شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

برای لاله های پرپرشده ی شرقی
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: تروریسم ، سیستان و بلوچستان ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

سلام هموطن، سلام بر تو  و سلام بر نگاه خسته ات. نگاهی خسته از بیداد، خسته از برادرکشی، خسته ازحرف های بی عمل و ...


از راهی دور دستان تو را می بوسم. فرسنگها فاصله بین من و تو نیز نتوانست از فرو ریختن اشکهایم در شنیدن خبر از دست دادن عده ای از فرزندان این وطن جلوگیری کند و شعله های خشمم را سر پوش گذارد.

خبرها را که مرور میکردم، دیروز را می گویم، فقط مرگ بود و کشتار.... این آخری که دل هر غیرتمندی را بدرد می آورد: " حمله به اتوبوس کارمندان سپاه پاسداران و..." همین و بس. خیلی ناجوانمردانه است. مثل هر صبح با همسرو فرزندان خداحافظی کردن و ناگهان...

به نگاه منتظر دختربچه ای می اندیشیدم که ظهر دیروز پس از برگشتن از مدرسه مثل همیشه منتظر پدر بود. بنظرش خانه کمی غیرعادی می آمد. مادر نبود، برادر نوزادش در آغوش مادر بزرگ خفته بود و مادر بزرگ آه می کشید... مادربزرگ، مامان کجاست؟ چرا بابا هنوز نیامده؟... مادربزرگ قطرات اشکش را با گوشه ی چارقدش پاک کرد و با بغض گفت: بابا رفته ماموریت و تا چن روز نمیاد و مامان هم رفته بیمارستان...بیمارستان؟ دلشوره داشت. اصلا هر وقت بابا به ماموریت میرفت دلشوره داشت.

هموطن عزیزم سلام... تو برای من سمبل غیرت و جوانمردی و شجاعت بودی و هستی... تو از جنس رستم و سهرابی. زمانی بسیار اندک را در شهر توسپری کردم ولی آنرا خوب بخاطر دارم. مهربان بودی و لبخند به لب داشتی...

هموطن می دانم که خندیدن برایت سخت شده است. تاسوکی و گدار و ناقوک به تو مجال دوباره خندیدن نمی دهند. با وعده و وعید هم که نمی شود خندید. تا کی باید وعده های پوچ مسئولین راباورکرد. هموطن این فاجعه دردناک است و ننگ آن تا ابد بر پیشانی مسببان آن باقی خواهد ماند. مگر ندیدی صدام چه عاقبتی پیدا کرد. مطمئن باش ریگی و دار و دسته اش هم سرنوشت بهتری از او نخواهند داشت.

با خود می اندیشم که مسئول این جنایات کیست؟ او که شستشوی مغزی و استحمارشده یا او که مسبب بی عدالتی است؟ جوابش را نمیدانم ولی از نظر من هر دو جانیند و جنایتکار. یکی ازسرحماقت خون بیگناهان را می ریزد و دیگری تخم بی عدالتی و فقرمیکارد و آینده اشان را تباه کرده و می کند. لازم نیست که عده ای را در کوره بسوزانند تا هولوکاست خلق شود. هولوکاست واقعی همینجاست. جاییکه جوانانش در پی بی عدالتی ذره ذره می سوزند. و آنانکه نافشان را با چاقوی نفی بریده اند "هولوکاست بی عدالتی " را هم نفی میکنند.

هموطن! بیا و این داغ را زودتر فراموش کنیم. تو می توانی چرا که تاریخ گواه آن بوده است. می دانم خیلی سخت است. اما مگر نمی خواهی آن دختر بچه ی منتظر را شاد کنی. هموطن لبخند بزن. نگذار خون آشامان وسفاکانی نظیر جندالشیطان گریه ی تو را ببینند. غم تو شادی آنهاست.

وسخنی با فرمانده ی سپاه دارم همو که دیروزچند تن از نیروهایش را ناجوانمردانه از دست داد. فکر نمیکنم از بین بردن چند تروریست بی وجدان که هر روزسنگفرش خیابانهای زاهدان را با خون فرزندان این کشور رنگ میکنند سخت تر ازنقاشی کردن آرم سپاه بر بدنه ناو آمریکایی باشد. پس باید، تقاص خون شهدای دیروز زاهدان را ازمسببین اصلی  و واقعی آن بستانید نه از فریب خوردگانی که با مشتی اسکناس از هیچ کاری فروگذار نیستند؛ ولو در کاخ دیکتاتوری مثل پرویز مشرف مخفی شده باشند. امنیت را به سیستان بازگردانید که قوم بلوچ اکنون تشنه ی امنیت و عدالت و رفاه است.

* محمد هادی شاهرخ آبادی – مالزی  

از خبرگزاری انتخاب