شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

اهلی شدن مارمولک
ساعت ٤:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، نقد فیلم ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

این روزها بازار موافقت و مخالفت دربارة نمایش فیلم سینمایی مارمولک بسیار داغ است. من هم گفتم از این غافله عقب نمانم و چند جمله ای در این باره قلمی کنم. با احترام به همة آنها که با این فیلم مخالفت کرده‌اند باید بنویسم که به نظر می‌رسد این فیلم از جهات مختلفی مثبت بوده و قابل توجه و تأمل است. می‌توان گفت جهات مثبت آن بر جهات منفی این فیلم می‌چربد. گو اینکه بسیاری از آنان که با نمایش آن مخالفت کرده‌اند نیز این فیلم را ندیده‌اند و نادیده هم به قضاوت پرداخته‌اند!

زندان رفتن رضا مارمولک تجربه جدیدی برای او به شمار می‌رود. رییس زندان، آن گونه که از فیلم برداشت می‌شود، سودای تربیت روحی و روانی زندانیان و از جمله رضا را در سر دارد. اما در همان برخوردهای نخستین به زندانی می‌فهماند که نباید وسط حرف او سخنی بگوید و یا اینکه بخندد. این نوع برخورد، که توأم با بی‌احترامی به شخصیت زندانی تلقی می‌گردد، در نزد رضا فراموش نمی‌شود و او با دشواری چنین وضعیتی را تحمل می‌کند و البته یاد می‌گیرد که در مقابل زور رییس چیزی نگوید! در غیر این صورت با انفرادی سر و کار پیدا خواهد کرد. رفتار رییس زندان بی‌شباهت به یک مستبد خیرخواه نیست که با خشونت و قدرت سعی می‌کند زندانی و قربانی خود را تربیت کرده و به بهشت ببرد. در حالی که خود زندانی چنین ادعا و خواستی ندارد و نمی‌خواهد به بهشت مورد نظر چنین رییس زندانی برود.

در رفتاری دیگر نیز شاهد این هستیم که وقتی زندانیان و از جمله رضا مارمولک کبوتر خونین‌بالی را می‌بینند که روی سیم خاردارهای کشیده شده دیوار زندان به دام افتاده است در راه نجات او سعی می‌کند و با دوستانش شرط‌بندی می‌کند که می‌تواند از دیوار بالا برود و آن کبوتر را که نماد پاکی و زیبایی و آزادی است نجات بخشد. با ورود رییس زندان و سخنان او در باب ممنوعیت شرط بندی، خودش در وادی قماری شرط‌گونه وارد می‌شود. با بالا رفتن رضا از دیوار بلند زندان و نجات کبوتر در دام افتاده، رییس زندان در این قمار، می‌بازد، اما به قول و قرار و شرط خود با رضا پای‌بند نیست و به جای یک هفته مرخصی که وعده‌اش را به او داده بود یک هفته او را به انفرادی روانه می‌کند تا دیگر هوس از دیوار بالا رفتن به سرش نزند. و البته یادش می‌رود که با خلف وعده و زیر پا گزاردن قول و قرار خود با زندانی، چگونه اصول مسلم انسانی و دینی را زیر پا می‌گذارد آن هم در راه تربیت آنها!

نقطة تلاقی دیگر، برخورد رییس زندان با رضا در مسجد یا نمازخانة زندان است. او در حالی که وارد مسجد شده است تا احتمالاً همانند دیگران نماز گزارد، در حال خندیدن با سایر زندانی‌ها و ورود همزمان رییس زندان، به بهانة خندیدن در مسجد، از آن اخراج و به انفرادی فرستاده می‌شود. بگذریم از اینکه رییس زندان بلاهای دیگری نیز در راستای تربیت رضا! بر سر او در می‌آورد، همانند کثیف کردن کف سالنی که رضا به همراه یکی دیگر از زندانیان آن جا را تمیز کرده است. لابد همة اینها برای تربیت این قربانی و خلافکار بدبخت است! آخر مگر نمازخانه و مسجد جای خندیدن است! و مگر خدا از انسان خندان خوشش می‌آید که در خانة او انسان بخندد؟

این برخوردهای تحقیرگونه و توهین آمیز در طول چند روز زندان موجبات تنبه رضا را در ادامه، که با لباس روحانی پا به فرار می‌گذارد، فراهم می‌کند تا ناخودآگاه و غیر مستقیم، مکنونات و سرکوفت‌هایی و رفتارهای نادرست تربیتی و غیر دینی که در چنین محیط‌ها و در چنین جامعه‌ای اعمال می‌گردد، را دنبال نماید و در همان حال در مواجهه مجدد با این گونه موارد برای رفع این موانع چاره‌جویی نماید.

مارمولک که اینک با پوشیدن لباس آن روحانی ـ که در پایان فیلم مشخص می‌شود در اثر بیماری به رحمت ایزدی رفته است ـ حاج رضا شده است، مدام در معرض آزمایش و اعتماد است. مردم به صرف اینکه وی این لباس را پوشیده است به او اعتماد می‌نمایند و رضا نشان می‌دهد که چگونه امکان سوء استفاده از این موقعیت‌ها برای او فراهم است و می‌شود از این اعتماد و رفتار، سوء استفاده کرد. گرچه، احتمالاً در اثر دعای آن روحانی‌ای که لباسش را دزدیده است، این توفیق را نمی‌یابد.

حاج رضا، نشان می‌دهد که یک روحانی هم در وحلة نخست یک انسان است و خودش را تافتة جدا بافته نمی‌داند. او هم خطا می‌کند، او نیز گناه می‌کند، او نیز بسیاری از چیزها را نمی‌داند، او نیز ناخواسته و در شرایط خاصی پاره‌ای از رفتارهای نادرست را متحمل می‌شود و ... . اما نشان می‌دهد که می‌توان بسیاری از کارها را انجام داد بدون اینکه در دام پاره‌ای از امور افتاد. او البته نشان می‌دهد که همة مردم می‌توانند با اهلی شدن و ایجاد علاقه به خدا برسند. اهلی شدن یا ایجاد علاقه همان راه رسیدن به خدا است که رضا گمان می‌کند به آن دست یافته است و دیگران را نیز در این راه دست‌گیری نموده است. برای همین هم مسجدی که در ابتدای ورودش کم‌تر از تعداد انگشتان دستش نمازگزار دارد، در پایان مملو از نمازگزارانی است که با شنیدن وصف حاج رضا به مسجد سرازیر شده‌اند تا به خدا برسند.

در طول نمایش فیلم، وجود برخی نشانه‌ها دائم رضا را به سمت دیگری می‌کشاند. با ایجاد موانعی که در راه به دست آوردن گذرنامة‌ جعلی به وجود می‌آید، رضا امکان فرار را از دست می‌دهد و بر اثر آن با ورود گرفتاری‌ها و کنش‌های جدیدی که در اطرافش رخ می‌دهد راه دیگری را طی می‌کند و آن دست‌یافتن به آزادی در پایان فیلم است. یکی از این نشانه‌ها همانا توبه نمودن زنی است که در کار جعل گذرنامه است و با اندک نشانه‌ای که به او می‌رسد، یقین حاصل می‌کند که خدا او را فراموش نکرده است. از این رو توبه می‌کند و دیگران و از جمله رضا را هم به بازگشت به سوی خدا فرا می‌خواند.

این اما تمام محتوای فیلم نیست. مارمولک را می‌توان از زاویه‌ای دیگر هم تماشا نمود. کمال تبریزی در این فیلم نشان می‌دهد که چگونه بدون هیچ دلیلی شادی در جامعة ما تحقیر می‌شود. با اینکه شادی در دین تحریم نشده است و مسجد فقط هم جای عزاداری و اخم نیست و بلکه می‌توان در آن به شادی هم پرداخت. برای همین هم در پایان فیلم و به مناسبت جشن نیمة شعبان مسجد مملو از جمعیت است. جمعیتی که برای برگزاری جشنی بزرگ گرد آمده است.

در واقع این بخش از فیلم تبریزی به یک معظل و مشکله اساسی در جامعه‌ای همانند جامعه ما می‌پردازد و آن اینکه اساساً در جامعه و در میان قشر متدین، همواره تفریح و نشاط مورد مذمت و ممنوعیت و محدودیت قرار گرفته است. با وجود اینکه نمی‌توان از این واقعیت غفلت نمود که نشاظ، در نهاد آدمی نهفته است و یک نیاز طبیعی است که نمی‌توان از آن غفلت کرد.

در همین زمینه لازم است به سخنانی که دکتر بهشتی در این‌باره دارد اشاراتی داشته باشم. ایشان در بحثی با عنوان «تفریح از دیدگاه اسلام» معتقد است از دید اسلام، زندگی با نشاط، نعمت و رحمت خدا است و زندگی توأم با گریه و زاری و ناله، خلاف رحمت و نعمت خدا است. خدا در برخی از آیات قرآن در مقام نفرین یا در مقام نکوهش پاره‌ای از تخلفات می‌گوید، به کیفر این تخلف، از این پس از نعمت خنده و نشاط فراوان کم‌بهره باشید و همواره گریان و مصیبت‌زده و غمزده زندگی کنید. در واقع استنباط‌های نابجا و تلقین آن به متدینین به اضافة عوامل دیگر، سبب شده است که توجه جامعة اسلامی به مسأله تفریح کم باشد. بهشتی در این بحث، آزادی برخورداری از نشاط و شادی را حق جامعه اسلامی و آن را با روح اسلام سازگارتر می‌داند و به عنوان یکی از نیازهای زندگی انسان و تجدید کنندة قوای آدمی به آن رسمیت می‌شناسد. (سید محمد حسینی بهشتی. نقش آزادی در تربیت کودکان. تهران: بقعه، چاپ دوم، 1380) آنچه که تبریزی نیز در این فیلم به آن توجه داشته و به خوبی به طرح آن می‌پردازد.

کارگردان، همچنین به خوبی توانسته است نشان دهد که چگونه ظاهری‌گری بر باطنی‌گری غلبه یافته است. تحمیل حفظ قرآن به یک جوان، که در فیلم نشان داده می‌شود، در شمار همین ظاهری‌گری است که در فیلم مورد مذمت قرار گرفته است. به هر حال این واقعیتی است که در جامعة ما جوانان و نوجوانان مدام برای انجام این گونه کارها و عادات دینی مورد اجبار واقع می‌شوند. اما چرا قرآن حفظ باید بشود؟ برای اینکه در مسابقات قرآن رتبه‌ای کسب شود. قرآن صرفاً برای مسابقه است و جوان از همه چیز محروم می‌شود تا به حفظ قرآن بپردازد و پزش را پدرش ببرد که پسرش چند جزء قرآن را حفظ است! یکی نیست بپرسد که برای چه؟ آنچه فراموش می‌شود همانا عمل به آموزه‌های معنوی نابی است که در قرآن وجود دارد و در پای حفظ آیات آن به مسلخ فرستاده می‌شود.

از منظری دیگر نیز این ریا و تملق و ظاهری‌گری را در پرسش‌های بیهودة جوانی نشان می‌دهد که دائم با پرسش‌های ریز و درشت و بیهودة خود به پای رضا می‌پیچد. تبریزی نشان می‌دهد که این پرسش‌ها نیاز جامعة امروز ما نیست و باید به سراغ پرسش‌های دیگری رفت و از منظر دیگری به واقعیات نگریست. وقتی آن جوان از او می‌پرسد که آیا درس خارج هم خوانده است یا خیر؟ حاج رضا که نمی‌داند مراد او از درس خارج چیست، پاسخ می‌دهد که تمام دورة تحصیل را در قم بوده است. او ـ و غالب بینندگان فیلم ـ در نیافته است که مراد از تحصیل خارج، مقطعی از مقاطع تحصیلی عالیه در حوزه است و این مقطع تحصیلی ممکن است در قم باشد و یا در شهری به غیر از قم.

تبریزی، که خدا توفیق و خیرش دهد، گفتنی‌های زیادی در این فیلم دارد. آنان که سودای دین‌داری در سر دارند و آنان که با چنین ظاهرگرایان و متحجرانی دست به گریبان بوده‌اند به خوبی می‌دانند که تبریزی در این فیلم چیزهای زیادی برای آموختن عرضه کرده است. البته اگر با عینک خوش‌بینانه‌ای به قضایا نگاه شود که این روزها کم‌تر یافت می‌شود. البته از حق هم اگر نگذریم باید بگویم پاره‌ای از موضع‌گیری‌ها در موافقت با نمایش این فیلم انسان را دلگرم می‌کند که در هیاهویی که مخالفت‌های نادیده دربارة این فیلم ایجاد کرده‌ است، برخی کسان هم با آزاداندیشی و روشن اندیشی از این فیلم دفاع کرده‌اند و روی دیگر نمایش فیلم را مورد نظر داشته‌اند.

فیلم کمال تبریزی می‌گوید که روحانیان نیز مقدس نیستند و از این رو آنان نیز چونان دیگر انسان‌ها هستند. برای همین هم در انتهای فیلم دیگر لباس روحانی نپوشیدن رضا و عبور و مرور او برای اهالی به این شیوه دور از انتظار نیست. در واقع می‌خواهد بگوید آنچه مهم‌تر از لباس روحانیت است همانا عمل به آموزه‌های دینی است و بس. و این روحانی و غیر روحانی نمی‌شناسد.

فیلم نشان می‌دهد که چگونه پاره‌ای از افراد با هوشیاری از چنین موقعیت‌هایی پله‌هایی برای ترقی دنیایی خود می‌سازند. فیلم گوشه‌ای به سیاست نشینان می‌زند که کجایید که شما را باد با خود برده است و از مارمولکی هم عقب افتاده‌اید. و البته برای این که تحقیر همین جماعت را نشان دهد، به ویژه رییس زندان، همه را در انتهای فیلم پای منبر وی می‌نشاند و آنان از مواعظ حاج رضا بهره‌مند می‌شوند که صادقانه و از دل او بیرون می‌آید. و البته از قدیم هم گفته‌اند هر آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.

ما شاهد این هستیم که در انتها رضا از تعلقاتی که بر دست و پای او پیچیده شده است خودش را رها و آزاد می‌کند. این آزادی از آن رو است که وی درمی‌یابد که نه تنها پوشیدندگان این لباس، که هر انسان مسلمانی نباید هر حرفی را بر زبان جاری سازد؛ هر نگاهی را روا دارد؛ هر رفتاری را انجام دهد و ... . انسان است و مسؤولیت. تفاوتی هم نمی‌کند که چگونه بپوشد، به یکسان مسؤول شمرده می‌شود. و در این مسؤولیت دائم تحت نظر و مراقبت قرار دارد: از طرف خود، خلق و خدا.

دادن لباس به دست یک نوجوان که نماد وجدان بیدار رضا از یک سوی و نشان پاکی و زلالی و آزادی و رهایی از سوی دیگر است، به این دلیل انجام می‌گیرد که نسل پاک و زلال نوجوان نه فقط ارتباط خودش را با این لباس، که با روحی که باید بر این لباس حاکم باشد، قطع نماید. به واقع می‌خواهد بگوید که این لباس مظهر خوبی و پاکی و صفا و صمیمیت است و نوجوانان باید با این ویژگی‌ها با آن رو به رو شوند و در آن روح خدایی را ببینند. و البته آنان که در این لباس هستند به واقع حاج رضا باشند و نه ... .