شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

طرح فراموش شده و علم دست‎نیافته
ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: گفت و شنود ، علوم انسانی ، انقلاب اسلامی ، وبلاگ

دانشگاه‎‎های منادی وحدت حوزه و دانشگاه در گفت‎وگو با شریف لک‎زایی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

 محل تجلی اسلام، علوم انسانی است. آیا تشکیل دانشگاه‎‎های اسلامی توانسته مدلی اسلامی از این علوم ارایه دهد؟

در ابتدا بایستی مراد از دانشگاه‎‎های اسلامی روشن شود. آیا مراد مراکز و مؤسساتی دانشگاهی است که در آن‎‎ها طلاب به تحصیل دروس دانشگاهی می‎‎پردازند؟ اگر مراد این باشد که من از آن این نوع مؤسسات و احیانا دانشگاه‎‎ها را مراد می‎‎کنم، باید هنوز به انتظار نشست و منتظر بود. در این زمینه باید خاطر‎نشان کنم که اولا دانشگاه‎‎های تأسیس شده از اختیارات لازم و متمایز و ممتاز از سایر مراکز دانشگاهی برخوردار نیستند. حرکت آن‎‎ها بر‎اساس همان مقررات وزارت علوم است که در بسیاری از موارد نقض غرض در تأسیس آن‎‎ها است و دست و پای این مراکز را می‎‎بندد و به آن‎‎ها اجازه نمی‎‎دهد عرصه‎‎های جدید را مطرح کنند؛ ثانیا این نوع مراکز به تعداد انگشتان یک دست هم نیستند و فاقد آن گستردگی لازم در کشور هستند که بتوانند تأثیرگذار باشند و از آن‎‎ها انتظارات گسترده‎ای داشت؛ ثالثا آن‎قدر تحولات مدیریتی در این مراکز رخ داده که باید در باقی ماندن برخی از آن‎‎ها برای رسیدن به اهداف اولیه‎شان شک و تردید کرد. برخی از این مراکز دچار تحولاتی شده‎اند که آن‎‎ها را از اهداف اصلی که همانا پرورش پژوهش‎گران عرصه بومی و اسلامی است، دور ساخته. رابعا تعدادی از این مراکز در زمینه مورد‎ بحث و ارائه یک الگوی خاص به‎رغم وابستگی‎شان به افراد خاص ناموفق بوده‎اند. بنابراین سخن گفتن از دانشگاه‎‎هایی با عنوان اسلامی می‎‎بایست با توجه به محدودیت‎‎ها و موانع و تحولات چند ساله آن‎‎ها مورد بررسی قرار گیرد تا نتایج دقیق‎تری اخذ شود. در واقع انتظار کلی از این مراکز و دانشگاه‎‎ها این بوده است که بایستی به‎سمتی حرکت می‎‎کردند که در آن علم متعالی و علم انسانی متعالی تا حتی فلسفه سیاسی متعالی تولید و انباشته و ارائه شود.

رویکرد این دانشگاه‎‎ها به اسلام به‎عنوان یک مکتب است؟ یعنی در واقع آیا اسلام سبب باز تعریف علوم شده یا خود آن به‎عنوان یک علم در نظر گرفته شده است؟

استنباطم این است که هدف اصلی و اولیه این است که اسلام به‎عنوان یک مکتب به بازتعریف علوم انسانی بپردازد و جهت و غایت و اهداف آن‎‎ها را مشخص کند. از این‎رو می‎‎توان گفت اسلام طلایه‎دار مکتبی است که یکی از جلوه‎‎ها و بروز و ظهور آن حوزه دانش و دانش‎‎های علوم انسانی است که با جهت‎گیری خاصی بایستی پی گرفته شود.

با توجه به بیانات رهبر معظم انقلاب که معتقدند رشته‎‎های علوم انسانی در ایران به‎سمت غرب گرایش پیدا کرده است، طرح تلفیق حوزه و دانشگاه چقدر توانسته این رشته‎‎ها را به شکل اسلامی ارایه دهد؟

می‎توان گفت که هیچ‎گاه طرح تلفیق، فراگیر و بزرگ نبوده و به‎صورت بسیار محدود و جزیی مطرح و بعضا اجرایی شده است. از این‎رو با توجه به فقدان فراگیری و گستردگی، نتوانسته تأثیرات لازم را بر جای گذارد. در همان مواردی هم که به‎صورت جزیی اجرایی شده، با توجه به این‎که در چهارچوب وزارت علوم بوده و می‎‎بایست در قالب قوانین وزارت علوم عمل کند، نتوانسته بر دایره تأثیرات خود بیفزاید و خود دچار مشکلات عدیده‎ای شده است. هیچ‎گاه حساب جداگانه‎ای برای این طرح به‎وجود نیامده و حمایت‎‎ها و پشتیبانی‎‎های لازم از آن به‎عمل نیامده است. برای همین نمی‎‎توان از ابعاد تأثیرگذاری آن و ارایه رشته‎‎های اسلامی سخن به میان آورد. این طرح وقتی می‎‎تواند رشته‎‎های مورد‎بحث خود را به شکل اسلامی ارائه دهد که از پشتوانه فکری و فلسفی و پژوهشی لازم برخوردار باشد و نهاد مستقل و مؤثری در این زمینه اقدام به تصمیم‎گیری و تصمیم‎سازی کند. شاید در این زمینه بتوان برخی تلاش‎‎های انجام گرفته در رشته علوم سیاسی و به‎ویژه گرایش اندیشه سیاسی اسلامی و فلسفه سیاسی اسلامی، به‎خصوص طرح حکمت سیاسی متعالیه را استثنایی برشمرد که توانسته تا اندازه‎ای به‎سمت تولید دانش‎‎های بومی و اسلامی، حداقل در حوزه علوم سیاسی به‎ویژه تأسیس فقه سیاسی و توانمندسازی فلسفه سیاسی اسلامی حرکت کند. به‎ویژه این‎که محصولات تولید شده نیز فضایی را به‎وجود آورده است که توان تأسیس رشته‎‎های اسلامی را نشان داده است، مانند رشته فقه سیاسی، فلسفه سیاسی اسلامی، حکمت سیاسی متعالیه و... . بنابراین اگرچه در این زمینه تلاش‎‎هایی انجام گرفته و زمینه‎‎های لازم برای تغییر رشته‎‎های علوم انسانی و اصلاح سرفصل دروس به‎وجود آمده، اما هنوز فراگیر نشده و تنها در بخش کوچکی از مراکز مذکور موردتوجه بوده و در تمام مراکز آموزش عالی مورد توجه قرار نگرفته است. البته باید اذعان کرد که همین مقدار هم در حاشیه صورت گرفته و معمولا با مشکلات زیادی رو در رو بوده است. به‎نظر می‎‎رسد با توجه به‎نظر حضرت امام خمینی که معتقد بود حوزه‎‎ها در این بخش فعال شوند، باید نهاد‎های لازم با اختیارات لازم تمهید شود، والا موارد برشمرده شده، اگرچه درخور توجه و شایسته تقدیر است، اما جایگاهی در فضای دانشگاهی کشور و وزارت علوم ندارد. این فعالیت‎‎ها عمدتا شخصی بوده و در حاشیه مراکز رسمی در حال فعالیت هستند در حالی‎که بسط آن‎‎ها نیازمند نهاد‎هایی مستقل و رسمی‎ است که بتواند فارغ از هر دغدغه‎ای شرایط تولید رشته‎‎های جدید بر اساس مبنای فلسفه اسلامی مانند حکمت متعالیه را فراهم آورد.

اساسا آیا پس از انقلاب با عملیاتی شدن طرح وحدت حوزه و دانشگاه، تولید علم اسلامی وارد عرصه جدیدی شده؟

اولا طرح وحدت حوزه و دانشگاه در طول سال‎‎هایی که از طرح این مسأله می‎‎گذرد، متأسفانه عملیاتی نشده است. هر نهاد و صاحب نظری دیدگاه خود را در این‎باره دارد که مجموع این دیدگاه‎‎ها در قالب یک طرح منسجم قابل‎ارائه نبوده و ضمن این‎که از یک اجماع لازم هم برخوردار نیست. ثانیا طرح تولید علم اسلامی در قالب طرح وحدت حوزه و دانشگاه عملا طرحی شکست خورده و ناکام است. نهادی هم که به منظور این وحدت تأسیس شد، عملا یک مؤسسه شده است، در کنار و مانند سایر مؤسسات وزارت علوم که محصولات منتشره آن نیز نتوانسته است جریان فکری خاصی را به‎وجود آورد و در فضای اندیشه‎ای کشور مؤثر باشد. آن‎چه می‎‎تواند مهم باشد، دانش‎آموختگان مراکزی است که وارد میدان شده و به‎رغم همه کارشکنی‎‎ها و کاستی‎‎ها با انگیزه شخصی به این سمت حرکت کرده‎اند. به سبب همین کار‎ها است که امروزه می‎‎توان سرفصل‎‎های جدیدی را در رشته‎‎های علوم انسانی مطرح و با توجه به پشتوانه‎ای که در بخش پژوهشی توسط همین عده به‎وجود آمده است، از آن‎‎ها دفاع کرد و از مبنای فلسفی حکمت متعالیه در زمینه اسلامی‎سازی علوم انسانی سخن به میان آورد. بنابراین می‎‎توان این‎گونه پاسخ داد که ما در فضای دانشی علوم انسانی وارد فضای جدیدی شده‎ایم، اما این فضا به سبب تأسیس نهاد خاصی به منظور وحدت حوزه و دانشگاه نبوده است، بلکه تنها برخی تلاش‎‎های شخصی بوده است که در این زمینه مؤثر افتاده است. این در حالی است که همه ساله در ایام هفته وحدت حوزه و دانشگاه شعار‎هایی داده می‎‎شود، ولی کار مؤثری انجام نمی‎‎شود.

آیا این طرح توانسته اسلام را در علوم به‎ویژه علوم انسانی نهادینه کند؟ اساسا آیا به تولید «علم اسلامی» منجر شده است؟

با توجه به موانع موجود به همان مقداری که تلاش‎‎های شخصی صورت گرفته است، در حوزه‎‎ها و رشته‎‎های خاصی توانسته تا حدی موفقیت‎آمیز باشد. یقینا اگر این تلاش‎‎ها و اقدامات شخصی نهادینه و از حمایت‎‎های مؤثر نهاد‎های تصمیم گیرنده برخوردار شود، می‎‎تواند پایدار و گسترده‎تر شود و روند گسترش آن تسهیل و تسریع شود. بنابراین تا نهادینه شدن این علوم زمان بسیاری لازم است.

اسلامی کردن رشته‎‎های علوم انسانی چه تفاوتی در سیلابس دروس (واحد‎های دانشگاهی) ایجاد کرده است؟ در واقع آیا واحد‎ها به شکل جدیدی ارایه شده یا تنها به اضافه شدن واحد‎های معارفی بسنده شده است؟

وقتی دروس اسلامی شد و این دروس مبتنی بر مکتبی فلسفی، مانند حکمت متعالیه بود، تفاوت‎‎ها خود به خود آشکار می‎‎شود. اگرچه در این میان عناوین دروس و واحد‎ها هم تغییری نکند، با توجه به رویکرد صورت گرفته و مکتب فلسفی پشتیبان، الزاما جهت‎گیری‎‎ها و اهداف و روش‎‎ها و منابع و مبانی متفاوت خواهد بود. با اتخاذ مبنای فلسفی، تغییراتی در اصول، مبانی، اهداف و روش‎‎ها اتفاق می‎‎افتد که این‎‎ها خود به تغییرات بنیادین منتهی می‎‎شود. در واقع نگاه سیستمی و مکتبی به دانش می‎‎تواند مؤثر باشد و تغییرات بنیادینی را سبب شود. در این میان ممکن است عناوین دروس هم دچار تغییرات ظاهری خاصی نشود، اما جهت‎گیری کلی در محتوای آن‎‎ها به‎وجود می‎‎آید که مفید خواهد بود. البته در طول این سال‎‎ها اسلامی‎سازی بیشتر به افزودن دروس و واحد‎های معارفی منتهی شده است. که البته ما در این بخش با یک ضعف عمده مواجهیم. در سرتاسر کشور و همه دانشگاه‎‎های ما واحد‎های معارفی ارائه می‎‎شود، اما تاکنون متأسفانه هیچ نظریه بومی و اسلامی در این زمینه ارائه نشده است. به‎طور خاص در تحلیل انقلاب اسلامی هنوز هیچ نظریه اسلامی و بومی به منظور تحلیل انقلاب اسلامی توسط اساتید این درس ارائه نشده و بهترین منابع در این زمینه منابعی است که در غرب نگارش شده است. شاید سبب این مسأله این باشد که مبنای فلسفی و فکری این دروس روشن نشده است و اساتید ما به همان آثار غربی در این زمینه اکتفا کرده‎اند و به‎خود زحمت نداده‎اند که تحولی در این مورد به‎وجود آورند. اخیرا در طرحی پژوهشی توسط بنده این موضوع در پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی پی گرفته شده است که به منظور تحلیل انقلاب اسلامی بر اساس خاستگاه فلسفی آن اثری تهیه شود. در این اثر از حکمت متعالیه و تأثیرات این مکتب فلسفی در پیدایش انقلاب اسلامی سخن به میان خواهد آمد و برای نخستین‎بار تحلیلی بومی از انقلاب اسلامی ایران عرضه خواهد شد. این تحقیق می‎‎تواند فضای جدیدی را در تحلیل انقلاب اسلامی پدید آورد. ما برای این‎که به وضعیت مطلوب حرکت کنیم، باید ضمن اتخاذ رویکرد فلسفی به‎سمتی برویم که رشته‎‎های موجود را اصلاح و کاستی‎‎ها را بر اساس آن جبران کنیم.

طرح اسلامی کردن دانشگاه در دانشگاه‎‎هایی همچون دانشگاه الازهر مصر هم اجرا شده است. آیا دانشگاه‎‎های موجود در ایران که چنین هدفی را دنبال می‎‎کنند، توانسته‎اند جایگاهی جهانی‎ برای خود به‎دست آورند؟ چقدر این دانشگاه‎‎ها توانسته‎اند موجبات جذب دانشجویان با ملیت‎‎های دیگر را فراهم آورد؟ جایگاه این دانشگاه در بین سایر دانشگاه‎‎های اسلامی در جهان چیست؟

همان‎طورکه در بالا هم اشاره شد، متأسفانه این مراکز از جایگاه درخوری در داخل خود ایران هم برخوردار نیستند تا چه رسد به این‎که به جایگاه جهانی آنان بیندیشیم. طبیعتا در این زمینه بایستی نهاد‎های مستقلی با اختیارات ویژه شکل گیرد تا حمایت‎‎ها تنها در حد شعار و حرف‎‎های زیبا خلاصه نشود. بلکه بایستی به‎سمتی حرکت شود که این مراکز از ثبات مدیریتی و برنامه‎‎های راه‎بردی برخوردار باشند تا بتوانند اهداف مورد نظر را محقق سازند. به‎هرحال در حالی‎که این مراکز کمتر دارای جایگاهی در داخل هستند، نمی‎‎توان از جایگاه آن‎‎ها در سطح جهانی سخن گفت. باز هم می‎‎توان به تلاش‎‎های اندکی که به‎صورت شخصی و فردی انجام شده است، اشاره کنم در غیر این صورت هیچ حمایت مؤثر نهادی و سازمانی از ایده‎‎های مطرح شده صورت نگرفته است تا بتوان ابعاد آن را مورد بررسی قرار داد.

گفتگو از: سیده سارا ریاضی

هفته نامه پنجره، شماره 102، شهریور 1390.