شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

امام خمینی، فیلسوف، عارف و معلم اخلاق بود
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ تیر ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: گفت و شنود ، امام خمینی ، حکمت سیاسی متعالیه ، وبلاگ
شریف لک زایی در گفتگویی با روزنامه تهران امروز گفت: برای بسیاری از مردم شاید این امر سنگین باشد یا اصولاً قابل پذیرش نباشد که امام خمینی یک فیلسوف است. در صورتی که این واقعیتی است که نمی‌توان از کنار آن به سادگی عبور کرد. به هر حال امام، اندیشمندی است که در حکمت متعالیه نشو و نما پیدا کرده و اندیشه ایشان از این حکمت سیراب شده است، حتی عرفان امام، عرفانی است که در حکمت متعالیه ترسیم می‌شود و در این حکمت به بار می‌نشیند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ابعاد ناشناخته شخصیت امام خمینی(ره)
در گفت‌وگوی تهران امروز با دکتر شریف لک زایی
حضرت امام خمینی(ره) در نامه به فرزندشان ضمن برتری دادن به لسان انبیاء و اولیای خاص و اصحاب دل به اصحاب براهین و فلسفه می‌گویند: «و آنچه گفتم به آن معنا نیست که به فلسفه و علوم برهانی و عقلی نپرداز و از علوم استدلالی روی گردان که این خیانت به عقل و استدلال و فلسفه است، بلکه به آن معنی است که فلسفه و استدلال، «راهی» است برای وصول به مقصد اصلی و نباید تو را از مقصد و مقصود و محبوب محجوب کند.» امام در برابر کسانی که فلسفه اسلامی را به دلیل ریشه یونانی مورد انتقاد قرار می‌دادند، این نقد را به دلیل کم‌اطلاعی و بی‌اطلاعی می‌دانند و حکمت و فلسفه اسلامی به ویژه حکمت صدرایی را بهره‌مند از نور قرآن و حدیث می‌دانند و بین حکمت اسلامی و یونانی فاصله بسیار قائل هستند؛ بنابراین حکمت اسلامی در دیدگاه امام(ره) نه‌تنها مخالف قرآن (یعنی وحی) نیست بلکه همراه و پرورش یافته در دامن کتاب و سنت است. نکته جالب توجه این است که ابعاد علمی خصوصا ابعاد فلسفی شخصیت امام در سایه شخصیت سیاسی ایشان قرار گرفته و اکثر مردم از این امور آگاهی و اطلاعی ندارند. در گفت‌وگو با دکتر شریف لک زایی، عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی ابعادی از شخصیت فلسفی ایشان مورد توجه قرار گرفته است.

حضرت امام خمینی(ره) برای همه مردم ایران و جهان شناخته شده هستند و هر ساله خصوصا در سالگرد رحلت ایشان، در مورد آرا و اندیشه‌ها و شخصیت ایشان صحبت می‌شود تا نسل‌های جوان ایشان را بهتر بشناسند. به نظر شما چه ابعادی از شخصیت ایشان هنوز ناشناخته باقی مانده است؟

بحثی که معمولاً در مورد حضرت امام(ره) مغفول واقع شده و امام(ره) در این قسمت به نوعی مظلوم است، این است که امام(ره) فیلسوف بوده و از منظر فلسفه، بسیاری از بحث‌ها را نگاه می‌کرده است و مبنای اندیشه ایشان همین مباحث فلسفی و بنیاد فلسفی است که داشته است. برای بسیاری از مردم شاید این امر سنگین باشد یا اصولا قابل پذیرش نباشد که حضرت امام(ره) فیلسوف است. در صورتی که این واقعیتی است که نمی‌توان از کنار آن به سادگی عبور کرد. به هر حال امام(ره)، اندیشمندی است که در حکمت متعالیه نشو و نما پیدا کرده و اندیشه ایشان از این حکمت سیراب شده است، حتی عرفان امام(ره)، عرفانی است که در حکمت متعالیه ترسیم می‌شود و در این حکمت به بار می‌نشیند. افزون بر اندیشه و محتوای نظام فکری ایشان، نوع نگاه ایشان حتی به صدرالمتالهین به عنوان موسس حکمت متعالیه هم نشان می‌دهد که ایشان چه علقه و وابستگی به ملاصدرا دارد. همانطور که مستحضر هستید آثار ایشان بخصوص آثار اخلاقی ایشان مانند «شرح چهل حدیث»، «شرح جنود عقل و جهل» و حتی کتاب کلامی ایشان مثل «طلب و اراده» یا حتی تقریر بخشی از بحث‌های ایشان که با عنوان «لب‌الاثر» منتشر شده و مباحث دیگری از این دست حتی «سرالصلوة» و «آداب‌الصلاة» به نوعی حکمی و فلسفی تلقی می‌شوند. البته درست است که این آثار اخلاقی و عرفانی است، اما آثار اخلاقی و عرفانی امام(ره) در دل آثار حکمی ایشان قرار دارد؛ یعنی از حکمت ایشان جدا نیست و نخواهد بود، چون نوع نگاه حکیم حکمت متعالیه اینها را در کنار خود دارد، یعنی حکمت متعالیه سرشار از مباحث اخلاقی و عرفانی و کلامی است؛ ضمن اینکه این حکمت بر فقه هم تاثیر می‌گذارد و می‌تواند فقه را از رکودی که ممکن است به آن مبتلا شود نجات دهد و نوعی پویایی به آن ببخشد. اینها را در همه آثار امام(ره)؛ آثار اخلاقی، عرفانی، حکمی و فلسفی ایشان می‌بینیم. ضمن اینکه تقریرات فلسفه ایشان در بحث «اسفار» و «شرح منظومه» منتشر شده و می‌توان به صورت خاص‌تری این مباحث را مورد توجه و تأمل و بررسی قرار داد تا منظومه فلسفی امام(ره) را ارائه کنیم.

گفتید که ایشان علقه و وابستگی به ملاصدرا دارند. باتوجه به فضای غالب حوزه و جامعه به فلسفه در آن زمان که مخالف فلسفه بودند، این نگاه ناشی از چه معرفت و استدلالی است؟

حضرت امام(ره) ارادت خاصی نسبت به شخص ملاصدرا دارند و از ملاصدرا به‌عنوان بزرگ‌ترین فیلسوف الهی و موسس قواعد الهیه و مجدد حکمت مابعدالطبیعه یاد کرده است. این تعابیر، تعابیر بلندی است. تعابیری نیست که امام(ره) نسبت به ایشان و در مورد شخصیت این مرد بزرگ تعارف کرده باشد. ایشان در «کشف الاسرار»، جمله‌ای دارد که بحثی که عرض کردم متخذ از آنجاست. ایشان در «کشف الاسرار» می‌فرماید: «محمد بن ابراهیم شیرازی بزرگ‌ترین فلاسفه الهی و موسس قواعد الهیه و مجدد حکمت مابعدالطبیعه. او اولین کسی است که مبدا و معاد را بر یک اصل بزرگ خلل‌ناپذیر بنا نهاد و اثبات معاد جسمانی با برهان عقلی کرد و خلل‌های شیخ‌الرئیس را در علم الهی روشن کرد و شریعت مطهره و حکمت الهیه را با هم ائتلاف داد. ما با بررسی کامل دیدیم هر کس درباره او چیزی گفته از قصور خود و نرسیدن مطالب بلندپایه اوست.» این عبارت ضمن تجلیل از ملاصدرا معتقد است که ایشان بحث مبدا و معاد را به‌گونه‌ای بنا نهاده است که می‌تواند خلأها و خلل‌هایی که در نظریه ابن‌سینا وجود دارد را برطرف کند و شریعت و حکمت را به نوعی با هم ارتباط دهد و این دو را با هم سازگار کند و مهم‌تر اینکه ایشان به نقد کسانی می‌پردازد که در مورد ملاصدرا چیزی گفتند، البته ممکن است مراد امام(ره) نقدهای علمی نباشد بلکه نقدهایی را شامل شود که پا را از ادب فراتر گذاشتند و نسبت به ملاصدرا اسائه ادب کردند. حتی اگر بحث‌های علمی هم مراد امام(ره) باشد. ایشان می‌گوید اینها که به نقد ملاصدرا پرداختند حرف ملاصدرا را نفهمیدند و نتوانستند به مطالب بلند ایشان برسند. به هر حال این، نکته مسلم و مهمی است که امام(ره) از فیلسوفی مانند ملاصدرا به‌عنوان فیلسوف محبوب خود یاد می‌کند.

این نگاه امام(ره) به ملاصدرا با توجه به مخالفت‌هایی که اخیراً توسط عده‌ای از ملاصدرا و فلسفه او شده، جالب است!

البته عناوین دیگری هم نسبت به ایشان به کار می‌گیرند مانند صدرالحکمای متالهین و شیخ‌العرفاءالکاملین یا شیخ‌العرفاء‌السالکین یا شیخ‌العرفاء الشامخین. وقتی آثار امام(ره) را مطالعه می‌کنیم نامه معروف ایشان به گورباچف ـ صدر هیات رئیسه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ـ را ملاحظه می‌کنیم که تاکید دارند حکما و فلاسفه این کشوربه حکمت متعالیه رجوع کنند. این دعوت را ایشان در این نامه به عمل می‌آورد و می‌گوید از اساتید بزرگ خودتان بخواهید که به حکمت متعالیه صدرالمتالهین مراجعه نمایند. کسی که این نامه را می‌برد و در آنجا برای گورباچف تفسیر و تبیین می‌کند، خود یک حکیمِ حکمت متعالیه است؛ یعنی نماینده امام(ره) در این دعوت و نامه‌رسانی و پیام‌رسانی شخصیتی مثل آیت‌الله جوادی‌آملی است که خود فیلسوف متعالیه است و می‌تواند حرف امام(ره) را بفهمد و تبیین کند. اینکه امام(ره) در چه دستگاهی صحبت و فکر می‌کند و این نامه را می‌نویسد و این دعوت را انجام می‌دهد توسط شخصیت بزرگواری مثل ایشان قابل تبیین و تفسیر است و این دعوت توسط ایشان به‌عمل می‌آید. البته تردیدی نیست با این شواهدی که در آراء و آثار امام(ره) وجود دارد ایشان حکیم، فیلسوف و کسی است که در دستگاه حکمت متعالیه تلمذ، تفکر و تأمل و تدریس می‌کند و آراء و افکار ایشان تحت تاثیر این فلسفه است. البته این تاثیر تنها به این تفکر حکمی محدود و محصور نمی‌ماند و وارد عرصه عمل هم می‌شود.

برخی از کارشناسان انقلاب اسلامی را هم محصول حکمت متعالیه می‌دانند، نظر شما در این ارتباط چیست؟

بله! مسلما. از همین نگاه و منظر بر این نظر هستیم که پشتوانه فلسفی انقلاب می‌تواند همین فلسفه باشد و امام(ره) با دستمایه قرار دادن حکمت متعالیه به شرح و تفسیر عملی حکمت متعالیه می‌پردازد و در صدد عملیاتی کردن نظام سیاسی بر می‌آید که در حوزه دانشی ما از آن به‌عنوان حکمت سیاسی متعالیه یاد می‌کنیم که در این موقع، فقه ایشان هم متأثر از همین مسئله می‌شود. حکمت متعالیه از دوره صدرالمتالهین تا دوره امام(ره) سیر مشخصی را طی کرده تا به عرصه عمومی و سیاسی رسیده است و این سیر نشان می‌دهد که حکمت متعالیه از بعد علمی و تئوریک و نظری به بعد عملی و سیاسی و اجتماعی تکوین و تعالی پیدا کرده است. امام(ره) با توجه به الزامات و اقتضائات جامعه و پرسش‌ها و نیازهایی که در دوره معاصر در جامعه و در سطح افکار علمی مطرح بوده برای ورود حکمت متعالیه به عرصه عینی و اجتماعی و سیاسی برنامه‌ریزی می‌کند، می‌تواند به این حکمت در عرصه اجتماعی ظهور و عینیت ببخشد که البته ما معتقدیم این همان سفر چهارم عرفانی ایشان است که در سفر چهارم، عارف با حضور در بین جامعه به تکمیل سفر خود می‌پردازد و دست خلق را می‌گیرد تا آنها را ارتقا دهد. عبور عارف از این مرحله هم جز با حضور در بین جامعه و خلق ممکن نیست و به هر حال با توجه به ظرفیت‌های وجودی، عارف و حکیم می‌تواند جهت تحقق ابعاد سیاسی عینی و عملی حکمت متعالیه هم حرکت کند و حضرت امام(ره) این کار و وظیفه را انجام می‌دهد.

فقاهت و مرجعیت در این نقش چه جایگاهی دارند؟

نکته بسیار مهم آن است که امام از فقاهت و مرجعیت هم بسیار بهره می‌گیرد یعنی آن چیزی که سفر چهارم امام(ره) در جامعه را عینیت می‌بخشد، عرصه فقاهت و مرجعیت ایشان است که به نظر می‌رسد بسیاری از حکمای حکمت متعالیه فاقد این عرصه بودند و از این رو نتوانستند در این عرصه گام بگذارند؛ بخصوص صدرالمتالهین. صدرالمتالهین به رغم اینکه فقیه است و در حوزه دانش اسلامی شیعی تحصیل‌کرده است، اما عمر ایشان کفاف نمی‌کند تا در سفر چهارم، به صورت جامعی وارد شود؛ اگرچه در مرحله تدریس و شاگردپروری و نیروسازی شروع می‌کند و در شیراز این اقدام را انجام می‌دهد اما با توجه به عمر کوتاهی که داشت (نسبت به حضرت امام(ره)) در این مرحله به صورت کامل امکان ورود ندارد، ضمن اینکه شرایط اجتماعی این دو بزرگوار البته متفاوت است ولی به نظر می‌رسد استفاده از فقاهت و مرجعیت می‌تواند ارتقا بخشیده شود و حکمت متعالیه می‌تواند شریعت و حکمت را با هم سازگار کند.

دیگر ویژگی‌های شخصیتی حضرت امام(ره) مانند عرفان و مفسر قرآن هم نشات‌ گرفته از حکمت متعالیه است؟ شما در بخش قبلی به عرفان حکمت متعالیه اشاره‌ای داشتید!

بله! عرفان، وجه متمایز حکمت متعالیه از سایر حکمت‌هاست. در سایر حکمت‌ها، عرفان را نمی‌بینیم و حتی اگر وجود دارد در دستگاه فکری و فلسفی وجود و حضور ندارد. این تمایز در حکمت متعالیه رنگ می‌بازد و به هر حال عرفان وجه مختصه و مشخصه حکمت متعالیه از سایر حکمت‌هاست که مباحث سیاسی امام(ره) و عملی و حرکت انقلابی ایشان، رنگ و بوی عرفانی پیدا کرده است. ضمن اینکه البته باید تاکید کنیم که امام(ره)، مفسر قرآن کریم هم هست. باز این خاصیت و ویژگی فیلسوف متعالیه است که مفسر قرآن هم تلقی می‌شود. ملاصدرا، علامه طباطبایی، حضرت امام(ره)، علامه جوادی آملی مفسران بزرگی هم بودند یعنی از قرآن هم بهره‌های بسیار خوبی بردند. قرآن، عنصر جدایی‌ناپذیر از حکمت و دستگاه فکری و فلسفی متعالیه است.تاکید می‌‌کنم امام(ره) قبل از اینکه فقیه و مرجع تقلید شیعیان جهان باشد، فیلسوف، عارف، مفسر قرآن و معلم اخلاق است. باید روی این موضوع تاکید و اشاره کرد که طبیعتا این ابعاد باید تقویت شود و ما راجع به این ابعاد صحبت کنیم و آثار، اندیشه و نگاه امام(ره) را به مسائل اجتماعی از این منظر موردتوجه و ملاحظه قرار دهیم.

اخیرا در گفت‌وگویی با آیت‌الله غرویان، ایشان معتقد بود امام خمینی(ره) با تبیین ولایت فقیه به حکمت متعالیه عینیت سیاسی- اجتماعی بخشید. نظر شما در این ارتباط چیست؟

به نظر این گونه است. به تعبیر آیت‌الله جوادی‌آملی با بحثی که امام(ره) در بحث ولایت فقیه دارد، آن را از حوزه فقه خارج و به حوزه کلام وارد می‌کنند. به نظر می‌رسد باید این تاکید را داشته باشم که نه تنها این بحث را به حوزه کلام می‌رساند بلکه به حوزه حکمت می‌رساند که بالاتر از کلام است؛ یعنی امام(ره) در مباحث ولایت فقیه بیش از اینکه به مباحث نقلی و فقهی تاکید کند بر مباحث عقلی تاکید می‌کند و مبحث ولایت فقیه را اولا مسئله‌ای عقلی می‌داند. حال برای اینکه این بحث را تقویت کند به عنوان شاهد به مباحث دیگری که می‌تواند نقلی یا فقهی تلقی شود، هم استناد می‌کند. از طرف امام(ره) این بحث عقلی تصویر و تصور می‌شود، که اگر اینگونه شود نگاه حکمی متعالی است یعنی جایگاه را هم نشان می‌دهد و نقشی که باید این جایگاه داشته باشد را تبیین و بیان و در جامعه مطرح می‌کند. به نظرم این تصور درست است. رمز موفقیت امام(ره) این است که این بحث را ارتقا می‌بخشد؛ یعنی گذشته از محتوایی که امام(ره) مورد بحث قرار می‌دهد ولی ارتقای بحث از مسئله نقلی و فقهی و روایی به مسئله عقلی و فکری و فلسفی، نقطه‌ تحول و دگرگونی عظیمی است که به نظر می‌رسد به لحاظ نظری و عینی هم در جامعه فکری و هم جامعه علمی و هم در جامعه انقلابی ما به وجود آمده و ما می‌توانیم آثارش را ملاحظه کنیم.

کدام یک از ابعاد وجودی حضرت امام(ره) مانند فیلسوف، حکیم، عارف، فقاهت و مرجعیت اولویت و برتری دارد؟ بر اساس حکمت متعالیه ولی فقیه باید دارای چه ابعادی باشد؟

نگاه آیت‌الله جوادی‌آملی به ولی فقیه و ولایت فقیه از منظر حکمت متعالیه این است که ولی فقیه حکمت متعالیه اولا حکیم است. در مرتبه‌ای حکمت تقدم دارد. در مباحثی که در بحث سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه در خدمت ایشان بودیم، ایشان این مسائل را فرمودند که به ارتقای بحث کمک کرد یعنی تصریح کردند و این تصریح از این جهت برای ما مهم است که یک حکیم حکمت متعالیه آن را مطرح کرده است. بنابراین ولی فقیه مورد نظر حکمت متعالیه اولا باید حکیم باشد. ایشان در مباحث مختلفی این را تکمیل می‌کنند و می‌فرمایند: ولی فقیه حکمت متعالیه باید عارف هم باشد یعنی باید هم حکیم و هم عارف باشد، البته نمی‌تواند از فقه و فقاهت هم بی‌نیاز باشد. اینجا نگاه سه لایه‌ای وجود دارد که هم سطح عقلی را در نظر می‌گیرد و هم سطح خیال را مدنظر قرار می‌دهد و هم مباحث حسی و فقهی و تجربی را لحاظ می‌کند. از این رو مراتب سه گانه‌ای را باید در بحث لحاظ کرد که البته نگاهی جامع به این مسئله است و به نوعی همه مراتب و درجات را با هم و یکجا می‌بیند.
گفتگو از: سید حسین امامی

روزنامه تهران امروز، سیزدهم خرداد 1392.