شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

الزامات تولید دانش در اندیشه ملاصدرا در گفتگو با شریف لک زایی
ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: گفت و شنود ، حکمت سیاسی متعالیه ، علوم انسانی ، وبلاگ

اشاره: دکتر شریف لک‌زایی، عضو هیئت علمی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی و مدیر پروژه حکمت سیاسی متعالیه در این گفت‌وگو به بررسی الزامات تولید دانش در اندیشه ملاصدرا می‌پردازد. از ماحصل گفت‌وگوی ایشان می‌توان به این نکته دست یافت که صدرالمتألهین به آموزش و آموختن می‌اندیشید و ضمن نظام و قوام بخشی به دستگاه حکمت متعالیه از طرح الزامات دستیابی به دانش هم غفلت نمی‌کرد. بازخوانی آثار صدرالمتألهین و حکمای حکمت متعالیه، همچنان که بهره‌های زیادی نصیب خواننده می‌کند، مخاطبان را به سوی حکمت سیاسی متعالیه رهنمون می‌شود.
 
 ـ به عنوان اولین سؤال، بفرمایید که ارزیابی شما از پژوهش‌هایی که تاکنون راجع به ملاصدرا انجام شده است، چیست؟
 
 تاکنون آثار اندکی درباره حیات علمی صدرالمتألهین منتشر شده است. حتی برخی از زوایای حیات وی، همانند حضورش در روستای کهک و فعالیت‌های عمده اجتماعی وی در آنجا، تا اندازه زیادی برای ما پنهان مانده است. با اینکه این روزها در سطح جهانی از او بسیار نام برده می‌شود، اما هنوز ترجمه‌ای به فارسی از همه آثار وی در دست نیست.
 
 ـ اگر بخواهیم برای تحولات زندگی او یک دسته‌بندی تقریباً جامع داشته باشیم، آن دسته‌بندی را چگونه می‌توان تصور کرد؟
 
 می‌توان این گونه سؤال شما را پاسخ داد که بر اساس آنچه درباره زندگی صدرالمتألهین گفته شده در یک دسته بندی کلی، سه دوره قابل اعتنا در حیات ملاصدرا قابل اشاره است: دوره فراگیری و تحصیل؛ دوره ریاضت و تهذیب و در نهایت، دوره کتابت و تدریس.
 
 دوره نخست حیات علمی صدرالمتألهین با تحصیل دانش در زادگاه وی در شیراز عجین شده، و در اصفهان با حضور در پای درس استادان بنامی همچون میرداماد و شیخ بهایی به اوج خود رسیده است. البته تمکن مالی و موقعیت پدرش این امکان را برای او فراهم ساخته بود تا با برخورداری از بهترین امکانات، از برجسته‌ترین استادان زمانه ولایت فارس سود جوید. این شرایط، به اضافه هوش سرشار، موجب شد که صدرالمتألهین، آموزش‌های رسمی معمول را به خوبی و به سرعت طی کند. پس از آن صدرالمتألهین به اصفهان رفت و به تکمیل تحصیلات قرآنی، حِکمی، عرفانی، فقهی و کلامی خود نزد استادان صاحب نام اقدام کرد.
 
 دومین دوره حیات علمی حکیم متأله شیراز نیز، دوره ای آموزشی تلقی می‌شود؛ با این تفاوت که این بار وی بر آن است که به آموزش درون و پالایش روح بپردازد. اگرچه تحصیلات رسمی وی به پایان رسیده بود، اما او خود را همچنان طالب آموختن می‌دید و در پی تجربه ای جدید و فهمی نو بود. البته گزینش این راه با برخی ناملایمات اجتماعی و حسادتها و دشواری‌های سیاسی آن زمان نیز همراه بوده است. خود صدرالمتألهین در آثار مختلفی به این مباحث اشاره کرده که جای طرح مبسوط آنها در اینجا نیست اما روشن است که وی بشدت از وضع موجود دلخور بوده است. برخی سخنان وی را می‌توان در رساله سه اصل، که به فارسی نگارش شده و رساله کسر اصنام الجاهلیه، و برخی دیگر از آثار وی مطالعه کرد. به هر حال صدرالمتألهین پس از فراغت از تحصیلات رسمی، عزلت نشینی را انتخاب کرد و با هجرت به قریه کوچک و خوش آب و هوای کهک در نزدیک شهر قم پناه آورد. این دوره برای صدرا تجربه سفرهای چهارگانه عقلی حکمت متعالیه و حتی نگارش بخش‌های عمده آن را به ارمغان آورد. او در پایان این دوره البته دوباره به جامعه بازمی‌گردد و دوره سومی را در آموزش آغاز می‌کند.
 
 صدرالمتألهین، در مرحله سوم حیات علمی خود، امکان حضوری جدی و مؤثر در حیات عمومی و آن هم در زادگاه خود شیراز، می‌یابد. وی در این مرحله با نگارش و تألیف، سعی در بسط و گسترش حکمت متعالیه به منظور تأثیرگذاری بر جامعه را داشت. علاوه بر این، تمرکز بر تعلیم و تربیت مشتاقان علوم عقلی و باطنی در همین ایام و به مدد اندوخته‌های حِکمی- عرفانی وی اتفاق می‌افتد. این دوره از حیات علمی صدرالمتألهین، با دوره دوم حیات او هم نسبتی دارد؛ زیرا صدرالمتألهین همچنان خود را نیازمند تهذیب نفسانی و مجاهده درونی می‌بیند. در همین زمینه بارها پای پیاده به منظور انجام اعمال و مناسک حج رهسپار حجاز شد که در نهایت هم در یکی از همین سفرها وفات و به سوی رفیق اعلی سفر کرد.
 
 صدرالمتألهین، در هر سه دوره در حال آموختن بوده است. چنان که می‌توان گفت در دو دوره اخیر در حال نگارش و تعلیم بوده است. اینها همه درست است اما اگر بخواهیم به وجه غالب حیات وی اشاره کنیم، چیزی جز این نمی‌توان گفت. این هر سه دوره از زندگی وی به گونه‌ای در هم آمیخته است و او در هر سه دوره دائم در حال آموختن و آموزش بوده است که بخشی از آن در قالب نقد وضعیت زمانه و نابسامانی های موجود و ارایه آموزه‌های اصیل دینی و در آثار مختلفی از وی به یادگار مانده که از حضور مؤثر و قوی صدرا در جامعه حکایت دارد.
 
 ـ چه دیدگاه‌هایی درباره اندیشه سیاسی ملاصدرا وجود دارد؟
 
 درباره اندیشه سیاسی و فلسفه سیاسی صدرالمتألهین گفته‌های ناهمگونی مطرح شده است. برخی اندیشه سیاسی صدرالمتألهین را اوج زوال اندیشه سیاسی ایران می‌نامند. این تلقی، بدبینانه‌ترین تلقی از اندیشه سیاسی و فلسفه سیاسی صدرالمتألهین است. اما در کنار این، برداشتی دیگر بر این نظر است که نه تنها صدرالمتألهین فلسفه سیاسی و اندیشه سیاسی دارد، که می‌توان از حکمتی نو با عنوان حکمت سیاسی متعالیه سخن گفت، اما عده ای دیگر با انتشار کتاب اندیشه سیاسی صدرالمتألهین چنین هدفی را دنبال کرده است. این هدف با انجام پروژه کلان «حکمت سیاسی متعالیه» و همایش «سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه» تداوم یافته و بخش‌هایی از اندیشه سیاسی و فلسفه سیاسی صدرالمتألهین و دستگاه حکمت متعالیه را روشن ساخته است. این تلقی ضمن اینکه خوشبینانه‌ترین تلقی است، به نوعی سخت‌ترین برداشت هم هست که طبیعتاً از رد و انکار فلسفه سیاسی و اندیشه سیاسی صدرالمتألهین دشوارتر است.
 
 ـ چرا سخت‌تر؟
 
 چون می‌توان به انکار و امتناع اندیشه سیاسی پرداخت، بدون آنکه به هیچ گزاره‌ای استناد کنیم و چشمان خود را بر آثار مختلف حکمت متعالیه ببندیم و از کنار آن به سادگی عبور کنیم. اما در صورتی که بر وجود چیزی تأکید شد باید با ارایه مستندات آن، بر آن استدلال اقامه و از آن دفاع کرد.
 
 گروه نخست، با امتناع اندیشه سیاسی برای صدرالمتألهین به گونه‌ای بار خویش را در پیمودن راهی بلند کوتاه کرده است. اما کسی که بر این نظر است که صدرالمتألهین دارای اندیشه سیاسی و یا فلسفه سیاسی است، در آغاز راهی است که دشواری‌های زیادی به همراه دارد. اما با این حال این راه دشوار البته شیرین و دلپذیر است که برای روشن شدن واقعیت باید آن را به تمام و کمال پیمود.
 
 ـ حضور ملاصدرا در امور اجتماعی را چگونه می‌توان ارزیابی کرد؟
 
 اگرچه حیات صدرالمتألهین در آموزش و آموختن خلاصه می‌شود اما این به معنای آن نیست که وی از امور اجتماعی فاصله گرفته، بلکه او در تدارک فضای مساعد عمومی برای بسط و رونق مباحثات علمی است و اساساً آموزش و آموختن امری اجتماعی است که در عزلت نشینی رخ نمی دهد.
 
 خوب است اشاره کنم که مباحث رساله سه اصل صدرالمتألهین کاملاً اجتماعی است. صدرالمتألهین در متن مباحثات موجود در اجتماع حضور داشته و درباره آنها موضع‌گیری صریح کرده و مهمتر اینکه دست به چاره‌جویی و ارائه راه‌حل هم زده است. درگیری وی با عالم‌نمایان و ظاهرگرایان، نشان می‌دهد او نه تنها از جامعه نبریده است، که در عین دل کندن از آمال و آرزوهای دنیوی، کاملاً در متن جامعه حضور داشته و از تأثیر و تأثرات و فعل و انفعالات موجود در جامعه متأثر می‌شده و در اندیشه رفع مخاطرات برای خود و دیگر عالمانِ راستینِ واقع‌نگری است که عرصه را برای حضور و فعالیت خود مناسب نمی‌دیدند. در واقع صدرالمتألهین با وجود مخاطراتی که ممکن بوده است برایش به وجود آید، در پی مباحثه درباره مبحث بسیار مهمی در انتقاد از وضع موجود بوده است که امنیت را برای عالمان واقعی مخدوش کرده و در پی خانه‌نشین کردن آنان بوده‌اند و اگر منازعه بر سر این نیست، چرا صدرالمتألهین دست به منازعه‌ای قلمی با کسانی می‌زند که دست به تکفیر و تفسیق رقبا و از جمله خود او می‌زنند؟ به نظر می‌رسد نقد و انتقاد صدرالمتألهین از وضعیت جاری جامعه و برخورد نابردبارانه رقیبان در این عرصه، آن گونه به ستوه آمده است که بی‌محابا به حمله علیه آنان می‌پردازد و از چیزی نمی‌هراسد.
 
 ـ اما متأسفانه برخی از صاحب نظران با خلط مفاهیم و ذکر اینکه صدرالمتألهین دنیا را مذمت کرده است از ذکر و بازگویی مفهوم حقیقی دنیا در اندیشه صدرالمتألهین و تمایز آن با طبیعت طفره رفته‌اند؟
 
 بله! افرادی که چنین فکر می‌کنند، می‌گویند صدرالمتألهین به دنیا توجهی نداشته و تمام وجهه همت خویش را آخرت قرار داده است، علاوه بر اینکه بر سر مفهوم دنیا و تفاوت آن با طبیعت با آنان در چون و چراییم، این جدال را چگونه توجیه و تفسیر می‌کنند؟ اگر صدرالمتألهین گوشه‌نشینی را ترجیح داده که البته برای تهذیب نفس این دوره را گذرانده و به دیگران نیز توصیه می‌کند این دوره را بگذرانند، پس دیگر چرا از سر ناسازگاری به مقابله با اهل ظاهر برخاسته است؟ بر فرض پذیرش عزلت‌نشینی صدرالمتألهین چه آسیبی به رقیبان فکری و سیاسی وی وارد می‌آمده است که برای مثال در رساله سه اصل به آنان تاخته است؟ به نظر من، نگارش رساله سه اصل، در کنار رساله کسر اصنام الجاهلیه و برخی دیگر از آثار صدرالمتألهین، بر این موضوع صحه می‌گذارد که صدرا در صحنه اجتماع حضور دارد و با توجه به فقدان امنیت برای اندیشمندان و عالمان راستین، همانند خویش دست به نگارش زده است. درگیری اجتماعی و حضور عینی صدرالمتألهین در این رساله کاملاً مشهود است. وی در رساله سه اصل نشان می‌دهد که با وضعیت موجود جامعه بسیار آشناست و از این رو برای نقد و اصلاح نابسامانی‌های آن قلم زده است. البته موضوع فقدان امنیت و گله و شکایت از نبود امنیت چیزی نیست که وی تنها در این اثر به آن توجه نشان داده باشد، بلکه این موضوع در دیگر نوشته‌های وی نیز طرح شده است. از جمله صدرالمتألهین در آغاز کتاب مهم خود، اسفار اربعه بر آزاد اندیشی تأکید کرده و ضرورت آن را یادآور می‌شود.
 
 ـ کمی هم در رابطه با پیوند آزادی و امنیت در اندیشه ملاصدرا برای ما توضیح می‌دهید؟
 
 شاید بتوان گفت یکی از نکات مهم و برجسته اندیشه صدرالمتألهین پیوند دادن میان آزادی، آزاداندیشی و امنیت است. آزادی و امنیت در نگاه وی به گونه‌ای تنگاتنگ با یکدیگر رابطه دارند و در غیبت یکی از آنها نمی‌توان به پرسش‌های عصر توجه کرده و برای مشکلات جامعه علاج‌سنجی نمود. این مطلب در تعبیرات صدرالمتألهین به خوبی بازتاب یافته است.
 
 البته این بحث، نیازمند فرصت بیشتری است، اما به طور خلاصه می‌توان گفت که صدرالمتألهین بر این نظر است که در شرایط نامساعد، عالمان راستین، که رهبران حقیقی جامعه هستند، کنار گذارده می‌شوند و جاهلان بر صدر می‌نشینند، در حالی که شایسته منصب و مقامی که عهده‌دار شده‌اند نیستند. سخن مذکور این معنا را می‌رساند که در یک جامعه فاسد، حاکمان ظالم حکمرانی می‌کنند و از این رو عالمان حقیقی کنار زده شده و افراد حقیر بر صدر می‌نشینند. نبود عدالت، آزادی و امنیت که محصول نظام سیاسی فاسد است، عالمان روشن‌اندیش را به عزلت‌نشینی محکوم می‌کند. از این رو صدرالمتألهین خود را در شمار عالمانی به شمار آورده است که می‌اندیشد «خاموشی بهترین حربه می‌باشد». اما آیا در جامعه فاسد، جز این، کاری می‌توان انجام داد؟ صدرالمتألهین به درستی دریافته و تصریح کرده است که از جمله لوازم تولید دانش، تأمین امنیت اصحاب معرفت است که بدون دغدغه و در کمال آسایش به کار علمی بپردازند و جامعه را از تنگناهای جهل و ناآگاهی رها کنند. به نظر می‌رسد ملاصدرا به خوبی توانسته به تبیین مناسبات دانش و امنیت و آزادی بپردازد و بر تأمین لوازم تولید دانش تأکید کند.
 
 بی‌شک، باید بخش‌های مهم برخی از آثار صدرالمتألهین گزارش و تحلیل شود تا روشن گردد که صدرالمتألهین در اجتماع حضور مؤثری داشته و نسبت به مسائل اجتماعی هم واکنش نشان داده و می‌توان با توجه به مبانی حکمت متعالیه و از موضع‌گیری‌های وی نیز به مباحث اندیشه سیاسی و فلسفه سیاسی منتقل شد.

منبع: روزنامه قدس