شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

ارزش آزادی
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: یادداشت ، آزادی ، وبلاگ ، پرشین بلاگ

با نام و یاد حضرت حق و با سلام و سپاس از دوست ارجمند جناب آقای سلمان، مدیر وبلاگ خبرگزاری حوزویان. از اظهار نظر جناب عالی بسیار خوشنود شدم. در خلال همین اظهار نظرها می‌توان برخی از مباحث را طرح کرد. نگارنده با نظر شما مبنی بر اینکه آزادی در شمار ضروریات و نیازهای اصلی و اساسی آدمی نیست موافق نیستم. دلایل بسیاری هم می توان آورد. همین بس که انسان در نیازمندی هایی که به عنوان ضروریات زندگی آدمی از سوی شما ذکر شده اند با سایر موجودات مشترک است. اما انسان با آزادی شناخته می شود. وجه تمایز آدمی از سایر موجودات نیز همین عنصر آزادی و اختیار و انتخاب گری است. اگر این عنصر از انسان گرفته شود برای انسان چه می ماند؟

افزون بر این، انقلاب 1357 در ایران اسلامی برای نیازهایی که جناب عالی ذکر کرده اید نبوده است. حداقل در سخنان رهبران انقلاب چنین چیزهایی اصالت و اولویت و اولیت ندارند. حتی مواردی با چنین مضامینی در سخنان و نوشته های آنها نمی توان یافت، بلکه در مقابل مستنداتی می توان آورد که خلاف این نکته را ثابت می نماید. آنچه امروزه مطالعه می کنیم و از انقلابیون می شنویم و بارها گفته شده همانا مبارزه با استبداد و استعمار بوده است که در قالب شعار زیبا و پرمعنای «آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی» تجلی یافته است. در واقع هم نفی استبداد که آزادی محصول آن و هم نفی استعمار که استقلال نتیجه آن است هر دو در کنار یکدیگر مورد اشاره قرار گرفته اند. صحبت آب و نان و مسکن و پوشاک و هوا نبوده است. آنچه مورد اعتراض بوده است، اضافه بر آنچه اشاره شد، نفی تبعیض و بی عدالتی و فساد اداری و رانت خواری های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و ... بوده است. که آن هم از منظری دیگر در ارتباط با ارزش های متعالی زندگی آدمی است.

اگر نیازهای اساسی و اصلی آدمی را به این نیازها محصور و محدود نماییم این پرسش را می توان طرح کرد که هدف بعثت پیامبران چه بوده است؟ آیا آنها برای یادآوری این پیام مبعوث شده اند که آدمی به آب و نان و مسکن و پوشاک و هوا محتاج و نیازمند است یا سخن و پیام آنان بر سر اهداف مهم تری است؟ به نظر می رسد هدف اصلی و اساسی انبیا تلاش در پاره کردن غل و زنجیر از دست و پای آدمیان است. حداقل یادآوری کننده این مطلب به آدمیان بوده اند که ای انسان! غل و زنجیرهای درونی و برونی را از دست و پای خود بگشای و خود را از بند تعلقات درون و استبداد برون رها و آزاد ساز و آنگاه در پرتو معنویت و آگاهی و تعقل راه الاهی و معنویت و دین ورزی و خداپرستی را در پیش گیر، در عین اینکه آزادی و می توانی راه دیگری را هم برگزینی. چنین انتخابی دارای ارزش است.

امروزه هم مردم دردشان صرفاً نان و آب و مسکن و پوشاک و هوا نیست - که این موارد در شمار ضروریات و نیازهای اولیه زندگی است - بلکه بیشتر دردشان، تبعیض و بی عدالتی و فساد اداری و باندبازی و رانت خواری سیاسی و اقتصادی و فرهنگی است که متأسفانه رواج دارد و تأکیدات مکرر مقام رهبری هم در رفع این نقیصه ها، در نزد برخی مؤثر واقع نشده و برخی از اصحاب قدرت را از خواب خوش بیدار نساخته است. اگر مردم مشاهده کنند که در نیازهای مذکور، مشکلات آنها با کارگزاران و مدیران نظام یکسان است هیچ حرف و سخن و حدیثی نست، اما گویا این چرخ بر مدار دیگری می چرخد.

به هر حال تأکید می کنم که آزادی در شمار ارزش های فاخری است که در صدر نیازهای ذکر شده است. در یکی از نوشته هایم در باب تحلیل آرای امام خمینی در باب آزادی هم آورده ام که به باور ایشان آزادی در شمار بزرگ ترین نعمت  هایی است که به انسان ارزانی شده است و قابل مقایسه با نیازهای یاد شده نیست. البته گفته نگارنده حمل بر این نشود که انسان به آب و هوا و نان و پوشاک و مسکن نیاز ندارد و ریاست جمهور آینده نباید به فکر حل مشکلات اولیه مردم در این زمینه باشد، بلکه بی هیچ مغالطه ای سخن در این است که اینها، برخلاف نظر جناب عالی، ارزش برتر و نیاز اساسی و بل مشکل اصلی و اساسی نیستند. اینها ذی المقدمه اند و مقدمه چیز دیگری است. پیامبران هم نیامدند که به ما نیازمندی به آب و نان و هوا و مسکن و پوشاک را یادآوری کنند، بلکه آمدند بگویند که ای انسان! تو آزاد آفریده شده ای، خودت را از شر تعلقات درون و خصم برون رها و آزاد کن تا راه را با چشم باز و آزادانه و آگاهانه انتخاب کنی. تأکید آنها این بود که مسؤولیت پذیری آدمی هم ناشی از آزادی او است. انسان آزاد، مسؤلیت پذیر شمرده می شود. اگر انسان آزاد نباشد و قدرت انتخاب گری نداشته باشد چگونه می توان گفت که مسؤول است و می تواند انسان بماند؟

گفتنی است تا کنون از سوی نامزدهای (احتمالی) ریاست جمهوری پاسخی دریافت نشده است و حتی هیچ یک در بخش پرسش و پاسخ سایت خود نیز پرسش نگارنده را منعکس نکرده است اما خوشحالم که باب گفت وگویی با جناب عالی باز شد. دوستان دیگری هم به صورت شفاهی نکاتی موافق و مخالف داشتند که ضمن سپاس گزاری، از آنان درخواست کرده ام در وبلاگ نظرات خود را بنگارند تا زمینه استفاده بیشتری فراهم شود.