شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

درباره مفهوم جامعه مدنی
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

امروزه واژه جامعه مدنى براى بسیارى آشنا است. اما این که چه نوع تلقى و تعریفى از آن در اذهان وجود دارد، بسیار متفاوت و بعضا ناهمگون است . دیدگاه پاره‏اى از طرح این بحث همان تلقى‏اى است که در غرب از آن رایج است . از این رو در این دیدگاه هیچ نوع تفاوتى میان طرح این بحث در ایران و سایر کشورها وجود ندارد و مراد و منظور هر دو یکى است . هیچ نوع قیدى هم نمى‏توان بر آن زد و یا این که اساسا نباید آن را قید زد و براى آن شرط و شروط قائل شد . زیرا این واژه با توجه به این که از فرهنگ دیگرى وارد شده است، داراى بار معنایى خاصى است که نمى‏توان بدون جدا ساختن آن بار معنایى، از آن، استفاده کرد . به نظر مى‏رسد عمدتا طیف سکولار و روشنفکر طرفدار غرب از جامعه مدنى با گستره معنایى ویژه‏اى که در غرب کاربرد دارد حمایت مى‏کنند.

اما در تلقى دیگرى از جامعه مدنى، جامعه مدنى مدینة‏النبى سخن گفته مى‏شود . در این دیدگاه با توجه به بار معنایى ویژه‏اى که در آن نهفته است، به نوعى آن را با عنصر دینى و اسلامى؛ یعنى مدینة‏النبى مقید مى‏کند و از بار معنایى آن که از بسترها و شرایط تاریخى غربى برخاسته است، مى‏کاهد و آن را با جامعه اسلامى سازگار مى‏سازد: «جامعه مدنى غربى از حیث تاریخى و مبانى نظرى، منشعب از دولت‏شهرهاى یونانى و نظام سیاسى روم است؛ در حالى که جامعه مدنى مورد نظر ما از حیث تاریخى و مبانى نظرى، ریشه در \"مدینة‏النبى \"دارد.» ( سیدمحمد خاتمى. اسلام، روحانیت و انقلاب اسلامى. با مقدمه‏اى از سید محمدعلى ابطحى. چاپ نخست، تهران: طرح نو، 1379، ص 24 ).

در ادامه همین تلقى از جامعه مدنى مى‏خوانیم: «مدار و محور جامعه مدنى مورد نظر ما، فکر و فرهنگ اسلامى است، اما در آن از استبداد فردى و گروهى و حتى دیکتاتورى اکثریت و کوشش در جهت اضمحلال اقلیت خبرى نیست . در این جامعه، انسان از آن جهت که انسان است، مکرم و معزز است و حقوق او محترم شمرده مى‏شود . شهروندان جامعه مدنى اسلامى صاحب حق تعیین سرنوشت خود و نظارت بر اداره امور و بازخواست از متصدیان امر هستند. حکومت در این جامعه خدمت‏گزار مردم است، نه ارباب آنان و در همه حال، در برابر مردمى که خداوند آنان را بر سرنوشت خود حاکم کرده است، پاسخ‏گو است.» (همان، ص 25).

در واقع این دیدگاه مى‏کوشد تلقى خاصى از دانش‏واژه‏هاى وارد شده بر فرهنگ ملى - اسلامى ارائه کند و به چالش فراروى سنت و مدرنیته پاسخ دهد . چالشى که عمدتا فراروى نظام سیاسی و اساسا جامعه دیندار نیز وجود دارد.

تردیدى نیست که جامعه مدنى محصول تفکرات مدرن غربى است اما هنگامى که وارد جامعه اسلامى - ایرانى ما شده است، پاره‏اى در پى تبیین نسبت آن با فرهنگ ملى - اسلامى برآمده‏اند . از این رو قیدهایى بر آن زده‏اند و طبیعى است که این دانش واژه را تنها با گستره معنایى مورد نظر خود مى‏پذیرند و نه به صورت آن چه در غرب رخ نموده است.

البته مى‏توان از یک تلقى سوم نیز سخن گفت و آن این که اساسا این مفهوم و مفاهیم مشابه به دلیل این که اسلامى نیستند و جایى در فرهنگ دینى ندارند، باید آن‏ها را به کنارى نهاد. در واقع این دیدگاه در برخورد با پدیده‏ها و چالش‏هاى جدید، ساده‏ترین گزینه یعنى انکار آن را برمى‏گزیند . طبیعى است که این تلقى نیز همانند تلقى نخست در یک راستا قرار مى‏گیرد. زیرا در هر دو به گونه‏اى مناسبات این مفاهیم و پدیده‏ها را به دلیل بسترها و شرایط رشد تاریخى آن با دین ناسازگار مى‏دانند.