شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

آزادی، بنیان اندیشه آیت الله دکتر بهشتی(۲)
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: گفت و شنود ، آزادی ، آیت الله بهشتی ، وبلاگ

ممکن است در این جا این تصور پیش بیاید که آنچه شهید بهشتی در مورد آزادی گفته است بسیار ذهنی بوده است، به همین دلیل باید پرسید که آیا ایشان سازوکاری هم برای تحقق آزادی به شکل عینی ارائه می دهد یا خیر؟

خود ایشان هم با این پرسش مواجه است که آیا این شعارهایی که در قبل انقلاب و یا در اوج انقلاب مطرح شده، در خود انقلاب محقق شده است یا خیر. پاسخ ایشان این است که خیر. آزادی های مورد نظر که مطرح شده و شعارشان داده شده است تحقق نیافته؛ زیرا سازوکارهای لازم برای آن فراهم نیامده است.

به نظر من دکتر بهشتی تنها اندیشمندی که درباره موانع جامعه شناختی تحقق آزادی در جامعه سخن گفته است. ایشان معتقد است که جامعه را باید آگاه کرد تا بر اساس این آگاهی تصمیم بگیرد. از دیدگاه شهید بهشتی تغییر نظام سیاسی ثمری ندارد، مگر اینکه ذهنیت انسانها تغییر کند. و روشن است که ذهنیت غالب ما ایرانیان استبدادزده است و ذهنیت استبداد زده، خود به خود، در هر نظام سیاسی، استبداد را باز تولید می کند. بنابراین به عقیده ایشان باید ابتدا این نکته تبیین بشود که آزادی یک هدف انتزاعی نیست و تحقق آن مشروط به التزام دیگران و از جمله حاکمان به لوازم آزادی است. ضمن اینکه باید به جریانهایی کمک شود که در این جهت تلاش می کنند. به این معنا که نهادها و افرادی که استبداد را در جامعه گسترش می دهند تضعیف شوند و نهادها و افراد معتقد به آزادی تقویت و پرورش یابند.

همان طورکه شما در کتاب خود اشاره کرده اید شهید بهشتی حوزه عمل و فعالیت احزاب و گروه ها را گسترده می دانست و طبق تقسیم بندی ایشان احزاب زیادی مشروعیت پیدا می کردند. تا آنجا که ایشان تقریبا برای فعالیت های فکری و فرهنگی محدودیتی قایل نمی شوند؟

شهید بهشتی در طرح مسأله احزاب و گروه های سیاسی یک تقسیم بندی ارائه می کند. البته در منابع مختلف، تقسیم بندی های ایشان متفاوت است. در یک مورد آن را به سه دسته طبقه‌بندی می‌کند: یکم، گروه های موافق نظم موجود. دوم، گروه های مخالف نظم موجود که دست به اقدام مسلحانه می زنند. سوم، گروه هایی که مخالفتشان با اقدامات توطئه آمیز و یا مسلحانه همراه است. شهید بهشتی معتقد است که می بایست تنها با گروه سوم مبارزه کرد. اما در جای دیگر که من در کتاب هم به آن اشاره کرده ام، این گروه ها را به شش دسته تقسیم می کند:

نخست، گروه هایی که همه ارکان نظام و قانون اساسی را به طور کامل می پذیرند. دوم، احزابی که مسلمان هستند ولی در بعضی موارد با گروه اول اختلاف دارند. گروه سوم، ملی گراهایی که جمهوری اسلامی را نمی پذیرند ولی معتقد به ایران مستقل و آزاد هستند. شرط فعالیت این گروه این است که در چار چوب قانون فعالیت کنند و از دایره قانون تجاوز نکنند. چهارم، احزاب و جمعیت هایی که ضد انقلاب هستند. به عقیده شهید بهشتی حتی اینها می توانند فعالیت فرهنگی داشته باشند اگر چه با اسلام و جمهوری مخالف هستند. گروه پنجم، احزاب و جمعیت هایی که بر ضد جمهوری اسلامی مشغول توطئه هستند، اما توطئه آنها به حد قیام مسلحانه نمی رسد. و در نهایت ششمین دسته، احزاب و جمعیت هایی هستند که مشی مسلحانه را علیه جمهوری اسلامی در پیش گرفته اند. به عقیده شهید بهشتی دو گروه اخیر غیر قانونی اند و آزاد نیستند و دستگاه قضایی و انتظامی می بایست با آنها با قاطعیت برخورد کند.

 به اعتقاد ایشان فعالیت احزاب به رشد جامعه کمک می کند ولی کسانی که درصدد براندازی هستند، باعث اخلال در نظم اجتماعی و متشنج کردن جامعه و در نتیجه سبب رکود و انحطاط جامعه می‌شوند و به همین دلیل باید با آنها برخورد کرد. نکته مهم این است که شهید بهشتی دامنه فعالیت احزاب و جمعیت ها را به میزان قابل توجهی باز و گسترده و تا اندازه ای نامحدود تعریف می کند.

یکی از دوستان من پس از مطالعه کتاب اظهار می داشت که این مطالب برای جامعه فعلی ما سنگین است. گفتم، این مطالب سالها پیش گفته شده است، چطور آن زمان جامعه پذیرش داشته و حالا ندارد؟ مگر جامعه ما به عقب برگشته که نمی تواند این اندیشه های آزادی خواهانه را، آن هم از یک اندیشمندی که همه به توانایی او در حوزه دین و حوزه عمومی واقف اند، هضم و تحمل کند؟ البته من هم این واقعیت را کتمان نمی کنم که جامعه ما تا حدی از آرمان های کسانی مثل شهید بهشتی و شهید مطهری دور شده است.

بعضی ها ممکن است که معتقد باشند که با گروه چهارم و حتی گروه سوم هم باید مقابله کرد. ولی دکتر بهشتی و یاران ایشان، که عمدتاٌ با ایشان شهید شدند، آزادی های سیاسی و به تبع آن فعالیت های گروه ها و احزاب مخالف نظام را هم به رسمیت شناخته اند.