شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

آزادی، بنیان اندیشه آیت الله دکتر بهشتی (۱)
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: گفت و شنود ، آزادی ، آیت الله بهشتی ، وبلاگ

مطلب حاضر گفت‌وگوی روزنامه خراسان درباره کتاب منتشر شده اینجانب با عنوان آزادی سیاسی در اندیشه آیت‌الله مطهری و آیت‌الله بهشتی است.

چنان که از کتاب شما «آزادی سیاسی در اندیشه آیت الله مطهری و آیت الله بهشتی»
برمی آید، آزادی در نزد شهید بهشتی و در اندیشه ایشان از جایگاه خاصی  برخودار است. حال پرسش ما این است که این اهمیت از چه چیز ناشی می شود؟

اهمیت آزادی در اندیشه شهید بهشتی ناشی از نگرش ایشان به انسان است. اساسا ممکن است دو نوع نگاه به انسان وجود داشته باشد. یک نگاه قیم مآبانه که معتقد است باید اندیشه ها و عقیده را به انسانها تحمیل و آنها را هدایت کرد و دیگر نگاهی که انسان را موجودی آزاد و انتخاب گر می بیند. در این نگاه آگاهی و خرد به انسانها کمک می کند که آنها خود دست به انتخاب بزنند و مسیر خود را برگزینند. دکتر بهشتی از این زاویه به انسان نگاه می کند و معتقد است که انسان ذاتا آزاد است. وی در تعریف انسان می گوید که او «موجودی آزاد و انتخاب گر است» و اهمیت و برتری انسان هم در همین«توان» او نهفته است. اگر این خصلت را از انسان سلب کنیم، انسان دچار مسخ ماهیت می شود  و اساسا انسان وقتی انسان است که آزاد باشد و انتخاب کند و بر مبنای این آزادی و انتخاب گری است که مسئول و پاسخگو نیز شمرده می شود. در غیر این صورت نمی توان انسان را موجودی مسئول به شمار آورد.

شهید بهشتی آزادی را چگونه تعریف می کنند و تلقی ایشان از آزادی چیست؟

به عقیده ایشان آزادی عبارت از توانایی انسان در ساختن سرنوشت فردی و جمعی خود است. البته ایشان تصریح می کند که تعریف آزادی در زمان های مختلف و در شرایط متفاوت یکسان نیست و با پیشرفت انسان تعریف آزادی هم تغییر می کند. در واقع، شرایط خاص فرهنگی، تاریخی، اجتماعی و سیاسی باعث می شود که تعاریف ارائه شده از آزادی، متفاوت باشد. به عنوان مثال، در اندیشه سیاسی اسلام در گذشته آزادی سیاسی و اجتماعی معنایی نداشت و مطرح نبود. آزادی عموماٌ جنبه فردی داشت و عمدتاٌ در اندیشه سیاسی اسلام آزادی معنوی انسان برجسته بود. ولی در شرایط کنونی، ما تلقی متفاوت و گسترده تری از آزادی داریم. شهید بهشتی از یک سو می گوید انسان موجودی است که می تواند خود را بسازد (که این همان آزادی معنوی و درونی است) و از سوی دیگر می گوید آدمی می تواند محیط ساز و جامعه ساز نیز باشد. این معنای جدیدی است که شهید بهشتی به آن توجه و عنایت دارد.

همچنین ایشان به تقدم آزادی بیرونی بر آزادی درونی و اجتماعی معتقد است و حتی برخلاف اندیشمندانی نظیر آیت الله مطهری معتقد است آزادی بیرونی اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا آزادی باید به عنوان یک واقعیت عینی وجود داشته باشد تا انسانها بتوانند آسان تر و آزادانه تر به سوی آزادی درونی حرکت کنند. به دیگر سخن، ایشان آزادی بیرونی را لازمه و مقدمه آزادی درونی می داند و در این باره می گوید ضرورت آزادی اجتماعی که به نوع روابط اجتماعی مربوط می شود ناشی از این است که این مسأله یک خواست و یک نیاز درونی و اصیل است و انسان تنها می تواند به این نیاز درونی اش پاسخ گوید که در جامعه، آزاد زندگی کند. یعنی آزادی به عنوان یک واقعیت اجتماعی
می بایست وجود داشته باشد.

آیت الله بهشتی تصریح می کند که در جامعه استبداد زده این نیاز انسان به فراموشی سپرده
می شود و انسان ها از شرایط استبدادی تأثیر می پذیرند، در نتیجه خلق و خوی آنان نیز حالتی استبداد زده به خود می گیرد. بنابراین ایشان آزادی بیرونی را از جهاتی مهمتر از آزادی درونی و رهایی معنوی به شمار می آورند.

از دیگر سوی، بهشتی شرط تحقق آزادی درونی یا به گفته شما، رهایی معنوی را وابسته به وجود آزادی بیرونی می داند. البته در این میان استثنائاتی نیز می توان یافت؛ زیرا کسانی هم هستند که به رغم فقدان آزادی های مدنی، توانسته اند به آزادی درونی دست یابند. اما تعداد این افراد بسیار کم خواهد بود؛ به ویژه در عصر حاضر که مردم بیش از گذشته از شرایط عصر خود متأثر هستند. ایشان می گوید باید سازوکاری را بوجود آورد که آزادی عینیت پیدا کند و سپس معنویت در یک فضای آزاد گسترش یابد.

شما گفتید که شهید بهشتی تعریف ثابتی برای آزادی قایل نیستند و آن را وابسته به شرایط تاریخی می دانند. به نظر شما آیا این دیدگاه از اهمیت خاصی برخودار نیست؟

بله! به نظر می رسد ایشان با این تعریف، باب جدیدی را در فلسفه سیاسی اسلام می گشایند. اگر صاحب نظرانی معتقدند که در اسلام آزادی وجود ندارد، به عقیده شهید بهشتی به این دلیل است که در گذشته در دنیای اسلام موضوع آزادی سیاسی مطرح نبوده و موضوعیت نداشته است. اما بعد از دوره مشروطه این موضوعات وارد حوزه اندیشه اسلامی و ایرانی هم می شود.

البته من نمی خواهم بگویم که جای این بحث به کلی در اندیشه سیاسی اسلام خالی است ولی همچنان که دکتر بهشتی تأکید می کند باید ببینیم که ما در چه شرایطی هستیم و از چه نظام هایی صحبت می کنیم. ممکن است این مفاهیم امروزه برای ما کاملاٌ روشن باشد، ولی در گذشته چنین نبوده است. در طول دوره معاصر ما با ابهام در معنا و ابهام در مفاهیم مواجه بوده ایم. پاره ای از مفاهیمی که از غرب وارد جامعه ما شده هنوز برای ما بومی نشده است و مورد اجماع نیست. همانند مفهوم آزادی که، پس از یک صد سال که از طرح آن پس از نهضت ناتمام مشروطیت می گذرد، باز هم کسانی تا از آزادی سخن گفته می شود، به دنبال معنای آن می گردند. با این حال می توانیم این مضامین و محتوای مفاهیم جدید را از دل سنت و تصوص دینی استخراج کنیم. چنان که تا کنون کارهایی در این زمینه صورت گرفته است.