شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

زبان جهانیِ استدلال در منظومه حکمت متعالیه
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: مقاله ، حکمت سیاسی متعالیه ، وبلاگ ، پرشین بلاگ
زبان جهانیِ استدلال در منظومه حکمت متعالیه: برتری حکمت بر فقه؟

نگاهی که حضرت امام در نامه به گورباچف دارند، نگاهی است که می تواند یک « نگاه جهانی » تلقی شود و فضای فکری جدیدی برای مدعیان ایجاد کند. آن هایی که سال ها دنباله روی فضای دیگری بودند، امام آن ها را دعوت می کند که بیایید و با این فضا هم آشنا شوید. نه اینکه قائل به برتری این فلسفه نسبت به فلسفه های رقیب نباشیم، حداقلش این است که یک تعامل و گفت و گویی بین صاحبان افکار شکل می گیرد. متقن ترین نظام فکری اسلامی و ایرانی همین حکمت متعالیه است و داعیه دار و پشتوانه فلسفی آن چیزی است که انقلاب اسلامی می تواند با آن به دفاع از تعالیم اسلام بپردازد و به معنویت گرایی در جهان معاصر پاسخ دهد.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آیا « حکمت متعالیه » امکان جهانی شدن را در عصر کنونی دارد؟ چرا فلسفه اسلامی می تواند به معنویت گرایی و حقیقت جویی در حیات معاصر پاسخ دهد؟ با نظر به اقتضائات و مختصات حکمت متعالیه پاسخ مثبت است، چرا چنین داوری می کنیم؟
 
زبان فلسفه، زبان فقه

حکمت متعالیه یک فلسفه و یک مکتب فلسفی است. وقتی از فلسفه سخن می گوییم، یعنی یک زبان خاص دارد. نگاه و زبان فلسفی یک زبان استدلالی و برهانی است و همه چیز باید از زیر تیغ استدلال عبور کند. بنابراین منطبق با « نگاه جهانی » است و مختص به یک جغرافیای خاص نخواهد بود. بنابراین وقتی همه چیز در مسیر استدلال و برهان باشد، می تواند یک نگاه جهانی داشته باشد و با دنیا تعامل کند. اما فقه ما اینچنین نیست، چون یک نگاه منطقه ای دارد و فقط در فضای اسلامی به صورت عام و در فضای شیعی و سنی با نحله های مختلف، قابل طرح است. البته برخی احکام فقهی امکان طرح در فضای بین المللی را دارا هستند، ولی مسلماً کلیت فقه به دلیل محصور شدن در یک فضای جغرافیایی خاص، قابلیت جهانی شدن ندارد.

زبان فلسفه مانند فقه نیست، بنابراین مباحث کلیدی و اصلی بشر، پرسش های « فرامکانی » و حتی « فرازمانی » بشر در فلسفه طرح می شود، مورد گفت و گو قرار می گیرد و پاسخ هایی را در هر زمانی دریافت می کند. از این منظر می توان گفت نه تنها حکمت متعالیه، بلکه دیگر حکمت های اسلامی مانند حکمت موسوم به مشّایی ( به تعبیر درست تر حکمت برهانی سینوی ) هم این خصوصیت را داراست. همچنین حکمت فاضله فارابی، حکمت اشراقی سهروردی و حکمت خواجه نصیرالدین طوسی هم از این مسیر می گذرد تا به حکمت متعالیه صدرایی می رسد که آن هم می تواند واجد این خصوصیت و این فضای ذهنی و زبانی باشد. بنابراین فلسفه می تواند در مفاهیم عقلی در دنیا و به تعبیر برخی بزرگان در جریان اندیشه نظر در مسائل فلسفی تأثیرگذار باشد و با جریان های اندیشه ای در دنیا وارد بحث و گفت و گو شود. شاید تأکید روی این نکته مفید باشد که حکمت متعالیه یک مکتب فلسفی و موجد یک جریان عقلانی است و از این منظر می تواند در دنیا مطرح شود و مورد توجه قرار گیرد. کما اینکه اخیراً کارهایی در این فضا انجام گرفته و توانسته است به میزان زیادی توجه متفکران را به خودش معطوف کند.

پیش از انقلاب اسلامی « هانری کربن » با توجه به ارتباطی که با بزرگترین فیلسوف حکمت متعالیه در دوره معاصر یعنی علامه طباطبایی داشت، از حکمت غافل نبود و حتی به نظر می رسد او از بن بست هایی که غرب در اندیشه گرفتار آن است، توانسته با کمک این نحله فلسفی و حکمی عبور کند. از این منظر، کربن معتقد است راه حل اندیشه غرب از منظر این جریان فکری و فلسفه اسلامی عبور می کند. یکی دیگر از کارهای قبل از انقلاب درباره حکمت متعالیه، احیاء رساله « سه اصل » - تنها اثر فارسی ملاصدرا - توسط دکتر « سیدحسین نصر » است. از همین منظر می توانیم ظرفیت های دیگری را از حکمت متعالیه بگوییم که در این فضا قرار دارد، به خصوص در عرصه اجتماعی و سیاسی که از آن به عنوان « حکمت متعالیه سیاسی » یاد می کنیم. کارهای مختلفی هم در این زمینه انجام شده است، هم در ایران و هم در حوزه دنیای معاصر، به زودی آثاری در این زمینه به خصوص فلسفه سیاسی ملاصدرا منتشر خواهد شد و فضای حضور در فلسفه سیاسی را پوشش خواهد داد.

بنابراین بازسازی و به روز سازی حکمت متعالیه - هم به عنوان یک مکتب فلسفی و هم به عنوان یک فلسفه سیاسی- می تواند برای ارائه به جهان مفید و مؤثر باشد و تا جایی که اطلاع دارم، اقداماتی هم در این زمینه انجام گرفته است. طبیعتاً باید به کاستی های بحث توجه کنیم و بتوانیم به نوعی آن را ارتقا دهیم و با معرفی این جریان در جهان کاری کنیم که این اتفاق به بروز و ظهور برسد.

ملاصدرا و جمع امور جمع نشدنی

مقام معظم رهبری حدود دو دهه قبل در دیدار اعضای شورای عالی کنگره بزرگداشت ملاصدرا نکته ای را درباره این فیلسوف اسلامی بیان کردند. ایشان تصریح می کنند ملاصدرا صاحب یک سری آراء فلسفی منحصر به فرد است که جزء اختصاصات اوست. تعبیر رهبری این است که ویژگی های فلسفه ملاصدرا در میان فلاسفه اسلامی بی نظیر است و می گویند: « فلسفه ملاصدرا فلسفه ای عقلی، ذوقی و شرعی است و در حقیقت ملاصدرا فلسفه عقلی و ذوقی را بر مبنای شرع مقدس پی ریزی کرده است. » این از اختصاصات ملاصدرا است که بین امور جمع نشدنی، جمع کرده است. به تعبیر دیگر حکمت متعالیه جمع بین برهان و عرفان و قرآن است. این یک ویژگی منحصر به فرد است که در فلسفه های اسلامی قبلی سراغ نداریم. بنابراین قابلیت ارائه دارد زیرا به جهانیان می گوییم در یک بخش از تجربه بشری متمرکز نشوید. در فلسفه ملاصدرا معتقدیم حس، خیال و عقل- یعنی سه جنبه ادراکی و سه وجه مختلف - قابل تحقق است و این ها در کنار یکدیگر معنا پیدا می کند. هم مباحث عقلی و فلسفی کنار گذاشته نمی شود، هم مباحثی که در عالم خیال و اخلاق مطرح است و هم مواردی که در تجارب بشری معنا پیدا می کند. این یک نکته بسیار مهم است که نباید آن را از یاد ببریم.

این فلسفه فقط اتکای به عقل ندارد، بلکه معنویت و دین را در کنار خود به رسمیت می شناسد و در دستگاه خود می گنجاند، بنابراین فضایی را در دستگاه حکمت متعالیه اشغال می کند. به تعبیر دقیق تر، جایگاه خود را می یابد و از فضای فلسفه ملاصدرا خارج نمی شود. قبلاً نیز در مقاله ای ( شماره 8 مجله جستارهای سیاسی معاصر، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ) به این موضوع اشاره کرده ام که « میشل فوکو » وقتی بحث انقلاب اسلامی را مطرح می کند، نکات دقیقی درباره نقش معنویت در انقلاب ایران بیان می کند و می گوید: « حکمت فقط در کتابخانه ها وجود ندارد، بلکه در همه خیابان و کوچه های ایران وجود دارد و می تواند در همه ایرانیان پایگاه و جایگاه داشته باشد. » این همان موضوعی است که ما درباره حکمت متعالیه به عنوان پشتوانه انقلاب اسلامی بیان می کنیم. این فلسفه، جامع نگاه های مثبتی بر معرفت شناسی های مختلف است و همه را به رسمیت می شناسد و همه را در دستگاه خود هضم می کند و جایگاه هر یک را نشان می دهد، بنابراین می تواند در دنیای کنونی مورد توجه و قابل ارائه باشد. شاید یکی از دلایلی که برخی از متفکرین غربی نیز به این فضا توجه کردند، همین نگاه جامعی باشد که در این فلسفه وجود دارد.

انتقاد و انقلاب در جمهوری متعالیه

نکته دیگر، نگاه انتقادی و انقلابی ملاصدرا و طیفی از حکمای حکمت متعالیه تا عصر انقلاب اسلامی است که مظهر و جلوه تامّ آن حضرت امام است. حکمت متعالیه همیشه یک نگاه انتقادی به وضع موجود دارد و این می تواند مبتنی بر الگوی حرکت باشد. در این حکمت است که نظریه حرکت جوهری پذیرفته می شود و حرکت نه در اعراض بلکه در جوهر و ذات اشیا مورد توجه قرار گیرد. بنابراین می تواند به این معنی باشد که حرکت جوهری ارادی انسانی - که تحولاتی را در خودش رقم می زند - مثبت تلقی می شود و براساس آن آموزه های دینی ما معنا پیدا می کند. چون یک جامعه راکد و دارای سکون نمی تواند موفق باشد.

به هر حال، حکمت متعالیه مباحث قرآنی و روایی ما را در قالب یک دستگاه فکری - فلسفی منتقل کرده و همین فضا و نگاه است که می گوید تحول و دگرگونی، هم به صورت غیرارادی در هر هستی وجود دارد و ما هم به عنوان انسان هایی که دارای اختیار هستیم و می توانیم سرنوشت خود را تغییر دهیم، باید این وجود داشته باشد. اگر در فضای ارادی اختیاری جوهری خودمان حرکت نکنیم، طبیعتاً یک نگاه متفاوتی وجود خواهد داشت که با این حکمت سازگاری ندارد. این حکمت، سکون و رکود را نفی می کند، بلکه اصل حرکت است که آن هم نه فقط در اعراض، بلکه در جوهر و ذات انسان و فضای تحولات سیاسی اجتماعی نیز معنا پیدا می کند. از همین منظر است که با توجه به حضور مؤثر رهبران انقلاب اسلامی - که از حکمت متعالیه متأثر بودند - می گوییم که انقلاب اسلامی با پشتوانه فلسفی حکمت متعالیه می تواند معنا پیدا کند و بروز و ظهور داشته باشد.

جالب است که این نارضایتی از وضع موجود در خود ملاصدرا هم وجود دارد و او در مقدمه اسفار- که مهمترین اثر فلسفی اوست و در حوزه های علمیه تدریس می شود - از وضع موجود ناراضی است. البته فقط به نفی و رد اکتفا نمی کند، بلکه طرح خود را ارائه می دهد و در قالب آن، هم نظام جدیدی در حوزه فلسفه تأسیس می شود و هم بعدها از سوی طرفداران این اندیشه نظیر حضرت امام (ره)، علامه طباطبایی و استاد شهید مطهری تداوم می یابد و در قالب انقلاب اسلامی جلوه گر می شود و به نوعی می شود از آن با عنوان « جمهوری متعالیه » یاد کرد.

حکمت متعالیه توان خود را برای پر کردن خلأ فکری و هویتی جامعه ما پیش از این نشان داده و پاسخگوی نیازهای ما در حوزه فکری به ویژه قبل از انقلاب اسلامی بود. آنجا که علامه طباطبایی و استاد مطهری با همین دستگاه فکری فلسفی به نقد و رد دستگاه های رقیب می پردازند. به ویژه اینکه قبل از انقلاب بحث های فکری مارکسیستی، سوسیالیستی و به تعبیری کاپیتالیستی رواج و حضور مستقیمی در جامعه ما داشت، این دو بزرگوار از این فضا و پایگاه به نقد بحث های فکری اقدام کردند. در اواخر عمر حضرت امام می بینیم ایشان از گورباچف دعوت می کند دانشمندان خود را به ایران بفرستد و آن ها معارف حکمی را فرابگیرند. و آنجا امام از ملاصدرا، ابن عربی و ابن سینا نام می برند.

نگاهی که حضرت امام در نامه به گورباچف دارند، نگاهی است که می تواند یک « نگاه جهانی » تلقی شود و فضای فکری جدیدی برای مدعیان ایجاد کند. آن هایی که سال ها دنباله روی فضای دیگری بودند، امام آن ها را دعوت می کند که بیایید و با این فضا هم آشنا شوید. نه اینکه قائل به برتری این فلسفه نسبت به فلسفه های رقیب نباشیم، حداقلش این است که یک تعامل و گفت و گویی بین صاحبان افکار شکل می گیرد.

متقن ترین نظام فکری اسلامی و ایرانی همین حکمت متعالیه است و داعیه دار و پشتوانه فلسفی آن چیزی است که انقلاب اسلامی می تواند با آن به دفاع از تعالیم اسلام بپردازد و به معنویت گرایی در جهان معاصر پاسخ دهد.

نویسنده: دکتر شریف لک زایی
منبع: عصر اندیشه، شماره6