شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

تنهایی یک فیلسوف
ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، سید جواد طباطبایی ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

اثر اخیر سید جواد طباطبایی (تاریخ اندیشه سیاسی جدید در اروپا) مانند آثار پیشین وی خواندنی است. نثر مناسب و روان و بی‌تکلّف طباطبایی این خواندن را دلنشین‌تر می‌کند. گرچه می‌توان با مطالب او موافق نبود اما می‌توان از مباحث او بهره‌های فراوان برد. البته خدا را چه دیده‌ای؛ شاید روزی یک نفر دیگر بر جمع طرفداران پر و پا قرص و نه مقلد دیدگاه او یا منتقدان او افزوده شد! چه فرقی می‌کند. مهم این است که این هر دو نشان از پویایی و حیات اندیشه‌ورزی دارد. باید به طباطبایی به خاطر تلاش در پیدایش این اثر دست مریزاد گفت. تمامی مباحث این اثر، به نوشته خود او، از منابع اصلی و درجه یک بهره گرفته و به کم‌تر اثری از آثار ترجمه در باب این موضوع به فارسی اعتنا کرده است. به واقع او همان فیلسوف تنهایی است که این روزها در عرصه زوال اندیشه سیاسی یکه تازی می‌کند.

درآمد وی بر جدال قدیم و جدید، که خود بخش نخست از نوزایش تا انقلاب فرانسه است، مباحث محتلفی را در خود جای داده است. در این درآمد، طباطبایی پاره‌ای از روشنفکران، خواه روشنفکران متجدد و سکولار و خواه روشنفکران دینی، را به گونه‌ای سخت نواخته است. انتقادهای سخت و تند و تیز وی بر مباحث نامنسجم آرامش دوستدار و مباحث بی‌مبنای امتناع تفکر دینی و نثر آشفته و پرخاشجوی او در نظریه «دین‌خویی» تا مباحث داریوش شایگان و تناقضات «راه آسمانی» و نیز دیدگاه‌های عبدالکریم سروش و طعنه به طرح جانشینی جامعه اخلاقی به جای جامعه مدنی، همه را بی‌بهره نگذاشته است.

در کنار این همه تندی، که گاه بسیار دقیق و البته درست می‌نماید، طباطبایی بالاخره از یکی از شخصیت‌های برجسته معاصر، یعنی آیت‌الله محمد حسین نائینی، تجلیل کرده است. این تجلیل طباطبایی از نائینی از آن رو است که به باور او نائینی تنها شخصیتی است که توانسته است در آشفته بازار زوال اندیشه سیاسی در ایران تأملاتی جدی نظری در مبانی داشته باشد. این تأملات نائینی از آن حیث ارزشمند و قابل اعتنا است که نه در نهضت ناکام مشروطیت و نه تا کنون کسی به مبانی اعتنای درخوری نداشته است و اقدام نائینی از این منظر شروع مناسب و به‌جایی بوده است که در همان آغاز خاتمه یافته است.

گرچه اقدام طباطبایی در ارائه بحثی منسجم درباره اندیشه سیاسی قابل تقدیر است اما همان گونه که گفته شد، او فیلسوف تنهایی است که یک تنه به نبرد با همه اصحاب قلم و معرفت رفته است. به ویژه اینکه وی به رغم تجلیل از علامه نائینی، اصولی و فقیه و نظریه‌پرداز نهضت ناتمام مشروطیت، با پاره‌ای از روشنفکران دینی معاصر نظیر شریعتی و سروش نیز در افتاده و مباحث آنان را در سطح نازلی پایین می‌آورد. تلاش طباطبایی در انتقاد و طرد مباحث و دیدگاه‌های غالب نمایندگان و سلایق فکری جامعه و اینکه با هیچ کس از در آشتی همراه نمی‌شود ـ البته به استثنای نائینی در متن حاضر که آن هم از عجایب و غرایب است ـ و اعتقاد به اینکه تنها او است که درست می‌گوید و درست می‌اندیشد و درست ترجمه می‌کند، تا اندازه‌ای مبالغه‌آمیز و ناصواب می‌نماید.

طباطبایی البته به درستی اشاره می‌کند که مفاهیم جدید به خوبی در ایران بازتاب نیافته‌اند. این ابهام ناشی از ترجمه‌های نازل و سطحی و دست چندمی است که از مفاهیم جدید وجود دارد. مفاهیم مورد اشاره وی نه رنگ و بویی از سنت دارند و نه رنگ و نشانی از تجدد. و یا درست‌تر اینکه از هر دو نشانه‌ای دارند و البته هیچ کدام هم نیستند. در چنین وضعیتی است که همه چیز ما در ابهام مفاهیم، مبهم و کدر باقی مانده‌اند و ما هیچ مفهوم روشنی از مفاهیم مورد بحث در عرصة فلسفه سیاسی، حتا مفاهیمی همانند دولت و کشور و حکومت نداریم. این آشفتگی و این ابهام در حوزه مفاهیم بر همه چیز تأثیر گزارده است و به نوعی بر پیچیدگی اندیشه و ابهام معنا افزوده است.

بگذرم. نگارش بیشتر در این باب را باید به فرصت دیگری حوالت دهم. حسن این اثر در عین موافق نبودن با مضمون و محتوای آن این است که از خواندن آن پشیمان نمی‌شویم. و همین برای مطالعه کافی است.