شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

امام خمینی (ره) با انقلاب اسفار اربعه را به اوج رساندند
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: گفت و شنود ، حکمت سیاسی متعالیه ، انقلاب اسلامی ، وبلاگ

خبرگزاری شبستان: ﻫﻴﭻ ﻋﻤﻠﻲ ﺑﺪون اﻧﺪﻳﺸﻪ قابل تحقق ﻧﻴﺴﺖ. ﻫﺮ ﻛﻨﺸﻲ از اﻧﺴﺎن ﻋﻘﺒـﻪ ﺑﻴﻨﺸﻲ و ﻣﻨﺸﻲ دارد. در ﻧﺘﻴﺠﻪ هیچ ﻋﻤﻠﻲ و ﻧﻈﺎﻣی ﺑـﺪون ﻧﻈﺮﻳـﻪ ﻣﻤﻜـﻦ ﻧﻴﺴـﺖ. ﻳﻜـﻲ از ﻻﻳﻪ ﻫﺎی ﻧﻈﺮی امام ﺧﻤﻴﻨﻲ (ره) حکمت ﻣﺘﻌﺎﻟﻴﻪ است.

به گزارش گروه اندیشه خبرگزاری شبستان، ﭘﺸﺘﻮاﻧه ﻓﻠﺴﻔﻲ و ﺧﺮدورزاﻧه اﻧﻘـﻼب اﺳﻼﻣﻲ اﻳﺮان ﭼﻴﺴﺖ؟ آﻳﺎ ﻣﻲ ﺗﻮان ﮔﻔﺖ اﻧﻘﻼﺑﻲ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﺰرگ، ﻓﺎﻗﺪ ﭘﺸﺘﻮاﻧه ﻓﻠﺴـﻔﻲ و ﺧﺮدورزاﻧﻪ اﺳﺖ؟ در مورد این موضوع دیدگاه های مختلف و گاه متناقضی ارائه شده است. در گفتگو با شریف لکزایی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی به بحث بررسی این موضوع پرداختیم که بخش دوم و پایانی آن اکنون از نظر شما می گذرد:


چه رابطه ای بین حرکت جوهری به عنوان سنبل حکمت متعالیه و انقلاب اسلامی وجود دارد؟

ﺣﺮﻛﺖ ﺟـﻮﻫﺮی در ﻣﺒﺎﺣـﺚ ﺣﻜﻤـﺖ ﻣﺘﻌﺎﻟﻴـﻪ ﻧﻘـﺶ پررﻧﮕﻲ دارد و ﺟﺰء اﺑﺘﻜﺎرات ﻣﻼﺻﺪرا ﺑﻪ ﺷﻤﺎر ﻣﻲ آﻳﺪ. اﻳﻦ ﺑﺤﺚ در آموزه ﻫﺎی دﻳﻨﻲ ﻣﺎ ﻫـﻢ رﻳﺸﻪ دارد، آﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻗﺮآن ﻣﻲفرماید: ﺧﺪاوﻧـﺪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻫﻴﭻ ﻗﻮﻣﻲ را ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻧﻤﻲ دﻫﺪ ﻣﮕﺮ آﻧﺎن ﻛﻪ آﻧﭽﻪ در ﺧﻮدﺷﺎن اﺳﺖ ﺗﻐﻴﻴﺮ دهند.(رعد/11) در اﻳن آیه ﺗﺄﻛﻴﺪ و اﺷﺎره ای اﺳﺖ ﺑﻪ اﻳﻨﻜﻪ اﮔـﺮ ﺑﺨﻮاﻫـﺪ ﺗﻐﻴﻴـﺮ و ﺗﺤـﻮﻟﻲ در ﺟﺎﻣﻌه اﻧﺴـﺎﻧﻲ ﺻﻮرت ﺑﮕﻴﺮد، ﺑﺎﻳﺪ ﻳﻚ ﺗﻐﻴﻴﺮ دروﻧﻲ اﻳﺠﺎد شود. ﺑﻪ ﻧﻮﻋﻲ میﺗﻮان اﺷﺎره ﻛﺮد ﻛﻪ اﻧﻘﻼب ﻳﻚ ﺣﺮﻛﺖ ﺟﻮﻫﺮی و اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻲ ﺣﺮﻛﺘﻲ ﺟﻮﻫﺮی اﺳﺖ. ﻣﺮدم در واﻗﻊ، ﺟﻮﻫﺮه و اﻳﻤﺎن و ارزش های اﺳﻼﻣﻲ آﻧﺎن ﺑﻮده اﺳﺖ ﻛﻪ اﻧﻘﻼب ﻛﺮده اﺳﺖ؛ آن ﻫﻢ ﺑﻪ رﻫﺒﺮی ﻳﻚ ﺣﻜﻴﻢ اﻟﻬﻲ و ﻣﺘﻌﺎﻟﻲ و ﻣﺮﺟﻊ دﻳﻨﻲ واﻻﻣﻘﺎم ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ اﻣﺎم ﺧﻤﻴﻨﻲ (ره). اﻳﻦ ﻳﻚ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺟﻮﻫﺮی اﺳﺖ ﻛﻪ اﺗﻔـﺎق اﻓﺘﺎده و ﻣﻮﺟﺐ ﺗﺤﻮﻟﻲ ﻋﻈﻴﻢ در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﮔﺸﺘﻪ اﺳﺖ. ﻫﻤه ﻓﺎﻳﺪه اﻳﻦ ﻧﻮع ﻧﮕﺎه اﻳﻦ اﺳـﺖ ﻛـﻪ اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻲ ﺗﺤﻮﻟﻲ ﺟﻮﻫﺮی، ﻣﻌﻨﻮی، ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ، اﺧﻼﻗﻲ و ﻣﺘﻌﺎﻟﻲ است. اﻳﻨﻜﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮد اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻲ ﺣﺮﻛﺘﻲ ﺟﻮﻫﺮی اﺳﺖ، ﺑﻪ اﻳﻦ دﻟﻴﻞ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﺮﻛﺖ ﻳﻚ ﻋﻨﺼﺮ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻛﻨﻨﺪه و  هویت بخش ﺗﺎرﻳﺦ است. ﻓﻘﺪان ﺣﺮﻛﺖ ﺑـﻪ ﻣﻌﻨـﺎی ﻓﻘـﺪان ﺗـﺎرﻳﺦ اﺳﺖ.

در واﻗﻊ ﺑﺮ اﺳﺎس آﻣﻮزه ﻗﺮآﻧﻲ ﻣﺬﻛﻮر را می ﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﺣﺮﻛﺖ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﺮﮔﺬﺷﺖ ﺑﺸﺮ و ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ اﻧﺴﺎن و ﺗﺎرﻳﺦ را رﻗﻢ ﻣﻲ  زﻧﺪ. حرﻛـﺖ ﻳـﺎ ﻗﻬـﺮی و ﺟﺒﺮی اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮ اﺳﺎس آن ﻣﻲﺗﻮان ﺗﺎرﻳﺦ ﻃﺒﻴﻌﻲ زﻣﻴﻦ را ﺗﺮﺳﻴﻢ ﻛﺮد و ﻳـﺎ اﻳﻨﻜـﻪ ﺣﺮﻛـﺖ ارادی و اﺧﺘﻴﺎری اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺨﺘﺺ ﺗﺎرﻳﺦ اﻧﺴﺎن و ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﺸﺮ اﺳـﺖ. ﺑﻨـﺎﺑﺮاﻳﻦ، ﺣﺮﻛﺖ ﺑﺴﻴﺎر ﻣﻬﻢ اﺳﺖ؛ به ﺧﺼﻮص ﺣﺮﻛﺖ ﺟﻮﻫﺮی و ﺗﺤﻮل ﺟﻮﻫﺮی ﻛﻪ ﺑـﻪ وﺟﻮد آﻣـﺪه، ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ ﺑﺮرﺳﻲ و ﺗﺄﻣﻞ ﺑﻴﺸﺘﺮی اﺳﺖ. از اﻳﻦ ﻣﻨﻈﺮ اﺳﺖ ﻛﻪ می ﮔﻮﻳﻴﻢ ﺑﺎﻳﺪ در ﺗﺤﻠﻴﻞ اﻧﻘـﻼب اﺳﻼﻣﻲ ﺑﻪ آﻣﻮزﻫﺎی ﺑﻮﻣﻲ و ﻓﻠﺴﻔه اﺳﻼﻣﻲ و ﺑﻪ وﻳﮋه ﺣﻜﻤﺖ ﻣﺘﻌﺎﻟﻴﻪ ﺗﻮﺟﻪ کرد.

آﻳﺖﷲ ﻣﻄﻬﺮی ﺑﺎ ﻧﻔﻲ ﺟﺒﺮ ﺗﺎرﻳﺦ، ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ آدﻣﻲ و آزادی اﻧﺴﺎن را اﺛﺒﺎت ﻣـﻲﻛﻨـﺪ. در واﻗﻊ ﺑﺎ ﭘﺬﻳﺮش اﻳﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻛﻪ اﻧﺴﺎن ﻣﺨﺘﺎر و آزاد اﺳﺖ، ﻣﻲﺗﻮان ﻗﺎﺋﻞ ﺑﻪ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ اﻧﺴﺎن در ﺳﻄﻮح ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻓﺮدی و ﺟﻤﻌﻲ ﺷﺪ. در ﻏﻴﺮ اﻳﻦ ﺻـﻮرت، ﻣﺴـﺌﻮﻟﻴﺖ و ﺑـﻪ وﻳـﮋه ﻣﺴـﺌﻮﻟﻴﺖ اﺧﻼﻗﻲ و آزادی ﻓﺎﻗﺪ ﻣﻌﻨﺎ اﺳﺖ. ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ از آزادی ﻣﻌﻨﺎ می ﮔﻴـﺮد، ﺑﻨـﺎﺑﺮاﻳﻦ، ﻋﻨﺼﺮ ﺟﺒﺮ ﺣﻀﻮر ﻗﻮی و ﺗﻐﻴﻴﺮﻧﺎﭘﺬﻳﺮ ﻧﺪارد و اﻧﺴﺎن ﻣﺨﺘﺎر اﺳﺖ و ﭼﻨﻴﻦ ﻋﻨﺼﺮی اﺳﺖ ﻛـﻪ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻛﻨﻨﺪه اﺳﺖ. وﻇﻴﻔﻪ اﻳﻦ  اﺳﺖ ﻛﻪ از ﺳﻮی ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮ دوش اﻧﺴﺎن ﻧﻬﺎده ﺷﺪه اﺳـﺖ .در واﻗﻊ ﺑﺮای ﺗﺒﻴﻴﻦ آﻣﻮزة ﻗﺮآﻧﻲ «انﱠ ﷲ َ ﻻ ﻳﻐﻴر ﻣﺎ ﺑقـﻮم ﺣﺘﻲ ﻳﻐﻴروا ما َبا ﻧﻔسهم»، حرکت  ﺟﻮﻫﺮی ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﻛﻤﻚ ﺑﺴﻴﺎر ﺧﻮﺑﻲ ﺑﺎﺷﺪ، زﻳﺮا در آن ﺑﺮ ﺗﺤﻮل ﺟﻮﻫﺮی ﺗﺄﻛﻴﺪ ﺷﻮد. اﻣﺮوزه ﺣﺘﻲ  ﺻﺎﺣﺐﻧﻈﺮاﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ اﻳﻦ اﻳﺪه ﻫﺴﺘﻨﺪ، می ﭘﺬﻳﺮﻧﺪ ﻛﻪ ﺣﻜﻤﺖ ﻣﺘﻌﺎﻟﻴﻪ و ﻓﻠﺴﻔه اﺳﻼﻣﻲ در اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻲ ﺗﺄﺛﻴﺮﮔﺬار ﺑﻮده، اﮔﺮﭼﻪ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﺗﺎم و ﺗﻤﺎﻣﻲ ﻧﺪاﺷﺘﻪ اﺳﺖ. به هر حال ﻧﻤﻲ ﺗﻮان ﻧﮕﺎه تک ﻋـﺎﻣﻠﻲ و ﺗـﻚﺳـﺎﺣﺘﻲ داﺷﺖ و ﺑﺎﻳﺪ ﮔﻔﺖ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ از ﻋﻮاﻣﻞ در حوزه ﻓﻠﺴـﻔه ﺳﻴﺎﺳـﻲ، اﺧـﻼق ﺳﻴﺎﺳـﻲ، ﻓﻘـﻪ ﺳﻴﺎﺳﻲ، ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺳﻲ و ... موجب ﭘﻴﺪاﻳﺶ اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻲ شده اﻧﺪ اﻣﺎ نقطه ﻛﻠﻴﺪی و ﻣﻬـﻢ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻳﻦ اﻧﻘﻼب از پشتوانه ﻏﻨﻲ ﺣﻜﻤﺖ ﻣﺘﻌﺎﻟﻴﻪ اﺷﺮاب می ﺷﻮد.

ﺣﻜﻤﺖ ﻣﺘﻌﺎﻟﻴﻪ ﺑﺎﻳد ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻋﻘﺒﻪ و ﭘﺸﺘﻮاﻧه ﻓﻠﺴﻔﻲ ﺣﺮﻛﺖ اﻣـﺎم ﺧﻤﻴﻨـﻲ (ره) و اﻧﻘـﻼب اﺳﻼﻣﻲ ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ واﻗﻊ ﺷﻮد. ﻧﻤﻲ ﺗﻮان حرﻛﺖ و ﺗﺤﻮﻟﻲ را ایجاد و ﻧﻈﺎﻣﻲ را ﺗﺄﺳﻴﺲ کرد اﻣﺎ اﻳﻦ ﻧﻈﺎم ﻓﺎﻗﺪ ﭘﺸﺘﻮاﻧه ﺣﻜﻤﻲ و ﻓﻠﺴﻔﻲ و ﻧﻈﺮی باﺷﺪ. ﻫﻴﭻ ﻛﻨﺸﻲ ﺑﺪون ﻫﻴﭻ ﺑﻴﻨﺸﻲ ﻗﺎﺑﻞ ﻃﺮح ﻧﻴﺴﺖ و ﻫﻴﭻ ﻋﻤﻠﻲ ﺑﺪون اﻧﺪﻳﺸﻪ قابل تحقق ﻧﻴﺴﺖ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ، ﻫﺮ ﻛﻨﺸﻲ از اﻧﺴﺎن ﻋﻘﺒـﻪ ﺑﻴﻨﺸﻲ و ﻣﻨﺸﻲ دارد. در ﻧﺘﻴﺠﻪ  هیچ ﻋﻤﻠﻲ و ﻧﻈﺎﻣﻲ ﺑـﺪون ﻧﻈﺮﻳـﻪ ﻣﻤﻜـﻦ ﻧﻴﺴـﺖ. ﻳﻜـﻲ از ﻻﻳﻪ ﻫﺎی ﻧﻈﺮی  امام ﺧﻤﻴﻨﻲ (ره) حکمت ﻣﺘﻌﺎﻟﻴﻪ است. ﺑﺎ اﻳﻦ وﺻﻒ اﻣﻜﺎن ﭘﺬﻳﺮ ﻧﻴﺴﺖ کﻪ ﺗﻤﺪﻧﻲ و اﻧﻘﻼﺑﻲ ﺑﺎ اﻳﻦ ﻋﻈﻤﺖ اﻳﺠﺎد ﺷﻮد وﻟﻲ ﻓﺎرغ از پشتوانه های ﻓﻠﺴﻔﻲ باشد.

اﻣـﺎم ﺧﻤﻴﻨـﻲ (ره) در ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺶ محمد حسنین هیکل ﻛﻪ ﭼﻪ اﻧﺪﻳﺸﻪ ﻫﺎ و اﻧﺪﻳﺸﻤﻨﺪاﻧﻲ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ تأﺛﻴﺮﮔـﺬار ﺑـﻮده اﻧـﺪ، ﻣﻲ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ: «در ﻓﻠﺴﻔه ﻣﻼﺻﺪرا، در اﺧﺒﺎر اﺻـﻮل ﻛـﺎﻓﻲ و در ﻓﻘـﻪ ﺟـﻮاﻫﺮ». ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ، در نامه به ﮔﻮرﺑﺎﭼﻒ از آﻧﻬﺎ دﻋﻮت می کند که اﻧﺪﻳﺸﻤﻨﺪاﻧﺸان را ﺑـﻪ ﻗـﻢ ﺑﻔﺮﺳﺘند تا حکمت ﻣﺘﻌﺎﻟﻴه ملاصدرا را ﻛﻪ ﺳﺮﺷﺎر از ﻧﮕﺎه ﺗﻮﺣﻴﺪی و اﻟﻬﻲ اﺳﺖ، ﺑﻴﺎﻣﻮزﻧـﺪ ﻛـﻪ اﻳﻦ ﻣﻲ تواند ﻧﺠﺎت بخش آنها باشد. فلسفه ﻣﻼﺻﺪرا ﺟﻤﻊ ﻗﺮآن و ﺑﺮﻫﺎن و ﻋﺮﻓﺎن اﺳﺖ و آﻣﻮزه ﻫﺎی دﻳﻨﻲ ﻣﺎ در ﻣﻼﺻﺪرا ﺑﻪ ﻳﻚ ﻧﻈﻢ ﻓﻠﺴﻔﻲ ﻣﻨﺴﺠﻢ ﻣﻲ رﺳﻨﺪ.

برخی از کارشناسان اولویت را به جای حکمت متعالیه به فقه جواهری و فقه انصاری می دهند، آیا جایز است؟

ﻓقه اﻣﺎم ﺧﻤﻴﻨﻲ (ره) ﻛﻪ ﻏﺎﻟﺒﺎ از آن به ﻋﻨﻮان ﻣﺒﻨﺎی ﻓﻜﺮی اﻳﺸﺎن در ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺣﻜﻮﻣﺖ اﺳـﻼﻣﻲ ﻳﺎد ﻣﻲ ﺷﻮد ﻧﻴﺰ از ﺣﻜﻤﺖ ﻣﺘﻌﺎﻟﻴﻪ ﻣﺘﺄﺛﺮ است. ﻗﺎﺑﻞ اﺷـﺎره اﻳﻨﻜـﻪ از ﻣﻨﻈـﺮ آﻳـﺖ ﷲ ﺟـﻮادی آﻣﻠﻲ، ﺣﻜﻤﺖ ﻣﺘﻌﺎﻟﻴﻪ ﻓﻘﻪ را ﻫﻢ اﺣﻴﺎ می ﻛﻨﺪ. اﻳﺸﺎن در ﻛﺘـﺎب «ﺑﻨﻴـﺎن ﻣﺮﺻﻮص» ﺑﺮ اﻳﻦ ﻧﻈﺮﻧﺪ ﻛﻪ اﻣﺎم ﺧﻤﻴﻨﻲ (ره) ﻗﻬﺮﻣﺎن اﺳﻔﺎر ارﺑﻌﻪ است. در ﻳﻚ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻋﻴﻨﻲ، اوج اﻳﻦ اﺳـﻔﺎر ﻛـﻪ ﺳـﻔﺮ ﭼﻬـﺎرم اﺳـﺖ، اﻧﻘـﻼب اﺳـﻼﻣﻲ و ﺗﺄﺳـﻴﺲ ﻧﻈـﺎم  ﺟﻤﻬﻮری اﺳﻼﻣﻲ اﻳﺮان ﺗﻮﺳﻂ اﻣﺎم ﺧﻤﻴﻨﻲ(ره) است زﻳﺮا ﻋﺎرف در ﺳﻔﺮ ﭼﻬﺎرم چاره ای ﻧـﺪارد ﻛﻪ در ﻛﻨﺎر ﺧﻠﻖ ﺑﺎﺷﺪ و ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر ﺗﻜﻤﻴﻞ ﺳﻔﺮﻫﺎی ﭼﻬﺎرﮔﺎﻧه ﺧـﻮد ﺑـﻪ ﻧﺎﭼـﺎر ﺑـﻪ ﻫـﺪاﻳﺖ و راﻫﻨﻤﺎﻳﻲ آﻧﺎن ﺑﭙﺮدازد. رﻫﺒﺮ ﻣﻌﻈﻢ اﻧﻘﻼب ﻫﻢ ﻓﺮﻣﻮدﻧﺪ ﻛـﻪ اﻣـﺎم ﺧﻤﻴﻨـﻲ ﭼﻜﻴـﺪه و زﺑـده ﻣﻜﺘﺐ ملاصدرا است.

نگاه به ﺗﺄﺳﻴﺲ ﻧﻈـﺎم ﺟﻤﻬـﻮری اﺳـﻼﻣﻲ و حکومت اسلامی، نگاه صرفا فقهی نیست. ﺑﺴﻴﺎری از ﻣﻜﺘﻮﺑﺎت و آﺛﺎر ﻧﻮﺷﺘﺎری اﻣﺎم ﺧﻤﻴﻨﻲ (ره) از اﻳﻦ ﻣﻨﻈﺮ ﺑﺎﻳد ﻣﻮرد ﺗﺄﻣﻞ ﻣﺠﺪد ﻗﺮار ﮔﻴﺮد ﺗﺎ زواﻳﺎ و اﺿﻼع اﻧﺪﻳﺸه اﻳﺸﺎن ﺑﻪ وﻳﮋه وﺟﻮه ﻓﻠﺴﻔﻲ آن آﺷﻜﺎرﺗﺮ ﮔﺮدد. ﭼﻨﺎنﻛﻪ ﭘﻴﺶ از اﻳﻦ اﺷﺎره ﺳﻴﺪﺣﺴﻴﻦ ﻧﺼﺮ ﻧﻴﺰ درﺑﺎره ورود اﻣﺎم ﺑﻪ ﺻﺤﻨه ﺳﻴﺎﺳﺖ اﻳﻦ ﺑﺤﺚ را ﻣﻄﺮح ﻛﺮده اﺳﺖ ﻛﻪ ورود اﻣﺎم راحل ﺑﻪ صحنه ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺑﻴﺶ از ﻫﺮ ﭼﻴﺰ در ﻣﺮاﺣﻞ ﺳﻠﻮک ﻣﻌﻨﻮی و ﺳﻔﺮ آدﻣﻲ از ﺧﻠﻖ ﺑﻪ ﺳـﻮی ﺣـﻖ و رﺟﻌـﺖ اﻧﺴـﺎن از ﺣﻖ ﺑﻪ ﺳﻮی ﺧﻠﻖ اﺳﺖ. ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲ رﺳﺪ ﺑﺮﺧﻲ از ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎ ﺟﺰ ﺑﺎ ﻣﺒﻨﺎی ﻧﻈﺮی و ﻓﻠﺴﻔﻲ امکان ﭘﺬﻳﺮ ﻧﻴﺴـﺖ و ﺑـﺎ ﺑﺮرﺳﻲ در ﻣﻲ ﻳﺎﺑﻴﻢ که ﺑﺴﻴﺎری از ﺑﺰرﮔﺎن اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻲ در ﻣﻜﺘـﺐ ﺣﻜﻤـﺖ ﻣﺘﻌﺎﻟﻴـﻪ درس آﻣﻮﺧﺘﻪ و ﭘﻴﻮﻧﺪ دﻫﻨﺪه اﻳﻦ  آﻣﻮزه ﻫﺎ ﺑﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﻮده اﻧﺪ. اﻣﺎم ﺧﻤﻴﻨﻲ (ره) ﺑﻪ عنوان یک ﻓﻘﻴﻪ، ﻓﻴﻠﺴﻮف، ﺣﻜﻴﻢ و ﻋﺎرف، ﻧﻈﺎم ﺳﻴﺎﺳـﻲ ﺟﻤﻬـﻮری اﺳـﻼﻣﻲ را ﺗﺄﺳـﻴﺲ و در ﻋـﻴﻦ ﺣـﺎل ﻗﺒـﻞ از آن ﺑﺰرگﺗﺮﻳﻦ اﻧﻘﻼب ﻗﺮن را رﻫﺒﺮی کرد. ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻣﻲ ﺗﻮان ﮔﻔﺖ اﺻﺎﻟﺖ وﺟﻮد و ﺗﺸﻜﻴﻚ در وﺟﻮد زﻣﻴﻨﻪ را ﺑﺮای ﺑﻬـﺮه ﮔﻴـﺮی از ﻣﺸﺘﺮﻛﺎت اﻧﺴﺎﻧﻲ ﻓﺮاﻫﻢ ﻣﻲ ﻛﻨند.

در واﻗﻊ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﺑﺎ دﻧﻴﺎی ﺟﺪﻳﺪ ﺑـﺎ ﺣﻜﻤـﺖ ﻣﺘﻌﺎﻟﻴـﻪ ﻣﻴﺴـﻮر اﺳﺖ و اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻮﺟﻪ داﺷﺖ ﻛﻪ اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﮔﻴﺮی و ﺗﻌﺎﻣﻞ ﺑﺎﻳﺴﺘﻲ ﺑﻪ گونه ای ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ اﺳﺒﺎب ﻧﺎﺳﺎزﮔﺎری و از ﻫﻢ ﮔﺴﻴﺨﺘﮕﻲ را ﻓﺮاﻫﻢ ﻧﻴﺎورد؛ ﻣﺜﻼ در ﺣﻜﻤﺖ ﻣﺘﻌﺎﻟﻴﻪ ارتباط ﻧﻔﺲ و ﺑﺪن ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ای ﺧﺎص ﺗﺮﺳﻴﻢ می ﺷﻮد. اﻳﻦ طﻮر ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ روح و ﻧﻔﺲ از ﺟﺎی دﻳﮕﺮی ﺑﻪ اﻳﻦ ﺑـﺪن اﻟﺼﺎق ﺷﻮد و ﺑﻌﺪ از ﻣﺪﺗﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ اﻳﻦ ﺑﺪن زﻧﺪﮔﻲ ﻛﺮد، از آن ﺟﺪا ﺷﻮد. ﺑـﺮ اﺳـﺎس ﺣﺮﻛـﺖ ﺟﻮﻫﺮی، ﻧﻔﺲ و روح ﺑﺮآﻣﺪه از ﻫﻤﻴﻦ ﺑﺪن است. ﺑﺪن ﺑﺎﻳﺪ در ﺷﺮاﻳﻄﻲ ﻗﺮار بگیرد و ﺷﺮاﻳﻄﻲ را ﻓﺮاﻫﻢ آورد ﻛﻪ روح از آن ﺧﻠﻖ و ﻫﺴﺘﻲ ﭘﻴـﺪا ﻛﻨـﺪ. ﻫﻤـﻴﻦ ﻧﺴـﺒﺖ در ﺑـﺎب راﺑﻄه ﻣﻴـﺎن ﺷﺮﻳﻌﺖ و ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻧﻴﺰ برﻗﺮار است.

 

طرح نظریه بومی در مورد انقلاب اسلامی چه فایده ای دارد؟

ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻓﻠﺴﻔﻲ اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻲ ﺑﺮ اﺳﺎس ﻣﺒﺎﻧﻲ ﻓﻜﺮی ﺑﻮﻣﻲ، ﻣﻮﺿﻮﻋﻲ ﺣﻴﺎﺗﻲ ﺑﺮای ﺟﺎﻣﻌه ﻣﺎﺳﺖ. اﻳﻦ ﺑﺤﺚ اﮔﺮﭼﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﻫﺎی آﻏﺎزﻳﻨﺶ را ﻃﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ، ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ اﺳﺖ در ﻓﻀﺎی ﻓﻜﺮی ﺟﺎﻣﻌه ﻋﻠﻤﻲ ﻣﺎ ﺟﺎﻳﮕﺎﻫﻲ ﺑﻴﺎﺑﺪ. از اﻳﻦ رو، ﻣﻲ ﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﻛﻪ در آﻳﻨﺪه ای ﻧﻪ ﭼﻨﺪان دور ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻧﻈﺮﻳﻪ ای ﺟﺎاﻓﺘﺎده ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر ﺗﺤﻠﻴﻞ و ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻓﻠﺴﻔﻲ اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻲ در ﺟﺎﻣﻌه ﻋﻠﻤﻲ ﺑﻪ ﻛﺎر رود؛ ﺿﻤﻦ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﺎ ﻃﺮح اﻳﻦ ﺑﺤﺚ، ﻣﺸﻜﻼت ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻫﺎی اﻧﻘﻼب در ﺗﻄﺒﻴﻖ ﺑﺮ اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻲ ﻫﻢ رﺧﺖ ﺑﺮﺧﻮاﻫﺪ ﺑﺴﺖ و ﻣﺎ را ﺑﺮای ﺗﺤﻠﻴﻞ اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺎﺗﺮ ﻣﻲ ﻛﻨد.

ﻳﺎﻓﺘﻦ روﻳﻜﺮد ﻓﻠﺴﻔﻲ ﺑﻮﻣﻲ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر ﺗﺒﻴﻴﻦ اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻲ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧـﺪ ﻣـﺎ را ﻫﻤـﻮاره  ﺑـﻪ اﻫﺪاف اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻲ ارﺟﺎع دﻫﺪ و اﻳﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ را ﮔﻮﺷﺰد ﻛﻨﺪ ﻛﻪ دﻻﻳﻞ اﺻﻠﻲ اﻧﻘﻼب ﭼـﻪ ﺑﻮد و ﻣﺎ در ﭘﻲ ﭼﻪ ﺑﻮدﻳﻢ و اﻛﻨﻮن در ﻛﺠﺎ ﻗﺮار دارﻳﻢ.

ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ، در ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ اﻳﻦ ﭘﺮﺳـﺶ ﻛـﻪ ﻃﺮح اﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮع ﭼﻪ ﻛﻤﻜﻲ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ، ﻫﻤﻴﻦ ﺑـﺲ ﻛـﻪ ﺑﺘـﻮان ﺑـﻪ وﺳـﻴﻠه آن اﻫـﺪاف و روﻳﻜﺮدﻫﺎی اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻲ را ﻫﻤﻮاره ﺑﻪ آزﻣﻮن ﮔﺬاﺷﺖ و ﺑﺎ ﻧﻘﺪ ﻛﺎرﻛﺮدﻫﺎ ﻧﺸﺎن داد ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ در ﭘﻲ ﭼﻪ اﻫﺪاﻓﻲ ﺑﻮد. ﺧﻮﺑﻲ ﻳﻚ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻓﻠﺴﻔﻲ ﺑﻮﻣﻲ از اﻧﻘـﻼب اﺳـﻼﻣﻲ  اﻳـﻦ اﺳـﺖ ﻛـﻪ ﭼﺎرﭼﻮ‌ب هاﻳﻲ را ﺑﺮای ﻣﺎ ﺳﺎﻣﺎن ﻣﻲ دﻫﺪ ﻛﻪ در ﻗﺎﻟﺐ آن ﻣﻲ ﺗﻮان ﻫﻤﻮاره ﺧﻮد را ﺑﺎزﺳـﺎزی ﻛﺮد و ﺿﻤﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ آﺳﻴﺐﻫﺎ از ﻣﺴﻴﺮ اﺻﻠﻲ اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻲ دور ﻧﺸﺪ. در ﻫﺮ ﺣﺎل، اﮔﺮﭼﻪ ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻓﻠﺴﻔﻲ اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻲ ﻣﺮاﺣﻞ آﻏﺎزﻳﻨﻲ را در ﻧﻈﺮﻳﻪ ﭘﺮدازی ﻃﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ و اﮔﺮﭼﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ آﻳﻨﺪه ای روﺷﻦ دارد، ﻫﻤﭽﻨﺎن ﻧﻴﺎزﻣﻨـﺪ ﺑﺴـﻂ  ﺷـﻮاﻫﺪ و اﺳـﺘﺪﻻل و ﮔﻔﺖوﮔﻮﻫﺎی ﺳﻮدﻣﻨﺪی اﺳﺖ ﺗﺎ اﺑﻌﺎد ﻣﺨﺘﻠﻒ اﻳﺠﺎﺑﻲ و ﺳﻠﺒﻲ اﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮع ﺑﻴﺶ از ﻫﺮ زﻣﺎن دﻳﮕﺮی آﺷﻜﺎر ﺷﻮد و ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮار بﮔﻴﺮد. ﻓﻘﻂ در اﻳﻦ ﺻـﻮرت اﺳـﺖ  ﻛـﻪ ﻣﺴـﺌﻠه راﺑﻄـه ﺣﻜﻤﺖ ﻣﺘﻌﺎﻟﻴﻪ و اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻲ ﺑﻪ اﻧﮕﻴﺰه اﻳﺠﺎد ﻓﻀﺎﻳﻲ ﺑﺮای ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻓﻠﺴﻔﻲ اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻲ و در ﻧﻬﺎﻳﺖ ﻓﻠﺴﻔه ﺳﻴﺎﺳﻲ اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﻲ از ﻣﻨﻈﺮی ﺑـﻮﻣﻲ ﻣـﻲﺗﻮاﻧـﺪ ﭘﻠـﻪهـﺎی  ﺿـﺮوری ﻧﻈﺮﻳﻪ ﭘﺮدازی را ﻃﻲ ﻛﻨﺪ و ﻣﻨﺘﻘﺪان ﻧﻴﺰ ﺳـﻬﻢ  ﺧـﻮد را ﺑـﺮای  ﺑﺴـﻂ و ﭘـﺮورش اﻳـﻦ  ﻧﻈﺮﻳـﻪ بپردازﻧﺪ.

ﻣﻄﻤﺌﻨﺎ ﺑﺎﻳﺪ در اﻳﻦ زﻣﻴﻨﻪ ﮔﻔﺖ وﮔﻮﻫﺎی ﻣﺆﺛﺮی اﻧﺠﺎم ﮔﻴﺮد ﺗـﺎ ﺑﺘـﻮان ﺑـﻪ ﻧﻈﺮﻳـﻪ ای ﺷﻔﺎف در اﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮع دﺳـﺖ  ﻳﺎﻓـﺖ. ﺑـﻪ ﻧﻈﺮ ﻣـﻲ رﺳـﺪ ﻓﻌﺎﻟﻴـﺖهـﺎ در اﻳـﻦ زﻣﻴﻨـﻪ در ﺣـﺎل ﺑﻪ ﺛﻤﺮ رﺳﻴﺪن اﺳﺖ و ﻇﺮﻓﻴتﻫﺎی ﺣﻜﻤﺖ ﻣﺘﻌﺎﻟﻴﻪ در ﻋﺮﺻه ﺳﻴﺎﺳﻲ و اﺟﺘﻤـﺎﻋﻲ روز ﺑـﻪ روز ﺑﺴﻂ و ﮔﺴﺘﺮش ﻣﻲ ﻳﺎبد.

پایان
مطالب مرتبط
  تحلیل انقلاب اسلامی ایران در چهارچوب حکمت متعالیه

حاکمیت حکمت 

"بیداری اسلامی" برآیند حمکت صداریی و فقه انصاری است 

فلسفه اسلامی باید امتداد سیاسی اجتماعی داشته باشد 

آیا انقلاب اسلامی، حرکتی صدرایی است؟ 

فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی 

انقلاب ایران، یک انقلاب لطیف است 

هم ملاصدرا انقلابی است و هم امام خمینی 

گزارش کامل نشست حکمت متعالیه و انقلاب اسلامی 

حکمت متعالیه پشتوانه انقلاب اسلامی است 

به دنبال ارائه تحلیلی ایرانی ـ اسلامی از بزرگ‏ترین انقلاب دنیا هستیم 

حکمت متعالیه انقلاب‏ساز است 

دغدغه‌های فلسفی- سیاسی برای تبیین انقلاب اسلامی 

تبیین انقلاب اسلامی با تحلیل صدرایی

مهم‌ترین مسأله نظام، فقدان نظریه جامع درباره انقلاب است

امام خمینی بر مبنای فقه انقلاب کرد نه فلسفه!

امام خمینی؛ عارفی در کسوت سیاست