شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

اندیشه مطهری درباره آزادی مبتنی بر نگاه دینی و اسلامی است
ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: گفت و شنود ، آیت الله مطهری ، آزادی ، وبلاگ
شریف لک زایی، عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی گفت: آنچه استاد مطهری در بحث آزادی و اندیشه سیاسی مطرح می کند، مبتنی برنگاه دینی و اسلامی ایشان به ویژه نگاه قرآنی ایشان است.

به گزارش خبرنگار مهر، آثار استاد مطهری را می توان در سه حوزه فلسفه و حکمت، اجتماعیات و ادبیات فارسی تقسیم بندی کرد. وی بنا به شخصیت و اقتضای دوره های مختلف به ارائه مطالبی در حوزه های مختلف می پردازد که می توان آنها در سه دسته ذکر شده تقسیم بندی کرد. در حوزه اجتماعیات تا جایی پیش می رود که برخی او را جامعه شناس می دانند. در همین حوزه به اندیشه سیاسی و آزادی در اندیشه سیاسی و اجتماعی مفصل می پردازد و آثاری هم در این زمینه ها از خود به جای می گذارد. یکی از افرادی که در حوزه اندیشه سیاسی استاد مطهری و به ویژه آزادی سیاسی پرداخته و کار کرده است شریف لک زایی است. لک زایی دارای یک کتاب و چندین مقاله در زمینه آزادی سیاسی در اندیشه استاد مطهری است.

به بهانه قرار داشتن در آستانه روز معلم و فعالیت های او در خصوص آراء مطهری  گفتگویی درباره آزادی در اندیشه استاد مطهری با وی انجام داده ایم که در ادامه آمده است؛


*چگونه با تفکر استاد مطهری آشنا شدید؟

 

پدرم روحانی است. قبل از انقلاب در مبارزه با رژیم پهلوی فعالیت داشت و در شهرستان جزو افراد تاثیرگذار بود. لذا کتاب های استاد مطهری در خانه ما وجود داشت و ما هم به این صورت با تفکر و آثار ایشان آشنا شدیم. این بعدا هم استمرار پیدا کرد و ما به آثار ایشان رجوع و از آنها استفاده می کردیم، تا اینکه درحوزه نگارش از آثار ایشان بهره گرفتم. مانند مبحث آزادی که نوشته های مختلفی راجع به اندیشه ایشان کار کردم. رابطه اخلاق و آزادی در اندیشه استاد مطهری، نظارت عمومی، بحث امر به معروف و نهی از منکر و... جزو موضوعاتی است که بنده راجع به آنها کار کردم. 

 

*شما اختصاصا به بعد اجتماعی اندیشه استاد مطهری پرداختید چرا این بعد را انتخاب کردید؟

 

به نظر می رسد ابعاد غیر اجتماعی آموزه های دینی مان خیلی فربه شده است. از طرفی به نظر می رسد بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در حوزه اجتماعی و سیاسی بیشتر نیازمند نظریه پردازی هستیم تا بتوانیم خیلی از موضوعات و مفاهیم را تبیین کنیم. ما نیازمند یک تبیین تئوریک و همبسته هستیم که بتواند به ما در مقابل برخی از آسیبها کمک بکند که از آنها مصون بمانیم و بتوانیم آموزه های دینی را صحیح تر در جامعه پیش ببریم.

 

به ویژه الان که جمهوری اسلامی ایران بعد از قرن ها برای اولین بار می خواهد آموزه های دین را اجرایی بکند و تدین و زیست مومنانه را در جامعه گسترش بدهد، طبیعتا نیاز است که ما به مباحث  تئوریک و نظری توجه کنیم. شاید در میان مفاهیم و موضوعات، موضوع آزادی یک موضوع فربهی در عرصه اجتماعی و علمی و سیاسی است که باید به آن توجه شود و باید درباره آن تبیینی صورت بگیرد تا این تبیین به یک نهاد مبدل شود و اجماعی راجع به آن شکل بگیرد.

 

من فکر می کنم اگر چه یکی از رویکردهایی که درمبارزه با رژیم پهلوی مدنظر بزرگانی مانند استاد مطهری بود و از این منظر مباحثشان را مطرح می کردند، در واقع مبارزه با استبداد به ویژه استبداد سیاسی بود، اما همچنان ما با دشواری هایی که راجع به آزادی وجود دارد مواجهه ایم. شاید عمده نگاه ها بعد از سی و اندی سال که از انقلاب می گذرد نگاه هایی است که نشان می دهد، ما نگاه اجماعی به این مفهوم، مسئله و موضوع نداریم. از هر منظری که نگاه بکنیم می بینیم که چنین اجماعی وجود ندارد. شاید در فضای اول انقلاب این خواست خیلی بروز و ظهور داشته و همچنان هم تداوم و استمرار دارد اما به نظر می رسد در واقع نیاز است که در این زمینه کارهای جدی در حوزه عمل و هم در حوزه نظر صورت بگیرد.

 

*یکی از کارهای شما درباره اندیشه سیاسی استادمطهری است. ابتدا در یک نگاه کلی اندیشه سیاسی استاد مطهری را تبیین کنید.

 

این اندیشه مبتنی بر یک نگاه فلسفی است که این متفکر از آن بهره‌ می برد. به ویژه از برخی اصول حکمت متعالیه باید یاد کنیم و بگوییم که این اصول در اندیشه سیاسی استادمطهری تبلور پیدا کرده است. اصول و قواعدی مانند جسمانی الحدوث و روحانی البقا، وحدت در کثرت و کثرت در وحدت... و حتی بحث حرکت جوهری و تحولی که به صورت ارادی و غیر ارادی در جامعه  صورت می گیرد. اینها مباحث مهمی است که فکر می کنم اندیشه سیاسی استادمطهری را متاثر کرده و تقریبا از این معنا و از این مبنا می توان گفت هر تحولی در جامعه اتفاق می افتد، بایستی ناظر بر اعمال آزاد و مختار انسان ها و شهروندان باشد.

 

شاید بتوان گفت که سیاست در منظر ایشان از لایه های پایین و اولیه اجتماعی ساخته می شود و خلق و هستی پیدا می کند. همانطوری که نفس جسمانی الحدوث است، سیاست هم از همین لایه های پایین می تواند ساخته بشود و خلق و هستی پیدا بکند و در لایه های بالا، حوزه سیاست گذاری، تصمیم گذاری و تصمیم گیری ارتقا پیدا و بتواند به جامعه خودش کمک بکند.

 

به هرحال از این منظر شاید بتوانیم به چند ویژگی مهم اندیشه سیاسی ایشان اشاره کنیم: یکی اینکه سیاست اسلامی بدون حضور موثر و جامعه شکل نمی گیرد. نکته دوم اینکه مردم در ساخت سیاست جامعه از ابتدا تا انتها و به ویژه در استمرار این سیاست هم نقش و حضور موثر و جدی دارند. همانطور که در انقلاب اسلامی همین اتفاق افتاده است و انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی بدون حضور موثر و جدی مردم شاید یک عنوان تهی تلقی بشود.

 

نکته سوم اینکه مردم ناظران اصلی سیاست و حکومت اسلامی هستند. آنها هستند که بایستی ساز و کارها و روندهای سیاسی که در جامعه وجود دارد را زیر نظر داشته باشند. چرا که بر اساس نکته ای که قبلا گفتم اساسا جمهوری اسلامی بدون حضور مردم معنا و مفهوم ندارد. همچنین با توجه به فطرت سالم مردم شاید بسیاری از آنها صلاحیت بیشتری برنظارت برقدرت را داشته باشند. بنابراین بایستی از این فطرت سالم که کمتر آلوده شده بیشتر بهره گیری بشود. به ویژه با سازوکارهای غیردولتی که در جامعه ایجاد می کنن.

 

*یعنی نهادهای غیر دولتی؟

 

بله؛ نهادهای غیر دولتی که به تعبیر امروزی NGO ها و به ویژه مساجد و هیئت ها و آنچه که در فضای غیردولتی و غیر رسمی سامان می یافته اساسا می تواند کمک موثری باشد. چرا که شاید حب و بغض های سیاسی در مردم کمتر باشد و دورتر از حب، جاه و مقام باشند. لذا می توانند واجد این وضع باشند که مشارکت و مراقبت بکنند.

 

نکته بعدی که شاید در آثار استاد مطهری قابل مشاهده است این است که حاکمان همیشه باید در معرض نقد و انتقاد باشند و افزون بر این بایستی پذیرای این نقدها هم باشند. ضمنا کارگزاران و حکومت هیچ حقی برای محدود ساختن آزادی های مشروع و قانونی مردم ندارند. درواقع نکته ای که من با بهره گیری از بحث های استاد مطهری می توانم بگویم این است که مردم بایستی آزاد باشند و بتوانند در فضا و سازوکار سیاسی جامعه مشارکت بکنند و آن را به پیش ببرند.

 

*آزادی در اندیشه استاد مطهری چه جایگاهی دارد؟

 

استاد مطهری در این زمینه هم سخنرانی های زیادی دارد و به تبیین مفهومی این بحث پرداخته است. اما براساس آن چیزی که در پرسش قبلی هم ذکر شد. آزادی از نقش مهمی برخوردار است و مردم براساس آزای به تعریف و تعین نقش خودشان در زندگی و جامعه می پردازند. اگر جامعه ای و مردمش فاقد آزادی باشند، طبیعتا حضور و مشارکت آنها در روندهای سیاسی و اجتماعی ممکن نخواهد بود و اصلا امیدی برای این حضور وجود ندارد. بنابراین این تعریف نقش آنها بدون آزادی ممکن نخواهد بود.

 

از نظر استاد مطهری آزادی یک اهمیت و جایگاه والا و واقعی در زندگی افراد دارد. از همین نگاه هم هست که ایشان در حوزه اجتماعی تاکید می کند که اگر مردم صد بار هم اشتباه کنند، باز هم باید از امکان آزادی و مختار بودن برخوردار باشند. البته ممکن است که مردم اشتباه بکنند و این طبیعی هم هست، اما نباید مجوزی برای فقدان آزادی و غیب نمودن آزادی در عرصه عینی، اجتماعی و سیاسی باشد.

 

در اندیشه ایشان آزادی معنوی در واقع همان آزادگی است که انسان به یک معنویتی برسد و خودش را از همه تعلقاتی که می تواند وابستگی ایجاد بکند و در عرصه بیرونی هم استبداد و سازوکارهای استبداد وجود نداشته باشد و مردم بتوانند درحوزه اجتماعی و سیاسی از حق انتخاب خودشان برخوردار باشند و سرنوشت خودشان را تعیین بکنند. بنابراین اینها دو موضوع بسیار مهم اند که مرحوم مطهری در کنار هم آنها را مورد توجه قرار می دهد.

 

البته باید تاکید کنم که ایشان در این بحث ها بر آزادی معنوی و آزادی درونی تاکید بیشتری دارد و به آن الویت می بخشد. البته در فضای اندیشه اسلامی معمولا توجه به فرد و توجه به مباحث اخلاقی جایگاه والایی دارد. بنابراین استاد هم به عنوان یک فیلسوف و متفکر و عالم دینی از این منظر وارد می شود و تاکید می کند که انسان ها ابتدا باید درون خودشان را پالایش کنند و آنگاه در عرصه اجتماعی به فعالیت بپردازند که در واقع فعالیت های اجتماعی شان تحت شعاع آن تعلقات و وابستگی های درونیشان قرار نگیرد.

 

*البته در عمل اینها را توام با هم  می آورد و آنها را از هم  جدا نمی بیند.

 

بله در واقع پیوندی بین این ها وجود دارد، حتی ایشان در آثار خودش بحث می کند که درغرب بیشتر به آزادی اجتماعی پرداخته شده است. اما در برخی از آثارش این نگاه را هم نقد می کند و می گوید که درست است که تصورمان اینجور است که در غرب آزادی اجتماعی وجود دارد اما آن هم تحت تاثیر تبلیغات و پروپاگاندایی است که در آنجا وجود دارد و در واقع منافع خاصی دنبال می شود که براساس آن مردم هم به آن سوق پیدا می کنند.

 

 ایشان معتقد است که آزادی اجتماعی هم در آنجا چون تحت تاثیر تبلیغات است وجود ندارد. بنابراین تعبیر شما درست است یعنی در یک جامعه اسلامی هر دو اینها بایستی با هم ملاحظه شوند و آزادی درونی مقدمه ای برای آزادی اجتماعی است. اگر از نگاه استاد مطهری بخواهیم بحث کنیم، فردی که وارد فضای اجتماعی و آزادی اجتماعی بشود و فاقد آزادی معنوی و درونی باشد، طبیعتا سیاستی که در آنجا اتخاذ می شود به صورت اسلامی نخواهد بود.

 

*در بحث آزادی سیاسی که در کتاب خودتان آوردید به تقسیم بندی شهید مطهری در خصوص آزادی اجتماعی پرداخته اید، این تقسیم بندی را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا آن را از بقیه متمایز می کند؟ یا اینکه در راستای همین ها و در درون همین ها می بنید؟

 

آزادی سیاسی در نگاه استاد مطهری نقش و جایگاه ویژه ای دارد. این را هم به لحاظ نظری در اندیشه ایشان می توان تبیین کرد و هم به لحاظ عملی می توان به مبارزات خود این عزیزان در قبل از انقلاب اشاره کرد که وجهه برجسته مقابله با رژیم پهلوی همین بحث آزادی سیاسی بوده است که بتوانند موثر باشند و در روند سیاسی کشور مشارکت بکنند. لذا چون قدرت اثرگذاری آزادی سیاسی بر تعیین سرنوشت جامعه بیشتر است، بنابراین از اهمیت بیشتری هم در نگاه استاد برخوردار است.

 

به طور خلاصه می توان گفت آزادی سیاسی به یک معنا کمترین و بیشترین فعالیت سیاسی را در بر می گیرد. در واقع حق انتخاب کردن به رسمیت شناخته می شود و مورد توجه و تاکید و تصریح ایشان است که مردم از حق انتخاب کردن که معمولا در رای دادن تبلور پیدا می کند، برخوردار باشند که به عنوان پایین ترین سطح از مشارکت سیاسی شناخته شده است. از طرفی بحث انتخاب شدن و به عهده گرفتن یک مقام و منصب رسمی است که توسط مردم بایستی این اتفاق بیافتد و این موضوع توسط ایشان به عنوان بالاترین سطح مشارکت سیاسی مورد توجه قرار می گیرد.

 

ضمن اینکه در میانه این طیف یعنی از انتخاب کردن تا انتخاب شدن مباحث دیگری وجود دارد که بحث انتقاد و اعتراض علیه حاکمان، کارگزاران و... برخی مولفه های دیگر مشارکت سیاسی در اینجا به رسمیت شناخته می شود و مورد توجه ایشان است. همه ابعادی که می تواند در یک جامعه نقش آفرین باشد از جمله آزاداندیشی، آزادی مطبوعات و رسانه ها در نقد عملکرد حاکمان و...مورد تاکید ایشان است. از نظر ایشان اگر این بخش تا حدودی حل بشود می تواند بخشی از انحرافاتی که وجود دارد را حل کند. ایشان در مباحثش به سیره ائمه و به ویژه امام علی(ع) اشاره دارد و مصادیق مختلفی را در این قسمت مورد توجه قرار می دهد.

 

*با توجه به فرمایشات ابتدایی خودتان یک نگاه  فلسفی مبنای این تفکر است و طبیعتا رویکرد مطهری نسبت به آزادی سیاسی هم زائیده همان مبانی فلسفی است.

 

همانطور که در ابتدای بحث اشاره کردم اگر بخواهیم اندیشه سیاسی استاد مطهری را بشکافیم نیاز داریم که اندیشه فلسفی ایشان را بازشناسی کنیم و بعد ببینیم که اندیشه سیاسی ایشان چه ابعاد و اضلاعی دارد. طبیعتا فرد وقتی که یک جمله یا اثری دارد، براساس آن منطق و انسجام اصول خود ان متفکر و مکتبی است که آن را پشتیبانی می کند. به هرحال آنچه استاد مطهری در بحث آزادی و اندیشه سیاسی مطرح می کند، مبتنی برنگاه دینی و اسلامی ایشان است. به ویژه به نظر می رسد که مکتب ایشان از نگاه قرآنی و سیره نظری و عملی اهل بیت (ع) و نگاه اخلاقی و مکتب متعالیه سیراب شده است.

 

 ایشان هم مدرس فلسفه است و هم نوآوری هایی دارد که درجای خود باید مورد بررسی قرار گیرد و هم در دوره قبل از انقلاب با افکار متفاوتی که مواجه می شدند با این فلسفه به مقابله با آنها و نقد آنها می پرداختند که قابل توجه است. بنابراین هم در مباحث دینی که داریم که لااکراه فی الدین، استاد مطهری بحث زیبایی دارد که دین اجبار بردار نیست و همچنین در مباحث متعالی فلسفی که مطهری هم وامدار و پیرو و حامی آن است.

 

ما در آنجا گزاره هایی داریم که انسان را مجبور از اختیار می داند و انسان چاره ای از اختیار ندارد. انسان بایستی مختار باشد تا بتواند مسیر خودش را تعیین بکند و بنابراین از این حیث مسئول است. استاد مطهری با یک نگاه فلسفی اعتقاد دارد انسان به لحاظ اخلاقی هم بایستی آزاد باشد و بر این اساس هم مسئول رفتار خودش است که اگر انسان آزاد نباشد، طبیعتا مسئول اعمال خودش هم نخواهد بود. حتی در نفی اجبار و تحمیل آزادی هم بایستی آزاد باشد. به همین دلیل هم آزادی قابل تحمیل و اجبار بردار نیست.

 

آزادی را نمی توان به یک فرد یا به یک جامعه تحمیل کرد، بلکه بایستی از درون انسان  و جامعه بجوشد و نهادی بشود و به اجماع برسد. این همان بحثی است که در ابتدا هم به آن اشاره کردم که حدوث آن از لایه های پائین اتفاق می افتد. یعنی حدوث آن از جسم اتفاق می افتد، بایستی که این اتفاق در درون ما بیافتد و آنگاه در جامعه سرریزبشود و جریان پیدا بکند. به نظر می رسد که این فضا فضایی است که هم از منظر دینی پشتیبانی می شود و در آثار ایشان مستندات و ارجاعات بسیاری وجود دارد.