردن وبلاگ فرصت و نیز حوصله ای نبود. اکنون ماه مبارک رمضان رو به پایان است. ضمن شادباش به خوانندگان و روزه‌داران و آرزوی قبولی طاعات و عبادات یادداشت زیر را که خطبه عید فطر امام سید موسی صدر و درباره فلسفه زکات فطره است تقدیم خوانندگان می کنم. یادداشت قبلی نیز که در آغازین روزهای این ماه مبارک در وبلاگ گذارده شد از ایشان بود. همانند همان یادداشت این مطلب از پایگاه اطلاع رسانی امام موسی صدر گرفته شده است.

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

 إذا جاءَ نصرُ اللَّهِ و الفتح و رأَیتَ النّاسَ یَدخُلونَ فى دینِ اللَّهِ افواجا، فسَبِّحْ بحَمْدِ ربِّکَ و استغفِرْهُ إنَّهُ کانَ تَوّابا (سوره نصر )چون یارى خدا و پیروزى فراز آید، و مردم را بینى که فوج ‏فوج به دین خدا درآیند، پس به ستایش پروردگارت تسبیح گوى و از او آمرزش بخواه، که او توبه ‏پذیر است.

 در سوره مبارکه اعلى، که در رکعت اول نماز عید قرائت کردیم، این آیات را مى ‏خوانیم:

 قَد أفلَحَ مَن تَزَکّى و ذَکَرَ اسْمَ ربّهِ فصَلّى. بَل تُؤثِرونَ الحیاةَ الدُّنیا. و الآخِرَةِ خَیرٌ و أبقى. إنَّ هذا لَفِى الصُّحُفِ الأولى. صُحُفِ إبراهیمَ و موسى. (19-14 :87  )هرآینه پاکان رستگار شدند؛ آنان که نام پروردگار خود را بر زبان آوردند و نماز گزاردند. آرى، شما زندگى این جهان را برمى ‏گزینید، حال آنکه آخرت بهتر و پاینده ‏تر است. این سخن در صحیفه‏ هاى نخستین است: صحیفه‏هاى ابراهیم و موسى.

 معناى زکات در امروز (عید فطر) در سوره اعلى بیان شده و نیز در بسیارى از دعاهاى مخصوص امروز آمده است. حتى در تنها خطبه ‏اى که درباره زکات از حضرت امیرالمؤمنین على ‏ع به دست ما رسیده به دادن زکات تأکید شده است. شما مى ‏دانید که پرداختن زکات روز عید فطر بر هر شخصى که توانائىِ مالى دارد واجب است و باید از طرف خود و خانواده و همه کسانى که سرپرستى آنها را بر عهده دارد زکات بپردازد. بدون شک، این مسأله به تعمیق احساس انسانى اشاره دارد. تأکیدى است بر این که انسان، انسانى که خدا مى‏ خواهد، انسانى که خداوند از او خشنود است، انسانى که اسلام مى‏ خواهد تربیت کند، انسانى که اسلام براى اوست و از او و به سوى اوست، مادامى که رنج‏دیدگان، گرسنگان و فقیرانى در اطراف او وجود دارند، نباید احساس خوشى کند. اسلام مسلمانى را نمى ‏پسندد که سیر مى ‏خوابد در حالى که همسایه او گرسنه است. همان گونه که امیرالمؤمنین مى‏فرماید، : آیا بدین بسنده کنیم که مرا امیر مؤمنان گویند و در ناخوشایندیهاى روزگار شریکِ آنان نباشم؟ یا در سختى زندگى نمونه‏اى برایشان نشوم؟ (نهج البلاغه، نامه 45)

  به این ترتیب، کسى که شب سیر مى‏ خوابد در حالى که همسایه او گرسنه است، به خدا ایمان ندارد. انسانى که مى ‏تواند گرسنگىِ همسایگان، درد و رنج دوستان، ناتوانى فقیران، و نیاز درماندگان را مشاهده کند و همراه فرزندانش روزگار را شاد و مسرور سپرى کند، انسانى نیست که خداوند از او خشنود باشد. اما انسانى که مورد رضایت خداوند است، کسى که خداوند او را مصلح، موفق و خوشبخت مى‏ داند، کسى که اسلام او را انسان مى ‏داند:

 قد افلح من تزکى و ذکر اسم ربه فصلى بل تؤثرون الحیاة الدنیا و الآخرة خیر و ابقى  (17-14 :87 )رستگار شد آن که پاک شد، و نام پروردگار خویش بُرد و نماز گزارد. نه، که شما زندگى این جهانِ فرودین را برمى ‏گزینید، حال آن که زندگىِ پسین بهتر و پاینده ‏تر است.

 حتى براى منافع و مصالح شخصى هم لازم است آخرت را بر دنیا ترجیح دهیم. پس خوشبختى انسان وقتى تحقق مى ‏پذیرد که برادرِ او هم با او شادمان باشد و همسایه ‏اش قبل از او سیر گردد و دوستش پیش از او احساس راحتى و آرامش کند. اسلام از ما مى ‏خواهد که باور کنیم روح و کالبد ما از یک متر و نیم پیرامونمان گسترده ‏تر است. اسلام از ما مى ‏خواهد که وجودى گسترده داشته باشیم. هنگامى که دوستى بیمار مى ‏شود باید احساس درد کنیم و اگر همسایه شما از سرما مى ‏لرزد باید احساس سرما کنى. اگر خویشانتان گرسنه ‏اند باید احساس گرسنگى کنید. بله اسلام این گونه مى‏ خواهد. اسلام مى ‏خواهد که این احساس را گسترش و تعمیم دهد و این پیوند را عمیق سازد. اسلام مى‏ خواهد از ما انسانى بسازد که فراتر از ابعاد جسمانى ‏مان باشیم. از همین رو، پرداخت زکات در روز عید فطر واجب شده است.

 بدون شک، شما، قبل از نماز، زکات را پرداخته ‏اید. ولى آیا تصور مى ‏کنید وظیفه انسان با پرداخت زکات مال پایان مى ‏پذیرد؟ به عقیده من زکات مالْ نماد و نشانه‏ اى است از ضرورت پرداخت زکات در همه چیز. امروز همان گونه که از مال خود به همسایه، فقیر، یا خوایشاوندانتان زکات پرداخته ‏اید، بیایید از نعمتِ سلامتىِ خویش، از شادمانى، از سرور، از تجارب و علم خود و از فکر و اندیشه ‏تان به نیازمندان زکات پرداخت کنید. چه ایرادى دارد که دستِ پیوند و دوستى را به سوى کسى دراز کنید که با او قطع رابطه کرده ‏اید در حالى که به شما نیازمند است و شما به او محتاج نیستید؟ آیا ایرادى دارد که به انسانِ کم ‏تجربه ‏اى کمک کنید یا بى ‏سوادى را تعلیم دهید یا در دل یک انسان افسرده و غمگین نهال شادمانى بکارید؟ اینها همه زکات است. قطعا زکاتِ مال رمز و اشاره ‏اى است بر زکاتهاى دیگرى که در وراى آن نهفته است.

 به طور خلاصه، اى مسلمان، اسلام از تو مى ‏خواهد که شبِ ظلمانىِ همسایه ‏ات را پیش از خانه خویش روشن و نورانى کنى. به همین جهت مى ‏گوید پیش از آن که نماز بگزارى و به خانه برگردى و عید را جشن بگیرى، زکاتت را بپرداز. اسلام از تو مى ‏خواهد که پیش از احساس خوشحالى در درون خویش، آن را به منزل همسایه ‏ات ببرى. این است رمز اسلام و معناى عید. این است برکت عید. از خداوند مى ‏خواهیم که این عید بزرگ براى ما روزى مبارک گردد و روزى باشد که در آن به وظایف خود عمل کنیم.

و السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.