شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

من و دیگری
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، خاطرات ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

در ادامه نوشته پیشین درباره رسول مهر و رحمت ، بخش دیگری از متن سفرنامه دانشجویی حج عمره اینجانب را با عنوان من و دیگری ملاحظه می‌فرمایید.


امشب که برای نخستین‌بار به حرم نبوی رفتم و کنار صفوف نمازگزاران قرار گرفتم، دریافتم که با دیگرانی سر و کار پیدا کرده‌ام که چون من نمی‌اندیشند، چون من عمل نمی‌کنند، چون من نماز نمی‌گزارند. گرچه اشتراکات فراوانی مانند رو به قبله ایستادن و عبادت کردن و نماز به‌جای آوردن و... با این «دیگران» داشتم، اما در پاره‌ای از موارد نیز با آنان متفاوت بودم. برای مثال در نماز گزاردن، آنان دست به سینه به نماز می‌ایستادند و من به حالت دست باز.

شاید برای امثال من که از فضای جغرافیایی ذهنی و زندگی خود، یعنی ایران و مذهب تشیع آمده‌ام، این «من» و «دیگری» معنا و مفهومی دیگر می‌یابد و یافته است. مگر بخشی از همین «دیگری» در ایران نبوده‌ است که من اکنون در مدینه متوجه شده‌ام با دیگران، که از من بسیار هم بیش‌تر هستند، سر و سری یافته‌ام؟ این نشانه این هم هست که ما، در فضای جغرافیایی خود چگونه می‌اندیشیم و چگونه شخصیت فکری و اعتقادی ما یک‌جانبه بار می‌آید و از دیگر افق‌ها ـ که از دست قضا، با ما بیش از دیگران هم اشتراک نظر دارند ـ کم‌ترین اطلاعی ندارد، آن هم در دنیای اطلاع‌رسانی و عصر ارتباطات!

به گمانم، در فضای فکری و زیستی خود در ایران، امثال من، به دیگرانی که در کنار و دور و بر آنان زندگی می‌کنند، خوب ننگریسته‌اند. به ویژه امثال من که در جایی متولد شده‌ام و زیسته‌ام که این دیگران بیش از سایر فضاهای جغرافیایی ایران در آن حضور داشته‌اند و من هیچ تلاشی در جهت شناخت و ارتباط با آنان انجام نداده‌ام.

در شهر پیامبر(ص) برای نخستین‌بار احساس کردم در کنار شخصیت نورپاش و محبوب پیامبر(ص)، با دیگران در یک سو و یک جهت ایستاده‌ام و یک چیز را زمزمه می‌کنم: توحید و یکتاپرستی، و در برابر ذات بی‌همتای پروردگار به کرنش و نیایش پرداخته‌ام. گرچه این دیگران برای من بسیار محترمند و مشترکات فراوانی نیز با آنان دارم، اما می‌بایست پیش و بیش از این، آنان را فهم و درک می‌کردم و می‌شناختم‌شان، شناختی از روی بصیرت و آگاهی و البته برای فرار از تک‌بعدی و یک‌جانبه‌نگری.

امشب، به درستی نفهمیدم که نخستین نماز را با آنان به جماعت گزاردم، اما باید باور می‌کردم که آنان نیز حضور دارند و من نیز در کنار آنان حضور دارم. و با این جمع‌شدن‌ها و حضورها می‌توان کارهایی بنیادی و مهم انجام داد و «من و دیگری» را از منظری دیگر، بازخوانی کرد و مهم‌تر این‌که نسبت خود را به عنوان یک «من» ـ یعنی مسلمان و مسلمانان ـ با «دیگران»، یعنی غرب و غیرمسلمانان مورد سنجش قرار داد و جایی در تمدن جدید یافت و هویت خود را باز یافت و خود و اندیشه و زندگی و سنت و آموزه‌های خود را مورد بازخوانی و بازسازی مجدد قرار داد.

البته این مسأله انجام نمی‌گیرد مگر با به رسمیت شناختن تکثر و تنوع در میان خود، آن هم از جنبه معرفت‌شناختی. به این معنا که بپذیریم تنها با تکیه بر اشتراکات، چیزی تغییر نخواهد کرد، بلکه می‌بایست تنوع و تکثر اصل قرار گیرد و به طور عملی و نه فقط نظری، این نکته پذیرفته و بدان عمل شود.

شریف لک‌زایی