شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

بیاد مسلم کیخا، شهید جاوید قافله نور
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: مسلم کیخا ، سیستان و بلوچستان ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

در خبرها آمده بود که انسانی پاک و آزاده با نثار خون خود باعث دستگیری ابلیس صفتان روزگار ما در دیار تفیده سیستان و بلوچستان شده است. بی اختیار یاد مولای بزگوارمان حضرت مسلم بن عقیل برایم تداعی شد. چند کلامی در مورد ایشان بازگو می شود تا تذکاری باشد برای غافلانی که چشمان خود را بر نور حقیقت بسته و بر طبل جهالت می نوازند. اما انشاءا...خیلی زود رسوا عالم خواهند شد.


روح بزرگ انسانهای خود ساخته و پاک به دیگران ، پاکی و ایمان می‏آموزد. صداقت و فداکاری ایثارگران در راه خدا الهام بخش تعهد و فداکاری است. حماسه‏های جهاد و شهادت مردان بزرگ اسلام، مجاهد ساز و شهید پرور است. انسانهای نمونه از نظر ایمان، اخلاق، شهامت، جوانمردی و استقامت، همیشه زینت تاریخ بوده و هستند.«مسلم بن عقیل‏» یکی از این چهره‏هاست.شنیدن نام این انسان والا و سرباز فداکار راه حق، یاد آور همه خوبیها، رشادتها و جوانمردیهاست;و خواندن زندگینامه این سردار رشید اسلام، درس آموز و الهام‏بخش و سازنده است. حماسه مسلم‏بن عقیل در کوفه، پیش درآمدی بر نهضت عظیم عاشورا بود; و خود مسلم، پیشاهنگ نهضت‏سیدالشهدا -علیه‏السلام و سفیر انقلاب کربلا و پیشمرگ حماسه تاریخ‏ساز و جاویدان عاشورا بود و افتخار اولین شهید کاروان عاشورا را به خود اختصاص داد.

سال شصت هجری بود. اقامت چهار ماهه امام حسین(ع) در مکه و برخورد با مردم و تشکیل اجتماعات و گفتگوها، مردم را با انگیزه و اهداف امام، از امتناع از بیعت‏با یزید، آشنا کرد;بخصوص مردم کوفه از اقدام انقلابی امام حسین(ع) خوشحال و امید وار شدند. مردم کوفه، خاطره حکومت چهارساله علوی را به یاد داشتند و در این شهر، شخصیتهای برجسته و چهره‏های درخشانی از مسلمانان متعهد و یاران اهل‏بیت‏بودند. از این رو نامه‏ها و طومارهای مفصلی با امضای چهره‏های معروف شیعه در کوفه و بصره به امام حسین(ع) نوشتند، که تعداد این نامه‏ها به هزاران می‏رسید. امام، تصمیم گرفت در مقابل اصرار و دعوتهای مکرر مردم کوفه، عکس‏العمل نشان داده و اقدامی کند. حضرت حسین‏بن علی(ع) مناسبترین فرد برای این ماموریت را «مسلم‏بن عقیل‏» دید. شیعیان، دسته دسته به خانه مختار می‏آمدند و با مسلم دیدار و بیعت می‏کردند.

یزید برای حفظ سلطه و حاکمیت‏بر کوفه  «عبیدالله بن زیاد» را که حاکم بصره بود، انتخاب کرد. ماموریت ابن‏زیاد آن بود که به کوفه برود و مسلم را دستگیر کند و سپس او را محبوس یا تبعید کند، یا به قتل برساند. ابن زیاد،با اجازه و اختیارهای نامحدودی برای قلع‏وقمع و کشتار و فرونشاندن آتش مبارزات، مخفیانه و با قیافه‏ای مبدل و نقابدار به هنگام شب وارد کوفه شد و مراکز قدرت را، با عملیاتی شبیه کودتا به دست گرفت. حزب اموی، که می‏رفت‏بساطش نابود و برچیده گردد،دیگر بار، جان گرفت و آن تهدیدها و تطمیع‏ها و فریبکاریها و تبلیغهای دامنه‏دار، تاثیر خود را بخشید و والی جدید، توانست‏با قدرت و قوت و با تمام امکانات جاسوسی و خبرگیری و خبررسانی، جوی از وحشت و ارعاب را فراهم آورد. با دستگیریها و خشونتها و برخوردهای تندی که انجام داد، بر اوضاع مسلط شد و ورق برگشت. ابن‏زیاد، برای سرکوبی انقلابیها به دنبال رهبر این نهضت می‏گشت، مسلم می‏بایست جای امن تر و مطمئن تری انتخاب کند. این بود که مقر و مخفیگاه خود را تغییر داد و به خانه «هانی‏» رفت. یکی از وقایع مربوط به دوران مخفی بودن مسلم در خانه هانی نقشه ترور «ابن‏زیاد» است که انجام نشد :

ابن‏زیاد که از بیماری شریک مطلع شد، تصمیم گرفت‏برای عیادت او به خانه هانی برود.

به پیشنهاد شریک، تصمیم بر آن شد که «مسلم‏» در پستوی خانه و پشت پرده، کمین کند و در وقت‏حضور ابن‏زیاد با علامتی که به مسلم می‏دهند (آب خواستن شریک) بیرون آمده و او را به قتل برساند.ولی وقتی شریک، آب طلبید، مسلم برای اجرای طرح، بیرون نیامد و با تکرار علامت، باز هم از مسلم خبری نشد.مسلم پرسیدند چرا نقشه را عملی نکردی؟ گفت:  به خاطر سخنی که علی(ع) از پیامبر اسلام(ص) نقل کرده که: «ایمان، مانع کشتن غافلگیرانه است‏». والی کوفه به فکر دستگیری هانی افتاد تا از این طریق به مسلم هم دسترسی پیدا کند، زیرا می‏دانست تا وقتی که هانی، در محل خود مستقر باشد، بازداشت مسلم‏بن عقیل عملی نیست و نیروهای زیادی که در اختیار و در فرمان هانی هستند،مقاومت و دفاع خواهند کرد. نگهبانان شهر شب طرفداران قصر ظلم روان در جستجوی مسلم از هر سوی، می‏رفتند و باطل در پی حق بود.. مسلم، همچنان درگیر با سپاه ابن‏زیاد بود و این حماسه را بر لب داشت که:«سوگند خورده‏ام که جز آزاد مرد، کشته نشوم، هر چند که مرگ را چیز ناخوشایندی ببینم. مسلم، تصمیم داشت که تا آخرین قطره خون و تا واپسین دم و تا شهادت بجنگد، اما اطرافش را گرفتند و در یک حلقه محاصره از پشت‏سر، نیزه‏ای بر او زده و او را به زمین افکندند و بدین گونه، اسیرش کردند. مسلم را به بالای دارالاماره می‏بردند، در حالی که نام خدا بر زبانش بود، تکبیر می‏گفت، خدا را تسبیح می‏کرد و بر پیامبر خدا و فرشتگان الهی درود می‏فرستاد و می‏گفت: خدایا! تو خود میان ما و این فریبکاران نیرنگ‏باز که دست از یاری ما کشیدند، حکم کن! مسلم، چون کوهی استوار،مصمم و مطمئن، دریا دل و شکیبا، بر فرار قصر خیانت و ستم بود. نگاهش به افق حقیقت‏بود، و به راه پاک و خونینی که هزاران شهید، جان خود را در آن راه به خداوند هدیه کرده‏اند........

ای سفیر عشق ؛تاریخ شاهد است که هنوزدرجهان آزادمردانی زندگی می کنندکه همانند تو ای بهترین سردار چشم به افق حقیقت دارند.چه زیباست مجالست دومسلم دربهشت بایکدیگر؛

مسلم کیخا ومسلم بن عقیل بن ابیطالب.

امید-مالزی
خبرگزاری انتخاب