شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

گپ و گفتی با دکتر محسن کمالیان
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: یادداشت ، امام موسی صدر ، محسن کمالیان ، وبلاگ

تلمذ اسفار اربعه و مباحثه و مطالعه و تدریس آن شرط لازم صدرایی بودن و نه شرط کافی است. چه بسیار از مدرسان محترم که امروزه به امر تدریس اسفار اربعه می پردازند اما نمی توان به آنها وصف صدرایی اعطا کرد. به نظر آموختن اسفار و در کل حکمت متعالیه شرط لازمی برای صدرایی بودن است اما شرط کافی نیست. به کسی می توان گفت صدرایی که برهان و عرفان و قرآن، به عنوان عناصر مایز فلسفه متعالیه، در منظومه و دستگاه فکری او تحولی را ایجاد کرده باشد و فرد پس از طی سفرهای چهارگانه و در آخرین مرحله یعنی در سفر چهارم به میان خلق باز می گردد و در خلق خدا نیر تأثیر گذارد و این درست آن چیزی است که من از صدرایی بودن مراد می کنم. چنان که گفته شد چه بسا بسیاری که اسفار اربعه تدریس می کنند اما گره ار کار فرو بسته خویش نیز نمی توانند گشود چه رسد به خلق خدا. و امام صدر این گونه نبود، بلکه به معنای دقیق کلمه صدرایی بود و ضمن تأثیرگذاری بر روح و جسم خویش در خلق نیز تأثیرات شگرفی را ایجاد کرد که تا کنون تأثیرات ایشان آشکار است و از همین رو است که تمام تلاش های ما برای آن است که ایشان به مثابه صدرای زمانه بازگردد و با دم صدرایی اش باز هم به احیای خلق خدا مبادرت ورزد.


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند روز قبل نوشته ای در سایت روایت صدر با عنوان تبلور تفکر استراتژیک در اندیشه امام موسی صدر مطالعه کردم و پس از آن چند جمله ای در ذیل آن نگاشتم. این یادداشت کوتاه با واکنش مثبت یکی از صدرپژوهان موفق کشور، جناب آقای دکتر محسن کمالیان، مواجه شد و در ذیل نوشته نگارنده از سر تواضع مطالبی را متذکر شدند. از آنجا که به نظر رسید کوتاه بودن نوشته اینجانب موجب سوء تفاهم شده است در پاسخ چند جمله ای نگاشتم که در ذیل همان مطلب در سایت روایت صدر منتشر شد. در توضیحاتی که پس از یادداشت دکتر کمالیان نوشتم برای نخستین بار صدرایی بودن امام سید موسی صدر را به طور کوتاهی توضیح داده ام. سه نوشته را که درباره امام موسی صدر است بی هیچ دخل و تصرف پسینی و به طور مجزا در ادامه ملاحظه فرمایید.

نظر نخست شریف لک زایی

به نام خدا.
با سلام و درود و آرزوی قبولی طاعات و عبادات.
خوشحالم که در میان نوشته های مختلفی که درباره امام سید موسی صدر نگارش و منتشر می شود، برخی مقالات از قبیل نوشته مذکور با نگاهی چارچوب مند و علمی به حیات اجتماعی و سیاسی امام به بحث پرداخته است. امید می برم این نوع نوشته ها افکار امام صدر را نیز مشروب ساخته و تبیین و تحلیل های علمی خوبی در این زمینه منتشر شود.
باید اذعان کرد که در طول این سال ها و به ویژه چند سال اخیر کارهای خوبی در معرفی امام موسی صدر انجام گرفته است، اما آنچه که بیش از همه بر آن تأکید شده و نوشته های خوبی هم در این زمینه انتشار یافته است، بیشتر خاطرات و توجه به حیات سیاسی و اجتماعی امام صدر است که البته مفید هم تلقی می شود؛ اما باید به مباحث علمی امام صدر نیز توجه کرد. برایم جالب بود که تا کنون و تا آنجا که در خاطر دارم، به صدرایی بودن امام موسی صدر در هیچ نوشته ای اشاره نشده است. بی گمان امام سید موسی صدر متفکری صدرایی است که فکر بلندش از حکمت متعالیه سیراب شده و در نتیجه نمی توان از تأثیرگذاری حکمت متعالیه در اندیشه و عمل صدر غفلت کرده و در تحلیل ها آن را نادیده انگاشت. آنان که با اندیشه امام صدر آشنایی دارند می دانند که در مقاله اسلام و قرن بیستم ضمن بحثی کوتاه درباره فلسفه به صدرالمتألهین اشاره می کند و مؤسس حکیم حکمت متعالیه را با متفکران بزرگ قرن بیستم مقایسه کرده و صدرا را پیش رو تر از آنها در ارائه برخی مباحث می داند. این توجه به ملاصدرا و مقایسه آن با متفکران معاصر غربی نشان از اشراف امام صدر به حکمت متعالیه و درس آموزی ایشان از این مکتب دارد. ضمن این که از اشراف وی به اندیشه معاصر غربی نیز حکایت دارد؛ چیزی که در نوع خود در میان متفکران مسلمان معاصر کم نظیر است. می توان اندیشمندانی نظیر آیت الله مطهری و آیت الله بهشتی و ... را که از قضا با ایشان دوستی دیرینه ای هم داشته اند در این زمینه با ایشان مقایسه کرد.
به هر حال نوشته خوبی بود. من نویسنده محترم مقاله را نمی شناسم، اما برایش آرزوی موفقیت و شادکامی می کنم و امیدوارم نوشته هایی در ابعاد فکری امام سید موسی صدر نیز نگارش و منتشر سازد و مشتاقان اندیشه امام صدر را با بخش های مختلف اندیشه صدرایی امام صدر نیز آشنا سازد.
در خاتمه باید اشاره کنم که مناسب بود منابع نوشته حاضر نیز ذکر می شد.

نظر جناب آقای دکتر محسن کمالیان

پژوهشگر ارجمند جناب آقای شریف لک‌زایی در حاشیه مقاله خواندنی آقای حسین پیشگام نکات مهمی را مرقوم کرده‌اند که ضمن آنکه استفاده بردم، با تواضع مایلم مواردی را متذکر شوم:
1- آقای لک‌زایی عزیز در بخشی از نوشته خود مرقوم داشته‌اند: «باید اذعان کرد که در طول این سال‌ها و به ویژه چند سال اخیر ... آنچه که بیش از همه بر آن تأکید شده ... خاطرات و توجه به حیات سیاسی و اجتماعی امام صدر است که البته مفید هم تلقی می‌شود؛ اما باید به مباحث علمی امام صدر نیز توجه کرد».
در این خصوص مایلم یادآور شوم:
1-1- تا زمانی‌که حیات سیاسی، اجتماعی و نیز حیات فرهنگی و علمی انسانی شکافته نشود و خاطرات و وقایع آن از دل تاریخ مکتوب و شفاهی بیرون کشیده نشود، او را در هیچ چارچوب، قالب و الگویی نمی‌توان تحلیل کرد! یک انسان ناشناخته را چگونه و بر اساس کدام شواهد رفتاری می‌توان تحلیل و یا با الگویی مقایسه کرد؟
1-2- بالاتر از این، اساسا چارچوب‌ها، قالب‌ها، الگوها و به تعبیر آکادمیک‌تر مدل‌ها، بر اساس همین مشاهده و تجربه رفتارها است که تئوری‌پردازی و در مرحله بعد اعتبارسنجی می‌شود. تا زمانی که رفتاری مشاهده، تجربه و حتی تکرار نشود، مدلی برای تبیین آن تئوریزه و اعتبارسنجی نمی‌شود! روال دانشگاه‌های دنیا نیز همین است: اول آزمایشگا‌ه‌ها آزمایش و رفتاری را شناسایی می‌کنند، پس از آن مدل‌ها و روابط ریاضی حاکم بر آنها استخراج می‌گردند. به نظرم سیاست، اقتصاد، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و کلا علومی که با رفتار انسان و جامعه سر و کار دارند، از این جهت با علوم طبیعی و خصوصا فیزیک و مکانیک شباهت دارند. قوانین حاکم بر انتشار امواج و انعکاس نور زمانی وضع و در قالب روابط ریاضی فرمول‌بندی شدند، که رفتار فیزیکی این پدیده‌ها مورد توجه قرار گرفت. از آن طرف هنوز مدل حتی ناقصی برای پیش‌بینی زمان، مکان و بزرگی وقوع زلزله عرضه نشده است، چه تجربه و مشاهدات بشر در این عرصه هنوز به حد کفایت نرسیده است.
1-3- با توجه به نکات فوق، نگارنده بر این باور است که توجه به خاطرات و حیات سیاسی و اجتماعی شخصیت‌ها نه تنها مفید است، که لازم و بلکه «پیش‌نیاز» هم تحلیل آنها در چارچوب‌های متنوع علوم انسانی و هم تئوری‌پردازی و سپس اعتبار‌سنجی خود این‌گونه مدل‌ها است. افزون بر این، منظومه فکری انسا‌ن‌های مصلحی چون امام صدر، شهید بهشتی و سید جمال‌الدین اسدآبادی، که بیشتر عمل کردند و کمتر فرصت نوشتن یافتند، عمدتا از رهگذر تأمل در حیات سیاسی و اجتماعی و عرصه تبلور عملی اندیشه‌های آنهاست که می‌تواند شناسایی شود.
2- آقای لک‌زایی عزیز در بخش دیگری از نوشته خود مرقوم داشته‌اند: «تا کنون و تا آنجا که در خاطر دارم، به صدرایی بودن امام موسی صدر در هیچ نوشته‌ای اشاره نشده است. بی‌گمان امام سید موسی صدر متفکری صدرایی است که فکر بلندش از حکمت متعالیه سیراب شده و در نتیجه نمی‌توان از تأثیرگذاری حکمت متعالیه در اندیشه و عمل صدر غفلت کرده و در تحلیل‌ها آن را نادیده انگاشت».
در این خصوص نیز مایلم یادآور شوم:
2-1- در خاطرات بسیاری از بزرگان ایران و عراق که طی دو دهه گذشته در باره امام صدر سخن گفته‌اند، «در حد تواتر» تصریح شده است که آن بزرگوار یکی از ارکان درس اسفار اربعه ملاصدرا مرحوم علامه طباطبایی بودند؛ این کتاب شریف را در قم و نجف به ترتیب با شهیدان بهشتی و سید محمد باقر صدر مباحثه می‌کرده‌اند؛ به فلسفه سنتی دلبستگی جدی داشتند و به قول دکتر حسین نصر «پرورده آن نوع تعلیم و تربیت مذهبی شیعی بودند که بعد فلسفی عمیقی داشته است».
2-2- همچنین در خاطرات بسیاری از بزرگان امروز و دیروز لبنان تصریح و تأکید شده است که اساسا یکی از امتیازات امام صدر بر علمای معاصر آن سامان، مشرب فلسفی آن بزرگوار و اثر آن در نوع نگاه ایشان به مسائل جامعه بود.
2-3- و بالأخره آنکه بی‌صبرانه منتظر هستم تا فلسفه‌دانان خوش‌ذوقی چون آقای لک‌زایی عزیز، با نگارش مقالاتی اصیل و جان‌دار، مدل‌های مورد نظر خود را ارائه، شواهد رفتاری امام صدر را با آن تطبیق و به شکل علمی نشان دهند که که حکمت متعالیه و فلسفه صدرایی چگونه رفتار عملی و حیات سیاسی و اجتماعی آن بزرگوار را متأثر ساخته بود.

توضیحات شریف لک زایی

نمی دانستم یادداشت کوتاهم، ذیل مطلب حاضر، مورد توجه برادر ارجمند و بزرگوار جناب آقای دکتر کمالیان قرار می¬گیرد. خوشحالم که نگارش این یادداشت کوتاه با ذکر نکاتی از یکی از امام صدر پژوهشان جدی مواجه شده، موجبات گپ و گفتی را فراهم آورده است. حتماً همین نکات و نوشته ها در تبیین اندیشه امام محبوب ربوده شده، سید موسی صدر، مفید و مؤثر خواهد بود. حداقل برای من این گونه است. ضمن این که یادآور می¬شوم که از نکات ارزشمند ایشان بهره¬مند شدم متذکر می¬شوم که ظاهراً به دلیل کوتاه بودن یادداشت، سوء تفاهم¬هایی ایجاد شده است که مایلم و ضروری است به چند نکته برای رفع و رجوع این سوء تفاهم اشاره کنم.

یک. من در یادداشتم کارهای ارزشمندی که حول حیات سیاسی و اجتماعی و علمی امام صدر انجام گرفته را به پرسش نگرفتم، بلکه با مفید تلقی کردن این نوع فعالیت¬ها و تجلیل از انجام چنین کارهایی، که در بسیاری از اوقات بسیار هم طاقت فرسا است، قصد یادآوری این نکته را داشتم که نباید از کارهای بنیادی علمی و پژوهشی در فکر امام صدر غفلت کرد. حتماً تصدیق می¬فرمایید که آنچه می¬تواند چهره یک اندیشمند را در میان جامعه علمی برجسته سازد کارها و آثار و آرای علمی است و از زیست¬نامه¬ها و خاطرات، اگرچه بسیار مهم، در این زمینه کاری مگر در حد همان «پیش¬نیاز» ساخته نیست گرچه می¬تواند در تحلیل آرا و فکر اندیشمند هم مؤثر باشد و همین طور هم می¬باشد و البته نباید این پیش¬نیاز خیلی هم طولانی و در آن متوقف شود. به نظر می¬رسد در فقدان این مسأله و البته با تبیین مبانی فکری اندیشمند حتی نکات نااندیشیده او را بتوان مورد بازخوانی و بازسازی قرار داد. شاید اشاره به این نکته مفید باشد که در برخی موارد ما حتی در حجم بسیار اندک هم از حیات یک اندیشمند مطلع نیستیم و گفته¬ها و نوشته¬ها در حدی نیست که اطمینانی درباره حیاتش جلب کند اما ده¬ها و صدها کتاب درباره اندیشمند به واسطه تألیفاتی که حتی بعضاً توسط دیگران و در برخی موارد پس از مرگ او انجام گرفته منتشر شده و می¬شود. سخن در این باب بسیار است و مجالی دیگر می¬طلبد.

دو. مراد و منظور نگارنده از صدرایی بودن امام سید موسی صدر این نبوده است که تلمذ ایشان در محضر مرحوم علامه طباطبایی و دیگر برجستگان این حوزه از دانش اسلامی را انکار کنم و یا این که نسبت به آموختن و مباحثه اسفار اربعه ملاصدرا توسط ایشان تجاهل ورزیده و باز هم بخواهم انکار کنم که درست در مقابل، تلمذ اسفار اربعه و مباحثه و مطالعه و تدریس آن شرط لازم صدرایی بودن و نه شرط کافی است. چه بسیار از مدرسان محترم که امروزه به امر تدریس اسفار اربعه می¬پردازند اما نمی¬توان به آنها وصف صدرایی اعطا کرد. به نظر آموختن اسفار و در کل حکمت متعالیه شرط لازمی برای صدرایی بودن است اما شرط کافی نیست. به کسی می¬توان گفت صدرایی که برهان و عرفان و قرآن، به عنوان عناصر مایز فلسفه متعالیه، در منظومه و دستگاه فکری او تحولی را ایجاد کرده باشد و فرد پس از طی سفرهای چهارگانه و در آخرین مرحله یعنی در سفر چهارم به میان خلق باز می¬گردد و در خلق خدا نیر تأثیر گذارد و این درست آن چیزی است که من از صدرایی بودن مراد می¬کنم. چنان که گفته شد چه بسا بسیاری که اسفار اربعه تدریس می¬کنند اما گره ار کار فرو بسته خویش نیز نمی¬توانند گشود چه رسد به خلق خدا و امام صدر این گونه نبود، بلکه به معنای دقیق کلمه صدرایی بود و ضمن تأثیرگذاری بر روح و جسم خویش در خلق نیز تأثیرات شگرفی را ایجاد کرد که تا کنون تأثیرات ایشان آشکار است و از همین رو است که تمام تلاش های ما برای آن است که ایشان به مثابه صدرای زمانه بازگردد و با دم صدرایی¬اش باز هم به احیای خلق خدا مبادرت ورزد.

سه. باید اذعان کرد اگرچه برخی از بزرگان به مسأله تأثیر فلسفه در اندیشه و عمل ایشان اشاره¬ای کرده¬اند اما باز هم تأکید می¬کنم تا آنجا که نگارنده در خاطر دارم هیچ یک از این بزرگان در این زمینه بحثی نداشته و به صدرایی بودن امام صدر بحثی حتی در حد اشاره¬ هم نداشته¬اند. برفرض هم که سخن برادر محترم جناب آقای دکتر کمالیان پذیرفته شود باز هم مایلم تأکید کنم که هیچ یک از این عزیزان به تبیینی هر چند کوتاه همانند آنچه در بند دوم همین یادداشت به آن اشاره شد، نپرداخته¬اند و احتمالاً بحث¬های آنان در حد ایما و اشاره¬ای بیش نیست. اگر غیر از این است باز هم از مطالب آقای دکتر کمالیان بهره خواهم برد و ارشاد خواهم شد. اشاره به مثالی در این زمینه مفید است: تردیدی نیست که در هر منزلی قرآنی وجود دارد اما آیا این دلالت بر قرآنی بودن جامعه ما دارد؟ خیر. زیرا اگرچه در هر منزلی قرآن یافت می¬شود و ما همه قرآن تلاوت می¬کنیم اما آیا روح تعالیم و آموزه¬های قرآنی در زندگی فردی و اجتماعی ما جای گرفته و ارج و قربی دارد؟ صدرایی بودن هم دقیقاً به همین معنا است. البته امام صدر همان گونه که ملاصدرا بحث¬هایش را با آموزه¬های قرآنی همراه ساخته است وی نیز در مباحث خویش بسیار فراوان به آیات قرآنی استناد می¬کند و ای بسا اگر مقایسه شود صدرایی بودن آنها عیان شود. و البته مایلم اشاره کنم که مشرب فلسفی داشتن اعم از صدرایی بودن است.

چهار. در باب بحثی که حضرت آقای کمالیان درباره تجربه و مشاهده و در آغاز نوشته خود به آن اشاره کرده¬اند مایلم چیزی ننویسم. زیرا بحثی روشی و معرفتی است و ورود به آن موجبات نزاع¬های متعددی را فراهم می¬آورد و طبیعی است که به همین نکته اشاره کنم که در این زمینه نگاه نگارنده تجربی و مشاهدتی، چنان که در آموزه¬های اثبات¬گرایان مورد تأکید است، نیست و البته این نوع نگاه حتی اخیراً در غرب هم از طرفداران قابل توجهی برخوردار نیست و بلکه بازار رئالیسم انتقادی و نگاه¬های ترکیبی در نظریه¬های موجود بیشتر مورد توجه است تا نگاه اثبات¬گرایانه و ابطال¬گرایانه که مبتنی بر مشاهده و تجربه و استقراء است. به هر حال داستان دنباله¬روی علوم انسانی از علوم طبیعی که از دوره¬ای باب شد و در ایران نیز گروهی بر آن تأکید کردند از آن داستان¬ها است که دیگر دوره این گونه مشابهت¬سازی¬ها در علوم طبیعی و انسانی گذشته است. من از ایده یکسانی روش¬های علوم طبیعی و علوم انسانی دفاع نمی¬کنم و بلکه مانند نگاه صدرایی امام سید موسی صدر این گونه نگاه را دور از واقع و مضرّ قلمداد می¬کنم.

پنج. بر این باورم که بسط اندیشه اجتماعی و سیاسی امام صدر می¬تواند در برجسته سازی مباحث سیاسی و اجتماعی ایشان نیز مؤثر واقع شود. از این رو غفلت از این مسأله را جایز نمی¬شمرم و این ایده را که باید ابتدا حیات سیاسی و اجتماعی امام صدر بازخوانی و بازکاوی شود و آن گاه به بحث¬های علمی پرداخت را ناکافی و نارس تلقی می¬کنم. باید سهم هر بخش از مباحث امام صدر را عطا و مشتاقان را تشویق کرد که با بحث¬های علمی ایشان آشنا شوند. از این رو ترجمه مناسبی از آثار امام به زبان اصیل فارسی بر هر چیز دیگری تقدم دارد. شاید بسیاری از خوانندگان با مطالعه بخش¬هایی از خاطرات و زیست¬نامه امام صدر با این پرسش مواجه شوند که چگونه امام صدر در مدت اندکی این همه موفق شده¬اند؟ البته که این مسأله به قابلیت¬ها درونی و ظرفیت¬های وجودی امام صدر باز می¬گردد و پاسخی علمی و فکری نیازمند است و طبیعی است که خاطرات و نکته¬های شنیدنی زندگی ایشان کفایت نمی¬کند. خواننده¬ای که با این پرسش مواجه می¬شود منتظر نمی¬ماند تا همه بخش¬های زندگی ایشان آشکار شود و ای بسا فرد علاقه¬ای هم به مطالعه فعالیت¬های سیاسی و اجتماعی و بعضاً اقتصادی و نظامی ایشان نداشته باشد و خواهان و خواستار اندیشه ناب ایشان فارغ از همه حواشی باشد و این حقی طبیعی است.

شش. در نهایت باید از کار ارزشمند جناب آقای دکتر کمالیان یاد کنم که خود را وقف روشنایی بخشی به حیات پربار و پرثمر بزرگ مردی از تبار پیامبر با کوله¬باری از حکمت متعالیه بر دوش یاد کنم. اطلاع دارم که ایشان تا کنون 150 مصاحبه، آن گونه که خود در گفت و شنودی گفته¬اند، درباره این شخصیت برجسته جهان اسلام انجام داده و چه زحمت¬ها که نکشیده¬اند. اجرشان با خدا. امیدوارم ثمره این همه زحمت به روشن شدن وضعیت امام غایب مساعدت نماید و مشتاقات را با اندیشه امام صدر آشنا سازد.

خیلی طولانی شد. گمان نمی¬کردم چند جمله¬ای که در ذیل نوشته ارزشمند تفکر استراتژیک امام صدر نگاشته بودم تأملی برانگیزد. که از قضا مورد توجه جناب آقای دکتر کمالیان واقع شد و با مطالب ارزشمندشان اینجانب را نواختند. از ایشان سپاس¬گزارم و برای ایشان و دست اندرکاران پایگاه اطلاع رسانی روایت صدر آرزوی تندرستی و سلامتی دارم. بی¬گمان اگر هدف اصلی و اساسی امام سید موسی صدر تحقق آموزه¬های اصیل و ناب اسلام محمدی باشد باید در پی ترویج فکر و آرای ایشان باشیم و دعا و تلاش کنیم که ایشان هر چه زودتر از جور نامردمان خلاص شوند و چشمان ما به جمال ایشان روشن شود. ان شاءالله.

روایت صدر

http://revayatesadr.ir/?PId=27&MId=201