شریف لک‌زایی

اخبار، گفتگوها، یادداشتها، مصاحبه ها و مقاله های دکتر شریف لک زایی

کیمیاگری پائولو کوئیلو در ترسیم مفهوم آزادی
ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: یادداشت ، آزادی ، پائولو کوئیلو ، وبلاگ

 

ایام نوروز فرصتی به چنگ آمد تا سه اثر از پائولو کوئیلو، نویسندة معروف برزیلی را مطالعه کنم. این هر سه اثر گرچه با یکدیگر تفاوت‌هایی در قهرمانان داستان دارند، اما هر سه به گونه‌ای یک مضمون و محتوا را القا می‌نمایند. من البته این هر سه اثر را از منظر آزادی مورد بررسی و مطالعه قرار دادم. به نظر می رسد، پائولو کوئیلو به گونه‌ای در هر سه اثر رهایی و آزادی را مطرح می‌سازد.

 

کیمیاگر

در معروف‌ترین اثر خود، یعنی کیمیاگر، داستان جوان چوپانی را مطرح می‌سازد که روح جست‌وجوگر وی او را به دوری از خانه و کاشانه‌اش رهنمون می‌شود. این جست‌وجوگری تا زمانی ادامه می‌یابد که وی در نهایت و در پایان راه به نوعی معرفت و شناخت می‌رسد. این شناخت و معرفت میمون که در اثر پی‌گیری‌ها و استقامت او در راه هدفش و با سختی‌های بسیار برای او اتفاق می‌افتد، همانا آزادی و رهایی از همة تعلقات و دلبستگی‌ها است. این آزادی، دارای بعدی معنوی است و در مقابل و مکمل آزادی برونی تلقی می‌شود.

شاید بتوان تمامی مضمون داستان کیمیاگر را در این آموزه دینی خلاصه کرد که: «خود را بشناس تا خدای خود را بشناسی.» نیز می‌توان به ابیاتی از حافظ لسان الغیب استناد جست که در آن حافظ خود را به مثابه حجابی در عدم شناخت مقصر قلمداد می‌کند و می‌گوید: «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.» و این یعنی اینکه آدمی خود حجاب است و تا به خود نیاید و نسبت به خود معرفت پیدا نکند، به آزادی و رهایی نمی‌رسد و در نتیجه نمی‌تواند خدا و جهان و پیرامون خود را نیز بشناسد.

آنچه به قهرمان داستان، یعنی چوپان، کمک می‌کند تا به این شناخت دست یابد، عشق است. عشق چونان یاری عزیز و دوستی گرانمایه او را در رسیدن به هدف مساعدت می‌کند و ناهمواری‌های راه را بر او هموار می‌سازد. در واقع این عشق است که او را در این راه پر فراز و فرود، استوار و مقاوم و تحمل شدائد را بر او آسان می‌سازد.

 

کوه پنجم

پائولو در اثر دیگر خود، کوه پنجم، پیامبری را به تصویر می‌کشد که در انتقال پیام الاهی به دیگران دچار تردید و یأس و دائم با خدا گلاویز است که چرا او را برای این کار برگزیده است. استدلال او این است که توان انجام چنین رسالت عظیمی را ندارد. برای همین نیز او در هنگامة خطر فرار را بر قرار ترجیح می‌دهد و به سرزمین دیگری مهاجرت می‌کند. وی در این سفر با ناملایماتی همراه می‌شود. ناملایماتی که او را نسبت به انجام رسالتش در حیرت و تردیدی شدیدتر می‌اندازد. اما چاره این کار چیست؟

پائولو کوئیلو در این جا نیز اندیشه آزادی و رهایی را وارد معرکه می‌سازد و در پی آن است تا دلبستگی و وابستگی پیامبر به فرشته و خدا را از او بستاند تا بلکه او را به آزادی و شناخت رهنمون شود. در واقع پیامبر داستان در این مرحله در پی آن است تا رشته تعلقات خود را حتی نسیت به خدا از وجودش تهی سازد تا بلکه بتواند خود را بشناسد و در انجام رسالتش استوارتر گردد.

زحمات این پیامبر نیز بالاخره ثمر می‌دهد و او پس از دشواری‌ها و ناملایماتی که برای ساختن شهر خراب شده‌ای، که پیش از خرابی به آن پناه برده است، متحمل می‌شود و امیدی که برای زندگی در دل مردمان ایجاد می‌کند به این رهایی و آزادی دست می‌یابد و آن جا است که بار دیگر به سراغ خدا می‌رود. همان خدایی که با او از در ستیز درآمده بود و در مقابل او به اعتراض برخاسته بود و به گمانش خود را از او رهانیده بود. این بار او، که برگزیده خدا برای پیامبری بود، آماده بود تا رسالتش را که هدایت قومش بود به انجام برساند: استوار و مقاوم. داستان به صورت ضمنی می خواهد بگوید که ساختن بسی دشوارتر نگه داشتن است و میوه های شیرینی چون آزادی و رهایی و شناخت را نصیب آدمی می سازد.

نکته مشترک در داستان کوه پنجم با آنچه در کیمیاگر آمده همانا مساعدت عشق به قهرمانان هر دو داستان است. یکی پیامبر حیران و خسته که عاشق زنی شوهر مرده و دارای یک فرزند شده که به او کمک کرده و به او پناه داده است و دیگری چوپان واله و سرگردانی که در کویر، عاشق دختری بیابانی می‌شود و از قضا او نیز به چوپان کمک کرده است تا بلکه بتواند کیمیاگر را بیابد. عشق توانست نور امید را در دل آن پیامبر مثالی زنده نماید و شهری ویران شده را دوباره با دستان خسته و رنج کشیده او به حیات امیدوار سازد. و نیز چوپان را، که عشق در دل او امید را روشن نموده است تا دوباره به کویر و نزد معشوق بازگردد.

 

ورونیکا تصمیم می‌گیرد خودکشی کند

همین رویکرد را در داستان دیگر پائولو، یعنی ورونیکا تصمیم می‌گیرد خودکشی کند نیز می‌توان یافت. آنجا که عشق باعث می‌شود ادوارد جوان و دیوانه با عاشق شدن به خود آید و به زندگانی بازگردد و حیات دوباره خود را از سر بگیرد. حیاتی نه از آنچه که داشته و به نوعی برای او عادت شده است، بلکه زیستی عاشقانه.

به نظر می‌رسد داستان خودکشی ورونیکا ـ که بخشی از زندگی خود پائولو کوئیلو است ـ برای خواننده ایرانی آن قدرها جذاب و دلکش نباشد. شاید به دلیل ناهمگونی و پراکندگی افرادی که در این داستان وارد می‌شوند و انسجام داستان را به هم می‌زنند. و یا شاید هم به دلیل اینکه با روح زندگی شرقی فاصله دارند. آنچه که در دو داستان دیگر وی، یعنی کیمیاگر و کوه پنجم مشهود و آشکار است. به هر حال می‌توان گفتمان سنت و مدرن را در این هر سه داستان از یکدیگر باز شناخت.

دو داستان دیگر پائولو که از آنان صحبت شد، بار معنایی و زندگی شرقی خود را به خوبی حفظ کرده‌اند و حتی اسامی به کار رفته در داستان نیز همان نام ها و نمادهای شرقی است. از این رو خواننده ایرانی می‌تواند به خوبی با آن ارتباط برقرار نماید. به ویژه عشق شرقی طرح شده در دو داستان وی خواننده ایرانی وشرقی را بیشتر با داستان و مضمون به کار رفته در آن مأنوس می سازد. اما در این داستان اخیر، یک تجربه مدرن مطرح می‌شود که با آنچه در دل سنت‌های ما جای دارد بسیار متفاوت است. از این رو خواننده در ارتباط برقرار کردن با این داستان دچار سردرگمی است. اما با این حال پیامی که می خواهد منتقل شود بسیار شبیه به دیگر آثار نقل شده است. به ویژه مفهوم آزادی معنوی و دورنی به کار رفته و تأکید بر رهایی آدمی از ظاهر دنیا و توجه به باطن و عمق زندگی و بازگشت به معنویت و عشق در آثار وی به خوبی مشهود است.

همین مطلب را در نشریه الکترونیک شرقیان ببینید. 

تکمله: نوشته حاضر در سیزدهم فروردین 1383 نگاشته شده و اکنون در معرض رؤیت خوانندگان فهیم و فرهیخته قرار گرفته است.