شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

در پی «نص» صدرا: بحثی در باب اندیشه سیاسی ملاصدرا
ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: یادداشت ، حکمت سیاسی متعالیه ، ملاصدرا ، وبلاگ

شاید تردیدی نباشد که امروزه حکمت متعالیه، حکمتی زنده و فلسفه‌ای است که به حیات خود ادامه می‌دهد. اگر از زمان صدرالمتالهین به عنوان موسس این حکمت، تاکنون یک دوره زمانی نسبتا کوتاه را در نظر بگیریم، تنها اندکی پس از صد رالمتالهین به این موضوع توجه نشده و بعد از آن فلسفه او همواره در کانون توجه فیلسوفان ما بوده است و مفسران و شارحان بسیاری بدان پرداخته‌اند.


اما سوال این است که آیا اساسا حکمت متعالیه و شارحان و پیروان آن به سیاست وفلسفه سیاسی اشاره داشته‌اند یا ما می‌توانیم از فلسفه‌ای سیاسی به عنوان فلسفه سیاسی متعالیه سخن بگوییم؟ برخی اساتید و صاحب نظران معتقدند که ملاصدرا اساسا به مباحث سیاسی یا امرار معاش انسان‌ها توجهی نداشته و همه همتش مساله معاد بوده است. این نظریه را دکترطباطبایی مطرح کرده است. البته در همین بخش، دکتر طباطبایی از دیدگاهی خاص وارد شده و معتقداست که در نسبت با نزدیکی یا دوری فلسفه اسلامی به فلسفه یونان، می‌توانیم بگوییم که این چقدر فلسفی است و چقدر فلسفی نیست. هر چه به فلسفه یونان نزدیک تر شود، فلسفی و هر چه از آن دورتر شود، و عنصر وحی و نقل، با آن ممزوج گردد، ازآن مباحث دورتر می‌شود. به صورت اجمالی در این قسمت نظر ایشان این است که ما نمی‌توانیم بگوییم که اساسا فلسفه سیاسی اسلامی وجود دارد.

 بنابراین ما زمانی می‌توانیم از فلسفه یاد کنیم که وجه فلسفی آن یونانی‌تر باشد و هرچه از آن دور شود، خود به خود فلسفی نیست. در مقابل اما دیدگاه دیگری هم مطرح شده که باور دارد، عناصری از اندیشه سیاسی ذکر و مستند شده به خود اندیشه ملاصدرا وجوددارد.البته باید توجه داشته باشیم که وقتی از حکمت متعالیه سخن می‌گوییم، تنها ملاصدرا مد نظر نیست؛ حکمت متعالیه با صدرالدین شیرازی آغاز و همه شارحان مفسران و پیروان آن را شامل می‌شود. بنابراین اگر بخواهیم به این بحث بپردازیم، بسته به نوع نگاهمان، می‌توانیم بگوییم که این فلسفه وجود دارد یا خیر یا اگر وجود دارد عناصرآن چیست که در نتیجه آن به فقدان اندیشه سیاسی و فلسفه سیاسی درحکمت متعالیه حکم کنیم یا خیر.

برخی فلاسفه، مانند دکتر نصر معتقدند که اگر ما بخواهیم برحکمت متعالیه اشراف یابیم، به سال‌ها زمان و یک عمر نیاز داریم تا بتوانیم در این بخش به مهارت کافی برسیم. بنابراین اگر دو نظریه راکنار هم قرار دهیم، می‌توانیم داوری کنیم که نمی‌توان به راحتی از یک عنصر در اندیشه سیاسی سخن گفت؛ چه در قسمت اثباتی و چه دربخش سلبی؛ یعنی از یک طرف بگوییم که اندیشه سیاسی یا فلسفه سیاسی وجود ندارد و از سوی دیگر بگوییم که فلسفه سیاسی یا اندیشه سیاسی وجود دارد. این خلأ از دو طرف وجود دارد که اگر بخواهیم به بحث فلسفه سیاسی متعالیه بپردازیم الزاما باید به متون باقی مانده ازملاصدرا و شارحان، پیروان و مفسران این حکمت رجوع کنیم. بنابراین، چنین نقدی به هر دو دیدگاه وارد است. این نقد بسیار جدی است که نظر مطرح شده درباب آرای صدرا مستند نیست.

اکنون این پرسش مطرح است که آیا ما می‌توانیم از این حکمت برای زندگی خود و وضعیت معاصر خود بهره بگیریم یا از آن عناصر بنیادین برای پی ریزی فلسفه‌ای جدید کمک بگیریم؟ اگر از خود ملاصدرا هم عبور کنیم و به شارحان و مفسران این حکمت توجه کنیم، می‌بینیم که باز هم عنصر سیاست به گونه‌ای مفقود است؛ شارحان و مفسران هم به نوعی به این بحث توجهی نداشتند. یا کمتر توجه داشته‌اند. باید به این امر توجه کنیم که ما نه تنها نتوانستیم این مباحث را برجسته کنیم، بلکه حتی برخی آثار شارحان را به صورت منقح منتشر نکرده‌ایم؛ حتی همه آثار ملاصدرا هم به صورت منقح منتشر نشده است. نکته دیگر که در اینجا باید بدان توجه شود، این است که مستندات به آثار ملاصدرا بسیار اندک است؛ هم در ارتباط با امکان و وجود فلسفه واندیشه سیاسی و هم درباره امتناع و فقدان آن. متاسفانه هیچ گاه کسی آثار ملاصدرا را از منظر فلسفه و اندیشه سیاسی به صورت مستقل تبیین نکرده است که این خود نقص بزرگی است. این پرسش درباره آثار صدرا هم وجود دارد که این افکار در چه شرایطی متولد شده است؟ صدرا با چه شرایط و چه زمینه‌هایی این کار را انجام داده است.

 برای مثال رساله‌ای از صدرا وجود دارد که به فارسی نگارش شده است. این کتاب در حوزه مباحث عمومی، در واقع جریان شناسی جریان‌هایی است که در زمان ایشان وجود داشت و وی خود به نوعی با آنها درگیر بوده است و عمدتا بحث ظاهر بینی و باطن بینی است. باید به این نکته پرداخته شود که چرا ملاصدرا به این بحث توجه و دراین باره رساله مستقلی تألیف کرد. ایشان مشابه این کار را به گونه‌ای دیگر، در رساله «کسر اصنام الجاهلیه» انجام داده است.شاید نکته مهمی که صدرا دربحث «کسر اصنام الجاهلیه» و رساله «سه اصل» طرح می‌کند، بحث امنیت برای کار علمی عالمان است. بنابراین افزون بر اینکه ما در آغاز باید آثار ملاصدرا را از نگاه سیاسی و از دیدگاه فلسفه سیاسی تحلیل کنیم، باید به بافت، شرایط وزمینه‌ای که این اثر در آن متولد شده است نیز توجه شود. اگرچه این مساله اکنون مورد غفلتی عمومی است چه درمیان حامیان وجود فلسفه سیاسی صدرایی و چه در میان مخالفان این دیدگاه.

شریف لک زایی

مهرنامه، شماره 2، اردیبهشت 1389.