شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

بهشتی و رأی مردم
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ تیر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: مقاله ، آیت الله بهشتی ، آزادی ، وبلاگ

پیروزی‌ انقلاب اسلامی در ایران نویدبخش نسیم آزادی‌ بود. شعار استقلال، آزادی‌، جمهوری‌ اسلامی ، از جمله شعارهای‌ اصلی‌ و اساسی‌ مبارزات مردم به شمار می‌رفت و تشکیل نظام جمهوری‌ اسلامی ایران نیز تبلور خواست و حرکت توده‌های‌ محرومی‌بود که سال‌ها سلطه استبداد و استعمار را چشیده بودند. آیت‌الله دکتر بهشتی‌ با درک آنچه که مردم برای‌ آن قیام کرده بودند، بزرگ ترین و چشم گیرترین مؤلفه انقلاب اسلامی ایران را دست یابی‌ به آزادی‌های‌ اجتماعی‌ در جامعه می‌داند: «این انقلاب قبل از اسلامی بودن و مکتبی‌ بودن، ویژگی‌ دیگری‌ داشته است که بیش از همه در دنیا مورد توجه واقع شده و آن این است: انقلابی‌ است که با پیروزی‌اش، آزادی‌های‌ اجتماعی‌ را در جامعه به حدی‌ توانسته تأمین و تحمیل بکند که رژیم‌هایی‌ که سال‌ها از زمان استقرارشان می‌گذرد، هنوز نتوانسته اند به ملت‌هایشان چنین آزادیی‌ بدهند. بزرگ ترین ویژگی‌ چشمگیر جهانی‌ این انقلاب، آزادی‌ است.»

طرد استبداد و استعمار و نیل به آزادی‌، رسیدن به اصالتی‌ است که اسلام برای‌ انسان قائل است. اسلام دینی‌ است که باید با آزادی‌ تمام آن را پذیرفت و آموزه‌های‌ دینی‌ هم بر این ادعا صحه می‌گذارند. آزادی‌، گوهر آدمی‌است و بدون آزادی‌ و اختیار نمی‌توان انسان را مکلف ساخت. ارزش بنیادین آزادی‌ وقتی‌ احساس می‌شود که انسان توان فرمان برداری‌ و نافرمانی‌ را توإمان داشته باشد. به گفته بهشتی یکی‌ از بزرگ ترین امتیازهای‌ انسان این است که می‌تواند معصیت کند. آدم تواناست در برابر خداوندگارش نافرمانی‌ کند. بله، این بزرگ ترین امتیاز انسان است که می‌تواند نافرمان باشد، تا فرمان برداریش ارزشی‌ دیگر پیدا کند. فرمان برداری‌ اجباری‌، یعنی‌ اگر کسی‌ را مجبور کردند که از راه خاصی‌ برود، چندان ارزشی‌ ندارد. آن چیزی‌ که ارزش دارد، فرمان بری‌ همراه با انتخاب است.

اهمیت آزادی‌ در حیات انسان تا بدان جاست که دکتر بهشتی‌ آن را معیار تعریف و شناخت انسان تلقی‌ می‌کند. «بهترین تعریف برای‌ انسان، این است: انسان جانداری‌ است آگاه و انتخاب گر. حال با انتخاب خود چه می‌کند؟ او با این انتخاب، آینده و سرنوشت خود را می‌سازد. سرنوشت انسان با انتخاب آگاهانه او ساخته می‌شود.»

دکتر بهشتی‌ معتقد است: «نفی‌ آزادی‌، مساوی‌ با مسخ شخصیت و انسانیت انسان است، زیرا وقتی‌ آزادی‌ نباشد، انتخاب معنا ندارد و وقتی‌ انتخاب معنا نداشت، دیگر انسان نمی‌تواند خالق شخصیت و معمار سرنوشت خویش باشد.» بنابراین در اندیشه بهشتی‌ با انسانی‌ سروکار داریم که آزادی‌، ذاتی‌ و فطری‌ او بوده و سلب آزادی‌ در واقع مسخ انسانیت و شخصیت او است. چنین انسانی‌ با آزادی‌، سرنوشت و راه و رسم خویش را می‌یابد و در پی‌ آن حرکت می‌کند تا به مطلوب و مقصود خویش نایل آید. اگر آزادی‌ از آدمی‌دریغ شود، چگونه می‌توان انتظار داشت که به پیامبران ایمان بیاورد، در پی‌ آنان روان شود و به هدایت برسد؟ این که پیامبران، مردم را به ایمان و توحید پاک و خالص فراخوانده اند، خود نشان دهنده این است که اولا، معتقد بوده اند انسان فطرتا آزاد است و آزاد به دنیا می‌آید؛ ثانیا، دعوت به توحید و ایمان را باید آزادانه و آگاهانه و عاقلانه برگزینند و هیچ اجباری‌ در آن راه ندارد. دعوت پیامبران، سراسر آزادی‌ خواهانه و آزادی‌ طلبانه بوده و هیچ پیامبری‌ به اجبار، فرد و گروهی‌ را به طرف دین سوق نداده است. انسان مختار و آزاد در اسلام، خود باید راه و رسم خویش را برگزیند.

در اندیشه بهشتی‌ مردم در تمام امور حکومت سهیم‌اند و اساساً یکی‌ از آموزه‌های‌ اساسی‌ و مهم اسلام، توجه به امور دیگر مسلمانان است، حتی‌ سکوت و عدم مشارکت در امور اجتماعی‌ مسلمانان، عملی‌ مذموم و ناپسند و در ردیف ترک مسلمانی‌ ذکر شده است. بهشتی‌ ضمن استناد به حدیث معروف رسول اکرم(ص) «من أصبح، لایهتم بامور المسلمین، فلیس بمسلم؛ هر کس که صبح سر از خواب نوشین بردارد و در اندیشه همه مسلمانان نباشد، آن فرد مسلمان نیست.» به احساس مسئولیت یک مسلمان در رابطه با سایر مسلمانان و انسان‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید: «اگر یک انسان، یک حزب، یک تشکیلات، یک قشر، یک ملت و یک نژاد بخواهد به سعادت برسد، یعنی‌ مسئولیت‌هایی‌ را که به عهده دارد، انجام بدهد طبق جهان بینی‌ اسلام باید به آزادی‌، به نجات و رستگاری‌ و فلاح همه انسان‌ها بپردازد.»
نظام اسلامی در اندیشه بهشتی‌، نظامی‌متکی‌ به آرای‌ آزاد ملت است و نه متکی‌ بر خشونت و زور و سرنیزه: «آرای‌ عمومی‌ از نظر این که پشتوانه اعتبار و استحکام و قدرت یک فرد یا یک گروه اداره کننده است، روشی‌ است که باید کاملا به آن توجه شود، یعنی‌ هیچ حکومتی‌ در هیچ درجه ای‌ نباید خود را بر مردم تحمیل کند، و به علاوه، حکومتی‌ که از حمایت مردم برخوردار نباشد، از همکاری‌ آنها هم برخوردار نیست و اصولاً کاری‌ نمی‌تواند انجام بدهد و ناچار می‌شود که به زور سرنیزه خودش را سرپا نگه دارد، در نتیجه [ هم] کارایی‌ اش کم می‌شود و هم ظالم می‌شود.»

روشن است که آرای‌ عمومی‌«پشتوانه قدرت و قانونیت و نفوذ تأثیر حکومت» است و اگر مردم احساس کنند در چرخه قدرت جایگاهی‌ ندارند، از همکاری‌ با آن خودداری‌ ورزیده و در جهت خلاف خواست حاکمان قدم بر می‌دارند و این یعنی‌ تحلیل مشروعیت نظام سیاسی‌ و سست شدن بنیان‌های‌ آن؛ در حالی‌ که کارایی‌ حکومت بسته به این است که چقدر مردم با آن همکاری‌ می‌کنند و از سیاست گذاری‌های‌ آن حمایت به عمل می‌آورند. فقدان رابطه متقابل و منطقی‌ میان مردم و حکومت، باعث کاهش مشروعیت و ناکارآمدی‌ نظام می‌شود. بهشتی‌ توجه به نظر مردم را در اداره جامعه لازم دانسته و این کار را موجب احساس مسئولیت بیشتر مردم می‌داند. هر قدر ما به افراد در اداره امور عمومی‌بهای‌ بیشتر و نقش بیشتر بدهیم، آنها احساس حضور بیشتر و مسئولیت بیشتر می‌کنند.

در صورتی‌ مردم احساس مسئولیت می‌کنند و در برخورد با مسائل جامعه حضور بیشتری‌ می‌یابند که احساس کنند این حضور و مسئولیت شناسی‌ آنان ارج نهاده می‌شود و در بخش‌هایی‌ از نظام سیاسی‌ تإثیرگذار است. در غیر این صورت شوق و ذوق حضور و مشارکت را از دست داده و به حکومت و نظام سیاسی‌ بی‌ اعتماد می‌شوند که این بی‌ اعتمادی‌ زمینه از بین رفتن مشروعیت و کار آمدی‌ حکومت را فراهم می‌سازد. در واقع، حکومت‌هایی‌ موفقند که به رأی‌ و نظر مردم بها داده و برای‌ آنان در تعیین سرنوشت سیاسی‌ شان حقی‌ قائل شوند و روابط منطقی‌، محکم و پیوسته ای‌ را با مردم داشته باشند. بدیهی‌ است در جامعه ای‌ که اکثریت مردم آن مسلمانند، خواست آنان، مطابق با آن چیزهایی‌ است که در ضدیت و تناقض با دین اسلام نباشد: مردم مصممند جامعه پاک اسلامی را بر پایه قوانین اسلام داشته باشند و نقایص موجود را بر اساس قوانین اسلام برطرف بکنند. این خواست باید مورد احترام و عمل قرار بگیرد.

تعیین سرنوشت به دست مردم و آزادی‌ آنان در رأی‌ دادن، انتخاب کارگزان نظام سیاسی‌ اسلامی و اتکای‌ حکومت بر رأی‌ مردم نیز از مواردی‌ است که می‌توان خواست اصیل و قاطع مردم دانست، که در نظر و عمل بهشتی‌ این مشی‌ مردم گرایانه و مردمی‌بودن و مردمی‌ماندن را به وضوح می‌توان دید. برای مثال وی‌ آرای‌ مردم را در اداره امور کشور بر طبق موازین اسلامی و نیز جمهوری‌ اسلامی بسیار بنیادی‌ و موثر می‌داند و معتقد است: «بر طبق موازین اسلامی و بر طبق آنچه که عنوان جمهوری‌ اسلامی ایجاب می‌کند، آنچه در اداره امور کشور، نقش بسیار موثر و بنیادی‌ دارد، آرای‌ مردم است ... حکومتی‌ می‌تواند حکومت صحیح و سالم و موفق باشد که مردمی‌باشد و مردم او را بپذیرند و حمایت کنند، و این همان اصلی‌ است که در طول انقلاب روی‌ آن تکیه می‌شد.»
به هر روی‌ در اندیشه سیاسی‌ بهشتی‌، انسان سازنده خود و محیط پیرامون خویش است. انسان می‌باید آزادانه تصمیم بگیرد و انتخاب کند و همواره رو به جلو حرکت نماید. در این دیدگاه، رابطه مردم با حکومت، رابطه ای‌ متقابل و احترام آمیز است. مردم هم در پیدایش، هم در تداوم و استمرار و هم در ثبات و هدایت حکومت نقش اساسی‌ دارند. رهبری‌ نظام سیاسی‌ به دست مردم برگزیده می‌شود و همه کارگزاران و مدیران نظام نیز باید مورد رضایت مردم باشند. پشتیانی‌ و حمایت مردم از نظام در صورتی‌ میسر است که آنان احساس کنند در حکومت نقش دارند و مطمئن باشند که آرا و دیدگاه‌هایشان در نزد حاکمان محترم شمرده شده و تأثیر عملی‌ بر حکومت به جای‌ می‌گذارد.
کارایی‌ و تداوم و نیز استمرار حکومت زمانی‌ امکان می‌یابد که مورد حمایت مردم باشد. در غیر این صورت، باید با زور و سرنیزه و وابستگی‌ به بیگانگان به حیات خود ادامه دهد که در این حال، از کارایی‌ حکومت به نحو چشم گیری‌ کاسته می‌شود، زیرا مردم در مقابل حکومت احساس مسئولیت نمی‌کنند و در مسائل آن مشارکت نمی‌کنند. در اندیشه بهشتی‌، رابطه مردم با حکومت، دو طرفه و متقابل است. مردم می‌توانند نوع حکومت و سرنوشت سیاسی‌ خویش را رقم بزنند و با آزادی‌ تمام رإی‌ داده و در حکومت تأثیرگذار باشند.

این نوشته را به طور کامل در سایت بازتاب مطالعه بکنید.