شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

آزادی، بنیان اندیشه آیت الله دکتر بهشتی (بخش پایانی)
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: گفت و شنود ، آزادی ، آیت الله بهشتی ، وبلاگ

آزادی مورد نظر شهید بهشتی چه نسبتی با آزادی مورد نظر در مکتب لیبرالیسم دارد؟ آیا ایشان مشخصاٌ در این مورد اظهار نظر کرده اند یا خیر؟

بله! ایشان یک سخرانی مفصل و مهم در این باره ایراد کرده است. بسیار مهم است که ایشان به جنبه های مثبت و منفی لیبرالیسم اشاره و لیبرالیسم را بصورت مطلق رد نمی کند. ایشان پس از تفکیک جنبه های مثبت و منفی لیبرالیسم می گوید که ما جنبه های مثبت را می پذیریم. به اعتقاد ایشان در لیبرالیسم بر خرد و اندیشه آدمی تأکید بسیار شده است و در واقع بر همین اساس انسان به معرفت دست پیدا می کند و بعد می گوید که در این مکتب وحی و دین جایی ندارد و حکومت سکولار است.

ایشان می گوید لیبرالیسم دارای بینش فرد باوری افراطی است ولی معتقد است که نفی استبداد فردی در این مکتب بسیار پررنگ است و از این نظر اسلام هم با حاکمیت استبداد مخالف است. جنبه دیگری که ایشان ذکر می کند این است که لیبرالیسم با استبداد جمعی و طبقاتی، برخلاف نظام های مارکسیستی، مخالف است و می گوید که البته این نوع حکومت ها نیز انسانها را به گونه دیگری به بند می کشند.

بنابراین، لیبرالیسم بخاطر نفی استبداد فردی و جمعی قابل توجه است. گذشته از این لیبرالیسم به اعتقاد شهید بهشتی به توانایی های انسان باور دارد و زمینه های رشد انسان ها را باز می گذارد و باعث می شود که انسان به ابتکار، خلاقیت و شکوفایی دست یابد. مهمترین ایراد شهید بهشتی به لیبرالیسم این است که معارف وحیانی و دینی را در این مکتب مؤثر نمی داند و می گوید که این مکتب معرفت را به خرد انسان محدود می کند. در حالی که اسلام جنبه وحیانی معرفت بشری را مهم به شمار می آورد.

بنابراین، ایشان با آگاهی کامل و با شناخت از لیبرالیسم سخن می گفتند و لذا نقد ایشان بر این مکتب حایز اهمیت بسیار است؟

بله، نقد بسیار ایشان منصفانه و عالمانه است. او ابتدا بیان می کند که لیبرالیسم چیست و آن گاه نیز آن را به طور کامل رد نمی کند، بلکه آنچه را مثبت و قابل استفاده برای ما می داند جدا می کند و آنچه را نمی پسندد کنار می گذارد.

در طول مدت پس از شهادت ایشان، بیشتر شخصیت سیاسی آیت الله بهشتی مطرح بوده و از دیگر اندیشه های ایشان کمتر سخن گفته شده است؛ حال آنکه به نظر می رسد درست آن بود که عمدتاٌ اندیشه های ایشان مورد شناسایی قرار گیرد تا شخصیت وی بهتر شناخته شود؟

بله! من هم در این باره با شما هم عقیده ام. در همان کتاب هم اشاره کرده ام که برخلاف اندیشه آیت الله مطهری که عمدتاٌ تأکید و ترویج شده و در طول این بیست سال به عنوان مبانی نظری جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار گرفته از مباحث مطرح شده توسط شهید بهشتی غفلت شده است. البته اخیراٌ نشر بقعه در حال انتشار آثار ایشان است، که این کار درخور تقدیر است، گرچه این کار بسیار دیر صورت گرفته است.

حقیقت این است که اندیشه ایشان طی این سال ها در محاق قرار گرفته و به ویژه اندیشه ایشان درباره آزادی بیش از حد به فراموشی سپرده شده است. اگر ما بر این اندیشه تأکید می کردیم و آنها را به جامعه می شناساندیم، شاید جامعه ما اکنون از وضعیت بهتر و مناسب تری برخودار بود و آزادی هم نهادینه می شد. وقتی از این مباحث استفاده نمی شود، کار به جایی می رسد که کسی تحمل آزادی را نداشته باشد.

به نظر من نکته محوری و بنیان اندیشه آیت الله بهشتی، آزادی است. ولی چنان که می دانیم روی این موضوع کاری صورت نگرفته است. وقتی ایشان می گوید که جامعه باید به سمتی برود که آزادی در درون آن رشد کند و به لایه های بالایی برسد، هم به اهمیت آزادی و هم به چگونگی شکل گیری آزادی در یک جامعه اشاره می کند. به عقیده شهید بهشتی نظام سیاسی نمی تواند آزادی به جامعه بدهد یا به آن تحمیل کند، بلکه بر عکس باید جامعه آزادی را وارد نظام سیاسی بکند.

علاوه بر این شهید بهشتی معتقد است ابهام در مفهوم آزادی باعث سرگردانی مردم و نیز سرگردانی حاکمان می شود. باید آشکار بشود که آزادی چه هست و نقاط مثبت یا منفی آن کجاست. به عقیده ایشان انسان وقتی می تواند قید و بند را احساس کند که نسبت به آن آگاهی داشته باشد و بخواهد این قید و بند را از خود دور کند.

با توجه به آنچه گفته شد، طبیعتاٌ مردم جایگاه مهمی در اندیشه سیاسی شهید بهشتی دارند، اگر ممکن است در این باره توضیح دهید؟

شهید بهشتی معتقد است که نظام سیاسی باید متکی بر آرای مردم باشد و هیچ گونه تحمیلی به مردم صورت نگیرد. چون او مردم را پشتوانه حقیقی نظام می داند و معتقد است نظام غیر مردمی محکوم به ناکامی و ناکارآمدی است. در واقع ضرورت اداره حکومت ایجاب می کند که نظام سیاسی، متکی بر مردم باشد و گرنه به ناچار باید از  مؤلفه های دیگری استفاده کند که آن مؤلفه ها همان وابستگی و یا دیکتاتوری است. صحبت های او در آن زمان گویی برای جامعه امروز ما است. هنگامی که دکتر بهشتی از حق مردم در زمینه آزادی اعتراض، آزادی بیان، آزادی احزاب و حق نشر سخن می گوید ما حساسیت ایشان را در رابطه با نقش مردم به خوبی درک می کنیم.