شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

مکتوبی از دکتر سید صادق طباطبایی
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: میهمان ، صادق طباطبایی ، وبلاگ ، پرشین بلاگ
در پی یادداشت اینجاب بر بحث آقای دکتر طباطبایی با عنوان «نازطلبی جوان» در سایت بازتاب ایشان نامه زیر را که خواندنی است برایم ارسال کرده است. ضمن سپاس و قدردانی از ایشان متن نامه را بدون هیچ تغییری در زیر ملاحظه می‌فرمایید.
 
بنام خدا
برادر گرامی جناب آقای لک زائی
با سلام و آرزوی توفیق یرای شما وبهروزی یرای جوانان این مرز و بوم،
بر خود لازم میدانم از اظهار لطف ودلگرمی شما تشکر کنم.
واقعیت آنست ، هر روز که می گذرد و اوضاع جامعه و خاصه رویکرد جوانان را به دین و مسائل فرهنگی می بینم ودور شدن تدریجی آنان را با اندیشه ها و آرمانهای امام راحل و اندیشمندان بزرگ ومسلمانی که تمام هستی خود را بر سر ایمان نسل خود قرار دادند مشاهده می کنم، دردی زائدالوصف تمام وجودم را فرا می گیرد. بزرگانی نظیر شهید بهشتی و امام صدر و شهید محمد باقر صدر ( که به گفته مرحوم پدرم – نمی دانم ایشان را می شناسید یا خیر – در تاریخ تشیع نابغه ای چون او در فقه و خاصه در اصول بسیار کم داشته ایم ) تلاشهای جانکاهی را انجام دادند و عاقبت هم جان خود را در راه هدفشان – که دشمن زودتر وعمیق ترآن را و آن ها را شناخت و از این روآنان را از سر راه خود بر داشت – گذاردند و هر سه شربت شهادت را نوشیدند و به لقای ربشان پیوستند، تا مگر پرده جهل و خرافه و نقاب وهم و جمود را از چهره این آیین الهی بزدایند. تمام امید آن ها این بود که در عصر انفجار اطلاعات ، جهان با آرمان ها و ارزش های حیات بخش اسلامی روح دیگری بگیرد وانسانیت از دامگه شیاطین ریا و نفاق وخشم و وهم رهائی یابد.
آن ها رفتند – یا بهتر بگوئیم از ما گرفته شدند – و ثمره یک عمر جهاد علمی واجتهاد حیات بخش و روح آفرینشان گرفتار پرده های دیگری ازخشم و وهم و جور و زور شد.
و عجیب این که هنوز نام و خاطره و شمیم نفسهاشان در فضای جامعه زنده است ، ولی می بینیم که نسل جدید جقدر با افکار و اندیشه های آنها بیگانه شده است. چه کس یا چه کسانی مسئول این وضعیت هستند.
این بیگانگی جوانان با آرمانهای آن بزرگان در حالی است که دلهای این ها مشتاق آن پیام هاست ولی از دسترسشان به دور است.
میزان استقبال بازدیدکنندگان را از این مقالات ببینید و با اظهارات دیگر شخصیت ها و یا دیگر موضوعات در همین مدت و در همین سایت ، مقایسه کنید.
چه نتیجه ای می توانید بگیرید ؟
واقعیت اینست که با این استقبال جوانان و با اظهار دلگرمی هائی نظیر همین لطف شما ، احساس می کنم ، درد و راه چاره هویت باختگی نسل به اصطلاح سوم ما در جای دیگر است.
این نسل از دین و آرمانهای دینی فاصله نگرفته است.آن چه این ها نمی پسندند و از آن روی بر می تابند، همان چیزی است که بزرگان ذکر شده در بالا، یک عمر با آن مبارزه کردند.
چه کسی مقصر است که آن اندیشه ها و آن نگرش ها و آن برداشت ها از دین خدا ، از نظر و منظر این جوانان به دور است ؟
من در هر دانشگاه یا اجتماعی که به مناسبتی ذکری از این بزرگان و افکار و اندیشه هایشان به عمل آورده ام با یک جهان شگفتی و یک دریا اشتیاق مستمعین که اغلب متولد شده و پرورده شده این دوران بوده اند مواجه شده ام.
هر ذکری به مناسبتی از امام موجب ناباوری جوانان می گردد.
مگر ممکن است امام خمینی با کلاس های مختلط دانشگاهها موافق بوده باشد ؟
مگر ممکن است امام با حجاب اجباری – حتی اقلیت های مذهبی – مخالف بوده باشد ؟
مگر ممکن است امام موسیقی گوش کرده باشد و با آدات و ادوات موسیقی و سازها و اجرای زنده موسیقی مخالف نبوده باشد ؟
مگر ممکن است امام خمینی کسی را که به ایشان توهین کرده است از تعرض مصون کرده باشند؟
مگر ممکن است امام خمینی نظر جمع را بر نظر خودش ترجیح داده باشد ؟
مگر ممکن است ........ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حقیقت آنست که نمیدانم چگونه باید به جنگ این رویگردانی جوانان رفت و دلهای آنان را به سرچشمه زلال اندیشه های ناب امام باز گرداند.
در هر حال از شما ممنونم و امید وارم با کارهای فرهنگی خود در نجات این نسل موفق باشید.
خدا نگهدارتان:
صادق طباطبائی
16 آبان 1386