شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

به دنبال ارائه تحلیلی ایرانی ـ اسلامی از بزرگ‏ترین انقلاب دنیا هستیم
ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: گفت و شنود ، انقلاب اسلامی ، وبلاگ ، حکمت سیاسی متعالیه

یکی از مباحثی که تا کنون مغفول واقع شده، ابعاد و وجوه فلسفی انقلاب اسلامی است. به این معنا که درباره خاستگاه فلسفی انقلاب اسلامی و ابتنای انقلاب اسلامی بر یک دیدگاه و دستگاه فلسفی کم‏تر سخن گفته شده است. از این رو پرسش اساسی این است که انقلاب اسلامی بر چه پایه‏های فلسفی مبتنی است و اساساً با چه دیدگاه و دستگاه فلسفی می‏توان به تبیین آن پرداخت؟

به گزارش خبرنگار اهل بیت ـ علیهم السلام ـ ابنا همزمان با ایام الله دهه فجر، نشست تخصصی «حکمت متعالیه و انقلاب اسلامی» پنج‏شنبه، 21/11/1389 با حضور اساتید و صاحب‏نظران حوزوی و دانشگاهی، در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برگزار شد.

دبیر علمی نشست حکمت متعالیه و انقلاب اسلامی در آغاز این نشست گفت: مباحث و تئوری‏هایی که تا کنون درباره انقلاب اسلامی مطرح شده تماماً غیر بومی است و تا کنون هیچ نظریه بومی برای تحلیل این پدیده مهم ذکر نشده و منابع درسی هم که برای دروسی مثل ریشه‏های انقلاب اسلامی استفاده می‏شود، عمدتاً منابع غیر بومی است.

عضو هیأت علمی گروه فلسفه سیاسی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی گفت: ما به دنبال ارائه تحلیلی ایرانی ـ اسلامی از بزرگترین انقلاب دنیا هستیم.

وی حرکت آگاهانه در راستای اهداف انقلاب اسلامی، بازخوانی این اهداف، آسیب‏شناسی و آسیب‏زدایی را از فایده‏های ارائه این تحلیل بومی دانست.

شریف لک‏زایی افزود: از طرف دیگر با توجه به سنخ انقلاب اسلامی و بُعد اسلامیت آن، نه تنها تئوری‏هایی که تا کنون به منظور تبیین و تحلیل انقلاب اسلامی ارائه شده‏اند اسلامی و ایرانی نیستند، بلکه از ذکر بسیاری از مباحث مهم غفلت کرده‏اند.

وی تصریح کرد: یکی از مباحثی که تا کنون مغفول واقع شده، ابعاد و وجوه فلسفی انقلاب اسلامی است. به این معنا که درباره خاستگاه فلسفی انقلاب اسلامی و ابتنای انقلاب اسلامی بر یک دیدگاه و دستگاه فلسفی کم‏تر سخن گفته شده است. از این رو پرسش اساسی این است که انقلاب اسلامی بر چه پایه‏های فلسفی مبتنی است و اساساً با چه دیدگاه و دستگاه فلسفی می‏توان به تبیین آن پرداخت؟

وی گفت: در این نشست به بررسی ابعاد این مسأله می‏پردازیم و انتظار این است که این مباحث شروعی باشد که در مراکز علمی، جدی‏تر به مباحث انقلاب اسلامی پرداخته شود و موفق بشویم که بر اساس آن به تحلیل جامعی که ناظر به مباحث بومی و اسلامی و فلسفی انقلاب اسلامی است دست پیدا کنیم. در ادامه اساتید به ارائه دیدگاهشان پرداختند.

مطالب مرتبط

نسبت انقلاب اسلامی و حکمت متعالیه در گفتگو با شریف لک زایی

انقلاب اسلامی، امام موسی صدر و خاورمیانه اسلامی

آیا حکمت متعالیه در انقلاب اسلامی نقشی داشت؟

انقلاب اسلامی یک انقلاب فکری، فرهنگی و معنوی است


 
انقلاب اسلامی یک انقلاب فکری، فرهنگی و معنوی است
ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: گفت و شنود ، انقلاب اسلامی ، وبلاگ ، امام خمینی

دکتر شریف لک زایی معنویت را اساس انقلاب اسلامی و نهضت امام خمینی (ره) عنوان کرد و گفت: امام (ره) به دنبال این بود که جامعه را به سمت افکار متعالی هدایت کند.

دکتر شریف لک زایی، عضو هیأت علمی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی به مناسبت بسیت و دوم بهمن، سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، در گفت و گو با خبرنگار شبستان به بررسی معنویت در انقلاب اسلامی پرداخت و اظهار داشت: حضرت امام (ره) به عنوان حکیم حکمت متعالیه توانست با مجاهده نفسانی خود و پس از طی کردن مراحل عرفانی مردم را به سوی خدا هدایت کند که این مرحله عرفانی خود سیری فرهنگی و فکری است لذا باید سیر انقلاب اسلامی را یک سیر معنوی دانست.
وی افزود: فرهنگ، فکر و فلسفه نقش عمده ای را در پیروزی انقلاب اسلامی دارا بوده است که بایستی اجازه داده شود که بیش از گذشته بروز و ظهور پیدا کند. این مباحث فرهنگی و فلسفی، مبتنی و برگرفته از اندیشه های متعالی مکتب تشییع و مکتب فلسفی حکمت متعالی است.

این کارشناس مسائل سیاسی تأکید کرد: انقلاب اسلامی توسط بنیان گذار و حکیم خود توانست در مرحله اجتماعی مسائل معنوی و دینی را مطرح کند و جامعه را به سمت خدا رهنمون نماید.

لک زایی افزود: انقلاب اسلامی در واقع محصول سفر چهارم عرفانی حضرت امام (ره) بود که با انفاس قدسیه خود جامعه را به سمت خدا هدایت کرد و اگر انفاس قدسیه او نبود انقلاب به پیروزی نمی رسید و اگر هم پیروز می شد به اهداف عالیه خود دست نمی یافت.

وی انقلاب اسلامی را دارای یک بنیاد فکری، فلسفی و مکتبی خواند و تأکید کرد: در تمام صحنه های انقلاب اسلامی چه در پیروزی انقلاب و چه دوران دفاع مقدس آموزه های ناب تشییع به خصوص قیام امام حسین (ع) توانسته است نقش آفرینی کند به گونه ای که تمام جریانات انقلاب اسلامی از این منظر قابل تحلیل و بررسی است.

این عضو هیأت علمی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی قدرت ایمان و معنویت را در به زانو درآمدن نظام منحوس پهلوی وصف ناپذیر خواند و عنوان کرد: نظامی که در منطقه در اوج قدرت اقتصادی و تسلیحاتی و متکی به قدرتهای غربی بود اما در برابر ایمانهای انسانهای مؤمن و انقلابی نتوانست مقاومت کند و رو به نابودی گذاشت.

لک زایی افزود: معنویت در انقلاب اسلامی و قیام مردم آن قدر آشکار بود که میشل فوکو، اندیشمند فرانسوی، انقلاب مردم ایران به رهبری امام خمینی را یک انقلاب معنوی وآن را یک روح در جهان بی روح خواند.

وی قیام های مختلفی که در منطقه به وجود آمده را متاثر از انقلاب اسلامی دانست و تصریح کرد: تحولات اخیر منطقه که امروز شاهد آن هستیم در واقع با الگو پذیری از انقلاب اسلامی می باشد که با یک تأخیر چند ده ساله پس از پیروزی انقلاب اسلامی در حال به نتیجه رسیدن است. اگرچه انقلاب اسلامی نیز خود محصول سالها مجاهدت مردم ایران، علما و نخبگان و به ویژه حکیمی الهی است.

وی حضور مردم در صحنه های مختلف انقلاب اسلامی را بدون انگیزه مادی بیان کرد و گفت: حرکت عظیم مردم در حمایت از نظام اسلامی تنها انگیزه معنوی داشته به طوری که در این سی و دو سال گذشته این مسأله بسیار برجسته بوده است و اوج آن را در دفاع مقدس می توان مشاهده کرد.

این عضو هیأت علمی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی حفظ ارزشهای انقلاب را مانع انحراف از مسیر تعیین شده عنوان و تأکید کرد: اساس انقلاب اسلامی به حفظ ارزشهای آن است که می توان اخلاق و معنویت را یکی از مؤلفه های آن و سبب پیدایش انقلاب اسلامی دانست و دوام و قوام انقلاب نیز به حفظ این ارزشهاست.

شریف لک زایی یکی از شاخصه های انقلاب را برقراری عدالت در ابعاد مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دانست و اظهار داشت: در بین شعارهایی که در انقلاب اسلامی مطرح می شود چند اصل بیشتر برجسته شده که عدالت یکی از آن ها است. تحقق عدالت در ابعاد مختلف می تواند کرامت انسانها را به دنبال داشته باشد که این از اهداف اصلی انقلاب اسلامی بوده است.

این کارشناس مسائل سیاسی با برشماری ابعاد عدالت، عدالت اجتماعی و سیاسی را باعث حیات انقلاب اسلامی خواند و خاطر نشان کرد: یکی از آموزه های مهم اسلامی این است که انسان را تشویق می کند تا در سرنوشت خود ایفای نقش کند که این مسأله بایستی در عدالت سیاسی خودش را نشان دهد. همچنین در جامعه اسلامی فرد باید در تمام صحنه ها حضور داشته باشد و نظام بتواند به طور یکسان به همه جامعه خدمات یکسان سیاسی و فرهنگی ارائه دهد و به ویژه بتواند عدالت فرهنگی را تحقق بخشد.

وی برقراری عدالت اقتصادی را نیز یکی دیگر از وظایف نظام اسلامی نام برد و تأکید کرد: در نظام اسلامی نباید اقتصاد را نادیده گرفت و بخشی را برخوردار و بخشی دیگر را محروم کرد. در واقع نظام اسلامی عدالت را باید در ابعاد مختلف و برای اقشار گوناگون اجرا کند.

این عضو هیأت علمی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی در پایان تأمین و تضمین آزادی و به ویژه آزادی اندیشه و بیان را یکی از وظایف نظام اسلامی دانست و یادآور شد: آزادی اندیشه باید مانند عدالت و به همان شدت دنبال شود؛ چرا که این مقوله جزء مطالبات اصلی مردم و نخبگان و صاحب نظران و بزرگان نظام بوده و هست.

مطالب مرتبط

نسبت انقلاب اسلامی و حکمت متعالیه در گفتگو با شریف لک زایی

انقلاب اسلامی، امام موسی صدر و خاورمیانه اسلامی

آیا حکمت متعالیه در انقلاب اسلامی نقشی داشت؟


 
نسبت انقلاب اسلامی و حکمت متعالیه در گفتگو با شریف لک زایی
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: گفت و شنود ، انقلاب اسلامی ، وبلاگ ، حکمت سیاسی متعالیه

گفت و گوی اختصاصی دیپنا با دکتر شریف لک زایی

دیپنا: در ادامۀ گفت و گوها و گفتارهایی از اساتید و پژوهشگران حوزه و دانشگاه به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، با دکتر شریف لک زایی، مصاحبه ای انجام دادیم. وی که عضو هیأت علمی گروه فلسفۀ سیاسی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی است، تا کنون مقالات و مطالب بسیاری در زمینۀ حکمت سیاسی متعالیه، نوشته است. به همین خاطر، با لک زایی در زمینۀ نسبت حکمت متعالیه و انقلاب اسلامی، مصاحبه کردیم. مطلب زیر، حاصل این گفت و گو است.

دیپنا: برای نخستین سؤال، لطف کنید در  زمینۀ نسبت انقلاب اسلامی و حکمت متعالیه، و پروژه هایی که در گروه فلسفه سیاسی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی در حال انجام است، توضیح دهید.

شریف لک زایی: در گروه فلسفۀ سیاسی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پروژه های مختلفی در دست انجام است که تدوین و تهیه دو جلد کتاب در زمینۀ حکمت متعالیه و انقلاب اسلامی که بتواند به عنوان متن درسی هم استفاده شود، از آن جمله است. همچنین نشست هایی را قبلاً با موضوع حکمت سیاسی متعالیه، برگزار کردیم که حاصل آن نشست های تخصصی، در چند دفتر آماده شده، که تا کنون یک دفتر در قالب کتاب منتشر شده است. بخشی از این کار هم مجموعه مقالات حکمت سیاسی متعالیه است که یک جلد آن، منتشر شده و سه جلد آن، در حال انتشار است. البته در بحث حکمت سیاسی متعالیه، آثار دیگری هم در دست تهیه و انتشار داریم که تا آخر امسال، دو مجموعه از این دست آثار هم منتشر می شود. به طور کلی، بیش از ده مجلد دربارۀ حکمت سیاسی متعالیه در حال انتشار یا آماده سازی برای انتشار است. همچنین روز پنجشنبه همین هفته، نشستی دربارۀ حکمت متعالیه و انقلاب اسلامی، با حضور دکتر عماد افروغ، دکتر علیرضا صدرا، دکتر نجف لک­زایی و دکتر داود مهدوی زادگان، برگزار می شود.

دغدغۀ اصلی و اساسی ما در طرح بحث حکمت متعالیه و انقلاب اسلامی، این بوده است که در زمینۀ تحولات سیاسی ایران که بزرگ ترین و مهم ترین آن، حادثه انقلاب اسلامی است، یک متن درسی و مطلوب که برخاسته از دل آموزه های اسلامی و دینی و بومی ما باشد، وجود ندارد.

چنین دغدغه هایی باعث شد که ما تمهیداتی را بیندیشیم که تحلیل اسلامی و بومی از این حادثۀ شگفت و عظیم، ارائه کنیم. از آن جا که ما در گروه فلسفۀ سیاسی، این کار را می کنیم، طبیعتاً به دنبال تحلیل و ارائه ریشه های فلسفی انقلاب اسلامی هستیم. گرچه کارهای خیلی خوبی در غرب برای تبیین و تحلیل انقلاب اسلامی، انجام شده ولی همۀ آن ها تنها یک بعد این حادثۀ عظیم را در نظر گرفته و تحلیل کرده اند و به طور همه جانبه، به آن نپرداخته اند. البته خوشبختانه برخی از آن کارها می توانند ناظر به کارهای ما نیز باشند. مثلاً خانم "لیلی عشقی" در کتابی با عنوان "زمانی غیر زمان ها"، انقلاب اسلامی را از منظر عرفانی، مورد بحث قرار داده است که تقریباً کار بسیار خوبی است. اکنون ما به جنبه های مختلف این کار نمی پردازیم، بلکه مراد این است که رویکرد ایشان که یک رویکرد عرفانی است، بسیار جالب و به مباحث ما نزدیک است. امری که هنوز در ایران صورت نگرفته است. یا مثلاً کاری که "میشل فوکو" در قالب مقالاتی در زمینۀ انقلاب اسلامی انجام داده و به بحث معنویت، توجه کرده است. اما علی رغم این دو کار، هنوز کار جدی دیگری در مورد بنیان های فلسفی انقلاب اسلامی انجام نگرفته است. آقای دکتر افروغ نیز مدتی است دغدغه اش همین مسأله است و دارد روی بنیان های فلسفی انقلاب کار می کند و مصاحبه های مختلفی نیز در این موضوع، انجام داده است که برخی از ابعاد موضوع را روشن می سازد. حرف اصلی ایشان، این است که انقلاب اسلامی مبتنی بر فلسفۀ صدرایی و حکمت متعالیه بوده است و از اندیشه های فیلسوفانی چون ملاصدرا، نشأت می گیرد.

با توجه به آنچه گفته شد، دو کار مهم در زمینۀ حکمت متعالیه و انقلاب اسلامی در گروه فلسفه سیاسی پژوهشکده، در حال انجام است؛ یکی، مجموعه مقالاتی است در زمینۀ تبیین بنیادهای فسلفی انقلاب اسلامی که ما در آن، از اساتید و پژوهشگران مختلف خواستیم تا موضوع انقلاب اسلامی و نسبت آن با حکمت متعالیه را مورد مطالعه و بررسی قرار دهند. امیدواریم که این اثر، بتواند جای آثار موجود درسی را در دانشگاه ها بگیرد. یا حداقل به عنوان یک متن مطالعاتی برای اساتید و دانشجویان، قابل استفاده باشد و بتواند خلأ مطالعات اولیه در این زمینه را از میان بردارد.

کار مهم دیگر که اثر اولی را تکمیل می کند، انجام نشست ها و گفت و گوهایی است که در این موضوع، در گروه فلسفه سیاسی، طراحی شده است. هدف این است که این نشست ها و گفت و گوها، بتوانند حساسیت ها و فضاهای لازم را برای ورود جدی تر به بحث رابطۀ انقلاب اسلامی و حکمت متعالیه در میان پژوهشگران و محققان حوزوی و دانشگاهی، فراهم کنند. این نشست ها و گفت و گوها همچنین به ما کمک خواهد کرد که به چه نکاتی بپردازیم و به چه نکاتی، نپردازیم؛ و یا چه نکاتی را تکمیل کنیم و چه نکاتی کامل است و اجماع در مورد آن وجود دارد و نیازمند تکمیل نیست. ما امیدواریم که این کارها بتوانند ما را از فقر مطالعات بومی در باب انقلاب اسلامی و نیز فقر تئوریک، به ویژه تبیین و تحلیل فلسفی انقلاب اسلامی، نجات دهند.

دیپنا: در این که حضرت امام (ه) به عنوان معمار انقلاب اسلامی و رهبر بلامنازع آن، برخاسته از متن حوزه های علمیه و  آموزه های فلسفی مطرح در حوزه های علمیه است، شکی نیست، اما سخن در این است که چه نکاتی وجود دارد که به طور مشخص و معین، انقلاب اسلامی را به حکمت متعالیه نزدیک می کند و از حکمت های دیگری چون اشراق و مشاء، دور می سازد؟

شریف لک زایی: برخی تصور می کنند که نسبت میان انقلاب اسلامی و حکمت متعالیه، صرفاً یک ادعا است و چیزی بیش تر از آن نیست. این مسأله به یک معنا، صحیح هم هست؛ زیرا اگر ما بخواهیم به طور گذرا و سطحی به قضیه نگاه کنیم، آن چنان آموزۀ فلسفی ای در انقلاب اسلامی نمی بینیم. به خصوص این که شخص حضرت امام، از اواخر دهۀ 20 به بعد، تدریس فلسفه را رها کرد و به مباحث فقهی بیش تر توجه کرد و بعداً هم بزرگ ترین مرجع شیعیان جهان شد. اما اگر دقیق تر به مسأله نگاه کنیم، پرسشی مطرح می شود که انقلاب اسلامی به عنوان یک رخداد مهم و تاریخی در قرن بیستم، از چه پایگاه فلسفی ای برخوردار است و بنیادهای فلسفی آن، چیست؟ خانم عشقی، از باب عرفانی و رویکرد عرفانی، کل حرکت انقلابی حضرت امام و مردم ایران را مورد بحث قرار داده و تحلیل کرده است؛ و یا فوکو، انقلاب و حرکت مردم ایران را با رویکرد معنویت گرایانه، تحلیل و ارزیابی کرده است. همۀ این تحلیل ها، درست است، ولی مهم این است که این ها اگرچه به درستی متوجه مسأله شده اند اما تنها بخشی از واقعیت را انعکاس داده اند. تمام واقعیت و ماهیت انقلاب اسلامی، آن چیزی نیست که خانم عشقی یا میشل فوکو، مطرح می کنند. انقلاب اسلامی، بن مایه های عظیم فلسفی دارد که هنوز برای بسیاری، ناشناخته مانده است. بنابراین، اگر بخواهیم رابطه و نسبت انقلاب اسلامی را با حکمت متعالیه بسنجیم، از چند نکته می توان این رابطه را به دست آورد:

نخستین مسأله در این جا، شاگردان و افرادی اند که حکمت متعالیه، تربیت کرده و همیشه در رأس انقلاب، حضور داشته اند. هر یک از آن افراد، در حکمت معالیه، صاحب نظر و متخصص بوده اند و بنیاد فکری آنان، این حکمت بوده است. افرادی چون شهید مطهری، مرحوم علامه طباطبایی، و ... . اگر هیچ کار دیگری هم انجام ندهیم، همین مسأله به خوبی، رابطۀ انقلاب اسلامی و حکمت متعالیه را بازگو می کنند؛ چرا که افرادی که در فضای حکمت متعالیه نفس می کشند، بدون تردید، انقلابی را سامان می دهند که همخوان با ایده ها و آرزوها و یافته های ذهنی آنان باشد. شخص حضرت امام، به عنوان تک رهبر بزرگ انقلاب و تنها تصمیم گیرنده در هدایت انقلاب، چنان متأثر از حکمت معالیه بوده است که می توان رگه هایی از آن را در تمام جزئیات اندیشۀ ایشان یافت. یا مثلاً شهید مطهری، از عالمان و فیلسوفانی است که در زمینۀ حکمت متعالیه، مطالب زیادی به نگارش درآورد و خود، یک صاحب نظر به تمام معنی، در این زمینه و فیلسوف برجسته ای در حکمت متعالیه بود. از این رو است که آثار شهید مطهری، به عنوان مبنای فکری جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی، مطرح می شود. شهید مطهری، مباحث زیادی در زمینۀ فلسفه اسلامی و حکمت متعالیه، به رشتۀ تحریر درآورد که از نظر ما مهم ترین اثر در این زمینه، مجموعۀ چهار جلدی ایشان با عنوان "فلسفه تاریخ" است. فلسفه تاریخ استاد مطهری، به یک معنا، می تواند فلسفۀ سیاسی ایشان هم تلقی شود. در واقع، کل سنت حوزه های علمیه ما در این سال ها، متأثر از حکمت متعالیه بوده است. می شود افراد دیگری چون شهید بهشتی، شهید مفتح و ... را نام برد که همگی، تحت تأثیر حکمت متعالیه بوده اند. یا شخص مرحوم علامه طباطبایی، همواره از حکمت متعالیه، الهام می گرفته است. مرحوم علامه گرچه خود به صورت مستقیم در جریان انقلاب حضور نداشت، ولی همۀ شاگردان وی از رهبران انقلاب بودند. بنابراین، ایشان در جریان انقلاب به صورت غیر مستقیم، چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، نقش آفرینی کرد. ضمن این که بسیاری از شخصیت های انقلاب، کسانی چون شهید مطهری، شهید بهشتی، حضرت آیت الله جوادی آملی و ... هم از شاگردان حضرت امام بودند و هم از شاگردان علامه طباطبایی. این نکتۀ بسیار قابل بحث و قابل اهمیتی است؛ چرا که بحث های فلسفی امام که از دهۀ بیست به بعد، متوقف شد، به وسیلۀ مرحوم علامه طباطبایی تداوم پیدا کرد. مباحث فلسفی علامه با نقد نظرات مارکسیست ها، به خصوص در کتاب مهم "اصول فلسفه و روش رئالیسم" در ادامۀ همان مباحث فلسفی ای بود که خیلی پیش تر به وسیلۀ حضرت امام، شروع شده بود. به عبارت دیگر، تمام آثار فلسفی و علمی علامه طباطبایی و همچنین شاگردان مبرز ایشان، در راستای تفکری بود که انقلاب اسلامی را حمایت و پشتیبانی فکری می کرد. این که نقدهای فلسفی علامه و شاگردان وی در زمینۀ دیگر مکاتب و ایدئولوژی ها، از چه پایگاه فلسفی ای برخوردار بوده است، طبیعی است که می توان به حکمت متعالیه اشاره کرد.

نکتۀ دیگری که در پاسخ به این پرسش که حکمت متعالیه چگونه در انقلاب اسلامی نقش داشته است، مسألۀ اسفار اربعه یا سفرهای چهارگانه است که همواره در عرفان اسلامی مطرح بوده و در حکمت متعالیه، خیلی پررنگ تر مطرح شده است. حضرت آیت الله جوادی آملی در کتاب "بنیان مرصوص" که دربارۀ حضرت امام است، اشاره می کند که حضرت امام، قهرمان اسفار اربعه است. در این کتاب، فصلی را با عنوان "امام خمینی؛ قهرمان اسفار اربعه" می گشاید که به تبیین حضور امام در عرصۀ عمومی و حوزۀ عمومی یا همان سفر چهارم می پردازد. در واقع، می توان گفت که حضرت امام و انقلاب اسلامی، عصارۀ همان اندیشۀ اسفار اربعه و مخصوصاً سفر چهارم است. آیت الله جوادی آملی، تعبیر زیبایی در مورد حضرت امام دارد که می فرماید: «امام خمینی، جهانی بنشسته در گوشه ای نبود که بنشیند و برای خود و ذهن خویش، رشته های فلسفی ببافد و آن گاه در مقابل آن بنشیند و دست ساختۀ ذهنی خویش را تماشا کند. بلکه او، خود به بازیگری می پردازد و یک بازیگر بسیار مؤثر در دورۀ معاصر و انقلاب اسلامی می شود. البته نمی توان ملاصدرا را هم به کلی، یک فیلسوف گوشه نشین، قلمداد کرد. بلکه او هم در اواخر عمر، به شیراز باز می گردد و بر آن است که سفر چهارم را در حد مقدورات زمانه، محقق سازد. البته قبل از آن هم، ایشان اصفهان را به صورت اعتراضی، ترک کرد و ساکن کهک قم شد. بنابراین، این گونه نبوده که او از سر تفنن و بیکاری، گوشه ای را برای خیالات فلسفی خویش، گزیده باشد. شاید بتوان گفت که عمر ملاصدرا، کفایت نکرد وگرنه شاید او هم دست به اقدامات عملی می زد.»

بنابراین، این که حضرت امام، از دهۀ بیست به بعد، تدریس فلسفه را ترک می کند و به فقه و عرفان و اخلاق می پردازد و در پرتو این کوشش های علمی، به مسألۀ مرجعیت و رهبری دینی جامعۀ تشیع و سرانجام جهان اسلام می پردازد، دقیقاً به دلیل آن نقشی است که ایشان در سفر چهارم، به عهده می گیرد؛ یعنی حوزۀ عمومی و عرصۀ اجتماع و سیاست. اگر غیر از این باشد، مراحل سیر و سلوک وی، تمام شده تلقی نمی شود و ضروری است که برای تحقق سفر چهارم، به میان جامعه بازگردد و در سیاست، نقش آفرینی کند. این موضوع، البته از دید صاحب نظران دیگری مانند دکتر سید حسین نصر هم پنهان نمانده است. نصر در مقاله ای، به این موضوع از منظر اسفار اربعه و عینیت بخشی امام خمینی به سفر چهارم، تصریح می کند.

دیپنا: نسبت برقرار کردن میان انقلاب اسلامی و حکمت متعالیه، چه آثار و پیامدهایی می تواند داشته باشد؟ به عبارت دیگر، ثمرۀ عملی این نسبت و ارتباط، چه خواهد بود؟

شریف لک زایی: نکته مهم در حکمت متعالیه، این است که به مباحث اخلاقی، معنوی و عرفانی، زیاد توجه می کند. شاید بتوان گفت که نخستین فایدۀ این گونه بحث ها این است که انقلاب اسلامی به صورت نظام مند و تئوریک، از پشتوانۀ نظری و فلسفی قوی و ریشه دار، برخوردار می گردد. در سایۀ این نگاه تئوریک و فلسفی به انقلاب اسلامی، می توانیم هم انقلاب را آسیب شناسی کنیم و هم از آن، آسیب زدایی کنیم؛ چون تا معیاری خاص در دست ما نباشد، نه می توانیم آسیب شناسی در زمینۀ انقلاب اسلامی، انجام دهیم و نه می توانیم از آن، آسیب زدایی کنیم.

همچنین این پشتوانۀ تئوریک و نظری، به ما این امکان را می دهد که ما همواره، خود را بازسازی کنیم و همواره خود را در معرض سنجش و پرسش، قرار دهیم. تنها در سایۀ این پشتوانه تئوریک است که می توانیم از خود بپرسیم که آیا به آن اهدافی که داشته ایم، رسیده ایم یا خیر؟ آیا از آن اهداف، دور شده ایم یا به آن اهداف رسیده ایم؟

دیپنا: اگر به طور مشخص بخواهیم آموزه های حکمت متعالیه را در اندیشه های امام، جستجو کنیم، به چه نکاتی باید اشاره کرد؛ و از نگاه شما، چه زمینه های معین و روشنی در زمینۀ نسبت اندیشه های حضرت امام و انقلاب اسلامی، با حکمت متعالیه وجود دارد؟

شریف لک زایی: ما اگر به دنبال اثر مکتوب خالصی از حضرت امام در زمینۀ فلسفه و حکمت متعالیه باشیم، شاید چیزی دست گیرمان نشود. برد بحث های مکتوب حضرت امام، عمدتاً، عرفانی، اخلاقی، فقهی و همچنین فلسفی است. اما از این نکته نباید غافل شویم که ایشان، سال های سال، فلسفه و به خصوص اسفار اربعه و شرح منظومه، تدریس کرده است. ایشان در آغاز شروع به تدریس، با فلسفه شناخته می شد و موضع گیری هایی که در آغاز احیاناً از سوی برخی از طلاب و روحانیان در برابر ایشان، در قم، صورت می گرفت، به دلیل درس های فلسفۀ ایشان بود. بنابراین، کسی که عمری را با فلسفه و اندیشه های فلسفی درگیر بوده است، نمی توان گفت که اندیشۀ فلسفی نداشته است. چنان که همه قبول داریم که ایشان بزرگ ترین سیاست مدار دورۀ معاصر است اما در همین حال، از ایشان هیچ اثر خالصی در زمینۀ اندیشۀ سیاسی و فلسفۀ سیاسی هم در دست نیست.

همچنین نباید از این نکته، غافل شد که ایشان مهم ترین و مبرزترین شاگردان را در فلسفه داشته است. کسانی چون مرحوم شهید مطهری و حضرت آیت الله جوادی آملی، مرحوم مهدی حائری، مرحوم آشتیانی، و ... از شاگردان مهم ایشان بوده اند که تأثیری عمده در جریان های فلسفی معاصر در جهان اسلام داشته اند. خود همین شاگرد پروری در عرصۀ فلسفه، نوعی اثر و شاید بتوان گفت بهترین اثر فلسفی است.

همچنین تقریرات درس های فلسفۀ حضرت امام، در سال های اخیر در سه مجلد، منتشر شده است که نشان می دهد ایشان تبحر خاصی در فلسفه داشته است. از این سه جلد، دو جلد اول، تقریرات درس شرح منظومه است و جلد سوم، تقریرات درس های مربوط به جلد هشت و نه اسفار است؛ مخصوصاً بحث های نفس شناسی و انسان شناسی که در جلد هشت و نه اسفار مطرح است، در واقع اوج مباحث فلسفی ملاصدرا است که مورد توجه خاص حضرت امام نیز بوده است. اساساً اوج ایده های مهم حکمت متعالیه، در همین دو جلد هشت و نه اسفار، مطرح شده است. شواهد نیز نشان می دهد که این تقریرات، به تأیید حضرت امام نیز رسیده است.

همچنین نکتۀ مهم دیگر، مباحث فلسفی، عرفانی، اخلاقی و تفسیری ایشان است که همگی تحت تأثیر نوع خاصی از دستگاه فلسفی، شکل گرفته اند که بدون شک، آن فلسفه چیزی جز حکمت متعالیه نمی تواند باشد. بخش هایی از مباحث ایشان در آثار مکتوب یادشده، فلسفی است و ناظر به حکمت متعالیه است.

همچنین حضرت امام، تعبیرات بلندی در مورد ملاصدرا دارد که نشان می دهد چقدر تحت تأثیر ایشان بوده است. البته این مسأله به این معنا نیست که حضرت امام، همۀ آنچه را که ملاصدرا در حکمت متعالیه، طرح کرده، دربست می پذیرفته است؛ بلکه حضرت امام، طی مباحثشان نقدهایی نیز به ملاصدرا بیان می کند و نشان می دهد که ملاصدرا، در کجا به حکمت متعالیه، وفادار بوده و در کجاها نبوده است.

مهم تر از همۀ این نشانه ها، مسألۀ مهم این است که کسی که در چنین فضایی، زندگی و تفکر می کند، طبیعی است که خارج از آن فلسفه و متافیزیک ذهن خود، نمی تواند تصمیم بگیرد و سخن بگوید. حضرت آیت الله جوادی، در مباحثی در زمینۀ حکمت سیاسی متعالیه، به خوبی اشاره می کند که منظومۀ اندیشه سیاسی و اجتماعی حضرت امام، تحت تأثیر حکمت متعالیه بوده است؛ بلکه حتی تفسیر ایشان نیز متأثر از حکمت متعالیه بوده است. ایشان مثال های زیادی نیز بیان می کرد که نشان می داد چگونه حضرت امام، از حکمت متعالیه تأثیر پذیرفته است. در همان کتاب "بنیان مرصوص" نیز ایشان اشاراتی به این موضوع دارد.

دیپنا: از حضرتعالی به خاطر وقتی که در اختیار ما گذاشتید، سپاسگزاریم.


 
انقلاب اسلامی، امام موسی صدر و خاورمیانه اسلامی
ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: یادداشت ، بیداری اسلامی ، وبلاگ ، امام خمینی

شاید به زودی، دمینوی حرکت های انقلابی کشورهای عربی، دیکتاتور لیبی که بیش از سه دهه است بر مردم مسلمان لیبی حکم رانی می کند را نیز به لرزه درآورد و در این میان سرنوشت امام موسی صدر به عنوان رهبر و مغز متفکر جهان اسلام را پس از سه دهه روشن سازد.

رویدادهای اخیر در چند کشور اسلامی عربی بسیاری را به تکاپو درآورده است. این تکاپوها از سویی در جهت بقای رژیم های پوسیده ای است که ده ها سال است با حمایت غربی های مدعی حقوق بشر بر جان و مال و ناموس و آبروی مردم مسلمان منطقه حاکم شده و با شیوه های استبدادی شان به حکم رانی مشغول بوده اند. از سوی دیگر این تکاپوها در حالی در حمایت از معترضان و مخالفان حاکمان مادام العمری انجام می شود که تنها پشتوانه شان مردم و حمایت های مردمی و توکل به خداوند است.

واقعیت این است که به نظر همه این اقدامات انقلابی و اعتراضی اخیر در این کشورها متأثر از انقلاب اسلامی ایران و اندیشه ناب و ملکوتی امام راحل، خمینی کبیر، است که با تأخیری سی و دو ساله بروز و ظهور یافته است. حضور معنوی و ارزشی انقلاب اسلامی به گونه ای است که نمی-توان آن را کتمان کرد. متأسفانه غربی ها با تشویق و حمایت دیکتاتور عراق جنگی هشت ساله را بر ایران اسلامی تحمیل کردند و ایران انقلابی نتوانست آن طور که باید و شاید به ارائه اندیشه ناب اسلامی و انقلابی و به اصطلاح صدور معنا و معنویت انقلاب اسلامی به دیگر کشورها و به ویژه کشورهای اسلامی بپردازد. پس از پایان جنگ نیز با توجه به مشکلاتی که در اثر جنگ به وجود آمده بود دغدغه اصلی دولت مردان چیز دیگری شد و آنچه باید، تقریباً به محاق رفت و ایران اسلامی نتوانست اندیشه های ناب خویش را به طور کامل پی گیری کند.

همه این اقدامات اخیر در کشورهای اسلامی عربی در حالی رخ می دهد که انقلاب اسلامی در ایران در زمانی به پیروزی رسید که قبل از آن چندین نهضت و قیام کاملاً مردمی در ایران به شکست کشیده شده بود. از نهضت تنباکو و مشروطیت گرفته تا حوادث پس از شهریور بیست و پس از آن کودتای بیست و هشت مرداد و آن گاه قیام پانزده خرداد که نقطه های آغازین انقلاب اسلامی را به رهبری امام روح الله خمینی ایجاد کرد، همه و همه در راستای آزادی خواهی و عدالت خواهی و استقلال طلبی ملتی بزرگ بود که قرار بود همه این ارزش ها در قالب جمهوری اسلامی متبلور شود. درواقع انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی تبلور همه خواسته های متراکمی بود که در طول یک صد سال انباشته شده بود و یکجا گرد آمده بود. و این حضرت روح الله بود که با دم مسیحایی اش تجلی بخش همه این خواسته ها شد.

اکنون ملت های منطقه در سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی به میدان آمده اند تا دیکتاتورهایی که در طول پنج دهه بر گرده آنان سوار شده اند را کنار بزنند و کاری که مردم ایران در سه دهه قبل انجام داد را محقق سازند. به نظر تأثیرپذیری از انقلاب اسلامی بعد از سی و دو سال از پیروزی انقلاب اسلامی آن هم با توجه به حمایت همه جانبه غرب از این دیکتاتورها زمان زیادی نیست. در هر صورت ظرفیت اعتراضی و مقاومت پذیری مردم نیز بایستی به اوج خود می رسید تا در روز موعود به صحنه آمده و ندای تغییر و تحول را سر دهند و به زیر کشیدن قدرت دیکتاتورها را شاهد باشند.
در این میان پیروزی حزب الله لبنان در جنگ سی و سه روزه و پیروزی حماس در جنگ بیست و دو روزه بر رژیم اشغال گر قدس نیز بی تأثیر نبوده و نیست. البته حمایت قاطع ایران از فلسطین و به ویژه مقاومت های مذکور در حالی که برخی از همین کشورهای عربی از پشت به حزب الله و ملت فلسطین خنجر می زدند و راه خیانت را در پیش گرفته بودند نیز قابل توجه و تأمل است. باز هم اینها همه متأثر از انقلاب متعالی ایران اسلامی است. دفاع و حمایت معنوی و سیاسی از ملت مظلوم فلسطین تنها کاری بوده است که انقلاب اسلامی در طول این سال ها انجام داده و در این راه هزینه-های زیادی را متحمل شده است.

کتمان تأثیرات انقلاب اسلامی با توجه به تصریحات برخی از رهبران فعلی این قیام ها چندان راه به جایی نمی برد. راشد الغنوشی، از رهبران اسلامی تونس، در مباحث مختلف خود همواره از تأثیرات انقلاب اسلامی سخن گفته و بر آن تأکید کرده است. افزون بر این، تردیدی نیست که رشد بیداری عمومی اسلامی در سرتاسر کشورهای اسلامی همه متأثر از انقلاب اسلامی است. اگرچه در سال-های اخیر برخی گروه ها مانند القاعده در پی مصادره این تأثیرات بوده اند و با رفتارهای افراطی خود سعی در مصادره این اقدامات به نفع خود داشته اند و به گونه ای در تخفیف تأثیر وجه متعالی انقلاب اسلامی در منطقه کوشش کرده اند اما رویکردهای معقول و معتدلی نیز در منطقه وجود دارد که ریشه دارتر از القاعده بوده و می توانند با برنامه ریزی و اقدامات مؤثر خود روند اعتراضات فعلی را به سمت مطلوبی هدایت کنند که در نهایت مردم پیروز صحنه باشند.

شاید اگر این کشورها از رهبری همانند امام خمینی برخوردار می بودند این قیام و انقلاب ها سال ها قبل هم می توانست هدایت شود و رخ دهد. آنچه در ایران اسلامی اتفاق افتاد این بود که ایران دارای رهبری بود که بر اساس اسفار اربعه سیر عقلی چهارگانه عرفانی ای را پیش روی داشت که پس از گذراندن مراحل سیر و سلوک و به ویژه در سیر چهارم آن پا به میان خلق گذاشت و با هدایت مردم توانست تحول عظیمی در ایران پدید آورد. این وضعیت اگرچه در کشورهای اسلامی عربی مفقود است اما می توان همه این تحولات را متأثراز  انفاس قدسی امام خمینی و تجربه جمهوری اسلامی ایران در طول این سی و دو سال اخیر به شمار آورد. این موضوع، نکته ای است که از چشم برخی از صاحب نظران معاصر نیز مخفی نمانده است.

در همین زمینه سید حسین نصر در بخشی از مقاله مبسوط خویش می نویسد:

«برای بسیاری از افراد جالب توجه است و حتی ممکن است شگفت آور باشد که می بینند آیت آلله خمینی که در اوایل عمرش نه فقط به عرفان نظری بلکه به عرفان عملی بر ریاضت و عزلت و ترک دنیا تأکید می کند، بسیار علاقه مند بود، در اواخر عمرش کاملاً وارد صحنه سیاست شده است. کلید این معما را بیش از هر چیز باید در همان مراحل سلوک معنوی و سفر آدمی از خلق به سوی حق و رجعت وی از حق به سوی خلق که ملاصدرا در آغاز اسفار اربعه به آن پرداخته است، جست وجو کرد. این اسفار هم شامل مرحله سفر از «خلق» به «حق» است و هم شامل مرحله بازگشت به «خلق» به همراه «حق». ثانیاً کلید این معما را باید در تفسیر آیت الله خمینی از مراحل این سفر و چگونگی تطبیق آن در مورد خودش و رسالتش در زندگی جست وجو کرد.» (اطلاعات حکمت و معرفت، شماره یک).

شاید بی ارتباط نباشد که در کنار امام خمینی و تأثیرات انقلاب اسلامی بر تحولات عظیم کشورهای عربی از فعالیت های امام موسی صدر در لبنان نیز یاد کنم. ایشان در طی دوره بیست ساله حضور خود و قبل از آن که در لیبی به دستور دیکتاتور آن ربوده شد، تأثیرات عمیقی بر لبنان و دیگر کشورهای اسلامی و عربی برجای گذارد. وی با حضور مؤثر خود در لبنان و نیز رفت و آمد گسترده خود در کشورهای عربی اسلامی و رایزنی با سران و شرکت در نشست ها و سخنرانی های مختلف و به ویژه مصر و شخص جمال عبدالناصر بر آن بود که تحولی عظیم در خاورمیانه به وجود آورد. همچنان که ایشان با اقدامات علمی و عملی و به ویژه در حمایت از امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب اسلامی و آماده سازی کشورهای عربی و اسلامی برای پذیرش ایران بعد از انقلاب، حمایت های بی دریغی از انقلاب اسلامی ایران به عمل آورد.

بی تردید در کنار همه عوامل دیگر که موجبات تأخیر در حرکت های مردمی مردم منطقه را فراهم آورد نمی توان از فقدان امام موسی صدر به عنوان یکی از عوامل این تأخیر یاد نکرد. به یقین اگر در طول بیش از سی و دو سالی که از فقدان حضور امام موسی صدر می گذرد ایشان حضور می-داشت، «خاورمیانه اسلامی» سال ها پیش از این شکل گرفته و تثبیت شده بود. امروزه اگرچه امام موسی صدر حضور فیزیکی ندارد اما اندیشه و سیره او مسیر مردم منطقه اسلامی عربی را به روشنی ترسیم کرده و به ویژه کشورهای اسلامی عربی با پیروی از اندیشه های ایشان می توانند در تعمیق بخشی به حرکت های خود و خلوص اسلامی آن بکوشند و اجازه ندهند افکار انحرافی در مسیر آنان خللی پدید آورد. او که معتقد بود اسرائیل شرّ مطلق است.
شاید به زودی، دمینوی حرکت های انقلابی کشورهای عربی، دیکتاتور لیبی که بیش از سه دهه است بر مردم مسلمان لیبی حکم رانی می کند را نیز به لرزه درآورد و در این میان سرنوشت امام موسی صدر به عنوان رهبر و مغز متفکر جهان اسلام را پس از سه دهه روشن سازد.

در هر صورت تحولات اخیر هر گونه خاتمه یابد باز هم به نفع ایران اسلامی و مردم منطقه است. ایران با کشورهای اسلامی دارای نظام های دموکراتیک می تواند تعامل بهتر و مؤثرتری داشته باشد تا نظام های وابسته به غرب و دیکتاتورهایی که سال ها است بر ملت خود سیطره دارند و خواب هایی هم برای بعد از مرگ خود دیده اند. این وضعیت همچنین می تواند کار اسرائیل را اگر هم یکسره نکند، اما با دشواری های جدی و فراوانی مواجه کند. افزون بر این، تحول در مصر می تواند دمینوی تغییر در منطقه خاورمیانه را تسریع کرده و خاورمیانه را آماده اسلامی شدن سازد. شک نباید کرد که در نهایت، این تحولات به نفع مردم منطقه و اهداف متعالی اسلام است و روز به روز نیز ابعاد و عمق آن گسترش می یابد و همه کشورهای دیکتاتور و مستبد منطقه را دربر می گیرد.

امید می بریم اعتراضات اخیر مردمی که از تونس شروع شد، از مصر عبور کرد، به یمن رسید، و اردن، بحرین و دیگر کشورهای غیر دموکراتیک منطقه را درنوردید به نتایج خوبی ختم شود. به ویژه امید می رود اعتراضات مردمی که در میدان تحریر در مصر اوج گرفته است به آزادی مردم مصر و سایر مردم منطقه ختم شود و این آغازی باشد بر پایان حکم رانی رژیم های پادشاهی، موروثی و ریاست جمهوری های مادام العمری.


 
ملک سلیمان
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: یادداشت ، نقد فیلم ، وبلاگ ، ملک سلیمان

فیلم ملک سلیمان نبی فیلم خوش‏ ساخت و خوش‏ فرمی به نظر می­ آید. بازیگران توانمندی دارد که به زعم من برخی از آنان به خوبی از پس بازیگری برآمده ­اند. کیفیت صدای آن اگر سالن مجهز به ابزارهای لازم باشد تماشاگر را همراه با وحشت با حس و حال واقعی همراه با فیلم با خود می ­برد.


 
تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر کشورهای حوزه خلیج فارس
ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: یادداشت ، انقلاب اسلامی ، وبلاگ ، خلیج فارس

شورای همکاری خلیج فارس در سال 1981 پس از جلسات متعدد شش کشور حوزه ی خلیج فارس رسما تشکیل شد. شش کشور عضو عبارتند از: 1ـ عربستان؛ 2ـ کویت؛ 3ـ قطر؛ 4ـ امارات؛ 5 ـ عمان؛ 6ـ بحرین. تشکیل این شورا در شرایطی اتفاق افتاد که دو سال از پیروزی انقلاب اسلامی و تأسیس نظام جمهوری اسلامی در ایران می گذشت. این مسأله همزمان با خلأ قدرت ناشی از سقوط رژیم شاه که به عنوان ژاندارم منطقه عمل می کرد و نیز اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی سابق و بروز جنگ بین ایران و عراق هم چنین همکاری امریکا و بلوک غرب با اعراب بود. بنابراین در تشکیل شورا نمی توان متغیرهای یاد شده را نادیده گرفت.

اما جای این پرسش باقی است که ـ به طور دقیق ـ چه عناصری در تشکیل شورای همکاری خلیج فارس مؤثر بوده اند و آیا هدف شورا آن گونه که اعلام شده، اقتصادی است و یا انگیزه های امنیتی و متغیرهای دیگری نیز در آن دخیل بوده اند؟ هدف این نوشته پاسخ به این پرسش است که شورای همکاری خلیج فارس چرا و در چه شرایطی تشکیل شد و این شورا چه مقدار از انقلاب اسلامی ایران متأثر بوده است؟ فرضیه های مختلفی برای پاسخ به پرسش فوق مطرح شده است که در ذیل به نقد و بررسی هر یک پرداخته خواهد شد. البته گفتنی است که به رابطه ی ایران با این شورا نیز توجه خواهد شد.

فرضیه های مطرح جهت تشکیل شورای همکاری خلیج فارس

نخستین فرضیه این است که تأسیس شورای همکاری خلیج فارس، محصول طبیعی تلاش های شش کشور عضو شورا است و هدف آن وحدت در زمینه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است. این فرضیه با توجه به عملکرد شورا نسبت به جنگ ایران و عراق و نیز جایگاه خاص شورا در استراتژی های دفاعی ـ امنیتی غرب از ضعف آشکاری برخوردار است، اما اکنون سؤال این است که اگر شورا یک فرایند طبیعی را برای پیدایش طی کرده است، تا کنون چه خلأیی را در زمینه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پر کرده است. روشن است که در زمینه ی اقتصادی، همه ی کشورهای عضو متکی به درآمدهای نفتی هستند که به خارج صادر می شود. بنابراین زمینه ی دیگری برای همکاری اقتصادی باقی نمی ماند. در زمینه های سیاسی و فرهنگی نیز هر یک ساختار مخصوص به خود را دارد و از قوّت و ضعف خاصی برخوردار است.

دومین فرضیه معتقد است که شورای همکاری خلیج فارس به خاطر یک نیاز برخاسته از منافع مشترک شکل گرفت. این نیازمندی، ضعف امنیتی و سیاسی اعضای شورا بود که اقتضا می کرد به خاطر حفظ منافع خود، دور هم گرد آیند و شورایی متشکل و واحد را تأسیس نمایند. در واقع در فکر تشکیل «ایالات متحده ی خلیج فارس» بوده اند. و به عبارتی تأسیس شورا برآیند طبیعی تلاش های دسته جمعی کشورهای عضو، جهت حفظ، برقراری و تداوم امنیت بود. بنابراین شاخص اصلی این فرضیه، امنیت و مسایل سیاسی مرتبط با امنیت است. در بررسی این فرضیه می توان گفت: درست است که اعضای شورا از لحاظ نظامی، سیاسی و امنیتی توسعه نیافته و کشورهایی ضعیف و عقب مانده هستند، اما آیا تشکیل شورا توانسته است این ضعف و عقب افتادگی آشکار را جبران و برطرف کند؟ به نظر می رسد تصرف چند ساعته ی کویت از سوی عراق برای بطلان و نقض این فرضیه کافی باشد. گذشته از این مسأله، کشورهای عضو، اختلافات مرزی تاریخی با یکدیگر دارند که هنوز نتوانسته اند به حل آن ها مبادرت ورزند. بنابراین نمی توان به تنهایی این فرضیه را کامل دانست.

در فرضیه ای دیگر، برخی بر این باورند که شکل گیری شورای همکاری خلیج فارس که دو سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به وجود آمد، در واقع به خاطر شرایط خاصی بود که در آن مقطع بر منطقه حاکم شد. بنابراین می توان گفت که خلأ قدرت ناشی از فقدان رژیم شاه، اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی و شکستن سیاست سدّ نفوذ امریکا، بروز جنگ بین ایران و عراق، همکاری گسترده ی امریکا و بلوک غرب با اعراب، خروج ایران از پیمان دفاعی ـ امنیتی سنتو و موارد دیگری از این قبیل باعث تأسیس شورای همکاری خلیج فارس گردید. بنابراین به نظر طرفداران این فرضیه متغیرهای فراوانی در شکل گیری شورا مؤثر و دخیل بوده اند. به هر حال این فرضیه اصل را بر این می گذارد که تشکیل شورای همکاری خلیج فارس، برآیند طبیعی تلاش های دسته جمعی کشورهای منطقه جهت حفظ امنیت نیست، بلکه نتیجه ی فعل و انفعالات و تحولات سال 1979 و بعد از آن و به ویژه پیروزی انقلاب اسلامی است.

فرضیه ی چهارم علاوه بر این که متغیرهای فرضیه ی سوم را تا حدی می پذیرد؛ معتقد است که هدف اصلی از تشکیل شورای همکاری خلیج فارس ایجاد یک انسجام و تشکل واحد در کشورهای ضعیف و پاره پاره ی حوزه ی خلیج فارس بود. این تشکل واحد به آنان امکان می داد که در تصمیم گیری های خود از یک انسجام درونی برخوردار باشند و به مثابه ی یک صف واحد در مقابل تهدیدها و تهاجمات عمل نمایند. بنابراین ایجاد انسجام و تمرکز در تصمیم گیری هدف اصلی بوده است. این تمرکز و انسجامِ در تصمیم گیری در راستای اهداف دیگری است که عبارتند از: تحکیم همکاری های دفاعی ـ امنیتی شش کشور، جلوگیری از شکست عراق در جنگ علیه ایران و دفاع از منافع جهان غرب در منطقه و... .

بنابراین ترس از هجوم و حمله ای که امکان داشت به کشورهای عضو شورا صورت بگیرد، و نیز تهدیدهای امنیتی؛ نظیر بروز انقلاب اسلامی در ایران و صدور ایده های انقلابی به خارج و به ویژه به کشورهای همسایه ی عضو شورا ـ که اتفاقا از پتانسیل پذیرش این ایده ها نیز برخوردار بودند ـ اشغال افغانستان توسط ارتش اتحاد جماهیر شوروی سابق و گسترش آن در منطقه و در نهایت جنگ ایران و عراق، از جمله دلایلی است که یک تمرکز و انسجام در تصمیم گیری در میان این کشورهای ضعیف و عقب مانده را ایجاب می کرد.

البته در تشکیل شورای همکاری خلیج نمی توان مشترکات این کشورها را نادیده انگاشت. این مشترکات عبارتند از: زبان، مذهب، ساختارهای اجتماعی، نظام های حکومتی و شرایط جغرافیایی. نکته ی مهم این است که شورا در غیاب دو کشور مهم منطقه؛ یعنی ایران و عراق به وجود آمد و این مسأله به خاطر این است که دو کشور مذکور ازجمله کشورهای مهم و قدرتمند در منطقه هستند و کشورهای عضو شورا به طور سنتی از این دو کشور بزرگ و قدرتمند وحشت و هراس داشته و دارند و پیروزی هریک از طرفین در جنگ، موجب برهم زدن موازنه ی قوا در منطقه و بدست گرفتن ژاندارمی منطقه می شد. گرچه حس ناسیونالسیتی این کشورها، آنان را واداشت که در هنگام جنگ ایران و عراق به کمک عراق بشتابند، اما در کل خواستار تضعیف هردو کشور به ویژه ایران، یعنی همسایه ی قدرتمند سواحل شمالی خود بودند.

نکته ی مهم دیگر درباره ی شکل گیری شورا، نقش امریکا است. از آن جا که سقوط شاه در سال 1357 معادلات و دکترین های امریکا در منطقه را برهم زد و ضربه ی سختی بر منافع امریکا وارد آورد، این کشور درصدد برآمد تا کشورهای منطقه را دور هم گردآورد و یک انسجام در میان آن ها به وجود آورد. با بروز انقلاب اسلامی، ایران از پیمان دفاعی ـ امنیتی سنتو خارج شد و به جنبش عدم تعهد پیوست. هم چنین ایران دیگر ژاندارمی خلیج فارس را عهده دار نبود و این امر به سیاست سدّ نفوذ امریکا خلل وارد می آورد. لغو قراردادهای تسلیحاتی ایران با امریکا و خروج مستشاران نظامی و غیرنظامی امریکا از ایران را نیز باید به این مجموعه اضافه کرد.

محور اصلی شورای همکاری، عربستان سعودی بود. چراکه با پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط شاه، عربستان به علت موقعیت برتر نسبت به سایر کشورها، عامل مهمی در تأمین امنیت در منطقه بود. از سویی عربستان تنها کشوری بود که می توانست خلأ سیاسی ناشی از سقوط شاه را برطرف کند. لذا به شدت مورد حمایت غرب قرار گرفت و سایر کشورهای حوزه ی خلیج فارس نیز بر گرد عربستان جمع شدند و در راستای اهداف مورد نظر غرب حرکت کردند.

شورای همکاری در 25 مه 1981 رسما تأسیس شد و مهم ترین بند منشور، ماده ی چهار آن است که هدف نهایی شش کشور را نیل به وحدت و سربرآوردن اتحادیه ای از درون شورای همکاری عنوان می کند. عالی ترین مرجع شورا، شورای عالی است که از سران شش کشور تشکیل یافته است. در صورت لزوم، شورای عالی می تواند به عنوان مرجع حل اختلاف میان اعضا عمل نماید. بعد از شورای عالی، شورای وزیران قرار دارد که گروه کاری شورا محسوب می شود و متشکل از وزیران خارجه ی شش کشور عضو است. مقر دبیرخانه ی شورا در «ریاض» قرار دارد.

برخی معتقدند که شورا در مسیر اولیه ی خود بیشتر در امور اقتصادی و اجتماعی فعالیت نموده و این مسأله به دو دلیل بوده است: 1. اقدام در جهت هماهنگی اقتصادی و اجتماعی نسبت به هماهنگی امنیتی و دفاعی ساده تر؛ 2. این امر می توانست تا مدتی بر حساسیت برانگیز بودن شورا سرپوش بگذارد.

استراتژی های شورای همکاری خلیج فارس در ضدیت ایران و عراق

1. تقویت سیاسی و اقتصادی عراق جهت جلوگیری از نفوذ هرچه بیشتر ایران؛

2. کمک های بلاعوض که در حدود 35 تا 45 میلیارد دلار تخمین زده شده است؛

3. انتقال اطلاعات؛

4. تبدیل بنادر برخی کشورهای عضو شورا به مراکز عمده ی ترابری دریایی برای عراق؛

5. کمک های لجستیکی و تدارکات؛

6. اعلام حمایت اعضای شورا از عراق، توسط اعلامیه های صادره از سوی اجلاس وزیران خارجه ی شورا؛

7. حمایت های تبلیغاتی توسط رسانه های گروهی کشورهای عضو شورا.

البته شورای همکاری خلیج فارس استراتژی ثابتی را در قبال ایران اتخاذ نکرده است. شورا به رغم این که از عراق حمایت می کرد، اما خواستار ادامه ی جنگ تا زمانی بود که به سایر کشورهای همسایه سرایت نکند. هم چنین شورا تا قبل از فتح خرمشهر به شدت پشتیبان عراق بود، اما بعد از آن در مواضع شورا تغییر محسوسی ایجاد شد و ارتباط مستقیمی با ایران برقرار نمود. در نتیجه ی این وضعیت گفته می شود که کمک های شورا به عراق کاهش یافته است. البته با توجه به شرایط به وجودآمده مصالح و منافع برخی کشورهای عضو؛ مانند امارات و عمان، نزدیکی به ایران را ایجاب می کرد. البته با تصرّف بخش هایی از خاک عراق توسط ایران، شورا احساس خطر بیشتری نمود و کمک های خود را به عراق افزایش داد و حتی سعی در کشاندن قدرت های بزرگ به منطقه را داشت.

عوامل تیرگی روابط میان ایران و عرب ها

1. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ایران به دخالت در کشورهای حوزه ی خلیج فارس متهم شد؛

2. جنگ تحمیلی باعث حمایت عرب ها از عراق گردید؛

3. با شروع جنگ خلیج فارس و حضور ناوگان های خارجی روابط هم چنان تیره بود؛

4. اختلاف ایران و امارات بر سر جزایر سه گانه ی ایرانی.

دوره ی کنونی از جمله سیاست های موفق جناب آقای خاتمی است که در قالب سیاست تنش زدایی، روابط ایران با کشورهای حوزه ی خلیج فارس روبه بهبود گذاشته است. از جمله دلایل نزدیکی ایران و عرب ها می توان به عواملی نظیر: موفق نبودن طرح صلح خاورمیانه، سقوط شدید بهای نفت، بهبود روابط ایران با غرب و گسترش روابط شورای همکاری و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز اشاره کرد.

* مطلب فوق از نوشته های قدیمی شریف لک زایی است که اکنون به مناسبت سالگرد انقلاب اسلامی و برای نخستین بار در اینجا منتشر می شود.