شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

آیا اخلاق اجباربردار است ؟
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: مقاله ، آزادی ، اخلاق و سیاست ، وبلاگ

در پی این پرسش می توان به طور خلاصه پاسخ مثبت یا منفی داد و گفت: خیر یا بله. من در اینجا با پاسخ آنان که معتقدند اخلاق و ارزش های اخلاقی اجبار بردار است کاری ندارم و بر این باورم که حوزه اخلاق و ارزش های اخلاقی، همانند حوزه دین، نمی تواند و نمی بایست اجبار بردار باشد. در واقع اگر گفتیم اخلاق و ارزش های اخلاقی اجبار بردار است، پیشاپیش حکم به بطلان آزادی و اخلاق و حق انتخاب و مسؤولیت آدمیان داده ایم. اساساً ارزش اخلاق و ارزش های اخلاقی نظیر آزادی و عدالت و ... به آزادانه دست یازیدن به آن است و لاغیر. اگر اخلاق و ارزش های اخلاقی به اجبار به خورد جامعه داده شود، دیگر چه جای ارزش داشتن آن می ماند ؟

تمام همت پیامبران و ارزش های متعالی دین آن است که بگوید دین و آموزه های دینی را آزادانه کسب کنید ؛ در غیر این صورت تنها صورت دین داری است که اخذ شده و بر جای ارزش واقعی نشسته است. در باب اخلاق و ارزش های اخلاقی نیز همین نکته نهفته است. برای مثال گر چه آدمی چاره ای از آزادی ندارد و این ارزش در نهاد او به ودیعه نهاده شده است، اما با وجود این، حتی چنین ارزش فاخری نیز اجبار بردار نیست تا چه رسد به سایر مفاهیم و ارزش های متعالی که فی نفسه با اجبار در تضاد و تناقض اند.

اگر غیر از این بود خداوند می توانست همه را سزاوار و شایسته این ارزش ها گرداند و همه در شمار مومنان و مؤدبان با آداب الهی و ارزش های فرا بشری گردند. اما در این صورت دیگر ما با موجودی با نام انسان مواجه نبودیم. نشانه اساسی انسان آزادی و انتخاب گری است که در گزینش اخلاق و ارزش های متعالی اخلاقی خود را می نمایاند. اگر این نشانه از او گرفته شود، نمی توان نام انسان بر او نهاد. خداوند خود در آیات کریمه خویش این معنی را به خوبی منعکس کرده است.

همین مطلب در باب دین و مسأله ای با عنوان تربیت نیز جاری است. در واقع دو شیوه تربیتی می توان داشت:

نخست، شیوه تربیتی تنبیهی و به دیگر سخن استبدادی، که نشانه خانواده ها و محیط ها و نظام های خودکامه و مستبد است، و دیگر شیوه آزادمنشانه و آزادانه که آمیخته با مسؤولیت و پاسخ گویی یک انسان است. شیوه دوم الگوی مطلوب تربیت دینی است؛ زیرا در آن آموزه های تربیتی نه با اجبار، که غالباً با استدلال و برهان و تأمل به نونهالان آموخته می شود. برخلاف شیوه نخستین که در آن به اجبار، ارزش ها به نونهالان تحمیل می شود.

به طور قطع می توان گفت الگوی تربیتی تنبیهی و تحمیلی، شیوه پایداری نیست؛ زیرا تا هنگامی پاسخ گو است که اجبار و قدرت فیزیکی حضور دارد و بالای سر فرد است ؛ در غیر این صورت و با فقدان اجبار، دیگر از آن ارزش ها، که در ظاهر انجام می گرفته و از باطن تهی بوده است، خبر و اثری نخواهد بود. در مقابل، در شیوه تربیتی دوم، ارزش های اخلاقی به گونه ای که ذکر شد در نهاد افراد نهادینه می شود و فرد در همه حال یکسان رفتار می کند و مجهز به قدرت معنوی است.

اگر نیک بنگریم می توانیم با استقرای ناقصی ؛ این دو نوع شیوه تربیتی را در خانواده های اقوام و بستگان و آشنایان و دوستان و محل زندگی خود ببینیم. چه بسیار والدینی که ادعا می شود بسیار مؤمن و متدین هستند، اما تدین آنان به فرزندان آنان منتقل نشده است و چه بسا که فرزندان آنان از دین و آموزه های دینی متنفر هم هستند.
به نظر می رسد در یک ارزیابی و برداشت شتابزده می توان این مدعا را قوت ببخشید که بسیاری از تفاوت ها در شیوه و الگوی تربیتی نهفته است. هر چه عناصر اجبار در انتقال ارزش های اخلاقی حذف شود، میوه های شیرینی نصیب جامعه دینی خواهد کرد و هر چه از عنصر تحمیل برای وصول به این ارزش ها بهره گرفته شود، به همان اندازه جامعه ای فاسد و پوچ و پوک تحویل داده خواهد شد. البته گمان نشود که شیوه تربیتی تنها دلیل دین گریزی و بلکه دین ستیزی و ارزش گریزی است، که دلایل دیگری نیز در این میان دخالت دارند که در تحلیل نهایی می بایست مورد توجه قرار گیرند.

به هر حال بحث در باب اجبار برداری گزاره ها و افعال اخلاقی، بحثی مبسوط و پر دامنه است و از حوصله این مقال خارج است. نگارنده امید می برد که در فرصت مناسب این بحث را مستدل و برهانی و مبسوط سازد و زوایای مختلف این موضوع را روشن سازد. به ویژه اینکه آن را با آموزه های معنوی دینی نیز آمیخته نماید. این موضوع ناگفته نماند که اختیار و آزادی در شمار برترین و فاخرترین افعال اخلاقی است.

شریف لک زایی