شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

آزادی و آزادگی در اندیشه حسینی
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: مقاله ، آزادی ، امام حسین (ع) ، وبلاگ

اما آزادی چیست و چرا درباره آن سخنان والا و دل ربایی گفته شده و می گوییم؟ در یک کلام باید گفت آزادی جوهره انسانیت و آدمی بودن و آدمی زیستن است. آزادی یعنی آن که بتوانی آن گونه رفتار کنی که خود، آن را برگزیده ای. مانعی در پیش نباشد و فارغ از هر چه و هر که به آن چه مطلوب تو است دست یابی و آن کنی که می خواهی. اما آیا این تعریف دست یافتنی است؟ به طور مسلم، پاسخ منفی است. انسانی که دائم در تعامل با دیگران به سر می برد، نمی تواند به همه خواسته ها و انتخاب ها و گزینش های خود دست یابد. از این رو، آدمی، لاجرم باید به سمتی حرکت و میل نماید که بتواند از حد مطلوب و مطمئنی از این عنصر جوهرین شخصیت و هویت انسانی خویش بهره مند گردد.


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اشاره

آزادی، گرچه از دیرگاه در شمار مفاهیم برجسته و فاخر فلسفه سیاسی بوده، در دنیای جدید نیز نگاهی گسترده و نو به آن شده و اهمیت افزون تری یافته است. این اهمیت از چه رو است؟ آیا انسان دنیای قدیم با این مفهوم فربه فلسفی و دینی و اجتماعی زندگی کنونی، بیگانه بوده است؟ پاسخ هر چه باشد از یک نکته نمی توان غفلت کرد و آن اینکه آدمی همواره آزاد چشم به جهان می گشاید و خداوند، آزادی را به طور تکوینی در نهاد او به ودیعت نهاده است. به فرموده خداوند در قرآن کریم: "اِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیل اِمَّا شَاکِراً وَ اِمَّا کَفُوراً؛ ما او را به راه آورده ایم، چه سپاس گزار باشد، چه ناسپاس."(1) و به گفته امام علی(ع) "لاتکن عبد غیرک، و قد جعلک الله حراً"؛ بنده دیگری مباش که خدا تو را آزاد آفریده است."(2) گرچه بنا به نوشته برخی اندیشمندان، تولد آزاد آدمی، دربند بودن همواره اش را در زندگی جمعی به دنبال داشته است.(3)

آزادگی، اما داستان دیگری دارد. داستان آزادگی به ارزش های فروتر زندگی آدمی باز می گردد. دین، برای زندگی آدمی ، آداب و رسوم و سننی نهاد و زندگی دنیوی آدمی را با ارزش هایی فراتر و فروتری همراه ساخته است تا در پرتو آن ارزش ها با کرامت و عزت و حرمت زیست نماید. هر گاه این ارزش ها دچار خدشه شود، آدمی باید برای دفاع از آنها به پا خیزد و از جان مایه بگذارد.

در نگاهی کوتاه به اندیشه دینی در می یابیم که با دو سویه مکمل مواجهیم: یک سویه که دعوت به آزادی در حوزه خصوصی و درونی انسان است و دیگری که حوزه عمومی و زندگی جمعی است. در آن سوتر سخن از ارزشی است که به گونه ای شهره عام و خاص است که در دین نیز تأکیدی بر آن نمی توان یافت. سویه ای که در فقدان آن نمی توان حتی ارزش واقعی یک زندگی دنیوی را درک کرد تا چه رسد به درک زندگی اخروی.

و این آن چیزی است که امام حسین(ع) در آخرین لحظات، کشندگان خویش را بدان فرامی خواند: "ان لم یکن لکم دین و لاتخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم".(4) این آزادی، که امام آزادگان آنان را به آن فراخواند که: "اگر دین ندارید و از روز بازپسین نمی هراسید، دست کم در این دنیا آزاده باشید"، پایین ترین سطح آزادی است که حتی انسان های پست هم توان درک آن را داشتند؛ زیرا این نوع از آزادی از ذات انسان ناشی می شود. اما آن آزادی که در سیره سبز امام آزادمنشان همواره دیده می شود، فراتر از این آزادی سطحی و ابتدایی است و گستره دراز دامن آن تا توحید پیش می رود و عوالم عرفان حقیقی و عشق الهی را در بر می گیرد. آن آزادی سرخ که در شفق شهادت و در مشهد سیّدالشهدا دیده می شود، بسی فراتر از آزادیی است که زبانزد خاص و عام است. فاصله شعارهای خاکی با آن آزادی متعالی و آسمانی چنان زیاد است که گاه تا مرز تضاد و تناقض نیز پیش می رود.

روی سخن در نوشته حاضر بیشتر متوجه آن جنبه ای است که آزادی خوانده می شود و در دنیای قدیم و جدید دغدغه تمامی آزاداندیشان و آزادمنشان بوده است. گو اینکه از آزادگی هم سخن به میان خواهد آمد و شاید نتوان این دو بعد را به گونه ای دقیق از هم بازنمود. اما این دو بعد عظیم را در سیره و رفتار شخصیتی می جوییم که همواره برای انسان های آزاداندیش و آزادمنش نماد آزادی و آزادگی و دین داری بوده و هست: حسین، آن انسان آزاده و آزاده ای که بشریت امروز را چاره ای نیست که به او اقتدا نماید و آزادی و آزادگی خود را در زندگی فردی و جمعی، در منش و گفتار وی جست و جو کند. آن که به درستی ابوالاحرار، پدر آزادگان، خوانده شده است.

تأمل در مفهوم آزادی

اما آزادی چیست و چرا درباره آن سخنان والا و دل ربایی گفته شده و می گوییم؟ در یک کلام باید گفت آزادی جوهره انسانیت و آدمی بودن و آدمی زیستن است. آزادی یعنی آن که بتوانی آن گونه رفتار کنی که خود، آن را برگزیده ای. مانعی در پیش نباشد و فارغ از هر چه و هر که به آن چه مطلوب تو است دست یابی و آن کنی که می خواهی. اما آیا این تعریف دست یافتنی است؟ به طور مسلم، پاسخ منفی است. انسانی که دائم در تعامل با دیگران به سر می برد، نمی تواند به همه خواسته ها و انتخاب ها و گزینش های خود دست یابد. از این رو، آدمی، لاجرم باید به سمتی حرکت و میل نماید که بتواند از حد مطلوب و مطمئنی از این عنصر جوهرین شخصیت و هویت انسانی خویش بهره مند گردد.

در پاسخ به چیستی آزادی و فضاهای گوناگون آن، آثار متنوع و متعددی نگارش شده است. اما این پرسش جای طرح و بررسی دارد که چرا تا کنون بشر به یک پاسخ، برداشت و تفسیر واحد و مورد اجماع از آزادی دست نیافته است و تلقی های گوناگونی از آزادی رواج دارد. به نوشته آیزایا برلین "در تاریخ بشر همه اخلاقیون آزادی را ستوده اند. اما معنی آزادی نیز مانند کلمات خوشبختی، خوبی، طبیعت و حقیقت به قدری کشدار است که با هر گونه تفسیری جور در می آید."(5) همو می نویسد، نویسندگان تاریخ عقاید، بیش از دویست تعریف برای این واژه ضبط کرده اند. اگر چه مفهوم آزادی همواره پر ابهام و رازآلود بوده است، اما همواره یک خواست همگانی بوده و هست.

در یک بحث از مفهوم آزادی می توان به "آزادی منفی" و "آزادی مثبت "اشاره کرد. آزادی منفی را در فارسی باید به "رهایی" یا "آزادی از" بازگردانیم. آزادی از، یعنی آزاد بودن از یک رشته منع ها و زنجیرها و زورها، آزادی از بیگانگان، آزادی از سلطان جبار، آزادی از ارباب و آزادی از زنجیرهایی که بر دست و پای انسان بسته شده است. کسی که در زندان است، طالب آزادی از و آزادی منفی است. می گوید در زندان را باز کنید تا از زندان بیرون بروم. کسی که بنده است و طالب آزادی است، طالب آزادی منفی است. کسی که دست و پای او را به زنجیر بسته اند، می خواهد زنجیر را نفی کند.

اما اگر آزادی منحصر به "آزادی از" یا منفی بشود، ناکام و ناتمام می ماند. انسان پس از کسب آزادی، نمی داند با آن چه کند و رفته رفته داشتن آزادی به پدید آمدن پاره ای نتایج ناگوار و هرج و مرج منتهی می شود. بنابراین، تا آزادی مثبت یا "آزادی در" مکشوف آدمی نیفتد، "آزادی از" چندان سودمند نخواهد بود. آزادی مثبت و به تعبیری "آزادی در "پس از آزادی منفی فرا می رسد. وقتی موانع از جلو پای افراد برداشته شد، در زندان باز شد و شریک ارباب از سر برده ای کوتاه گردید، آزادی منفی محقق می شود و از اینجا به بعد نوبت «آزادی مثبت» یا «آزادی در»، فرا می رسد.

از این جا است که فضاهای آزادی مطرح می شود و افراد مطلوب و مقصود خود را طرح می نمایند. غالباً بسیاری از اختلافات مکاتب نیز، به غیر از اختلاف در مبانی نظری، از این جا ناشی می شود. چنان که می توان گفت در دیدگاه امام خمینی و نیز غالب اندیشمندان مسلمان غرض از دست یابی به آزادی، رسیدن به سعادت و کمال است. می توان گفت که در نگاه امام آزادگان نیز، آزادی روشی است برای دست یابی به هدفی دیگر که همانا رسیدن به کمال و سعادت و قرب الهی است. از این رو است که پاره ای از متفکران مسلمان، نظیر امام خمینی، برای دست یابی به این هدف متعالی، آزادی را به نحو مطلق جایز دانسته است. انسان با آزادی مطلق در راه رشد استعدادهای متعالی تلاش می ورزد و سعی می کند به قله های تعالی و کمال دست یابد.

برخی از صاحب نظران معتقدند تمامی مباحث مربوط به آزادی را می توان به شکل یک تئوری بیان کرد و از این رو در قالب یک تئوری، مفهوم مثبت و منفی آزادی قابل تبیین است. از این رو آزادی از یک وحدت مفهومی برخوردار است. با توجه به این وحدت مفهومی، می توان برداشت ها از آزادی را در قالب یک تئوری ارائه نمود. آنچه بیان می شود عبارت است از:

× is "(6) is not)) free from Y to do not do) )or become not become))Z "

در این تئوری فرمول گونه با توجه به آنچه در بحث از آزادی منفی و مثبت آمد، شخص ابتدا سعی می کند به آزادی منفی دست یابد. به این معنا که × (فاعل و عامل) با از بین بردن Y (مانع و رادع) بتواند و سعی کند به آزادی دست یابد. این تلاش فرد برای رهایی و از میان بردن موانع، در واقع تلاش برای دست یافتن به آزادی منفی است که اگر موفقیت آمیز باشد، آزادی منفی محقق شده است. اما با توجه به این تئوری، این وضعیت هنوز به پایان نرسیده است؛ زیرا این پرسش مطرح می شود که شخص، این آزادی را برای چه چیزی می خواهد. طبیعتاً بخش دیگر تئوری مذکور به این پرسش پاسخ می دهد و می گوید شخص، آزادی را برای این می خواهد که اقدام و کاری را انجام دهد و یا به وضعیت خاصی که Z (غایت و هدف) است برسد.

بنابراین، شخص آزادی را برای غایت و هدفی می خواهد که این هدف با توجه به مفروضات، شرایط و اقتضائات جغرافیایی و اندیشه ای، می تواند متفاوت و متنوع باشد و حوزه ای گسترده از مسائل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را شامل شود. بر این اساس مشاجرات درباره آزادی ، مشاجره درباره سه شرط مورد اشاره است که به عامل (الف)، مانع(ب) و به اقدام یا حالت(پ) مورد نظر اشاره دارد.

به رغم تنوع و تکثر برداشت ها که از مفهوم آزادی صورت گرفته است و با توجه به ابهام معنایی مفهوم آزادی، امام خمینی معتقد است آزادی یک مسأله بدیهی و روشن و بی نیاز از تعریف است. این رویکرد البته با توجه به خاستگاه آزادی در نزد اندیشمندان مسلمان قابل تحلیل و بررسی است زیرا آنان آزادی را ودیعه ای الهی می دانند که خداوند آن را در نهاد هر انسانی به ودیعه نهاده است. می توان در بحث مفهوم آزادی به دو جنبه سلبی و ایجابی در اندیشه امام خمینی اشاره کرد. در یک مورد ایشان در گفت و گو با یکی از روزنامه نگاران مشهور، در تعریف آزادی می گوید:

"آزادی یک مسأله ای نیست که تعریف داشته باشد. مردم عقیده شان آزاد است. کسی الزامشان نمی کند که شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید، کسی الزام به شما نمی کند که حتماً باید این راه را بروید، کسی الزام به شما نمی کند که باید این را انتخاب کنی، کسی الزامتان نمی کند که در کجا مسکن داشته باشی یا در آنجا چه شغلی انتخاب کنی. آزادی یک چیز واضحی است."(7)

قطعه فوق علاوه بر اینکه آزادی را مسأله ای واضح و روشن ارزیابی می کند، از سویی مصادیق گسترده ای از آزادی ها را نیز بیان می نماید که می تواند در تبیین و تحلیل آرای امام خمینی در باب آزادی کمک فراوانی بنماید و راه های کاربست و کاربرد این مباحث را بر روی کارگزاران بگشاید. تأکید امام خمینی بر فقدان الزام و اجبار و آزادی از هراس و تهدید، به نسبت امنیت و آزادی اشاره دارد.

در تعریف فوق، بیشتر جنبه منفی و سلبی آزادی و به عبارتی "آزادی از "مورد توجه امام خمینی قرار گرفته است. در نخستین مرحله از گفت و گو در باب آزادی، به وجوه سلبی آزادی از بیش از هر چیزی تأکید شده است. از آنجا که آزادی مثبت پس از آزادی منفی فرا می رسد، می توان به مواردی از سخنان ایشان اشاره کرد که در آنها به وجوه ایجابی آزادی نیز اشاراتی شده است. از جمله این که:

"شما امروز آزاد هستید، همه برادران و خواهران امروز آزادند و آزادانه از دولت انتقاد می کنند. از هر چیزی که برخلاف مسیر ملت و اسلام باشد انتقاد می کنند، مسائل سیاسی را از دولت تقاضا می کنند. این نهضت شما را آزاد کرد و از آن بندهایی که بر ملت بود نجات داد. الآن آزادانه در اینجا مجتمع هستید و آزادانه مسائل سیاسی و اجتماعی محل احتیاج ملت را طرح می کنید. شما امروز خودتان در سرنوشت خودتان دخالت می کنید. خودتان مسائل سیاسی را طرح می کنید و از دولت می خواهید. این معنای آزادی است."(8)

یکی از سویه های آزادی مثبت که در کلام ایشان به آن اشاره و تأکید شده است، انتقاد از مجموعه کارگزاران نظام سیاسی است تا امور در مجاری اصلی و اساسی و قانونی خویش به پیش رود، راه های انحراف مسدود و راه های اصلاح هموار گردد. باید اشاره کرد که این امر میسور نیست، جز با تحقق امنیت. نمی توان گفت انتقاد آزاد است، اما امنیت برای انتقاد کننده فراهم نباشد. در واقع، امنیت سازوکاری است برای تحقق و نهادینه ساختن آزادی در فضاهای مختلف آن و به ویژه در مصادیق مورد اشاره امام خمینی، یعنی دخالت و مشارکت افراد و گروه ها در حوزه عمومی.

آنچه که در قیام امام حسین(ع) نیز معنا بخشیده می شود. زیرا این قیام در صدد است تا به ما و نسل های قبل و بعد از ما بیاموزد که مردم حق دارند و می باید در حوزه عمومی و زندگی جمعی، که با حوزه زیست آنان سر و کار دارد، دخالت و مشارکت نمایند و از خود سلب مسوءولیت ننمایند. اهمیت این مسأله تا آن اندازه است که حتی اگر گاهی با جان آنان آمیخته گردد باید از جان مایه گذارد.

گستره آزادی

به این ترتیب، انسانِ آزاد متولد شده، به دلایل گوناگون در سرتاسر زندگی درپیچیده و از هر سوی محدود می شود. این محدودیت البته آن قدر نیست که بتواند تمام زندگی آدمی را تحت الشعاع قرار دهد. آزادی های بنیادینی وجود دارند که نمی توان و نمی باید آنها را نادیده گرفته، فراموش کرد و انسان را در بهره برداری از آنها آزاد به شمار نیاورد. انتخاب دین در صدر چنین فهرست آزادی های بنیادینی است. جد بزرگوار حسین(ع)، رسول مهر و مهربانی، دین اسلام را با زور به مردم تحمیل نکرد تا حسین هم در فردای پیروزی احتمالی بر خصم خویش مردم را به آنچه خواهان آن نبودند مجبور نماید.

افزون بر این، حتی گزینش گری مردم در حکومت نیز تابعی از رفتارهای آزادمنشانه ای است که تحمیل آن را در سیره رسول مکرم خدا نمی توان یافت و طبیعی بود که امام حسین(ع) نیز با پیروی از اسوه رحمت و مودت، حکومت و ولایت و امامت را به اجبار بر کسی اجبار ننماید. قیام سرور آزادگان و امام آزادمنشان، برای آن بود که حکومت منسوب به رسول مهر و رحمت، به سمت موروثی شدن سوق داده شد و حق انتخاب گری مردم و گزینش امامان پارسا و آزاداندیش به فراموشی سپرده و غصب شد.(9) از این رو، نهضت به ظاهر ناتمام آن حضرت برای دفاع از این حق اساسی و پر جذبه و جوهری شخصیت انسان بود. آنان که خود تاب و توان و تحمل دفاع از عنصر ممتاز و متمایز کننده خود با دیگر موجودات را نداشتند و ایشان را نیز در دست یابی ظاهری به این حق تنها گذاشته و رسم آزاد مردی و آزادگی و آزادمنشی را به فراموشی سپردند.

قیام امام حسین(ع) را باید در چنان فضایی مورد داوری و تحلیل قرار داد. فضایی که در آن افزون بر حاکم شدن کسان نالایق بر جان و مال و ناموس مردم مسلمان، آن حقوق اساسی ای که پیامبر از سوی خداوند متعال بر آن تأکید و توصیه کرده بود به اندیشه جبرگرایانه جاهلی تقلیل یافت و حقوق اساسی مردم و به ویژه حق پر ارزش آزادی در گستره وسیع آن پایمال و از آنان دریغ شد. تأکید صریح آن امام همام بر امر به معروف و نهی از منکر ریشه در فکر آزاد اندیشی دارد که دغدغه دفاع مستدل و منطقی از میراث پاک اندیشه رسول مهر و مودت را در سر می پروراند. و اگر غیر از این بود چه جای امر به معروف و نهی از منکر بود؟(10)

امر به خوبی ها و پاکی ها و نهی از بدی ها و ناشایستگی ها در حوزه عمومی و نظارت بر کار حاکمان و کارگزاران، در شمار اساسی ترین حقوقی است که هر انسانی در اندیشه اسلامی ملزم و موظف به برخورداری و ادای آن شده است. این حق، اما زمان و مکان نمی شناسد و در تمام تاریخ زندگی بشر جاری است و تمام زندگی انسان را مشروب می سازد.

در کلمات و گفتارهای امام آزاد منشان، آزادی در نظارت بر اعمال و رفتار حاکمان و حتی قیام در برابر حکم رانان جائر به وضوح طرح شده است. ایشان، خود، در عمل به انسان ها آموخت که این حق، مشروع و اساسی است و در پاره ای از موارد باید از جان گذشت تا بتوان بر حکومت و حاکمان تأثیر نهاد. اساساً امر به معروف و نهی از منکر، آن هم در حوزه عمومی که مخاطب آن حاکمان و حکم رانان باشند، در شمار دلایل اصلی قیام آن حضرت است.(11)

گفته شد که آزادی، در مناسبات خود با دین رنگ و بوی دیگری می یابد و اندیشه دفاع از این عنصر بنیادین و قوام بخش شخصیت انسان، قوی تر و مهم تر پا به عرصه می گذارد. اما این بدان معنا نیست که آزادی نیز مفهومی درون دینی تلقی شود که این عنصر، پیش از آن که درون دینی باشد، برون دینی و انسانی و بشری است. گرچه این مفهوم فاخر فلسفه سیاسی در دین نیز مورد تأکید و تأیید و توصیه مداوم قرار گرفته است.

به واقع باید گفت که آزادی در شمار ارزش های اصیل، اساسی و والای هر انسانی است که در این کره خاکی نفس می کشد و زندگی می کند. تأکید و تصریح رسولان الهی بر این مفهوم برجسته تنها از باب تذکر و یادآوری این نکته است که صرفاً با عنصر انتخاب گری و آزادمنشی می توان به سعادت و رستگاری راه برد و در فضای تاریک جهل و ناآگاهی و جبر و استبداد راه به جایی نمی توان برد.

در این میان، آزادگی، تداوم چنین اندیشه ای است. چنان که بزرگان دین درباره ارتباط عدل و جود سخن گفته اند، باید در ارتباط آزادی و آزادگی هم سخن گفت و آن اینکه آزادی، بسیار ضروری، خوب و مطلوب است، اما آزادگی چیز دیگری است. آنچه که فرای دیانت و شریعت است و برای هر انسانی قابل فهم و درک است. از این رو است که امام آزاد منشان در حالی که گرفتار خون و شمشیر و شهادت است، خطاب به آن قوم به خطا رفته و ظالم می گوید: "اگر دین ندارید و از روز بازپسین نمی هراسید، پس لاجرم آزاد مرد باشید!" و آنان را به ارزشی فرا می خواند که فازغ از ارزش های دینی قابل درک و فهم است و می توان در یک فرد بی دین هم آن را سراغ گرفت.(12)

این خوانش، از سویی خوانش به انصاف و عدالت نیز بود. زیرا عدالت دربردارنده جمیع خصال نیک است و آزادی و آزادگی نیز در آن جای می گیرد و مطلوب و محبوب هر انسانی است که در زمین زیست می کند. به دیگر سخن و در تأیید مداوم و مستمر دلایل نهضت حسینی باید گفت که از اهداف اصلی نهضت آن حضرت، دفاع از حقوق انسان ها است. این حقوق همانا در بهره مندی از آزادی، تحقق عدالت و فضیلت، فقدان ظلم و جور، از بین بردن حکومت و حاکم جائر و در یک کلام، دخالت در زندگی سیاسی و اجتماعی و به طور کلی حق تعیین سرنوشت و مداخله شهروندان در حوزه عمومی است. آنچه که امام آزادگان نیز به خوبی به آن توجه داشته و در پی برپایی و تحقق آن بوده است.(13)

خاتمه

خوانده اید و می دانیم که آن امام آزاد اندیش و آزادمنش، هیچ اصراری بر تداوم بیعت یاران و همراهان خود، که از مدینه تا کربلا با ایشان همراه شده بودند، نداشت. آنان را آزاد گذارد تا از ایشان جدا شوند و راه خویش را آزادانه و آگاهانه برگزینند، اگر چه این راه همانا انتخاب راه باطل و جبهه مقابل باشد. در مقابل مشاهده می کنیم که رفتار آزاد منشانه او افرادی را از اردوگاه خصم به اردوگاه دوست کشاند و کام دشمنان را در آخرین لحظات تلخ کرد و جان دوستان را لبریز سرور و مودت ساخت.

امام حسین (ع) هنگامی که مشاهده کرد حُرّ بن یزید ریاحی از قید قبیله و قوم رهیده و قدم به ساحت مقدّس آزادی گذاشته و می خواهد با انتخاب خود جاودانه گردد خطاب به او فرمود: "أنت الحرّ کما سمّتک به أمّک و أنت الحرّ فی الدنیا و أنت الحرّ فی الاخره؛ تو آزادمردی، چنان که مادرت تو را با همین نام نامید. تو نه تنها در این دنیا که در سرای دیگر نیز آزادمردی."(14)

افزون بر آنچه گذشت باید به اشاره بگویم که امام توانست با درایت خود و شکست در جبهه نابرابر، این پیام را نیز به نسل ما و دیگر نسل ها منتقل نماید که در مقابل حکومت های بی لیاقت و سلطنت های موروثی، که حق انتخاب گری و آزادی را از انسان ها دریغ می دارند، ایستاد و مقاومت کرد و حتی از جان گذشت. شاید امام در این اندیشه بوده است که حق الهی پادشاهان برای حکومت مستمر و موروثی و بدون گزینش از سوی مردم را برای همیشه نامشروع تلقی نماید و اندیشه زندگی سراسر آزاد در انتخاب حکم رانان را برای نسل های آینده تثبیت نماید، اگرچه مردم در این گزینش ها به خطا روند و افراد نالایق را به حکومت و حکم روایی بگمارند.

آنچه مهم است این که مردم بیندیشند و با اندیشه و تأمل و همراه با آزادی و دانایی راه خود را برگزینند. آنچه که ارزش دارد همین است. اگر جز این بود و انسان، مجبور غیر انتخاب گر بود دیگر جایی برای بازخواست و پرسش از او نبود. پرسش و بازخواست در جایی معنا و مفهوم می باید که آدمی از گوهر آزادی برخوردار باشد و بتواند در زندگی فردی و جمعی خود دست به انتخاب بزند و آزادانه مسیر زندگی خود را پی بگیرد و خود و محیط و جامعه خود را آن گونه که خود می خواهد بسازد و در انتخاب حاکمان و کارگزاران حکومتی نقش و اثر داشته باشد.

نفی حکومت های جائر و مستبد، و دست یابی به آزادی های اجتماعی در نگاه کلان، البته مقدمه ای است برای نیل به آزادی معنوی. آزادی معنوی در مقابل آزادی اجتماعی که نفی اجبار بیرونی و عینی است، به این معنا است که انسان از هوا و هوس ها و تعلقات درونی نیز رها و آزاد شود. در نگاه متفکران مسلمان، آزادی معنوی و آزادی اجتماعی چونان در هم تنیده اند که نمی توان از حضور یکی در فقدان دیگری سخن گفت. به دیگر سخن، حضور آزادی معنوی و آزادی اجتماعی برای نیل آدمی به مراتب والای معنوی و اجتماعی لازم و ضروری است. در فقدان هر کدام نمی توان حضور سالم دیگری را نیز مشاهده کرد.

خوب است نگاهی افکنده شود به حکومت های مستبدی که در طول تاریخ بر انسان های بی شماری حکم رانده اند و نتیجه گرفته شود که حضور مستبدانه این حکومت ها فضا را برای معنویت و دین داری، تنگ و تاریک کرده است. در فضای زور و خشونت، حرکت به سمت معنویت و سعادت دست نایافتنی و دشوار است. سیدالاحرار و سرور آزادگان، نقطه اوج این حرکت و تعالی بخش و زنده کننده آزادی معنوی از یک سوی و آزادی اجتماعی است. در شرایطی که خفقان موجود هر گونه فعالیت را برای آزادگان تنگ ساخته بود و آزادی سخن گفتن را سلب کرده بود، امام آزادگان برای اعتلای آزادی معنوی و آزادی اجتماعی به پای خواست و مشعل فروزان آزادی و تأکید بر آزادگی را برای آیندگان برافراشت.

به این ترتیب، با اندک تأمل در سیره و رفتار امام حسین(ع)، آزادگی، آزادی اجتماعی و به ویژه آزادی سیاسی و آزادی معنوی در کنار انتقاد و قیام علیه حکومت جائر حاوی پیامی به نسل های آینده است که همواره برانگیزاننده مشتاقان و آزادگان بوده و خواهد بود و خواب راحت را برای همیشه از چشمان نگران و مضطرب سلب کنندگان حقوق اساسی انسان ربوده است.

در این آخرین سطرها مایلم به نکته ای که در خلال بحث ها به اشاره از آن گذر شد بازگردم و تأکید نمایم که آزادی، همواره، یک ضرورت است، ضرورتی که برگرفته از زندگی آدمی است. زیرا انسان تنها موجود صاحب اختیار و اراده است که می تواند با تفکر و تأمل تصمیم گیری نماید و در نهایت به انجام کاری مبادرت و یا از انجام کاری اجتناب کند. اگر آزادی، از آدمی دریغ شود، جوهره انسان، که انتخاب و اختیار آگاهانه و آزادانه همراه با مسوءولیت است، زمینه بروز و ظهور ندارد. در این صورت چه انتظاری از یک موجود فاقد اراده و آزاد می توان داشت! آیا می توان او را مسوءل انجام اعمالی دانست که مرتکب می شود؟

آدمی نسبت به کارهایی که انجام می دهد بازخواست می شود، زیرا آزاد آفریده شده است. از سوی دیگر انسان مکلّف است، چرا که آزاد آفریده شده و آزاد می زید و دارای حق و حقوقی است که خداوند برای او قرار داده است. سیره و اندیشه سید الاحرار و امام آزادگان تأکیدی است بر این حق اساسی و خدادادی که آدمی مدام باید از آن حفاظت و حراست نماید. زیرا گوهر و جوهر انسانیت همانا زیستن آزادانه را اقتضا و انسان را از دیگر موجودات ممتاز و متمایز می کند.

پی نوشت ها:

1 . سوره مبارک انسان، آیه 3. ترجمه از بهاءالدین خرمشاهی.

2 . نهج البلاغه، نامه 31. از وصایای امام علی(ع) به فرزند خویش امام حسن(ع).

3 . اشاره به سخن مشهور ژان ژاک روسو که معتقد است: "انسان آزاد آفریده شده است، اما همه جا در بردگی به سر می برد." ر.ک.به: ژان ژاک روسو، (هیأت تحریریه: ژرار شومین، آندره سنیک، کلود مورالی و ژوزه مدینا)، قرارداد اجتماعی، متن و در زمینه متن، ترجمه مرتضی کلانتریان، چاپ نخست، تهران: آگاه، 1379، ص 56.

4 . خوارزمی، مقتل الحسین، ج 2، ص 33. به نقل از: محمد صحّتی سرو رودی، "عرفان و آزادی در آینه عاشورا"، روزنامه همشهری، چهارشنبه، ششم اسفند 1382؛ 4 محرم 1425.

5 . آیزایا برلین، چهار مقاله در باره آزادی، ترجمه محمدعلی موحد، تهران: شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، 1368، ص234.

6 . جرالد سی. مک کالوم Gerald C). Mac Callum » در مقاله ای با عنوان آزادی مثبت و منفی که در 1967 منتشر ساخت به تبیین دیدگاه خود در این زمینه پرداخت. نگارنده در مقاله ای دیگر با تفصیل بیشتر در این زمینه بحث کرده است. بنگرید به مقاله: "رابطه اخلاق و آزادی، با تأکید بر اندیشه آیت الله مطهری"، فصلنامه علوم سیاسی، شماره بیست و سوم، تابستان 1382.

7 . امام خمینی، صحیفه نور، ج 9، ص 88.

8 .همان، ج 7، ص 262.

9 . همچنین ر.ک.به: سید جواد ورعی، "عنصر آزادگی در نهضت حسینی"، فصلنامه حکومت اسلامی، سال هفتم، شماره 25، ص 350 - 385.

10 . آیت الله مرتضی مطهری، افزون بر دیگر آثار خود، در مجموعه مباحثی که با عنوان حماسه حسینی منتشر ساخته است به خوبی به مسأله و عنصر امر به معروف و نهی از منکر در تحلیل نهضت عاشورا اشاره کرده است. ر.ک.به: حماسه حسینی، ج 1، چاپ چهل و یکم، تهران: صدرا، 1381، ص 193 - 314.

11 . در این نوشته مجال آن نیست که در باب ضرورت، اهمیت و آسیب شناسی امر به معروف و نهی از منکر و نیز نقش آن در قیام امام حسین (ع) سخنی بگویم. نگارنده پیشتر در نوشته ای مبسوط به این بحث پرداخته است. بنگرید به: "آیت الله مطهری و نظارت عمومی"، فصلنامه حکومت اسلامی، سال نهم، شماره 31، بهار 1383، ص 239 - 269.

12 . هنگامی که آن هنگامه بزرگ در تاریخ اسلام رخ داد و امام آزادگان از اسب به زمین افتاد، با شگفتی و تأسف دید که بیچارگان کوفی خود را چنان باخته و اسیر امیال امیران ستمگر ساخته اند که حتی پیش پا افتاده ترین اصول انسانی را نیز فراموش کرده اند، تا آنجا که به سوی زنان و کودکان یورش می برند؛ در این حال، امام(ع) با صدای رسا فریاد زد: "وَ یْحَکُم یا شیعَه َ آل ِ أبی سُفیان! ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا أحراراً فی دنیاکم هذه؛ وای بر شما، ای پس ْروان ِتبارِ بوسفیان، گیرم که شما را دینی نباشد و از روز بازگشت نمی ترسید، دست کم در این دنیای خود آزاد باشید". سید ابن طاووس، اللهوف، ص 119؛ خوارزمی، مقتل الحسین، ج 2، ص 3. به نقل از: محمد صحّتی سرورودی، "عرفان و آزادی در آینه عاشورا"، پیشین.

13 . به نوشته امام موسی صدر، دفاع از حقوق انسان ها در شمار اهداف اساسی اباعبدالله الحسین بوده است. ر.ک.به: "سفر شهادت"، سخنرانی امام موسی صدر به مناسبت ایام محرم، سایت موءسسه مطالعاتی و تحقیقاتی امام موسی صدر:http://www.imamsadr.ir

14 . محمد صحّتی سرورودی، "عرفان و آزادی در آینه عاشورا"، پیشین.

شریف لک زایی

مطالب مرتبط

درسی برای آزادگی: اخلاقی سازی جامعه

امام موسی صدر : تاریخ را آن گونه که حسین(ع) می خواست بنا کنیم