شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

امکان یا امتناع فلسفه سیاسی اسلامی
ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: یادداشت ، فلسفه سیاسی ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

فلسفه سیاسى و فلسفیدن در باب سیاست و امر سیاسى یکى از موضوعاتى بوده که در طول تاریخ اندیشه بشر همواره مورد توجه قرار گرفته است.این موضوع البته در مواقعی با دشواری‌ها و کم ‌مهری‌هایی مواجه بوده است اما در طى چند سال اخیر در جامعه علمی ما برجسته شده است و در برخی مراکز آموزشی توجه بیشترى به آن مى شود. به ویژه بحث درباره امکان یا امکان فلسفه سیاسی اسلامی مورد توجه خاصی بوده است.

درباره مفهوم فلسفه سیاسی باید به این نکته توجه داشت کهبه هر حال نمی‌توان در میان برداشت‌های مختلف یک نگره مشترک مشاهده کرد، زیرا رویکردها بسیار متنوع و متفاوت است. به اجمال باید گفت خوانش‌های مختلفی از فلسفه سیاسى وجود دارد که تحلیل مفصل آنها خود به بحث مستقلى نیاز دارد. اما دیدگاه مشهور که خاستگاه فلسفه سیاسى را یونان باستان می‌داند براى پرداختن به تاریخ فلسفه سیاسى نیز به یونان باستان رجوع می‌کند. افزون بر این مباحثی حول امکان یا امتناع فلسفه سیاسی اسلامی درگرفته است که با اشاراتی به این مباحث بحث پی گرفته می‌شود.

درباره فلسفه سیاسی اسلامی، پرسش از امکان یا امتناع فلسفه و فلسفه سیاسی اسلامی جای طرح و بحث دارد. پاسخ‌های متفاوت و ناهمگونی به این پرسش داده شده است. پاره‌ای از صاحب‌نظران قائل به امتناع فلسفه سیاسی اسلامی شده و برای آن ادله‌ای اقامه نموده‌اند. حاتم قادری در شمار این صاحب‌نظران است. وی در کتاب کم حجم خود، فلسفه سیاسی کلاسیک اسلامی، به این بحث پرداخته و فسلسوفان مسلمان را مقلد فیلسوفان یونان برشمرده است که تنها کارشان تزیین فلسفه با آیات قرآن و روایات ائمه بوده است.

برخی از اندیشمندان با ارائه تعریف‌هایی از فلسفه و فلسفه سیاسی بر این باورند که بر طبق پاره‌ای از تعاریف می‌توان فلسفه سیاسی داشت و بر اساس برخی از تعریف‌ها نمی‌توان قائل به فلسفه سیاسی اسلامی گشت. در گفت‌وگویی که با حضور مصطفی ملکیان انجام گرفت ایشان ضمن توجه دادن به اینکه تعریف‌های مختلفی از فلسفه سیاسی وجود دارد امکان فلسفه سیاسی اسلامی بر اساس برخی از این تعریف‌ها را مورد توجه قرار داد. ملکیان با طرح این بحث البته بر این باور است که آموزه‌های اسلامی، منابع مناسبی برای فلسفیدن آن هم از نوع سیاسی نیستند. به دیگر سخن، منابع و متون دینی (اسلام یک)، از ظرفیت و توانایی کافی برای فلسفه سیاسی برخوردار نیستند.

از این دو دیدگاه که بگذریم، برخی دیگر از متفکران مسلمان معاصر، نظیر سید حسین نصر، معتقدند که می‌توان از فلسفه و به تبع از فلسفه سیاسی اسلامی سخن گفت و برای آن استدلال اقامهکرد. یکی از استدلال‌های آنان این است که فلسفه اسلامی دارای ویژگی‌های خاصی است که آن را از فلسفه‌های مشابه و یونانی جدا می‌کند. زیرا این فلسفه علاوه بر استفاده از عقل و به کارگیری آن در مباحث خود، که ویژگی بارز همه مباحث فلسفی است، مبتنی بر آموزه‌های دینی است. از این رو مصداق و ویژگی‌های خاصی می‌یابد که از فلسفه‌های رقیب جدا می‌شود.

دیدگاه دیگری نیز در همین زمینه بر این باور است که با توجه به تعریف فلسفه سیاسی می‌توان گفت که می‌توان و حتماً فلسفة سیاسی اسلامی داریم و از قضا کامل‌ترین نوع فلسفه و فلسفه سیاسی را می‌توان در آموزه‌های دینی سراغ گرفت، بدون اینکه اصالت آن را خدشه‌دار نمود و آن را طفیلی فلسفه یونان باستان به شمار آورد. علی‌رضا صدرا در گفت‌وگویی مبسوط که با ایشان انجام شده است قائل به این نظریه است.

این هر دو نگره مذکور، البته، با چالش‌ها و تنگناهایی مواجه است. گرچه برخی از صاحب‌نظران با ذکر تعاریف مختلف سعی در تخفیف وجه فلسفه سیاسی اسلامی دارند، اما با توجه به نوع مباحث آنان می‌توان عدم امکان فلسفه سیاسی اسلامی را در سخنان آنان به صورتی واضح و آشکار احساس کرد. در مقابل کسانی که تنها فلسفه سیاسی اسلامی را کامل‌ترین فلسفه سیاسی ارزیابی می‌کنند نیز از ارائه یک بحث مستوفی عاجز بوده و صرفاً مدعیات آنان را خودشان می‌پذیرند و تقریباً به ندرت صاحب‌نظر دیگری آنان را در این زمینه همراهی می‌کند.

از سوی دیگر آنان که به انکار وجه فلسفه سیاسی اسلامی می‌پردازند و فسلسوفانی که متصف به مسلمان هستند را صرفاً مقلدان چیره‌دستی در فراگیری فلسفه یونانی می‌دانند گویا از یاد می‌برند که پاره‌ای از مباحثی که در فلسفه و فلسفه سیاسی اسلامی طرح شده است کاملاً با آنچه در یونان وجود داشته است متمایز است و در واقع چیز دیگری است. آن کجا و این کجا. این فلسفه با توجه به وجه بارز برهانی و استدلالی بودن آن برخاسته از فرهنگ و سرزمینی دیگر است و البته باید هم متمایز از آن فلسفه‌ای باشد که در یونان باستان سراغ داریم.

به نظر می‌رسد مباحث و دیدگاه‌های پیش‌گفته هر یک به نوعی با شدت و ضعف، ناتمام و مورد انکار رقیبان قرار گرفته است. اگر از زاویه دیگری به بحث نگاهی افکنده شود، می‌توان گفت که فلسفه سیاسی نیز بدون هیچ گونه داوری ارزشی، در حوزه مباحثی قرار می‌گیرد که بشر با آن مواجه بوده است. با توجه به ویژگی بارز فلسفه که همانا عقلی و برهانی و استدلالی بودن آن است باید گفت که این ویژگی  وجه بشری است. وقتی بشری شد، می‌تواند هم نسبتی با آموزه‌های دینی داشته باشد و هم اینکه هیچ نسبتی نداشته باشد.

در واقع می‌توان گفت که فلسفه سیاسی در شمار دانش‌های بشری و معطوف به این است که چه کسی و در کجا و با چه شرایطی از آن بهره‌گیری کند و از این رو رنگ و بوی خاصی به خود گرفته و با آن مشخصه‌ها از فلسفه‌های دیگر تمایز می‌یابد. این تمایز به گونه‌ای است که وقتی یک مسلمان در حال به کارگیری آن است رنگ و بوی آموزه‌های وحیانی و اسلامی را به خود گرفته و بلکه در پاره‌ای از موارد با آیات و روایات نیز همراه گشته است. چنان که بزرگ‌ترین مفسران قرآن فیلسوفان چیره‌دستی هستند. از سوی دیگر اگر یک غربی و نامسلمان هم چنین فلسفه‌ای را به کار گیرد، همانا رنگ و بوی شرایط و اقتضائات خاص خود را به آن می‌بخشد و طبیعتاً با آن متفاوت خواهد بود.

به این ترتیب این گونه به نظر می‌رسد که دعوای اسلامی بودن و نبودن فلسفه و فلسفه سیاسی و نیز امکان یا امتناع فلسفه و فلسفه سیاسی دعوای بی‌حاصلی است که فایده علمی و عملی خاصی در پشت آن پنهان نشده است. می‌توان بدون آن که گرفتار چنین منازعات بی‌حاصلی شد، این بحث را از منظری به کار برد که نتایج ملموس‌تری به ما اعطا کند و در مباحثات علمی به جامعه علمی مساعدت‌های بیشماری نماید.

طبیعی است در چنین فرایندی اگر یک مسلمان به بحث‌های فلسفی و فلسفه سیاسی بپردازد، با توجه به نوع مباحث او می‌توان گفت این فلسفه و فلسفه سیاسی یک فلسفه و فلسفه سیاسی اسلامی است.بنابراین می‌توان از قید یا صفت اسلامی در پس فلسفه و فلسفه سیاسی بدون هیچ هراسی بهره برد. فلسفه و فلسفه سیاسی برآمده از دنیای جدید نیست که گفته شود این مفهوم و دانش از اقتضائات مدرنیته است و نمی‌توان وصف یا قید اسلامی را به آن افزود. قدمت فلسفه و فلسفه سیاسی، چه اسلامی و چه غیر اسلامی، به قرن‌ها و دهه‌های بسیار پیشین می‌رسد و حداقل عمری به درازای عمر بشر دارد.

با این وصف گفت و گو درباره امکان و امتناع فلسفه سیاسی اسلامی یک بحث زنده در برخی محافل علمی است و صاحب‌نظران با ارائه مباحثی از دیدگاه خود در این زمینه دفاع می‌کند. لازم است اشاره کنم که گروه فلسفه سیاسی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی در طی سال‌های اخیر مباحثات و نشست‌های چندی با صاحب‌نظران در این‌باره ترتیب داده است. این نشست‌ها گرچه دارای اعتبار و غنای علمی بوده است اما به نظر می‌رسد که در پیش بردن مباحث فلسفه سیاسی اسلامی کمکی نکرده است و بلکه در کند کردن راه و مسیر عبور نیز موانعی را چیده است. نگارنده امید می‌برد که مباحث انجام شده حول فلسفه سیاسی وضعیت فلسفه سیاسی را روشن‌تر نماید و راه را برای حرکت‌های بعدی در زمینه فلسفه سیاسی و فلسفه سیاسی اسلامی هموار نماید.