شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

رابطه آزادی و اخلاق
ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، آزادی ، اخلاق و سیاست ، وبلاگ

● شریف لک‌زایی

برخلاف آنچه در رابطه اخلاق و سیاست در نزد اندیشمندان مسلمان معروف شده است، که همانا تقدم اخلاق بر سیاست است و به همین نسبت این بحث به رابطه اخلاق و آزادی نیز کشیده می‌شود و اخلاق مقدم بر آزادی فرض می‌شود، نگارنده این مدعا را طرح کرده و از آن دفاع می‌نماید که آزادی، به لحاظ رتبی و زمانی، مقدم بر اخلاق است. از این رو می‌بایست برای چیدن میوه‌های اخلاقی و سر برآوردن و رشد نمودن اخلاق در جامعه از آزادی عبور نمود و تحقق اخلاق در جامعه منوط به تحقق حداقلی از آزادی در حوزه جمعی است. البته هم اخلاق و هم آزادی از ضروریات زندگی فردی و به ویژه زیست جمعی است که برای رسیدن به هدف‌های خاصی مورد نیاز آدمی است، گرچه این هدف‌ها از منظرهای مختلف که به آنها نگاه شود ناهمگون جلوه ‌نماید.
در جامعه‌ای که استبداد در آن حاکم است و شیوه‌های استبدادی و توتالیتری در آن مقدم بر اخلاق و آزادی است، هم آزادی غایب و هم اخلاق جامعه منحط و فاسد است. اخلاق مناسب و درخور جامعه‌ای که مبتنی بر مبانی معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی و هستی‌شناختی معتبر باشد تنها در جامعه‌ای رخ می‌نماید که بهره‌ای از آزادی داشته و تملق و چاپلوسی و دیگر رذائل در آن راه به جایی نبرده و اخلاق و ارزش‌های اخلاقی در جامعه حاکم باشد. هنگامی که تملق و چاپلوسی در سطح جامعه رواج داشته باشد و کارها بر مبنای آن پیش رفته و حل و فصل شود و حاکمان از انتقاد و اعتراض و صداقت و صراحت استقبال نکنند، چگونه می‌توان از اخلاق و ارزش‌های اخلاقی گفت‌وگو کرد و ارزش‌های اخلاقی را ستود؟ و چگونه می‌توان از آزادی سخن گفت و برای تحقق و نهادینه شدن آن تلاش نمود؟
تنها در فضای آزاد است که زمینه و شرایط مساعدی را برای رشد اخلاقی و شکوفایی شخصیت آدمی فراهم می‌شود و جامعه به سمت اخلاق حرکت می‌نماید. در واقع آزادی، وسیله‌ای برای بروز و ظهور استعدادهای پنهان و نهفته و کشف‌ناشدة آدمی است. انسان نیازمند آزادی است و از این رو گرایش به آزادی به گونة فطری در نهاد وی به ودیعت نهاده شده است و آدمی در مسیر زندگی خویش و برای بروز و ظهور استعدادهای عالی و برتر انسانی و اخلاقی از آن بهره‌مند می‌شود. در واقع، با وجود آزادی، موجبات رقابت افراد و گروه‌ها فراهم می‌شود و زمینه برای رشد و شکوفایی اندیشه و استعداد آدمی مهیا می‌گردد.
به دیگر سخن آدمی هم برای شناختن استعدادها و ظرفیت‌های خویش و هم برای شناختن استعدادها و ظرفیت‌های دیگران محتاج آزادی است. اساساً با تحقق آزادی و به ویژه آزادیهای سیاسی در جامعه و فقدان نظام سیاسی استبدادی و توتالیتر، اخلاق معنا و مفهوم می‌یابد. در گستره و سپهر آزادی است که می‌توان دریافت که جامعه از اخلاق بهره‌ای برده و یا عناصر اخلاقی از آن جامعه رخت بربسته و مفاسد و رذائل سر برآورده است.
در نسبتی دیگر، آزادی به گونه‌ای آشکار کننده و کاشف زوایای مفاسد پنهانی و ضد اخلاقی است که در درون جامعه وجود داشته است و به دلیل غیبت آزادی و گستردگی دامنة استبداد، خودش را نشان نمی‌داده و حتی گمان می‌شده است که جامعه کاملاً اخلاقی است و مردم از فضائل اخلاقی‌ برخوردارند. غافل از اینکه نظام استبدادی و ذهنیت استبدادزدة موجود در جامعه اجازة بروز و ظهور شخصیت واقعی جامعه را نمی‌داده است و هر چه بوده، تملق و دورویی و ریا و چاپلوسی و دروغ و تهمت و کج‌روی، و در یک کلام سیطرة رذائل و مفاسد اخلاقی بوده است و نه اخلاق و فضائل و ارزش‌های اخلاقی.
در چنین وضعیتی و در صورت تحقق آزادی، کاری که آزادی انجام می‌دهد، صرفاً آشکار ساختن این گونه مفاسد و رذائل اخلاقی است و حداقل جامعه و حاکمان را متوجه ساخته و احتمالاً به چاره‌جویی وادار می‌سازد. آزادی در این صورت به مثابه روش و نورافکنی است که با ابزاری شدن خود و روشنایی بخشیدن به تاریک‌ترین لایه‌های اجتماع، می‌تواند همة‌ ابعاد و زوایای جامعه را به ما نشان داده و واقعیات موجود را بازتاب دهد.
پختگی اخلاق و فضائل اخلاقی و تحقق جامعة‌ اخلاقی در گرو راه رفتن و تجربه اندوختن آزادانه است. آنجا که آزادی نباشد از فضیلت و اخلاق و حتی قانون هم خبر و اثری نخواهد بود. حاکمیت قانون در مرحلة نخست حق انسان‌ها را به آنان اعطا می‌کند و آزادی یکی از برترین حقوق آدمیان است. در این صورت تقدم آزادی بر اخلاق یک نتیجة منطقی خواهد بود و راه را برای بسط و تقویت بنیان‌ها و فضائل اخلاقی در جامعه خواهد گشود و یک جامعة‌ اخلاقی را محقق خواهد ساخت.
البته دوام و پایداری آزادی و اخلاق در یک جامعه به نهادینه شدن آزادی در آن جامعه بستگی دارد. هر چه قدر پایه‌های آزادی و آزادی سیاسی در جامعه محکم‌تر و استوارتر شده باشد می‌توان امید بست که جامعه به سمت اخلاق و ارزش‌های اخلاقی حرکت نماید. هنگامی، پایه‌های آزادی در جامعه ریشه دوانده است که اهمیت و ضرورت آزادی درک شده باشد و همه در عمل سعی در پاسداشت آن داشته باشند.
نگارنده بی‌آنکه بخواهد فردی یا گروهی را به بی‌اخلاقی محکوم نماید، ریشه بی‌اخلاقی را در جامعه، به تعبیر دکتر بهستی، داشتن ذهن‌های شاهانه و استبدادی می‌داند. با توجه به نوع تربیت نخبگان، می‌توان حکم نمود که همه به نوعی با تربیتی استبدادی پرورش یافته‌اند و از این رو آزادی و همچنین اخلاق در ذهن و رفتار آنان نهادینه نشده است. از این رو پاره‌ای رفتارهای موجود ناشی از چنین وضعیتی است که می‌بایست رو به اصلاح نهد.

برای تفصیل بیشتر بنگرید به سایت‌های بازتاب و باشگاه اندیشه:

http://www.baztab.com/index.asp?ID=15380

http://bashgah.net/Articles/bodya.asp?id=3728