شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

سپید جامگان
ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: یادداشت ، خاطرات ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

اکنون در مسجد شجره و میقات ذوالحلیفه لباس سفید احرام بر تن کرده‌ام و محرم شده‌ام.

لباس احرام ، ساده‌ترین لباسی است که آدمی در طول زندگی بر تن می‌کند، همانند لباس آخرت: کفن! آدمی در این جامه احساس راحتی و بی‌تعلقی عجیبی می‌کند! انگار از همه‌ی تعلقات مادی و دنیوی دل بریده وبه جاری زلال معنویات ، دل سپرده است!

با محرم شدن از آن چه که به آن تعلق داشته‌ای کنده می‌شوی و خالص برای خدا می‌گردی! تنها دو تکه پارچه سفید که یکی از آن‌ها را به پا پیچیده‌ای و دیگری را بر دوش افکنده‌ای به همراه داری! همین! سفید سفید! به دور از آلودگی و آشفتگی! ساده‌ی ساده!

من اکنون با گفتن: «لبیک ! اللهم لبیک! لبیک لا شریک لک! لبیک إنّ الحمد و النعمة لک والملک! لا شریک لک لبیک! ؛ گوش به فرمان تو هستم! گوش به فرمان تو هستم! ایزدا ! گوش به فرمان تو هستم! ای که شریکی برای تو نیست! گوش به فرمان تو هستم! ای که ستایش و نعمت‌بخشی و فرمان‌روایی، تنها از تو است! ای که شریکی برای تو نیست، گوش به فرمان تو هستم! » به طور رسمی و شرعی و فقهی و ظاهری محرم شدم، البته با این نیت که برای خدا و قربة ‌الی‌الله باشد، نه برای هیچ کس دیگر، حتی بهترین بندگان خدا! فقط برای او!  این ، یعنی بریدن از همه چیز و همه کس و وصل شدن به ناپیدای هستی و تنها یار و یاور.

قبل از احرام بستن، یعنی پوشیدن دو تکه جامه‌ی سفید بر تن، به حمام می‌روی و برای انجام‌دادن عمره‌ی مفرده غسل می‌کنی، آلودگی‌های تن را دور می‌کنی، ظاهر را می‌شویی و پاکیزه می‌شوی. آن‌گاه که ظاهر را از آلودگی پاک کردی، دو تکه لباس احرام را به نیت عمره‌ی مفرده بر تن می‌کنی: یکی را بر دوش می‌اندازی و با دیگری پاها را می‌پوشانی. همین و بس. با این کار،  آماده می‌شوی که باطن را نیز چونان ظاهر از همه‌ی تعلقات بشویی و دل را جام زلال معنویت کنی!

بیش‌تر این اعمال مربوط به ظاهر است. آن چه مهم‌تر و مکمل ظاهر است، باطن است. چه‌گونه باید باطن را از آلودگی‌ها و رذیلت‌ها پاک کرد؟ آیا به همان راحتی شستن تن است یا راه سخت و طولانی‌تری در انتظار است؟

به نظر می‌رسد انجام‌دادن همه‌ی این اعمال و ظواهر برای صیقل دادن باطن و صفای درونی و پیوستن به زلال معرفت الاهی است. ظواهر احکام و اعمال، بهانه‌هایی بیش نیست. آن چه مهم می‌نماید این است که آدمی در زندگی فردی و جمعی خود تن به آلودگی نسپارد و زیستنی اصیل را تجربه کند . زندگی اصیل چیزی جز زیستن آزادانه و پرمعنا و عقلانی نیست.

هنوز در احرام هستیم و حرکت نکرده‌ایم. نماز مغرب و عشا را که خواندیم به سمت بیت‌الله الحرام، مسجدالحرام، شهر خدا، حرکت خواهیم کرد.

انسان در لباس احرام احساس راحتی عجیبی می‌کند. کاش می‌شد همیشه این گونه سفید و راحت پوشید و زیست و این گونه سفید بود، به دور از هر گونه خش و خاشاکی !

در لباس احرام، جز بی‌تعلقی به دنیا احساسی نداری. کاملاً راحت هستی، بدون هیچ تکلف و زحمتی. جامه‌ها آزارت نمی‌دهد. با این جامه‌ها تو دائم به فکر خدا و آخرت می‌افتی و احساس می‌کنی در حال حرکت به سمت تعالی و تکامل و معنویت و خداگونه شدن و دنیای دیگری هستی.

چه می‌توان کرد؟ باید انتظار کشید تا فرمان حرکت فرا رسد و انتظار به سر آید!

اکنون هنگام اقامه‌ی نماز است! باید نماز خواند! نخستین نماز در لباس احرام! الله اکبر!

نهم مرداد هزار و سیصد و هشتاد و یک ؛ قبل از اذان مغرب ؛ مسجد شجره (میقات ذوالحلیفه)

 

مطلب حاضر بخشی از خاطرات  اینجانب است که تقدیم خوانندگان محترم شد. گفتنی است متن حاضر سال گذشته نیز در این صفحه منتشر شده بود. ترجمه «لبیک ...» از دوست ارج‌مند قرآن‌پژوهم، جناب آقای مرتضی اخوان است. این مطلب پیش از این در سایت بازتاب نیز منتشر شده است.