شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

انسان مختار در حکمت سیاسی متعالیه
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: مقاله ، حکمت سیاسی متعالیه ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

آزادی و اختیار از دیرگاه در شمار مفاهیم فاخر و فربه فلسفه سیاسی بوده است و به نظر می رسد این مفاهیم در حکمت متعالیه نیز دارای منزلت و جایگاه والایی است. این توجه را هم می توان در آثار صدرالمتألهین و هم پیروان و مفسران آن حکمت جست. مقاله حاضر به مفهوم آزادی و اختیار انسان در حکمت متعالیه می پردازد و پاره ای از زوایای این موضوع را از منظر سیاسی در این حکمت برجسته می سازد. از این رو  پرسش اصلی مقاله حاضر این است که آزادی و اختیار در حکمت متعالیه دارای چه جایگاه و منزلتی است؟ نگارنده نگاهی ایجابی به مسأله دارد و از باور به آزادی و اختیار در حکمت متعالیه دفاع و برای آن شواهدی از آثار صدرالدین محمد شیرازی، ارائه می کند.افزون بر مطلب فوق، مراد از آزادی در اینجا، آزادی فلسفی است که با اختیار نسبتی معنادار می یابد و سایر آزادی ها و به ویژه آزادی درونی و نیز اجزا و لایه های اجتماعی و سیاسی حیات فکری آدمی را مشروب می سازد.

به طور خلاصه باید گفت که از نشانه های اساسی حکمت متعالیه و حکمت سیاسی متعالیه باورمندی به آزادی انسان و مختار بودن آدمی است. در این حکمت، انسان، تحول آفرین و منشأ تغییرات و دگرگونی ها است. چنان که خود آدمی در یک شدن دائمی و مستمر ره می پوید، جامعه و محیط پیرامونی آدمی نیز به همان سان از انسان رنگ و بو می گیرد و دچار تغییرات و دگرگونی های عظیم و همه جانبه می شود. در فقدان آزادی و اختیار انسان، فلسفه و حکمتی شکل نخواهد گرفت.

به باور صدرالمتألهین، انسان، موجود مختاری است و آدمی چاره‌ای از اختیار و آزادی ندارد. به دیگر سخن، انسان به ناچار باید مختار و آزاد باشد: «ثم اعلم ان کل ما فى عالم الملک والملکوت له طباع خاص [... ] الّا الانسان فانّه مسخّر للاختیار، [... ] فالمختاریّة مطبوعةٌ فیه، اضطراریّةٌ له؛ بدان که هرچه در عالم ملک و ملکوت است، داراى طبع ویژه‏اى است  [.... ]به جز انسان، که در اختیار نیروى خویش است [...]؛ بنابراین مختاریّت در طبع انسان نهاده شده و اضطرارىِ وجود او گشته است.»

پرسش دیگر این است که اختیار و آزادی در کجا و چه شرایطی بروز و ظهور می یابد؟ طبیعی است که یکی از نخستین مواردی که می بایست ثمره آزادی را چشید، حیات جمعی انسان ها است. آزادی و اختیار همچون تیغه دو دمی است که کارایی مختلفی می تواند بیابد. در واقع نظام سیاسی و نظام اجتماعی، آینه خواست و میل و تربیت موجود در جامعه است. به این معنا حتی حضور نظام های استبدادی در یک جامعه نیز به سبب بافت و لایه های فکری و ذهنی استبدادی موجود در جامعه است. همان گونه که حضور آزادی در یک جامعه دارای معنای خاصی است.

بر این اساس، هر اجتماعی، نظام سیاسی متناسب خودش را دارا خواهد بود. از این رو اگر هیأت حاکمه‌ای بخواهد برخلاف خواسته ها و تمایلات و باورهای مردم گام بردارد، عملاً وجود نخواهد داشت. بنابراین انسان ها، خود تصمیم می گیرند که چگونه زیست نمایند.

صدرالمتألهین به صراحت معتقد است که پذیرش ولایت اللَّه یا طاغوت تابع خواست و اراده خود انسان‏ها است و فقط صالحان به ولایت اللَّه گردن مى‏نهند. از همین پایگاه ارزشى است که ایشان نیز هم‏چون سایر فیلسوفان سیاسى مسلمان نظام‏هاى سیاسى را به دوگروه فاضله، و غیرفاضله تقسیم مى‏کند. نظام سیاسى فاضله، در تمامى انواع و اقسام خود در پیوند با امت فاضله، مدینه فاضله، ریاست فاضله و اجتماع فاضله شکل مى‏گیرد و همه این‏ها در تعاون با یک‏دیگر به دنبال تحقق یک هدف و غایت، یعنى وصول به خیر افضل و کمال نهایى هستند، در حالى که نظام سیاسی غیرفاضله اعم از جاهله، ظالمه، فاسقه و ... در پیوند با امت غیرفاضله، مدینه غیرفاضله، ریاست غیرفاضله و اجتماع غیرفاضله شکل مى‏گیرد و همه این‏ها در تعاون با یک‏دیگر به دنبال نیل به سعادت‏هاى پندارى و در واقع شرور هستند.

یکی از نکات فربه و برجسته اندیشه صدرالمتألهین پیوند دادن میان آزادی و آزاداندیشی و امنیت است. آزادی و امنیت در نگاه وی به گونه‌ای تنگاتنگ با یکدیگر رابطه دارند و در غیبت یکی از آنها نمی توان به پرسش های عصر توجه کرده و برای مشکلات جامعه علاج سنجی نمود. حکیم حکمت متعالیه به درستی دریافته و تصریح کرده است که از جمله لوازم تولید دانش، تأمین امنیت اصحاب معرفت و قلم است تا بدون دغدغه و در کمال آسایش به کار علمی بپردازند و جامعه را از تنگناهای جهل و ناآگاهی برهانند. آزاداندیشی در جامعه ای میسور است که فضای امن و آرامی برای نخبگان و اصحاب تحقیق و پژوهش فراهم سازد تا آنان با خیال آسوده بتوانند گستره های معرفتی را درنوردند و جامعه را به سمت مطلوب ارتقا دهند.

باید به اشاره یادآور شد که در فرایند تأسیس حکمت متعالیه و در پس آن حکمت سیاسی متعالیه، شاهد اطلاق حقایقی جاودانه بر اوضاع و احوال و نیازهای جدید در برهة خاصی از یک سنت اصیل و پویا هستیم که از طریق خلاقیتی تمام عیار انجام شده است. این فرایند، به گفته سید حسین نصر، موجات پیدایش مکتبی را فراهم آورد که هم جدید است و هم در تداوم سنت کهنی قرار دارد که از آن نشأت گرفته است. حکمت متعالیه و حکمت سیاسی متعالیه شاخة جدیدی از درخت تناور اندیشه ورزی اسلامی است که به قصد آماده شدن برای پاسخ گویی به نیازهای فکری بخشی از جامعة اسلامی در برهة خاصی از زمان و دوره ای از تاریخ پدید آمد، که تا زمان ما تداوم یافته است. در واقع اکنون نوبت آن است تا با طرح و بسط حکمت سیاسی متعالیه در امتداد سنت حکمت متعالیه به نیازهای فکری جامعه اسلامی به طور جدی تر و عمیق تری نگاه شود و فضای خردورزی را رونقی افزون بخشد. به دیگر سخن، اکنون دوران بالندگی و رونق حکمت سیاسی متعالیه آغاز گشته است.