شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

آزادي از هراس
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: وبلاگ ، پرشین بلاگ

اگر دست‌يابي به آزادي، حق مردم يك جامعه و محروم كردن آنان گناهي نابخشودني و عامل عقب‌ماندگي به شمار آيد، به همين نسبت نيز مي‌توان گفت اين حق مردم يك جامعه است كه از ترس آزاد باشد. به اين معنا كه جامعه، فاقد عوامل اخلال در نظم رواني و امنيت ذهني شهروندان باشد.

مايكل مور در فيلم مستند خود با عنوان «بولينگ در كلمبيا»، كه چندی قبل از شبكه يك سيما پخش شد، در پي بررسي عوامل و ريشه‌هاي خشونت در جامعه امريكايي است. او در اين فيلم به خوبي توانسته است روي ديگر واقعيات يك جامعة پيشرفته و صنعتي را نشان دهد. اين واقعيت، كه از آن مي‌توان به عنوان مهم‌ترين و اساسي‌ترين مسأله ياد كرد، همانا وجود ترس و وحشت در ميان مردم است. به همين منظور شهروند امريكايي براي حفاظت از خود ناچار به حمل و نگهداري سلاح مي‌شود. در نتيجه اين وضعيت، و با توجه به خشونت و وحشت فراگير، تعداد زيادي قرباني مي‌شوند و كسي هم مسؤول شمرده نمي‌شود.

وي در فيلم مستند خود، كه بر اساس واقعيات خشونت‌آميز جامعه امريكايي تهيه شده است، نشان مي‌دهد كه چگونه در ديگر كشورها و از جمله در كانادا، همسايه ايالت متحده امريكا، با توجه به كثرت حمل و نگهداري سلاح، عملاً آمار جرم و جنايت و قتل و غارت كاهش چشم‌گيري دارد و اساساً قابل مقايسه با كشور امريكا و زندگي در ايالات متحده امريكا نيست.

مايكل مور در فيلم خود بر اين باور است كه رابطه مستقيمي ميان فقر و نيازمندي و جرم و جنايت وجود دارد و عملاً تعداد افراد فقير و نيازمندي كه دست به خشونت و جنايت مي‌زنند بيش از حد انتظار است. وي البته نشان مي‌دهد كه چگونه افراد نيازمند در اثر تحقير شديد از سوي عناصري در جامعه به جرم و جنايت گرايش مي‌يابند.

او همچنين از منظري ديگر نشان مي‌دهد كه چگونه ميان سياست و افزايش جرم و جنايت رابطه وجود دارد. اين رابطه از آنجا ناشي مي‌شود كه سردمداران و سياستمداران ايالات متحده بيش ار آنكه به امور داخلي و مشكلات موجود در جامعه خود توجه نمايند به بيرون از مرزها توجه دارند و منافع ملي خود را فرسنگ‌ها دورتر از امريكا و در مناطقي مانند خاورميانه تعريف مي‌كنند و براي حفظ و به دست آوردن اين منافع چگونه به اين مناطق لشكر كشي مي‌كنند و هزينه‌هاي گزافي را بر جامعه و شهروند امريكايي تحميل مي‌كنند. و اين مسأله سبب كم‌توجهي به بخش‌هايي از جامعه و به تشديد فقر و نيازمندي در جامعه منتهي مي‌شود.

يکی از نقاط قوت فيلم، ترسيم و به نمايش درآوردن منافع كساني است كه به طور مستقيم در قبال خريد و فروش سلاح و مهمات به منافع سرشاري دست مي‌يابند. به عبارتي نقش شركت‌هاي توليد كننده اسلحه و مهمات را افشا مي‌كند كه چگونه با اشاعه وحشت و خشونت در جامعه سعي در افزايش سود و منافع خود دارند. اين فضاي وحشت و خشونت ممكن است براي شهروندان داخل ايالات متحده امريكا اتفاق بيفتد ـ چنان كه مايكل مور به خوبي به آن مي‌پردازد ـ و ممكن است براي شهروندان ديگر كشورها و در خارج از مرزهاي امريكا و در مناطقي مانند خليج فارس و كشورهايي مانند افغانستان و يا عراق و يا حتي در هيروشيما و ناكازاكي و يا حتي در ويتنام و هزار جور منطقه ديگر رخ بنمايد.

نحوه گزارش مايكل مور، مستندساز برجسته امريكايي، از ريشه مشكلات زندگي در امريكا بسيار راحت و قابل توجه است. مبارزه مدني‌اي كه در برابر فروش اسلحه از وي در فيلم به نمايش در مي‌آيد بسيار قابل توجه است. در واقع وي به دور از هياهو و جار و جنجال و اتخاذ شعارهاي پوچ و بي‌حاصل به تبيين ريشة خشونت و ترس و وحشت شهروندان امريكايي مي‌پردازد و در اين زمينه از مشاهدات كودكي خود نيز بهره برده و حتي به مبارزه مدني مي‌پردازد.

تأكيد عمده وي در فيلم «بولينگ در كلمبيا» اين است كه بايد مردم از هراس و وحشتي كه گريبان زيست جمعي و فردي آنان را گرفته است، رهايي يابند. اين رهايي با درك دوباره‌اي از زندگي و معناي زندگي و معناي آزادي و معناي ترس در اين جامعه ارتباط وثيقي دارد. در واقع هر چقدر توجه سياستمداران به درون جامعه بيشتر شود و آرامش و امنيت رواني مردم بيشتر محفوظ بماند، مي‌توانند به اين معنا بيشتر دست يابند. و البته رسانه‌ها در اين زمينه نقش بسيار مؤثري دارا هستند. در واقع شبكه‌هاي تلويزيوني با پخش خبرها و گزارش‌هاي مفصل و زنده، به تشويش و ناامني رواني بيش از پيش شهروندان دامن مي‌زنند و به نوعي در راستاي حفاظت از منافع شركت‌هاي سازنده سلاح و مهمات عمل مي‌نمايند و جامعه‌اي پر هراس را پديد مي‌آورند كه براي محافظت از خويش دست به سلاح مي‌برد.

فيلم‌هايي از اين دست مي‌تواند ما را به تأمل درباره جامعه خود وادار نمايد و اين پرسش را طرح نمايد كه آيا در جامعه ما، مردم از ترس و وحشت، آزادند و يا اينكه گرفتار و پريشان بحران‌هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي، نظامي و ديگر مصائبي هستند كه هر روزه در انتظار آنان است؟ در همين زمينه مي‌توان به حادثه دلخراش زلزله شهرستان بم اشاره كرد كه چگونه پس از اينكه اين فاجعه رخ داد، امنيت رواني از جامعه و شهروندان رخت بست. در حوادث مشابه تقريباً مردم، ديگر آرام و قرار نداشته و به نوعي از ترس و وحشت، آزاد نبودند. در پاره‌اي از موارد حتي شايعات بي‌اساس درباره وقوع زلزله‌اي در شهرهاي اطراف توانست مردم را تا صبح در بيرون از منزل و در فضاي آزاد نگهدارد. به غير از مورد مذكور، مي‌توان به موارد مشابه و به ويژه بحران‌ها و مشكلات آموزشي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي، نظامي و... فراواني در اين زمينه اشاره كرد. از جمله وقوع حوادث خونبار زميني و هوايي، بحران بيكاري و فقدان اشتغال، مشكله اعتياد و فساد، دزدي و رشوه و... همه را به فكر و تأمل و وحشت و اضطراب و هراس فرو مي‌برد و آينده‌اي پريشان را در چشمان تيزبين شهروند مي‌گشايد.

به هر حال آزادي از هراس و وحشت و برخورداري از امنيت رواني و ذهني، بي‌ترديد يكي از اساسي‌ترين حقوق و نيازهاي شهروندان هر جامعه‌اي است و مي‌توان گفت در صدر خواسته‌هاي آنان قرار دارد. آزادي از ترس مي‌تواند در هر جامعه‌اي مطرح باشد. اگر مايكل مور به بحران خشونت و جرم و جنايت در ايالات متحده اشاره مي‌كند و به نقد و بررسي و كالبد شكافي آن مي‌پردازد و سياستمداران امريكايي را بي‌رحمانه آماج حملات خود مي‌سازد، چرا در جامعه ما نبايد به چنين مباحثي پرداخته شود و پاره‌اي مشكلات، در فضايي متعارف ريشه‌يابي نشود تا جامعة ما به وضعيت مطلوبي دست يابد؟ بي‌ترديد زيستن در فضاي ترس‌آگين و هراس‌آميز و زيستن در فضاي آزاد بسيار متفاوت‌اند و ميوه‌هاي مختلفي را به بار مي‌آورند.