شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

امکان یا امتناع آزادى سیاسى در اندیشه و رفتار امام على(ع)
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: مقاله ، امام علی (ع) ، آزادی ، وبلاگ

اساسى ترین بحث در آزادى سیاسى این است که آیا انتخاب یک حکومت و حاکم به رأى و نظر آزادانه ى مردم بستگى دارد، یا این که باید به اجبار نوع حکومت و شخص حاکم را بر مردم مسلط نموده و آنان را به اطاعت از حاکمى که هیچ انس و الفتى با او ندارند وادار ساخت؟ بى تردید پاسخ منفى است و نمى توان نوع حکومت و شخص حاکم را بر مردم تحمیل کرد. حتى رسول اکرم صلى الله وعلیه وآله هنگامى در مدینه نظام سیاسى بر پا ساخت که مورد پذیرش و قبول مردم آن سامان قرار گرفت.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

متن کامل مقاله

مقدمه

پرسش اصلى مقاله حاضر این است که آیا مى توان از امکان و اعمال آزادى سیاسى در اندیشه ى امام على علیه السلام سخن گفت؟ و آیا اساسا مى توان در اندیشه و رفتار سیاسى ایشان مصادیق و سازوکارهایى براى آزادى سیاسى پیدا کرد؟

در پاسخ به سؤال فوق می توان به دو مدعا اشاره کرد: یکى این که بحث هایى نظیر آزادى، به ویژه آزادى سیاسى، در اسلام مسبوق به سابقه نبوده و نمى توان در اندیشه ها و متون اصیل اسلامى سراغى از آن ها گرفت؛ زیرا این بحث ها مقتضاى دوران مدرنیته است که از دوره ى مشروطیت وارد فضاى سیاسى و ادبیات سیاسى ایران شده است. به این ترتیب در این نگاه نمى توان به متون و اندیشه هاى اصیل اسلامى براى نوع آزادى سیاسى تمسک جست. بنابراین آزادى سیاسى و مصادیق آن، مانند: حق تعیین سرنوشت، آزادى بیان، آزادى انتخابات و رأى دادن، تشکیل اجتماعات و احزاب سیاسى و آزادى مطبوعات و...، اقتضاى زندگى سیاسى کنونى است و نمى توان سابقه اى براى آنها در گذشته پیدا کرد. آن چه در گذشته وجود داشته، بحث از آزادى معنوى، با تأکید بر جنبه هاى درونى فردى است و نه جنبه هاى برونى و اجتماعى که با آزادى سیاسى نسبتى مى یابد.

مدعی دوم بر خلاف مدعاى نخست معتقد است که مى توان از امکان و اعمال آزادى سیاسى در اندیشه و عمل امام على علیه السلام سخن گفت و مصادیقى براى آن جست وجو کرد. و اساساً بحث از آزادى سیاسى در اندیشه و متون اصیل اسلامى مسبوق به سابقه بوده و چیزى نیست که پس از فضاى مدرنیته و در غرب پدید آمده باشد. مصادیق آزادى سیاسى؛ نظیر آزادى بیان، حق تعیین سرنوشت، آزادى انتقاد و آزادى گروه هاى سیاسىِ مخالف و... در حکومت امام على علیه السلام وجود داشته است و تنها امروزه شکل ظاهرى آنها تغییر نموده، اما محتوا و مضمون همان است. به عنوان مثال در این مدعا، از امر به معروف و نهى از منکر، یک برداشت دموکراتیک و آزادى گرایانه مى شود که نقش اساسى و مهم آن در حکومت آشکار مى گردد؛ زیرا مردم با عنایت به این اصل، به امر نظارت بر حکومت و حاکمان پرداخته و هر گونه نارسایى و نابسامانى و انحرافى را در حاکمان ببینند، بدون این که عوارض منفى براى افراد داشته باشد و از عواقب آن وحشت داشته باشند، گوشزد مى کنند و حاکمان نیز متقابلاً پاسخ گو هستند.

دو مدعاى فوق در پاسخ به سؤال اصلى این مقاله مطرح و مورد بررسى و آزمون قرار مى گیرد، امّا مدعاى مختار این پژوهش مدعاى دوم مى باشد و طبیعتاً اثبات این مدعا، ابطال مدعاى دیگر را به همراه خواهد داشت. در ادامه مباحث را در چند بخش پی می گیرم.

شید لازم باشد در ابتدا به مفروض اساسی ین مقاله نیز اشاره شود و آن ین است که، انسان آزاد آفریده شده است و موجودى مختار مى باشد، بنابراین در طول زندگى خویش آزادانه دست به تصمیم گیرى و انتخاب مى زند و به هر سوى که بخواهد مى تواند حرکت کند. زندگى انسانها بر اساس جبر پایه ریزى نشده و اگر این گونه بود، اساساً دعوت پیامبران الاهى نیز چیز مطلوبى نبود. آن چه مى توان از اساس دعوت پیامبران آموخت، جنبه ى مختار بودن و آزدى انسان در تعیین راه و روش زندگى خویش است. پیامبران الاهى انسانها را به سوى حق و حقیقت فرا مى خوانند و انسان ها در پذیرش و عدم آن مختارند.

مسأله ى آزادى و آزادى سیاسى، یکى از اساسى ترین بحث هاى سیاسى روز جامعه ما است. جست وجو در اندیشه و رفتار امام على علیه السلام راه گشاى چالش هایى است که بر سر راه آزادى در جامعه ى ما وجود دارد. فایده ى انجام چنین پژوهش هایى -علاوه بر آشنایى با اندیشه و رفتار امام على علیه السلام درباره آزادى- مى تواند راه کار و سازوکارى براى افراد و نهادهاى موجود در جامعه باشد، که به آن حضرت تأسى نموده و از اندیشه و رفتار آن حضرت پیروى کنند، تا از این طریق بتوانیم به برپایى یک نظام سیاسى مطلوب دست یابیم.

نصب حاکم و انتخاب حکومت

اساسى ترین بحث در آزادى سیاسى این است که آیا انتخاب یک حکومت و حاکم به رأى و نظر آزادانه ى مردم بستگى دارد، یا این که باید به اجبار نوع حکومت و شخص حاکم را بر مردم مسلط نموده و آنان را به اطاعت از حاکمى که هیچ انس و الفتى با او ندارند وادار ساخت؟ بى تردید پاسخ منفى است و نمى توان نوع حکومت و شخص حاکم را بر مردم تحمیل کرد. حتى رسول اکرم صلى الله وعلیه وآله هنگامى در مدینه نظام سیاسى بر پا ساخت که مورد پذیرش و قبول مردم آن سامان قرار گرفت.

امام على علیه السلام نیز هم چون رسول اکرم صلى الله وعلیه وآله هنگامى که با اقبال مردم روبه رو شد، تن به حکومت سپرد و رهبرى جامعه را بر عهده گرفت. چنان که در طى 25 سال گذشته، به هر دلیل ممکن، مورد پذیرش مردم قرار نگرفته بود. البته آن حضرت در مراحل و موارد گوناگون، اعتراض خود را نسبت به حکومت و حاکم آن آشکار ساخته بود که حق وى را که همانا جانشین حضرت رسول صلى الله وعلیه وآله بوده است، غاصبانه از چنگ ایشان در آورده و حکومت را از ایشان دریغ کرده اند. به عنوان مثال آن حضرت در خطبه ى معروف به شقشقیه مى فرماید: «هان به خدا سوگند! جامه ى خلافت را در پوشید و مى دانست، خلافت جز مرا نشاید، که سنگ آسیا تنها گرد استوانه به گردش درآید.»[1]

عدم اقبال عمومى به امام على علیه السلام براى در اختیار گرفتن حکومت، سواى جانشینى دینى و معنوى وى از سوى خداوند؛ یعنى «امامت» است. امامت ایشان و مرجعیت دینى حضرت على علیه السلام هیچ دخلى به پذیرش و عدم پذیرش مردم نداشت و در واقع منصبى الاهى و معنوى بود. اما اینکه آن حضرت در مرتبه ى یک حاکم و فرمان روا و رهبر جامعه قرار گیرد، مى بایست از سوى مسلمانان مورد پذیرش قرار مى گرفت و چنین امرى پس از گذشت 25 سال از وفات حضرت رسول صلى الله وعلیه وآله میسر شد. و خسران عظیمى از این ناحیه بر امت نوپاى اسلامى وارد آمد.

پس از قتل عثمان، مردم گروه گروه به سوى آن حضرت روى آورده و با اصرار فراوان رهبرى ایشان را آزادانه پذیرا شدند. امام علی (ع) این لحظه را این گونه توصیف مى کند:

« شما دست بیعت دراز مى کردید و من به علامت اکراه دست خود را پس مى کشیدم. شما دست خود را براى بیعت باز مى کردید و من به عکس، به علامت امتناع از قبول، دست خود را مى بستم. ولع و تشنگى نشان دادید؛ مانند شتران تشنه که به آب مى رسند، ازدحام به قدرى بود که کفش ها از پاها و رداها از دوش ها افتاده، ضعفا پامال شدند، مردم مدینه و کسانى که حاضر به بیعت بودند آن قدر اظهار خوشحالى و بهجت کردند، تا آنجا که کودکان به پیروى از بزرگان غرق در شادى بودند، پیران سالخورده با کمال ضعف و ناتوانى آمدند که بیعت کنند، بیماران با مشقت فراوان از بستر بیمارى به خاطر بیعت حرکت کردند و آمدند، حتى زنان و دختران براى بیعت کردن سر از پا نمى شناختند . »[2]

موارد متعددى در »نهج البلاغه« آمده، که حضرت در آنها به توصیف صحنه ى بیعت مردم با خود پرداخته است. به هر تقدیر مردم آزادانه به انتخاب امام براى حکومت تن دادند.[3] امام علیه السلام در نامه اى که به مردم کوفه مى نویسد، این مسأله را یادآورى کرده و مى گوید: «بایعنى الناس غیر مستکرهین و لا مجبرین، بل طائعین مخیّرین؛ پس با من بیعت کردند، نه از روى اکراه، و نه از روى اجبار، بلکه فرمانبردار و به اختیار»[4]

در برخى موارد نیز امام از این که خلافت و حکومت به وى تحمیل شده است، سخن به میان آورده و نسبت به آن اظهار عدم تمایل کرده و مى گوید: «به خدا، که مرا به خلافت رغبتى نبود و به حکومت حاجتى نه، لیکن شما مرا بدان واداشتید و آن وظیفه را به عهده ام گذاشتید.»[5] در موارد متعدد دیگرى نیز آن حضرت یادآورى مى کند که بیعت مردم با ایشان، بدون هر گونه اجبار و اکراهى بوده است و بیعت کنندگان، آزادانه و با اختیار تمام ایشان را به حکومت برگزیده و با آن حضرت بیعت کرده اند.[6]

بنابراین پذیرش حکومت امام على علیه السلام توسط مردم با طوع و رغبت و آزادانه انجام گرفته و امام نیز در سخنان خود در نهج البلاغه بر این حق صحه گذاشته است. آن حضرت حکومت خویش را به پذیرش آزاد مردم متکى کرده و آن را یک جنبه ى قوّت حکومت خویش بر مى شمارد. وقتى مردم آزادانه به حکومتى تن ندهند، بى تردید در برابر آن کارشکنى کرده و مخالفت و نارضایتى خویش را با ابزارهاى گوناگون آشکار و نمایان خواهند کرد. پذیرش آزادانه ى حکومت و شخص حاکم توسط مردم، کارایى این حکومت را به نحو چشم گیرى بالابرده و ضامن حضور مردم در صحنه هاى گوناگون خواهد شد. در این صورت کارشکنى ها و عدم کارایى حکومت نیز به حداقل خود رسیده و نظام به سمت اهداف مورد نظر، با توجه به حمایت مردم حرکت خواهد کرد.

در یک جمع بندى از سخنان امام على علیه السلام، که در نهج البلاغه گرد آمده است مى توان گفت که سخنان ایشان درباره ى نحوه ى به حکومت رسیدن و نصب حاکم و انتخاب حکومت توسط مردم به دو گونه مطرح شده است: یکى این که در برخى موارد ایشان به صراحت از حق خود یاد کرده، خلافت و حکومتِ بر مردم را از آن خود مى داند و در موارد متعددى نیز یادآور مى شود که این حق مسلم ایشان غصب شده است. در موارد دیگرى نیز به نظریه ى انتخاب حکومت و حاکم توسط مردم اشاره داشته و حکومت زورمدارانه و سلطه گرانه را بر نمى تابد و مردم را در این زمینه صاحب نقش و اثر مى داند. لازم به ذکر است که موارد متعددى از این قبیل در مقاله ى حاضر آمده است.

شاید بتوان گفت، وجه جمع این دو نظریه این است که بگوییم: آن حضرت قائل به نصب الاهى با انتخاب و رجوع مردم به امام هستند. بنابر این مردم به حکومت مشروعیت نمى بخشند و تنها در کارآمدى حکومت نقش خواهند داشت. با توجه به این وجهِ جمع که بین دیدگاه هاى امام على علیه السلام صورت گرفت، بیعت مردم با حاکم و شخص ایشان، نقش مشروعیت بخشى نخواهد داشت و تنها در مقبولیت و کارآمدى حکومت نقش دارد؛ به سخن دیگر، مشروعیتِ حاکم، الاهى است، ولى تشکیل حکومت و نظام سیاسى در گرو پذیرش مردم است.

آزادى انتقاد

یکى از مصادیق آزادى سیاسى، آزادى در انتقاد از عملکرد زمامداران و کارگزاران نظام سیاسى است. انتقاد، جریان دو سویه؛ یعنى بیان قوّت ها و ضعف ها است، اما غالباً مقصود از انتقاد بیان نارسایى ها و نابسامانى هاى موجود در سطح جامعه است. وقتى سخن از عرصه ى اجتماع به میان مى آید، مخاطب انتقاد، حاکم و مسئولان هستند که به تنظیم امور جامعه مى پردازند. به این ترتیب مردم به بیان مشکلات و معضلات اجتماعى پرداخته و با طرح کاستى ها، حکومت را به چاره جویى و حل مشکلات و معضلات فرا مى خوانند.

امام على علیه السلام علاوه بر این که انتقاد از مسئولان را آزاد مى داند، حتى مردم را تشویق مى نماید تا بدون ترس و اضطراب، زبان به انتقاد بگشایند و به طرح آن چه سد راه پیشرفت خود و جامعه است بپردازند و خطاهاى دولتمردان را آشکارا مطرح سازند و براى از بین بردن موانع و جبران خطاها ارایه ى طریق نمایند. ایشان در فرمان خویش به مالک اشتر درباره ى این که مردم باید آزادانه و بدون لکنت زبان و هرگونه ترس و اضطرابى به ابزار رأى و نظر خود بپردازند مى فرماید:

«بخشى از وقت خود را خاص کسانى قرار بده که به تو نیاز دارند. خود را براى کار آنان فارغ دار و در مجلس عمومى بنشین و در آن مجلس در برابر خدایى که تو را آفریده فروتن باش، سپاهیان و یارانت را که نگهبانانند، یا تو را پاسبانانند، از آنان باز دار، تا سخنگوىِ آن مردم، بى هیچ درماندگى در گفتار با تو گفت وگو کند، که من بارها از رسول خداصلى الله وعلیه وآله شنیدم که مى فرمود: (هرگز امتى پاک و آراسته نگردد که در آن امت [بى آن که بترسند] و در گفتار درمانند، حق ناتوان را از توانا نستانند.) و درشتى کردن و درست سخن نگفتن آنان را برخود هموار کن و تندى بر آنان و خود بزرگ بینى را از خود بران، تا خدا بدین کار درهاى رحمت خود را برروى تو بگشاید و تو را پاداش فرمانبرى عطا فرماید.»[7]

در اندیشه و عمل امام على علیه السلام انتقاد چنان که بسیارى مى پندارند، امرى مذموم و نکوهیده نیست، بلکه آنان که با زبان و قلم به انتقاد مى پردازند، هم چون آینه اى شفاف و زلال اند، که آنچه آلودگى و ناراستى است، بى هیچ چاپلوسى و تملیقى وا مى تابانند. توصیه و تأکید امام على علیه السلام در نامه ى خود به مالک اشتر این است که نزدیک ترین کسان وى باید افرادى باشند که هم چون آینه همواره سخن حق را، هر چند تلخ در گوش وى زمزمه مى کنند. آن حضرت در جاى دیگر مى فرماید:

«و آن کس را بر دیگران برگزین که سخن تلخ حق را به تو بیش تر گوید، و در آن چه کنى یاگویى [و خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد] کم تر یارى ات کند. و به پارسایان و راستگویان بپیوند، و آنان را چنان بپرور که تو را فراوان نستایند، و با ستودن کار بیهوده اى که نکرده اى خاطرت را شاد ننماید، که ستودن فراوان، خود پسندى آرد، و به سرکشى وا دارد.»[8]

در سخنان امام على علیه السلام موارد متعددى را مى توان یافت که از دیگران انتقاد نموده و انتقاد در نزد وى امرى دشوار، نامشروع و نامطلوب نبوده است، بلکه انتقاد بهترین چیزى است که حاکمان را کنترل و مهار مى کند و آنان را از سرکشى و طغیان باز مى دارد. لبه ى تیز انتقادهاى امام، شامل حال کسانى مى شد که خلافت را از آن حضرت دریغ ورزیده بودند. از جمله در انتقاد از خلیفه ى نخست مى فرماید: «هان به خدا سوگند! جامه ى خلافت را در پوشید و مى دانست خلافت جز مرا نشاید، که سنگ آسیاتنها گرد استوانه به گُردش درآید.»[9] و نیز در انتقاد از خلیفه ى سوم مى خوانیم:

«تا اینکه سومین قوم؛ یعنى عثمان به مقصود رسید و هم چون چارپا بتاخت، و خود را در کشتزار مسلمانان انداخت و پیاپى دو پهلو را آکنده کرد و تهى ساخت. خویشاوندانش با او ایستادند، و بیت المال را خوردند و بر باد دادند.؛ مانند خوردن شتر با میل تمام گیاه بهار را [چندان اسراف ورزید] که کار به دست و پایش پیچید و پرخورى به خوارى و خوارى به نگونسازى کشید.»[10]

انتقاد در صورتى که از روى حسن نیت و حسن تشخیص صورت گیرد، بهترین ابزارى است که بدان سبب مى توان حق و حقیقت را در جامعه حاکم ساخته و جامعه را به سمت مطلوب هدایت کرد. یت الله مطهرى ضمن بحث از حقوق مردم بر یکدیگر، حکومت امام على علیه السلام را عالى ترین مظهر دموکراسى مى داند؛ زیرا با آنکه آن حضرت، خود امام است و قدرت هاى مادى و معنوى را در اختیار دارد، به مردم جرأت و جسارت انتقاد و اعتراض مى دهد.[11]

امام على علیه السلام نه تنها خود به انتقاد مى پردازد، بلکه همواره مردم را نیز بدان فرا خوانده و آنان را تشویق و توصیه مى کند که از گفتن حق، به ویژه در نزد حاکم امتناع نکنند، هر چند تلخ و گزنده باشد. در بخشى از سخنان آن حضرت در این باره مى خوانیم: «از گفتن حق باز مایستید، که من نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر که خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است.»[12]

انتقادگرى و انتقادپذیرى در جامعه به افراد امکان مى دهد، تا کاستى ها را بر ملا و حاکمان را مطلع ساخته و در جهت رفع آن ها گام بردارند. امر به معروف و نهى از منکر، مصداق بارز انتقاد و انتقادگرى است که وظایف و مسئولیت سه گانه اى را مى آفریند: مسئولیتى که یک فرد مسلمان در برابر دیگر مسلمانان و نیز در برابر دولت اسلامى و هم چنین دولت اسلامى در قبال مردم دارد. شاید بتوان گفت: جنبه ى مهم و اساسى این فریضه ى شرعى در آنجا است که روى امر و نهى با حاکمان باشد و مردم به این وظیفه ى الاهى در برابر زمامداران عمل و آنان را به خیر فرا خوانده و از منکر باز دارند. وظیفه ى کارگزاران نظام سیاسى در برابر چنین نقدهایى، پذیرش و پاسخ گویى مناسبِ عملى و قولى است. در چنین صورتى است که جامعه به سمت صلاح و صواب حرکت کرده و روى آرامش و سلامت خواهد دید.

آزادى گروه ها و جریان ها

از جمله مصادیق دیگر آزادى سیاسى، آزادى گروه ها و جریان هاى سیاسى در حکومت و نقش و تأثیر گذارى آنها بر دولت مردان و حکومت است. در عصرى که امام على علیه السلام قدرت سیاسى را در دست داشت، گروه هاى مختلفى بودند و پدید آمدند که از آزادى عمل بیش ترى برخوردار بودند. به ویژه که امام در آغاز خلافت خویش افرادى را که با وى بیعت نکردند وادار به بیعت نساخت و مخالفت و عدم بیعت آنان را تحمل نمود و در عین حال حقوق اجتماعى و شهروندى آنان را نیز مراعات مى کرد.

عملکرد امام درباره ى خوارج که در واقع از اصحاب آن حضرت بودند و در جنگ صفین از صف یاران ایشان جدا شدند، مصداق بارزى از وجود آزادى عمل گروه ها و تشکل هاى، به ویژه مخالف، در دوره ى حکومت امام است. خوارج که محصول جنگ صفین و تزویر عمروعاص و معاویه و مهم تر از همه، جهل خویش بودند، در همان ابتدا متارکه ى جنگ نموده و حکمیت را بر امام تحمیل کردند. در ادامه نیز همین گروه، فرد مورد نظر خود را براى داورى برگزیده و به توصیه هاى آن حضرت توجهى نکردند و در نهایت که متوجه شدند کار آنها اشتباه بوده و راه خطایى را پیموده اند، توبه کردند و به امام على علیه السلام نیز فشار مى آوردند که از کار ناکرده و تحمیلى که خود بر آن حضرت کرده بودند، توبه کند.

امام زیر بار سخنان آنان نرفت؛ زیرا متارکه ى جنگ، پیدایش حکمیت، انتخاب ابوموسى اشعرى براى حکمیت و در نهایت نتیجه اى که از حکمیت گرفته شد، هیچ یک با رضایت و تصمیم شخص امام نبود، بلکه هر سه به وى تحمیل شد و ایشان چاره اى جز پذیرش نداشت. به این ترتیب آن حضرت نمى توانست، نسبت به کارى که از ابتدا با پیدایش آن مخالف و بر خلاف خواست و میل او بوده، پوزش بخواهد و تسلیم خواست خوارج گردد.

خوارج تا پیش از طغیان و قیام مسلحانه علیه حکومت، آزادانه به ابراز رأى و نظر خویش و انتقاد از امام على علیه السلام مى پرداختند، اما امام با منطق و استدلال به رد دیدگاه هاى آنان مى پرداخت و هیچ گونه فشار و اجبارى بر آنان وارد نمى ساخت. آنان از حقوق کامل اجتماعى و شهروندى خویش بهره مند بودند، آزادانه با امام و اصحاب به بحث مى پرداختند و از عقاید خود دفاع مى نمودند. یت الله مطهرى با توجه به مشى و منش امام على علیه السلام در برابر خوارج مى گوید: «شاید این مقدار آزادى در دنیا بى سابقه باشد که حکومتى با مخالفین خود تا این درجه با دموکراسى رفتار کرده باشد.»[13]

بنابراین گروهى؛ مانند خوارج پس از این که به مخالفت با امام پرداختند، در حد اعلاى از آزادى برخوردار بودند و هیچ گونه فشار سیاسى از سوى حکومت به آنان وارد نیامد. البته آزادى آنان تا جایى بود که دست به سلاح نبردند و علیه امنیت اجتماعى و حکومت مشروع و قانونى به قیام مسلحانه دست نزدند. اما هنگامى که امنیت عمومى را مختل و علیه حکومت به صورت مسلحانه قیام کردند، دیگر جاى گذشت و آزاد گذاشتن نبود؛ زیرا دیگر مسأله ى اظهار عقیده و اندیشه مطرح نبود، بلکه به امنیت اجتماعى اخلال وارد آمده و علیه حکومت مشروع به صورت مسلحانه قیام شده بود. در نهج البلاغه درباره ى جریان حکمیت و نافرمانى یاران وى[14] در این باره مى خوانیم:

«من دیروز فرمان مى دادم و امروز فرمانم مى دهند. دیروز باز مى داشتم و امروز بازم مى دارند. شما زنده ماندن را دوست دارید و مرا نرسد که شما را به چیزى وادار کنم که ناخوش مى انگارید.»[15]

در موردى دیگر نیز نافرمانى اصحاب خویش را چنین توصیف مى کند:

«شما را از کار حاکمیت باز داشتم اما شما سرباز زدید. با من در افتادید و مخالفت ورزید، تا اینکه به میل و خواهش شما رفتار کردم. شما اى سبکسران، اى بى خردان نادان، اى ناکسان! من نه بلایى براى شما آوردم و نه زیانى برایتان خواستم.»[16]

حضرت در موارد متعدد دیگرى نیز به این مطلب اشاره مى کند که یاران وى فرمانش را اطاعت نمى کنند. و براى یارى وى و یارى دینِ حق به پا نمى خیزند و دست دشمنان را در ستمگرى باز

مى گذارند.[17] امام در خطبه هاى متعدد، یاران خود را سرزنش و مذمت مى کند. به هر روى یاران و اصحاب وى و گروه ها و جریان ها در حکومت امام على علیه السلام به اندازه اى آزادى عمل داشتند که، بتوانند عقاید و نظرات خویش را به گوش دیگران برسانند و کسى را یاراى تعرض به آنان نباشد. تنها زمانى جلوى آنان گرفته مى شد که سوداى قیام مسلحانه در سر مى پروراندند، اسلحه به دست مى گرفتند و به ناامنى و شرارت مى پرداختند. در این هنگام امام با شمشیر به آنان پاسخ مى داد، چنان که با خوارج در نهروان چنین معامله کرد.

نتیجه

این که آیا مى توان از امکان و اعمال آزادى سیاسى در اندیشه ى امام على علیه السلام گفت وگو کرد و سازوکارها و مصادیقى در اندیشه و رفتار امام على علیه السلام در این باره یافت، سؤال اصلى این نوشته بود. در پى این پرسش دو مدعا مطرح شد. با توجه به مدعاى نخست که معتقد بود بحث از آزادى سیاسى، بحثى جدید است که در متون و اندیشه هاى اصیل اسلامى مسبوق به سابقه نیست، امتناع آزادى سیاسى در اندیشه و عمل امام على علیه السلام نتیجه گرفته مى شود و نمى توان سازوکار و مصداقى از آزادى سیاسى در اندیشه ى آن حضرت و به طور کلى اندیشه ها و مکتوبات کهن و اصیل اسلامى یافت. این مدعا در ضمن بحث هاى انجام شده ابطال شد.

بر طبق مدعاى دوم؛ یعنى امکان و اعمال آزادى سیاسى در اندیشه و رفتار امام على علیه السلام به اثبات رسید و برخى سازوکارها و مصادیق آزادى سیاسى در ضمن بحث ها ارایه شد. این مدعا معتقد است تنها صورت و شکل آزادى سیاسى اندکى تغییر یافته است، اما در محتوا و مضمون تغییرى حاصل نشده است. در این مدعا مسأله ى بیعت مردم با حاکم، در جایگاه و همسان با مسأله ى رأى و انتخابات در عصر حاضر است و تفسیرى آزادى گرایانه از آن مى شود.

آزادى سیاسى خواه به معناى آزادى فعالیت مخالفان در محدوده ى قانون و خواه به معناى نقش و تأثیر گذارى مردم در حکومت و خواه به معناى رابطه ى متقابل فرد و دولت تفسیر و تعریف شود، در هر صورت در اندیشه ى امام على علیه السلام مى توان محتوا و مصادیق این تعاریف را پیدا نمود.

در دوره ى پنج ساله ى حکومت امام على علیه السلام مخالفان ایشان در چارچوب قانون مجاز به فعالیت بودند، به ویژه اینکه به ابراز رأى و نظر و عقاید خویش نیز مى پرداختند. هم چنین آزادى افراد و گروه ها و انتقاد از عملکرد حکومت و حاکم نیز در اندیشه ى امام مفروض گرفته شده است. حتى ایشان شخصاً مردم را تشجیع و تشویق مى کردند که به نقد حکومت و حاکمان و بیان کاستى ها و انحرافات بپردازند و جامعه را به صلاح رهنمون شوند. به حاکمان نیز توصیه مى کردند که پذیراى انتقادهاى منتقدین باشند و امنیت آنان را تأمین کنند. انتقاد در اندیشه ى امام على علیه السلام امرى مذموم و ناپسند شمرده نمى شود، بلکه راه و روشى است که بدان وسیله جامعه سامان خواهد یافت. خیر و صلاح رعیت و والى در انتقادگرى و انتقاد پذیرى است.

هم چنین در اندیشه و عمل امام على علیه السلام، مردم حق تعیین سرنوشت خویش را دارا هستند و مى توانند هر نوع حکومت و شخص حاکمى را پذیرا بوده و به حکومت وى گردن نهند. در این نگاه، اگرچه امامت و جانشینى حضرت رسول اکرم صلى الله وعلیه وآله یک امر تعیینى و الاهى است، اما پذیرش خلافت و حکومت آن حضرت تحمیلى نیست و مردم آزادند حاکمیت امام را پذیرا شوند[18] و یارد نمایند. همان گونه که در طى 25 سال پس از رحلت رسول اکرم علیه السلام مردم و جامعه اقبالى به حضرت على نداشتند و از سوى حضرت نیز هیچ گونه تحمیلى در این باره صورت نگرفت، گر چه در موارد فراوان یادآورى مى نمود که حق ایشان از سوى دیگران غصب شده، از ین رو پس از گذشت 25 سال امام على علیه السلام در اثر و اقبال و توجه و اصرار مردم پذیراى حکومت شد و آن را وسیله ى اقامه ى عدالت قرار داد.

[1] . نهج البلاغه، ترجمه ى سید جعفر شهیدید. چاپ نخست، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى. سال 1368، خطبه ى سوم، ص 9. در مورد این که حضرت تصریح مى کند که حق وى؛ یعنى حکومت پس از رحلت حضرت رسول(ص) غصب شده است بنگرید به: خطبه ى 6، ص 13؛ خطبه ى 26، ص 26 و نامه ى 62 ص 346 گفتنى است تمام منابع و ترجمه هاى ذکر شده در این مقاله، از ترجمه ى سید جعفر شهیدى است.

[2] . نهج البلاغه، خطبه ى 229، ص 262.

[3] . بنگرید به: همان، خطبه ى 3، ص 11؛ خطبه ى 54، ص 45 و خطبه ى 137، ص 134.

[4] . همان، نامه ى یکم، ص 271.

[5] . همان، خطبه ى 205، ص 239.

[6] . بنگرید به همان: خطبه ى 92، ص 85 و نامه ى 54، ص 341 و 342.

[7] . همان، نامه ى 53، ص 336.

[8] . همان، ص 328.

[9] . همان، خطبه ى 3، ص 9.

[10] . همان، ص 10 و 11. و نیز درباره ى انتقادهاى آن حضرت از خلفا بنگرید به: خطبه ى 3، ص 10 که انتقاد از خلیفه ى اول است؛ زیرا در حالى که خود را شایسته ى خلافت نمى دانست، عمر را براى جانشینى خود برگزید؛ خطبه ى 130، ص 128 و 129 در حمایت از ابوذر در هنگامى که خلیفه ى سوم وى را تبعید کرد و انتقاد از حکومت فاسد وى؛ خطبه ى 164، ص 168 که انتقاد از عثمان است در این که آلت دست دیگران و افراد پست؛ مانند مروان شده بود. خطبه ى 240، ص 268 و 269 در انتقاد از عثمان که خواسته بود حضرت مدینه را ترک گوید و... .

[11] . مرتضى مطهری، حکمت ها و اندرزها، چاپ دوم، تهران: انتشارات صدرا، سال 1377.

[12] . نهج البلاغه، پیشین. خطبه ى 216، ص .250

[13] . مرتضى مطهری،جاذبه و دافعه ى على علیه السلام، چاپ هیجدهم، تهران: انتشارات صدرا، سال 1374، ص 139.

[14] . بنگرید به همان، ص 143 و... .

[15] . نهج البلاغه، خطبه ى 209، ص 241.

[16] . همان، خطبه 36، ص 37.

[17] . بنگرید به: همان. خطبه ى 27، ص 28؛ خطبه ى 34، ص 35؛ خطبه 36، ص 37؛ خطبه ى 39، ص 38 و... .

[18] . براى توضیح و تفسیر بیش تر بنگرید به: مبانى نظرى قانون اساسى (مجموعه سخنان آیت اللَّه دکتر سید محمد حسینى بهشتى)، چاپ نخست، تهران، انتشارات بقعه، سال 1377، ص 18-16.

شریف لک زایی

منبع: پگاه حوزه،