شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

اندیشه سیاسی علامه جوادی آملی سرشار از مباحث قرآنی است
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: گفت و شنود ، آیت الله جوادی آملی ، وبلاگ ، حکمت سیاسی متعالیه

علامه جوادی آملی؛ مظهر وحدت قرآن، عرفان و برهان

گروه اندیشه: عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی با بیان این‌که اندیشه سیاسی آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی سرشار از مباحث قرآنی است، گفت: به عنوان مثال در بحث آزادی دائماً در مباحث خود به آیات قرآن استناد می‌کنند و از موضع و منظر یک مفسر این مباحث را ارائه می‌دهند.

شریف لک‌زایی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا)، ضمن بیان این مطلب در مورد مبانی اندیشه سیاسی آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی گفت: وقتی که در مورد اندیشه سیاسی اندیشمندان و متفکران مسلمان صحبت می‌کنیم، مشخص است که اندیشه آن‌ها از مباحث دیگر اندیشمندان جهان و از جمله غرب متفاوت و جداست.

وی افزود: مباحث علمی آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی دارای ویژگی خاصی است، ضمن این‌که اندیشه ایشان از فضای اندیشه‌های غربی متمایز است، در میان خود اندیشمندان اسلامی هم ایشان دارای فضای فکری خاص و ممتازی هستند.

مؤلف کتاب «آزادی سیاسی در اندیشه آیت‌الله مطهری و آیت‌الله بهشتی» در بیان علل چنین ویژگی‌ها و شاخص‌هایی اظهار کرد: اول این‌که ایشان مفسر بسیار بزرگی هستند که آیات قرآنی را از منظر خود قرآن تفسیر می‌کنند، سال‌هاست که ایشان دارند مباحث تفسیری خود را در حوزه علمیه ارائه می‌کنند و از این جهت به نظر می‌رسد که وجه برجسته‌ای دارند.

لک‌زایی در ادامه سخنانش با بیان این‌که طبیعتاً بحث‌های اندیشه سیاسی آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی هم سرشار از مباحث قرآنی است، تصریح کرد: به عنوان مثال در بحث آزادی ایشان دائما در مباحث خود به آیات قران استناد می‌کنند و از موضع و منظر یک مفسر این بحث‌ها را ارائه می‌دهند.

نویسنده کتاب «آزادی و دانش» با اشاره به این‌که نکته دوم در شخصیت آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی این است ایشان یک فیلسوف است، تأکید کرد: ایشان از سرآمدان فلسفه متعالیه در عصر حاضر و شاگرد علامه طباطبایی هستند که خود علامه در دوره معاصر در حکمت متعالیه و در فلسفه اسلامی درخشش خاصی داشتند.

وی افزود: همچنین علامه طباطبایی در مباحث قرآنی اشراف بسیار کامل و جامعی داشتند و بزرگ‌ترین مفسر قرآن در دوره معاصر هستند، اما جنبه فیلسوفانه هم داشتند. به هر حال شاگردان ایشان هم از این فضا متأثر شدند؛ هم از فضای قرآنی و تفسیری علامه طباطبایی تأثیر پذیرفتند و هم از فضای فلسفی ایشان و مشرب و مکتبی که این دو بزرگوار در آن فضا تأمل می‌کنند که حکمت متعالیه است و ویژگی‌های خاصی دارد که این حکمت را از حکمت اشراق و مشاء متمایز می‌کند، البته این مکاتب اشتراکات فراوانی هم دارند، ولی نکات برجسته‌ای وجود دارد که باعث می‌شود حکمت متعالیه از آن‌ها متمایز شود.

مؤلف کتاب «آزادی» با بیان این‌که نکته دیگری که درباره ویژگی آیت‌‌الله‌العظمی جوادی آملی باید گفت این است که ایشان فقیه برجسته‌ای هم در دوره معاصر هستند، اذعان کرد: بحث‌های فقهی استاد جوادی آملی ریشه‌های مباحث فلسفی، تفسیری و الهیاتی ایشان قرار گرفته است. سال‌هاست که درس‌ خارج فقه ایشان در مدرسه فیضیه دایر است و شاگردان بزرگی را در این خصوص تربیت کرده‌اند.

وی افزود: آن‌طوری که بنده از خود ایشان شنیدم حوزه مباحث فقهی، فلسفی و اصولی باید از هم متمایز باشد، مفاهیم این علوم نباید با هم خلط شود و روش‌شناسی‌شان با هم متفاوت است، ولی در این‌که یکی از ویژگی‌های ایشان این است که یک فقیه برجسته‌ هستند نباید تردیدی داشت.

نویسنده کتاب «بررسی تطبیقی نظریه‌های ولایت فقیه» تصریح کرد: ویژگی دیگری که آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی را از سایر اندیشمندان اسلامی متمایز می‌کند این است که ایشان مباحث عرفانی عمیقی نیز دارند و می‌توان گفت که عارف برجسته‌ای هستند. ضمن اینکه مباحث فکری دیگری دارند که در حوزه‌های فرهنگی و علی‌الخصوص مباحث سیاسی ـ اجتماعی مطرح شده و مباحث جامعه ما را می‌تواند پوشش دهد و به نوعی در پاسخ به پرسش‌های زمانه و شبهات مطرح شده و نیازهای فکری و فرهنگی و سیاسی ـ اجتماعی جامعه ما را پاسخ می‌دهد.

نویسنده کتاب «توزیع و مهار قدرت در نظریه ولایت فقیه» با بیان این‌که اگر بخواهیم وارد بحث اندیشه سیاسی ایشان شویم، طبیعتاً در این بحث تأثیرات همه این منظرها را خواهیم دید، گفت: می‌توان گفت که بحث‌های سیاسی و فلسفه سیاسی ایشان را باید در حکمت سیاسی متعالیه جست‌وجو کنیم و از این منظر مباحث فلسفه سیاسی ایشان را دنبال کنیم. گزارش سلسله نشست‌هایی با ایشان درباره مباحث اندیشه سیاسی در قالب کتابی با عنوان «سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه» منتشر شده که مباحث جدیدتری را در بحث سیاست متعالیه و اندیشه سیاسی ارائه کرده‌اند که بسیار قابل توجه است.


 
طرح فراموش شده و علم دست‎نیافته
ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: گفت و شنود ، علوم انسانی ، وبلاگ ، انقلاب اسلامی

دانشگاه‎‎های منادی وحدت حوزه و دانشگاه در گفت‎وگو با شریف لک‎زایی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

 محل تجلی اسلام، علوم انسانی است. آیا تشکیل دانشگاه‎‎های اسلامی توانسته مدلی اسلامی از این علوم ارایه دهد؟

در ابتدا بایستی مراد از دانشگاه‎‎های اسلامی روشن شود. آیا مراد مراکز و مؤسساتی دانشگاهی است که در آن‎‎ها طلاب به تحصیل دروس دانشگاهی می‎‎پردازند؟ اگر مراد این باشد که من از آن این نوع مؤسسات و احیانا دانشگاه‎‎ها را مراد می‎‎کنم، باید هنوز به انتظار نشست و منتظر بود. در این زمینه باید خاطر‎نشان کنم که اولا دانشگاه‎‎های تأسیس شده از اختیارات لازم و متمایز و ممتاز از سایر مراکز دانشگاهی برخوردار نیستند. حرکت آن‎‎ها بر‎اساس همان مقررات وزارت علوم است که در بسیاری از موارد نقض غرض در تأسیس آن‎‎ها است و دست و پای این مراکز را می‎‎بندد و به آن‎‎ها اجازه نمی‎‎دهد عرصه‎‎های جدید را مطرح کنند؛ ثانیا این نوع مراکز به تعداد انگشتان یک دست هم نیستند و فاقد آن گستردگی لازم در کشور هستند که بتوانند تأثیرگذار باشند و از آن‎‎ها انتظارات گسترده‎ای داشت؛ ثالثا آن‎قدر تحولات مدیریتی در این مراکز رخ داده که باید در باقی ماندن برخی از آن‎‎ها برای رسیدن به اهداف اولیه‎شان شک و تردید کرد. برخی از این مراکز دچار تحولاتی شده‎اند که آن‎‎ها را از اهداف اصلی که همانا پرورش پژوهش‎گران عرصه بومی و اسلامی است، دور ساخته. رابعا تعدادی از این مراکز در زمینه مورد‎ بحث و ارائه یک الگوی خاص به‎رغم وابستگی‎شان به افراد خاص ناموفق بوده‎اند. بنابراین سخن گفتن از دانشگاه‎‎هایی با عنوان اسلامی می‎‎بایست با توجه به محدودیت‎‎ها و موانع و تحولات چند ساله آن‎‎ها مورد بررسی قرار گیرد تا نتایج دقیق‎تری اخذ شود. در واقع انتظار کلی از این مراکز و دانشگاه‎‎ها این بوده است که بایستی به‎سمتی حرکت می‎‎کردند که در آن علم متعالی و علم انسانی متعالی تا حتی فلسفه سیاسی متعالی تولید و انباشته و ارائه شود.

رویکرد این دانشگاه‎‎ها به اسلام به‎عنوان یک مکتب است؟ یعنی در واقع آیا اسلام سبب باز تعریف علوم شده یا خود آن به‎عنوان یک علم در نظر گرفته شده است؟

استنباطم این است که هدف اصلی و اولیه این است که اسلام به‎عنوان یک مکتب به بازتعریف علوم انسانی بپردازد و جهت و غایت و اهداف آن‎‎ها را مشخص کند. از این‎رو می‎‎توان گفت اسلام طلایه‎دار مکتبی است که یکی از جلوه‎‎ها و بروز و ظهور آن حوزه دانش و دانش‎‎های علوم انسانی است که با جهت‎گیری خاصی بایستی پی گرفته شود.

با توجه به بیانات رهبر معظم انقلاب که معتقدند رشته‎‎های علوم انسانی در ایران به‎سمت غرب گرایش پیدا کرده است، طرح تلفیق حوزه و دانشگاه چقدر توانسته این رشته‎‎ها را به شکل اسلامی ارایه دهد؟

می‎توان گفت که هیچ‎گاه طرح تلفیق، فراگیر و بزرگ نبوده و به‎صورت بسیار محدود و جزیی مطرح و بعضا اجرایی شده است. از این‎رو با توجه به فقدان فراگیری و گستردگی، نتوانسته تأثیرات لازم را بر جای گذارد. در همان مواردی هم که به‎صورت جزیی اجرایی شده، با توجه به این‎که در چهارچوب وزارت علوم بوده و می‎‎بایست در قالب قوانین وزارت علوم عمل کند، نتوانسته بر دایره تأثیرات خود بیفزاید و خود دچار مشکلات عدیده‎ای شده است. هیچ‎گاه حساب جداگانه‎ای برای این طرح به‎وجود نیامده و حمایت‎‎ها و پشتیبانی‎‎های لازم از آن به‎عمل نیامده است. برای همین نمی‎‎توان از ابعاد تأثیرگذاری آن و ارایه رشته‎‎های اسلامی سخن به میان آورد. این طرح وقتی می‎‎تواند رشته‎‎های مورد‎بحث خود را به شکل اسلامی ارائه دهد که از پشتوانه فکری و فلسفی و پژوهشی لازم برخوردار باشد و نهاد مستقل و مؤثری در این زمینه اقدام به تصمیم‎گیری و تصمیم‎سازی کند. شاید در این زمینه بتوان برخی تلاش‎‎های انجام گرفته در رشته علوم سیاسی و به‎ویژه گرایش اندیشه سیاسی اسلامی و فلسفه سیاسی اسلامی، به‎خصوص طرح حکمت سیاسی متعالیه را استثنایی برشمرد که توانسته تا اندازه‎ای به‎سمت تولید دانش‎‎های بومی و اسلامی، حداقل در حوزه علوم سیاسی به‎ویژه تأسیس فقه سیاسی و توانمندسازی فلسفه سیاسی اسلامی حرکت کند. به‎ویژه این‎که محصولات تولید شده نیز فضایی را به‎وجود آورده است که توان تأسیس رشته‎‎های اسلامی را نشان داده است، مانند رشته فقه سیاسی، فلسفه سیاسی اسلامی، حکمت سیاسی متعالیه و... . بنابراین اگرچه در این زمینه تلاش‎‎هایی انجام گرفته و زمینه‎‎های لازم برای تغییر رشته‎‎های علوم انسانی و اصلاح سرفصل دروس به‎وجود آمده، اما هنوز فراگیر نشده و تنها در بخش کوچکی از مراکز مذکور موردتوجه بوده و در تمام مراکز آموزش عالی مورد توجه قرار نگرفته است. البته باید اذعان کرد که همین مقدار هم در حاشیه صورت گرفته و معمولا با مشکلات زیادی رو در رو بوده است. به‎نظر می‎‎رسد با توجه به‎نظر حضرت امام خمینی که معتقد بود حوزه‎‎ها در این بخش فعال شوند، باید نهاد‎های لازم با اختیارات لازم تمهید شود، والا موارد برشمرده شده، اگرچه درخور توجه و شایسته تقدیر است، اما جایگاهی در فضای دانشگاهی کشور و وزارت علوم ندارد. این فعالیت‎‎ها عمدتا شخصی بوده و در حاشیه مراکز رسمی در حال فعالیت هستند در حالی‎که بسط آن‎‎ها نیازمند نهاد‎هایی مستقل و رسمی‎ است که بتواند فارغ از هر دغدغه‎ای شرایط تولید رشته‎‎های جدید بر اساس مبنای فلسفه اسلامی مانند حکمت متعالیه را فراهم آورد.

اساسا آیا پس از انقلاب با عملیاتی شدن طرح وحدت حوزه و دانشگاه، تولید علم اسلامی وارد عرصه جدیدی شده؟

اولا طرح وحدت حوزه و دانشگاه در طول سال‎‎هایی که از طرح این مسأله می‎‎گذرد، متأسفانه عملیاتی نشده است. هر نهاد و صاحب نظری دیدگاه خود را در این‎باره دارد که مجموع این دیدگاه‎‎ها در قالب یک طرح منسجم قابل‎ارائه نبوده و ضمن این‎که از یک اجماع لازم هم برخوردار نیست. ثانیا طرح تولید علم اسلامی در قالب طرح وحدت حوزه و دانشگاه عملا طرحی شکست خورده و ناکام است. نهادی هم که به منظور این وحدت تأسیس شد، عملا یک مؤسسه شده است، در کنار و مانند سایر مؤسسات وزارت علوم که محصولات منتشره آن نیز نتوانسته است جریان فکری خاصی را به‎وجود آورد و در فضای اندیشه‎ای کشور مؤثر باشد. آن‎چه می‎‎تواند مهم باشد، دانش‎آموختگان مراکزی است که وارد میدان شده و به‎رغم همه کارشکنی‎‎ها و کاستی‎‎ها با انگیزه شخصی به این سمت حرکت کرده‎اند. به سبب همین کار‎ها است که امروزه می‎‎توان سرفصل‎‎های جدیدی را در رشته‎‎های علوم انسانی مطرح و با توجه به پشتوانه‎ای که در بخش پژوهشی توسط همین عده به‎وجود آمده است، از آن‎‎ها دفاع کرد و از مبنای فلسفی حکمت متعالیه در زمینه اسلامی‎سازی علوم انسانی سخن به میان آورد. بنابراین می‎‎توان این‎گونه پاسخ داد که ما در فضای دانشی علوم انسانی وارد فضای جدیدی شده‎ایم، اما این فضا به سبب تأسیس نهاد خاصی به منظور وحدت حوزه و دانشگاه نبوده است، بلکه تنها برخی تلاش‎‎های شخصی بوده است که در این زمینه مؤثر افتاده است. این در حالی است که همه ساله در ایام هفته وحدت حوزه و دانشگاه شعار‎هایی داده می‎‎شود، ولی کار مؤثری انجام نمی‎‎شود.

آیا این طرح توانسته اسلام را در علوم به‎ویژه علوم انسانی نهادینه کند؟ اساسا آیا به تولید «علم اسلامی» منجر شده است؟

با توجه به موانع موجود به همان مقداری که تلاش‎‎های شخصی صورت گرفته است، در حوزه‎‎ها و رشته‎‎های خاصی توانسته تا حدی موفقیت‎آمیز باشد. یقینا اگر این تلاش‎‎ها و اقدامات شخصی نهادینه و از حمایت‎‎های مؤثر نهاد‎های تصمیم گیرنده برخوردار شود، می‎‎تواند پایدار و گسترده‎تر شود و روند گسترش آن تسهیل و تسریع شود. بنابراین تا نهادینه شدن این علوم زمان بسیاری لازم است.

اسلامی کردن رشته‎‎های علوم انسانی چه تفاوتی در سیلابس دروس (واحد‎های دانشگاهی) ایجاد کرده است؟ در واقع آیا واحد‎ها به شکل جدیدی ارایه شده یا تنها به اضافه شدن واحد‎های معارفی بسنده شده است؟

وقتی دروس اسلامی شد و این دروس مبتنی بر مکتبی فلسفی، مانند حکمت متعالیه بود، تفاوت‎‎ها خود به خود آشکار می‎‎شود. اگرچه در این میان عناوین دروس و واحد‎ها هم تغییری نکند، با توجه به رویکرد صورت گرفته و مکتب فلسفی پشتیبان، الزاما جهت‎گیری‎‎ها و اهداف و روش‎‎ها و منابع و مبانی متفاوت خواهد بود. با اتخاذ مبنای فلسفی، تغییراتی در اصول، مبانی، اهداف و روش‎‎ها اتفاق می‎‎افتد که این‎‎ها خود به تغییرات بنیادین منتهی می‎‎شود. در واقع نگاه سیستمی و مکتبی به دانش می‎‎تواند مؤثر باشد و تغییرات بنیادینی را سبب شود. در این میان ممکن است عناوین دروس هم دچار تغییرات ظاهری خاصی نشود، اما جهت‎گیری کلی در محتوای آن‎‎ها به‎وجود می‎‎آید که مفید خواهد بود. البته در طول این سال‎‎ها اسلامی‎سازی بیشتر به افزودن دروس و واحد‎های معارفی منتهی شده است. که البته ما در این بخش با یک ضعف عمده مواجهیم. در سرتاسر کشور و همه دانشگاه‎‎های ما واحد‎های معارفی ارائه می‎‎شود، اما تاکنون متأسفانه هیچ نظریه بومی و اسلامی در این زمینه ارائه نشده است. به‎طور خاص در تحلیل انقلاب اسلامی هنوز هیچ نظریه اسلامی و بومی به منظور تحلیل انقلاب اسلامی توسط اساتید این درس ارائه نشده و بهترین منابع در این زمینه منابعی است که در غرب نگارش شده است. شاید سبب این مسأله این باشد که مبنای فلسفی و فکری این دروس روشن نشده است و اساتید ما به همان آثار غربی در این زمینه اکتفا کرده‎اند و به‎خود زحمت نداده‎اند که تحولی در این مورد به‎وجود آورند. اخیرا در طرحی پژوهشی توسط بنده این موضوع در پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی پی گرفته شده است که به منظور تحلیل انقلاب اسلامی بر اساس خاستگاه فلسفی آن اثری تهیه شود. در این اثر از حکمت متعالیه و تأثیرات این مکتب فلسفی در پیدایش انقلاب اسلامی سخن به میان خواهد آمد و برای نخستین‎بار تحلیلی بومی از انقلاب اسلامی ایران عرضه خواهد شد. این تحقیق می‎‎تواند فضای جدیدی را در تحلیل انقلاب اسلامی پدید آورد. ما برای این‎که به وضعیت مطلوب حرکت کنیم، باید ضمن اتخاذ رویکرد فلسفی به‎سمتی برویم که رشته‎‎های موجود را اصلاح و کاستی‎‎ها را بر اساس آن جبران کنیم.

طرح اسلامی کردن دانشگاه در دانشگاه‎‎هایی همچون دانشگاه الازهر مصر هم اجرا شده است. آیا دانشگاه‎‎های موجود در ایران که چنین هدفی را دنبال می‎‎کنند، توانسته‎اند جایگاهی جهانی‎ برای خود به‎دست آورند؟ چقدر این دانشگاه‎‎ها توانسته‎اند موجبات جذب دانشجویان با ملیت‎‎های دیگر را فراهم آورد؟ جایگاه این دانشگاه در بین سایر دانشگاه‎‎های اسلامی در جهان چیست؟

همان‎طورکه در بالا هم اشاره شد، متأسفانه این مراکز از جایگاه درخوری در داخل خود ایران هم برخوردار نیستند تا چه رسد به این‎که به جایگاه جهانی آنان بیندیشیم. طبیعتا در این زمینه بایستی نهاد‎های مستقلی با اختیارات ویژه شکل گیرد تا حمایت‎‎ها تنها در حد شعار و حرف‎‎های زیبا خلاصه نشود. بلکه بایستی به‎سمتی حرکت شود که این مراکز از ثبات مدیریتی و برنامه‎‎های راه‎بردی برخوردار باشند تا بتوانند اهداف مورد نظر را محقق سازند. به‎هرحال در حالی‎که این مراکز کمتر دارای جایگاهی در داخل هستند، نمی‎‎توان از جایگاه آن‎‎ها در سطح جهانی سخن گفت. باز هم می‎‎توان به تلاش‎‎های اندکی که به‎صورت شخصی و فردی انجام شده است، اشاره کنم در غیر این صورت هیچ حمایت مؤثر نهادی و سازمانی از ایده‎‎های مطرح شده صورت نگرفته است تا بتوان ابعاد آن را مورد بررسی قرار داد.

گفتگو از: سیده سارا ریاضی

هفته نامه پنجره، شماره 102، شهریور 1390.


 
تحلیل وضعیت نظام‌های غربی نیازمند بازتاب کامل وقایع از سوی رسانه‌هاست
ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: گفت و شنود ، انقلاب اسلامی ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی معتقد است: ارائه تحلیل واقعی از وقایع اخیر کشورهای اروپایی و دادن رأی به شکست نظام‌های لیبرال دموکراسی و کاپیتالیستی، نیازمند بازتاب کامل وقایع از سوی رسانه‌هاست.


به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس،‌ برخی از اندیشمندان سیاسی بحران‌های اخیر که در کشورهای غربی رخ داده است را هشداری در جهت سقوط «لیبرال دموکراسی» می‌دانند و برخی دیگر چنین نشانه‌ای را در سقوط یا بحران جدی «لیبرال دموکراسی» نمی‌بینند. به همین منظور با «شریف لک زایی» عضو هیئت علمی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی گفت‌وگو کردیم که در پی می‌آید.
 
* آیا بحران‌های اخیر که در کشورهای غربی رخ داده است؛ هشداری در جهت سقوط «لیبرال دموکراسی» است؟

ـ متاسفانه رسانه ملی در انعکاس کامل رخدادها موفق عمل نمی‌کند. در این که همه شورش‌های اخیر کشور انگلستان، عدالت خواهانه بوده، محل تردید است. دلالت‌ها باید مبتنی بر داده‌های خارجی واقعه باشد. آقای فلاح خبرنگار صدا و سیما در لندن گزارشی منتشر کرده بود، در پرسش از شهردار لندن با اصرار بار معنای خارج از واقعه را به شورش‌های اخیر لندن نسبت می‌داد و شهردار جواب داد شورش‌ها کنترل شد. یعنی ما با وجود تمام تلاش صورت گرفته از سوی رسانه‌ها و مسئولان سیاسی نتوانستیم از این پدیده به نحو مطلوب و به سود خود استفاده کنیم.

* آیا منظورتان این است که نگاه یکسونگرانه به پدیده‌ها، حتی از سوی برخی رسانه‌ها آسیب‌ می‌زند؟

ـ‌ بله آسیب می‌رساند و موجب می‌شود طیفی از نخبگان و بخشی از مردم نتوانند، نگاه درستی به قضایا داشته باشند! آن‌ها بدون شبکه‌های ماهواره‌ای و با اکتفا به رسانه ملی پی به حقیقت ماجرا نمی‌برند.
برخی از رسانه‌ها این توهم را ایجاد کردند و فکر می‌کنند که اقتصاد اروپا در حال ورشکستگی و دنیا در حال فروپاشی است. این در حالی است که این پرسش ایجاد می‌شود که نشانه‌های این فروپاشی چیست؟
از دیگر آسیب‌ها این است که مسئولان و کسانی که سیاستگذار هستند؛ دچار سوءتفاهم می‌شوند و بر اساس این اطلاعات غلط، اظهار نظر می‌کنند.

* پرچمدار زوال «لیبرال دموکراسی» نویسندگان چپگرایی غربی هستند؟

ـ تصور ما در ایران درست نیست و این تصور در ایران وجود دارد که بازخیزی دین در کشورهای غربی در حال اتفاق است. این طرز تفکر آرام آرام در حال عمومیت یافتن است. طی یک سفر رسانه‌ای که به سوئد و نروژ داشتم؛ از رسانه‌های غربی پرسیدم که آیا اصلا بازخیزی دین در اروپا صحت دارد؟ اکثر قریب به اتفاق پرسش‌شوندگان از این موضوع اظهار بی‌اطلاعی می‌کردند و در جواب می‌گفتند: بازخیزی دین جزو یکی از گرایش‌های متعدد سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و آکادامیک است که در فضای آکادمیک اروپایی رواج دارد و این گرایش‌ها، آثاری را در دانشگا‌های اروپا به چاپ می‌رسانند و طبیعتاً برای اینکه نگاه انتقادی به تمدن غربی دارند آثار آنها در ایران چاپ و منتشر می‌شود در ایران مورد توجه ایرنیان قرار می‌گیرد و ترجمه و منتشر می‌شود.

* نظام‌های اسلامی چه تفاوتی با نظام‌های غربی دارد؟

ـ‌ نظام اسلامی در پی تأمین ساحت مادی و معنوی انسان است، به هر حال این دو ساحت باید تأمین شود. در غرب نظام‌های غربی فقط در پی تأسیس دنیای مردم بودند و کاری به آخرت مردم نداشته و ندارند. هر کسی مختار است در صورت تمایل خود، پی‌گیر آخرت خودش باشد به هر حال در هر جامعه افراد فقیر وجود دارند. در کشورهای «لیبرال دموکراسی» نیز این افراد وجود دارند.
مطابق آموزه‌های دینی نخست باید نیازهای مادی شهروندان تأمین شود و بعد در پی رفع نیازهای معنوی برویم. چنین حدیثی وجود دارد مبنی بر اینکه شکم خالی دین و ایمان ندارد. متأسفانه در بخش اقتصادی، کشور ما به طور جدی مشکل دارد و امور به سمتی پیش می‌رود که مردم در رفع مسائل مادی خود، مشکلات فراوان دارند و مدیران که باید با تلاش بی‌وقفه نیازهای مردم را برآورده کنند خود را پشت ارزش‌های اخروی و معنوی پنهان می‌کنند؛ این در حالی است که نقض غرض وجود داشته و تقدم رتبی باید لحاظ شود.
نیاز به تغذیه، مسکن و شغل مردم در درجه نخست مطابق نص صریح قانون اساسی باید لحاظ شود، در مرحله بعد نیاز معنوی باید لحاظ شود. در بخش اقتصادی و رفاه همگانی کشور با مشکلات زیادی مواجه است. نظام‌های سیاسی غربی و شرقی و حتی نظام‌های غربی به نظام‌های گوناگون تقسیم می‌شوند و با هم تفاوت دارند و مقایسه کلی این نظام ها امر درستی نیست.

* آیا فکر نمی‌کنید کارآمدی نظام اثر مهمی است اما توجه بیش اندازه به کارآمدی اشتباه نیست؟

ـ‌ البته ابعاد نظری نظام بسیار مهم است که متأسفانه کمتر به بخش نظری نیز توجه شده است. منتها نباید این حدیث شریف را از یاد برد که شکم خالی افراد دین و ایمان نمی‌شناسد و تمام تلاش نظام اسلامی باید بر آوردن نیاز مادی و معنوی به صورت توأمان باشد. در حال حاضر مسائل اخلاقی جامعه اسفناک است؛ البته مردم از نظر اخلاقی تحت تأثیر قدرتمداران هستند، اگر یک مسئولی تهمت و دروغ بزند تأثیر آن در جامعه چند برابر است.
با تقویت مراکز علمی، دانشگاه‌های و مراکز علمی و حوزه علمیه جنبه نظری، فلسفی و فکری حکومت نیز تقویت می‌شود.


 
گزارشی از جلد چهارم سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: آثار ، حکمت سیاسی متعالیه ، وبلاگ ، اخلاق و سیاست

«سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه (جلد چهارم)» عنوان کتابی است که در سال 1390 از سوی انتشارات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی منتشر شده است.
 
اثر حاضر، مجموعه مقاله‌های پروژۀ کلان حکمت سیاسی متعالیه است که با مدیریت فاضل ارجمند، شریف لک‌زایی از سال 1384 در این پژوهشکده در دست اجرا است. این مجموعه، با هدف تبیین ظرفیت‌های فلسفۀ متعالیه برای ورود به حوزۀ حیات اجتماعی و سیاسی و معرفی توانمندی فلسفۀ سیاسی اسلامی طراحی شده و در سطوح و شیوه‌های متنوع علمی در حال انجام است. مجموعۀ حاضر در کنار نشست‌ها و پروژه‌های مستقل پژوهشی، قالبی است که برای تحقق هدف یاد شده، تاکنون مورد توجه قرار گرفته است. مباحث این مجموعه، بخشی از مقالاتی است که به همایش «سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه» ارائه شده است.

الف) حیات صدرالمتألهین

فاضل ارجمند، شریف لک‌زایی دبیر همایش، در دیباچۀ کتاب، معتقد است که دربارۀ حیات علمی حکیم پرآوازۀ ایران، صدرالمتألهین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی، آثار اندکی منتشر شده است. ولی در نهایت چنین ادعا می‌کند که تمام زندگی صدرا صرف آموزش و آموختن به گونه‌های متفاوت در سطوح مختلف شده است؛ از این رو، در یک دسته‌بندی کلی می‌توان سه دورۀ اساسی را در حیات وی از یکدیگر تمیز داد: دروۀ فراگیری و تحصیل، دورۀ ریاضت و تهذیب و دورۀ نگارش و تدریس.

نگارنده در ادامه به این نکته اشاره دارد که این سه دوره از زندگی ملاصدرا به گونه‌ای در هم آمیخته است که در تمام دوره‌ها دائماً در حال آموختن و آموزش بوده است. بخشی از آموزش‌های او در قالب نقد وضعیت زمانه و نابه‌سامانی‌های موجود و ارائۀ آموزه‌های اصیل دینی در آثار مختلفی از وی به یادگار مانده که از حضور مؤثر و قوی صدرا در جامعه حکایت دارد.

به عقیدۀ نگارنده، حضور صدرا در اجتماع و تلاش برای اخلاقی‌کردن آن، به نوعی تلفیق اخلاق و سیاست را نتیجه می‌دهد، چه این که زدودن پاره‌ای از معضلات اخلاقی و بسط شرایط اخلاقی‌زیستن، جز از مجرای سیاست ممکن نیست. این تلفیق اخلاق و سیاست و اجتماع، در برخی از آثار صدرالمتألهین مانند «کسر اصنام الجاهلیة» به خوبی مشهود است.

ب) مبانی

مقالۀ «مبانی اخلاقی سیاست متعالیه» به قلم مصطفی آزادیان، ضمن تصریح به این که هدف از تشکیل حکومت و نظام سیاسی در اسلام، نیل انسان‌ها به رفاه و سعادت است، بر آن است نشان دهد که سیاست متعالیه تلاش می‌کند با تدبیر راهکارهای معقول و پذیرفته شده، انسان‌ها را به شکوفایی کامل برساند. در این نظام، شکوفایی اجتماعی و سیاسی از رهگذر شکوفایی فردی و تقنین قوانین استوار و اجرای عادلانۀ آنها میسور خواهد بود. سعادت نیز گرچه در این دنیا مورد نظر است، اما غایت و کمال آن در سرای دیگر جستجو می‌شود و از رهگذر سعادت در دنیا و در راستای آن تحقق خواهد یافت.

از نظر نویسنده، مبانی اخلاقی سیاست متعالیه مبتنی بر عقلانیت و سازگاری درونی است. انسان‌ها زمانی به شکوفایی کامل و واقعی خواهند رسید که ابتدا حیات درونی‌شان شکوفا شود. شکوفایی درونی تنها از طریق اخلاق طیبه و فضیله به دست خواهد آمد؛ از این رو حکمت متعالیه بر تزکیۀ نفس، بسیار تأکید می‌کند و در عرصه‌های سیاسی نیز افراد خودساخته، متقی و برخوردار از عدالت، دانایی و مدیریت لازم را سزاوار حکومت و حکمرانی می‌داند؛ بنابراین می‌توان کرامت و عدالت را دو اصل اساسی در سیاست متعالیه تلقی کرد. بر اساس این دو اصل، سایر انسان‌ها یا برادران دینی ما هستند یا همسان و همنوع ما؛ در هر دو حالت، ارزشمند و محترم‌اند. وظیفۀ نظام سیاسی متعالی این است که با هدایت و دلسوزی و شناساندن قدر و اندازۀ واقعی انسان‌ها آنها را در نیل به کمال حقیقی و آسایش و آرامش برون و درون مدد رساند تا کرامت و عدالت فردی و اجتماعی به دست آید.

حکمت متعالیۀ سیاسی، با عنایت به مبانی اخلاقی خود و نقشی که برای اخلاق و مبانی آن قائل است، در ارزیابی اشخاص و رفتارهای فردی و اجتماعی دارای معیار است و می‌تواند در ارائۀ راهکارهای نیل به رفتار و منش فضیلت‌مندانه پاسخگو باشد. مقالۀ مذکور، با استفاده از روش تلفیقی(فلسفی، تحلیلی و کلامی) به بررسی و تبیین مقوله‌های اخلاقی کرامت و عدالت می‌پردازد.

در دومین مقالۀ مجموعۀ حاضر با عنوان «امکان‌ها و گشودگی‌های فطرت اول در ایجاد تجدد متعالیه»به قلم مجتبی زارعی، این مدعا مطرح شده که هستۀ مرکزی نظریۀ امام خمینی در پی‌ریزی تجدد متعالیه، به شالودۀ فطرت باز می‌گردد و بی شناخت فطرت، شناسایی تجدد مورد نظر ایشان ممکن نیست. نویسنده، افزون بر تبیین معنای لغوی فطرت، آن را در دو طیف بررسی می‌کند: فطرت و نسبت آن با تجلی «ایجاد» و «وجود»؛ فطرت و نسبت آن با تجدد و تکامل.

انسان با ارادۀ حق تعالی انفطار خویش را با اسلام آمیخته یافت؛ چه بنا به روایت متون دینی اسلام، نقطۀ عزیمت فطرت در تجلی «ایجاد» و «وجود» است. بدین دلیل، به رغم احتجاب آن، بنیادهای فطرت با حنیفیت ملازمه دارد. از سوی دیگر، فطرت و انفطار با تجدد مستمر عالم، متضمن هویت ارتقائیۀ آدمی و صیرورت او در اشتداد عالم جسم و اشتداد وی در حرکت جوهریه شده است. اما آدمی در پس پندارها، پوشیدگی‌ها و حجاب‌های متلون فطرت، خود را صورت‌گر عالم یافت. از اینجاست که صیرورت متعالیه و طینت ارتقائیۀ آدمی در فطرت اول و غیرمحجوبه با فطرت‌های محجوبه و ثانویه، هر یک بار رویکردی متمایز به تجدد و تصرف مبادرت می‌کنند؛ از این رو تجدد فطرت‌گرایانۀ بنا شده بر «اولی» متوازن و مطابق با ماهیت و سرشت انسان و تجدد خودبنیاد منطبق با رویکردهای تک‌ساحتی تمدن جدید و مقهور غلبه‌گری ساحت تمتع و به دور از فطرت و طینت اسمی در آدمی به ودیعه گذارده شده است.

ب) مناسبات

مقالۀ «عرفان و سیاست در حکمت متعالیه با تأکید بر اندیشه امام خمینی» نوشتۀ غلامرضا اسم‌حسینی، بر این مطلب مهم صحه گذارده که سعادت و تکامل انسان و جامعه از جمله مباحث مهم و دیرینه ادیان، انبیا و اندیشمندان و رهبران بوده است. دین مبین اسلام و اندیشمندان اسلامی موضوع حکومت را به منزلۀ بزرگ‌ترین نهاد و ساختار اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و ابزار تکامل و هدایت انسان و جامعه موردتوجه قرار داده‌اند. تأسیس حکومت اسلامی و اقامۀ حدود و احکام الاهی از مهم‌ترین اقدامات پیامبر(ص) بوده است. حکومت اسلامی در فلسفه و اندیشه‌های سیاسی تشیع و تسنن، با عناوین امامت و خلافت، از مهمترین چالش‌های فکری، سیاسی و اجتماعی محسوب می‌شود. این چالش‌ها در مشرب‌ها و بنیادهای فکری و فلسفی ریشه دارد و چشم‌انداز اصلی تحولات در انسان و جامعه و همچنین ترسیم زندگی معنوی و مادی مبتنی بر آنهاست؛ برای نمونه، در بررسی اندیشه‌های سیاسی معاصر، شاهد تحقق اندیشۀ سیاسی امام خمینی هستیم که متأثر از مشرب فکری و فلسفی حکمت متعالیه بود. ایشان توانست در تقابل با دو نظام سرمایه‌داری و کمونیستی، نظامی را که عهده‌دار سعادت فردی و اجتماعی است تحقق بخشد، با همین مبنا، حکومت اسلامی را تئوریزه کند و با حضور عینی مردم، به آن جامۀ عمل بپوشاند.

به نظر نویسنده، این حرکت بزرگ، به نوع برداشت امام خمینی از انسان کامل در عرصۀ سیاست و حکومت، بر مبنای مشرب فکری حکمت متعالیه مربوط می‌شود. هدف مقاله، کاوش در موضوع مذکور و پاسخ به این پرسش است که نگاه امام خمینی به مفهوم انسان کامل و ابعاد آن در عرصۀ سیاست و حکومت چیست و چگونه توانست با برجسته‌ساختن همین مبنا در مقابله و تحدی با سایر مکاتب مادی و معنوی، نظامی را تأسیس و رهبری کند که عهده‌دار حفظ و گسترش کرامت انسان و جامعه است. برای پاسخ به این پرسش و تحلیل و تبیین جامع ویژگی‌های انسان کامل، ابتدا خاستگاه و پایۀ اصلی بحث یعنی معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی در حکمت متعالیه و سپس جایگاه انسان‌شناسی در حکمت متعالیه و سیر تکامل انسان در این مکتب بررسی شده است.

عباسعلی رهبر در مقالۀ «شناخت‌شناسی اخلاق و سیاست از منظر صدرالمتألهین» با اشاره به این که معرفت عبارت است از علم توجیه باور که در مقام «باید» است نه «تحقق»، می‌نویسد معرفت‌شناسی شاخه‌ای از فلسفه است که قابلیت اعتماد به ادعای معرفتی را می‌سنجد و به مطالعۀ شرایط حصول و شکل‌گیری معرفت‌ها می‌پردازد. به نظر وی، در باب معرفت‌شناسی اخلاق و سیاست، در کنار شناسایی اخلاق و سیاست به منزلۀ یک معرفت، ناگزیر از بحث معرفت‌شناختی آنها از دیدگاه صدرالمتألهین هستیم؛ چرا که هر حکمتی، مسئلۀ اخلاق، تدبیر منزل و سیاست کشور را به مثابۀ حکمت عملی در بر دارد و از آنجا که حکمت متعالیۀ صدرالمتألهین، فلسفه‌ای مطلق است و فلسفۀ سیاسی، فلسفه‌ای مضاف است، با توجه به میزان وسعت حکمت متعالیه و تأثیر آن بر فسلفه و اندیشۀ سیاسی اسلام، می‌توان مبانی و منابع اخلاق و سیاست را از آن استنباط کرد. بر این اساس، به نوشتۀ وی، برخی مقولات معرفتی مهم در تبیین اخلاق و سیاست در حکمت متعالیه، به این شرح است:

1.       انسان، خلیفۀ خداوند در دنیا و آخرت است و کرامت انسان صدرایی به خلافت الهی او مستند است.

2.       جامعه مانند انسان‌ها بر دو نوع حیوانی و انسانی است و سیاست متعالیه، اختصاص به جوامع واقعاً انسانی دارد، جوامعی که در معرفت مثلثی معروف و مشروع و معقول گام بر می‌دارد.

3.       صدرالمتألهین، غایت را در سفر به سوی آخرت می‌داند و با ذکر شش مرحله از این نظام دانایی سفر به طور خاص به تدبیر منزل و ادارۀ جامعه اشاره می‌کند. آن چه نظام دانایی یا اپیستمۀ صدرالمتألهین را مشخص می‌کند، منوط به میزان ارزشی است که به عقل و وحی و شهود می‌دهد.

نویسنده با عنایت به مطلب فوق و با استفاده از روش فهم منطق درونی اندیشه، این مدعا را مطرح کرده است که با عنایت به منطق درونی اندیشۀ صدرالمتألهین و فهم زمینه‌ای اندیشۀ وی، ساخت زیرساخت اخلاق متعالی، به سیاست متعادل نیاز دارد.

در پنجمین مقاله با عنوان «پویایی اخلاق و سیاست در حکمت متعالیه» یوسف فتحی نسبت اخلاق و سیاست را با تأکید بر اندیشۀ امام خمینی بررسی می‌کند. بر این اساس، وی از سه دیدگاه تفکیک اخلاق و سیاست، تقدم سیاست بر اخلاق و تقدم اخلاق بر سیاست سخن به میان می‌آورد و به بازخوانی رابطۀ اخلاق و سیاست در اندیشۀ امام خمینی می‌پردازد. وی این مدعا را مطرح کرده است که اولاً اخلاق و سیاست در اندیشۀ امام، رابطه‌ای ارگانیک دارند و ثانیاً این رابطه، خدامحور است.

در اندیشۀ امام خمینی، غایت و مقصد اخلاق و سیاست، تربیت، اداره و هدایت انسان به سوی کمال و قرب الهی است. سیاست، زمینه‌ها و بسترهای بیرونی این حرکت، و اخلاق، زمینه‌ها و بسترهای درونی آن را فراهم می‌کند. با توجه به رویکرد غایت‌گرایانۀ امام خمینی، انسان از نظر ایشان، دارای ابعاد روحانی و جسمانی است و در نهایت، ابعاد روحانی انسان(اخلاق) بر محیط(سیاست) تأثیر می‌گذارد و از آن، تأثیر می‌پذیرد. مبنای نظری مقاله، حاصل از معرفت‌شناسی دینی و رویکرد فلسفی امام به انسان است. بر اساس معرفت‌شناسی دینی، همۀ بخش‌های اسلام (باورها، اخلاق و احکام) سیاسی است.

در مقالۀ مذکور، سه دیدگاه، ناظر به ایستاگرایی در اخلاق و سیاست و دیدگاه پویاگرایی در اخلاق و سیاست در مقابل هم قرار دارند. در ایستاگرایی، علوم از تمام جهات از هم متمایزند، اما در پویاگرایی همۀ علوم، مقصد واحدی دارند، هر چند ممکن است از نظر موضوع و روش با هم فرق داشته باشند؛ مقصد آنها توحید در اندیشه و اجتماع و متلبس کردن انسان به لباس توحید است. حاکمیت جنود عقل و رحمان یا جهل و شیطان در سرزمین وجود انسان، دو نوع انسان و دو نوع جامعه و نظام اجتماعی را نتیجه می‌دهد. بر اساس حکمت متعالیه، تمام هستی از جمله انسان و جامعه خاصیت صیرورت دارند. انسان به دلیل ماهیت غیرمکتفی بالذات خود قادر به ترسیم صحیح مسیر و مقصد نیست و به همین دلیل، به شریعت نیاز دارد؛ بنابراین، مثلث سیاست، دین و اخلاق از هم تفکیک‌ناپذیرند.

رضا لک‌زایی در مقالۀ «سیاست و سعادت در حکمت متعالیه» با تأکید بر اندیشۀ سیاسی امام خمینی، بر این باور است که سعادت، مقوله‌ای محبوب برای تمامی انسان‌ها با نگرش‌های مختلف و حتی متضاد است. آدمی نه تنها از سعادت، گریزان نیست، بلکه به هر سمتی که احساس کند راه به سعادت می‌برد، به سرعت حرکت می‌کند. هر مکتبی نگره‌ای متفاوت از سعادت ارائه می‌کند. اما به راستی سعادت چیست و دانستن آن چه نقشی در زندگی انسان بازی می‌کند؟ آیا سیاست هم وظیفه‌ای در قبال رسیدن به این گوهر قیمتی دارد؟ به نظر وی اگر تعریف روشنی از سعادت ارائه شود، شاید بتوان پاسخی دقیق‌تر به این پرسش داد. از همین منظر، امام خمینی حداقل سعادت آدمی را فهمیدن فلسفه می‌داند.

پرسش این مقاله چنین است: رابطۀ سیاست و سعادت از منظر امام خمینی چگونه ترسیم شده می‌شود؟ مدعای نویسنده این است که حضرت امام، سیاست را ابزار و مقدمۀ رسیدن به سعادت می‌داند. شناخت‌شناسی، وجودشناسی و روش‌شناسی سیاست و سعادت و تبیین مناسبات سیاست و سعادت، مباحث مقاله را تشکیل می‌دهند.

ت) تحلیل آثار

نجمه کیخا در مقالۀ «مبانی فلسفی اخلاق و سیاست در حکمت متعالیه» بر این نظر است که حکمت متعالیه از تأثیرگذارترین مکاتب فکری دوران معاصر ایران است. این تأثیر، تنها در عرصۀ نظریه‌پردازی و تکامل این نظریه نیست، بلکه بیش از آن، در ساختارهای اساسی جامعه و حکومت دیده می‌شود و این چنین یکی از بزرگ‌ترین تحولات سیاسی ـ اجتماعی قرن بیستم را رقم زده است. امام خمینی به مثابۀ حکیمی از مکتب حکمت متعالیه، توانست پروژۀ عملی این حکمت را گامی جلوتر ببرد. ایشان که حکیم عمل و نظر بود، در پیوند این دو بعد، موفقیت زیادی کسب کرد. توانمندی وی به منزلۀ فردی که توانست اخلاق را با سیاست و حیات اجتماعی گره بزند، از نظر پنهان نیست و در مورد این مسئله پژوهش‌های عالمانه‌ای صورت گرفته است.

نویسنده، در این مقاله تلاش می‌کند مبانی اخلاقی امام خمینی در جلد سوم از کتاب تقریرات فلسفه را که به تشریح و تقریر اسفار اربعۀ صدرالمتألهین اختصاص دارد، مورد بررسی قرار دهد. کتاب اسفار اربعه به ویژه مجلدات هشتم و نهم، عرصۀ طرح یکی از بزرگ‌ترین مباحث صدرالدین شیرازی یعنی نفس‌شناسی است. تأثیر اخلاق بر سیاست و نیز تأثیرپذیری اخلاق از مبانی انسان‌شناسی و هستی‌شناسی، از مفروضات اصلی این مقاله است. نویسنده با همین تلقی از دیدگاه سیاست و اهمیت اساسی این مباحث، تقریرات فسلفۀ امام خمینی، به ویژه در حوزۀ نفس‌شناسی را بررسی می‌کند. کتاب مذکور، مباحث مهمی مانند سعادت و شقاوت، اصول اخلاق و عقل عملی و نظری را در بر دارد و می‌تواند در تحلیل بهتر اندیشۀ سیاسی امام خمینی مورد بهره‌برداری قرار گیرد.

مقالۀ «مسئلۀ صدرالمتألهین در کسر اصنام الجاهلیة» به قلم شریف لک‌زایی، به بررسی محتوا و جایگاه رسالۀ کسر اصنام الجاهلیة در اندیشۀ سیاسی اختصاص دارد. این اثر تا کنون از منظر اندیشۀ سیاسی و اجتماعی مورد بحث قرار نگرفته است. همچنین این اثر، از سوی صاحب‌نظران سایر رشته‌ها به ویژه اصحاب عرفان و فلسفه نیز مورد توجه قرار نگرفته و جایگاه شایستۀ خود را در میان آثار صدرالمتألهین پیدا نکرده است. توجه به کتاب کسر اصنام الجاهلیة از آن رو بایسته است که یکی از آخرین آثار قلمی صدرالمتألهین محسوب می‌شود. طبیعی است که صدرالمتألهین در این اثر خویش به مباحثی اهتمام ورزیده که برای او مهم تلقی می‌شده است؛ بنابراین با چنین رویکردی، تحلیل کتاب، ارزش مضاعفی می‌یابد.

نگارنده در تحلیل این اثر، از چارچوب توماس اسپریگنزه بهره گرفته است. بر اساس آن‌چه توماس اسپریگنز در کتاب فهم نظریه‌های سیاسی مطرح کرده، اندیشۀ هر اندیشمند، پاسخی به مسائل و مشکلات زمانۀ اوست. با پذیرش این نظریه و با فرض امکان سنجش آن در مورد صدرالمتألهین، می‌بایست در پی آن بود که به واقع، دغدغه و مسئلۀ اصلی صدرالمتألهین در زمانه‌اش چیست و او در پی نفی و اثبات چه مسئله‌ای بوده است. اسباب پیدایش این مسئله در اجتماع زمان وی چه بوده، چه عواملی را در پیدایش آن مؤثر برشمرده، چه راه حل‌هایی برای آن ارائه کرده و به طور کلی چه نظریه‌ای تدوین کرده است؟

صدرالمتألهین در کسر اصنام الجاهلیة، ضمن آسیب‌شناسی جامعۀ دینی زمانۀ خود، به بیان این مسئله می‌پردازد که چه کسی شایستگی رهبری بر جامعه را دارد و چه کسانی فاقد صلاحیت و شایستگی در این زمینه‌اند. به طور کلی، می‌توان گفت دغدغۀ صدرالمتألهین در این کتاب، اصلاح جامعۀ زمان خویش بوده است. صدرالمتألهین با نیت تقرب‌جستن به خداوند، در پی اصلاح انحرافات جامعه بر آمده و این خود، گویای این لایۀ پنهان حیات اوست که توجه به هدایت جامعه و بسط و گسترش معارف الهی در صدر اهداف او بوده است. این امر، همچنین بر این نکته دلالت دارد که صدرالمتألهین در زمانی به نگارش این اثر پرداخته که ضمن اشراف بر اوضاع جامعه، به دنبال تأثیرگذاری بر آن بوده است. این از آن رو است که کتاب حاضر، سرشار از مباحث اخلاق و عرفان عملی است و با سیاست در پیوند است.

در نهمین مقاله با عنوان «سیاست در مثنوی صدرالمتألهین» طاهره عزیزی به تحلیل مسئلۀ سیاست در یکی از آثار صدرالمتألهین می‌پردازد. به نظر نویسنده، صدرالمتألهین مانند بسیاری از ایرانیان از قریحه و ذوق ادبی برخوردار بوده است. در ادبیات ایران، بخش اعظم زبان یک فرد، زبان شعر است. شعر، بیان منویات درونی شاعر و یک نوع گفتار است. بر این اساس، شعر از حوزۀ ذهن، خارج می‌شود و اگر بپذیریم که فرد، دارای اندیشه است، می‌توانیم اندیشه‌ها را در حوزۀ شعر نیز جستجو کنیم. البته شعر اقسامی دارد؛ شاید برخی از اشعار، به دلیل احساسی‌بودن صرف، خارج حوزۀ بحث باشند، اما اشعار صدرالمتألهین به منزلۀ اندیشمند حکمت متعالیه که تمام عمر خود را صرف یادگیری، تدریس و بیان دانش خود نموده، مسلماً از دانش وی متأثر بوده و از آن جدا نبوده است. نویسنده با این فرض، در صدد است اندیشۀ سیاسی صدرالمتألهین را در اشعارش مورد بررسی قرار دهد.

محمدجواد هراتی در مقالۀ «وجوه سیاسی کتاب چهل حدیث امام خمینی» به تحلیل یکی از آثار این حکمیم متأله می‌پردازد. از این منظر، حکمت متعالیه به منزلۀ آخرین مکتب فلسفی در جهان اسلام، حاوی نگرش‌هایی خاص به مباحث مختلفی است که پیروان خود را در زمینه‌های گوناگون از سایر متفکران، متمایز می‌سازد. پیروان این مکتب، منشأ تحولات فکری و بعضاً اجتماعی عظیمی در عصر خود بوده‌اند. امام خمینی، به منزلۀ یکی از پیروان این نگرش فلسفی، آثار ارزشمندی در زمینه‌های مختلف اخلاقی، سیاسی و اجتماعی بر جای گذاشته که هر یک منشأ تحولات عظیمی در عرصه‌های گوناگون است. این آثار، دارای ویژگی‌هایی است که ایشان را از سایر متفکران، متمایز می‌سازد. کتاب چهل حدیث امام خمینی، اگر چه به ظاهر، کتابی اخلاقی و عرفانی است، اما نگرش خاص امام تحت تأثیر حکمت متعالیه، موجب شده تا با ظرافتی خاص، مباحث دیگر از جمله مباحث سیاسی در آن حضور یابد. وجود چنین مباحثی، تعامل اخلاق و سیاست را نشان می‌دهد و بیان کنندۀ تأثیرپذیری  ایشان از نگرش فلسفی خاصی است.
مقالۀ مذکور ضمن ابطال فرضیۀ تک بعدی‌بودن کتاب‌های اخلاقی و عرفانی امام، می‌خواهد این فرضیه را تأیید کند که امام در این آثار، به مباحث سیاسی توجه داشته است. بدین ترتیب، با روشن‌شدن وجوهی از اندیشۀ سیاسی امام خمینی و چگونگی تعامل اخلاق و سیاست در اندیشۀ سیاسی ایشان، تأثیر حکمت متعالیه در شکل‌گیری نگرش به سیاست در حوزۀ اخلاق، مشخص می‌شود.
 
منبع: دیپنا (پایگاه اطلاع رسانی دین پژوهی ایران)


 
اندیشه امام موسی صدر در مجله مطالعات اسلامی شیعی
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: خبر و نظر ، امام موسی صدر ، ولایت ، پرشین بلاگ

پانزدهمین شماره مجله مطالعات اسلامی شیعی منتشر شد

به همت کالج اسلامی لندن (نمایندگی جامعة المصطفی العالمیة)، پانزدهمین شماره مجله مطالعات شیعی اسلامی با مقالات متنوعی منتشر شد.
 
به گزارش خبرگزاری مهر، شرق‌ شناسی کنت دوگوبینو، نوشته جان اندرو مورو، آزادی و عدالت در اندیشه سیاسی امام موسی صدر، نوشته شریف لک زایی از جمله مباحث شماره پانزدهم این مجله است.
 
دیدگاه علامه طباطبایی درباره معرفت شهودی نفس و نتایج آن در حکمت عملی، نوشته رضا اکبریان و نونا مؤمنی؛ اسلام آخرالزمانی؛ پاسخی به عباس امانت، نوشته حامد الگار از دیگر مطالب بیان شده در این شماره است.
 
گفتنی است فصلنامه مطالعات اسلامی شیعی دارای درجه آی اس آی است.
 
علاقمندان می‌توانند برای دریافت اطلاعات بیشتر، به نشانی زیر مراجعه کنند:
http://www.islamic-college.ac.uk/Research/Past-Issues.html


 
سوالی مهمتر از "قذافی کجاست؟"
ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: یادداشت ، امام موسی صدر ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

در حالی که همه این پرسش را مطرح می کنند که سرهنگ نگون بخت، معمر قذافی، کجاست، بایستی این پرسش مهم تر را مطرح کرد که امام سید موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، کجاست؟

از سی و سه سال قبل که در چنین روزهایی امام موسی صدر به دعوت قذافی در سفری رسمی به کشور لیبی رفت و ربوده شد، تا کنون کم تر خبر موثقی از سرنوشت ایشان مخابره شده است. در این مدت تنها برخی اخبار جسته و گریخته درباره حیات ایشان منتشر شده که با اوضاع و احوال پیش آمده بایستی منتظر تأیید آن بود.

در مدت کوتاهی که از ورود مخالفان سرهنگ به پایتخت لیبی می گذرد و دیگر دوران حکومت چهل و دو ساله سرهنگ خاتمه یافته است باید در پی امام موسی صدر بود. امامی که در ایران متولد شد، پرورش یافت، به اجتهاد رسید و به منظور رهبری شیعیان لبنان به این کشور چندفرهنگی هجرت کرد و تحولی عمیق به ویژه در روابط میان مسلمانان و مسیحیان لبنان و ارتقای شیعیان لبنان به وجود آورد.

طبیعتاً همین عوامل به ویژه اختلاف نظر امام موسی صدر با سرهنگ قذافی در برخی مسائل لبنان و نوع برخورد با مسأله فلسطین و تأکید امام موسی صدر بر آرام نگه داشتن جامعه لبنان موجب برافروخته شدن اختلاف نظرات شد و سفر امام موسی صدر به لیبی هم نتوانست آتش این اختلاف را بخواباند و سرانجام امام موسی صدر توسط سرهنگ دیکتاتور در لیبی ربوده شد.

اوضاع امروز لیبی و دستیابی نسبی مخالفان قذافی بر طرابلس و حتی آزادی برخی از زندانیان سیاسی این کشور این نوید را داده است که وضعیت امام موسی صدر را نیز به سرانجام خوبی برسد.

البته در چنین پرونده هایی از دست مردم عادی کاری جز دعا و پشتیبانی و حمایت از اقدامات انجام گرفته بر نمی آید اما دستگاه های مسؤول سیاست خارجی و اطلاعاتی که طبیعتاً بایستی بسیار پیش تر از اینها درگیر حل این قصه پر غصه شده باشند در چنین شرایطی باید جهت حل و فصل این پرونده سی و سه ساله اقدامی عاجل به عمل آورند.

در هر حال اگرچه سی و سه سال در زمینه این عالم بزرگوار و شخصیت برجسته کوتاهی شده است اما دیگر نباید فرصت را از دست داد و زمان رازگشایی از این پرونده و آزادی امام موسی صدر فرا رسیده است.

به نظر می رسد رازگشایی از این پرونده اولاً به روشن شدن سرنوشت یک انسان که عالمی برجسته در جهان اسلام بود، کمک می کند؛ ثانیاً خانواده ای منتظر را از رنج و عذاب سی و سه ساله می رهاند؛ و ثالثاً ملت لبنان رهبر محبوب خود را بازمی یابد و ملت ایران نیز ایشان را دوباره در آغوش خود می ببیند و رابعاً جهان اسلام و بشریت از حضور مجدد این اندیشمند گران مایه ارج و قرب می ببیند و تأسیس خاورمیانه اسلامی با هدایت ها و حمایت های ایشان رونق مضاعفی می یابد.